نقد و بررسی
نقد گلی هاپکینز بزرگવારી (The Great Gilly Hopkins) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ سرکشی و تعلق «The Great Gilly Hopkins» داستان دختری است که پشت زبان تند و رفتار ناسازگارش، زخمی عمیق از بیثباتی و طردشدگی پنهان کرده است. گیلی بارها میان خانههای سرپرستی جابهجا شده و حالا، در آستانهٔ ورود به خانهای تازه، بیش از آنکه امیدی به تغییر داشته باشد، آماده است با همهچیز بجنگد.
او نقشهای در سر دارد: گریز از وضعیت فعلی و پیوستن به مادر واقعیاش؛ اما زندگی در کنار تروتر و آشنایی با آدمهای تازه، آرامآرام معنای خانه و خانواده را برایش پیچیدهتر میکند. فیلم از این موقعیت آشنا، روایتی خانوادگی میسازد که در ظاهر ساده است، اما زیر سطح گرم و گاه خندهدارش، دربارهٔ تنهایی، نیاز به دیدهشدن و دشواری اعتماد حرف میزند.
اثر اقتباسی از رمان کاترین پترسون است و استیون هرک آن را کارگردانی کرده است. گیلی؛ تندی بهمثابه سپر مهمترین امتیاز فیلم در پرداخت شخصیت اصلی است. گیلی صرفاً دختری «بدخلق» یا دردسرساز نیست؛ رفتارهایش واکنشی به تجربهٔ مکررِ از دست دادن و جابهجاییاند. او پیش از آنکه به دیگری فرصت نزدیکشدن بدهد، رابطه را با طعنه، نافرمانی و بازیهای کوچک به میدان تقابل تبدیل میکند.
این رفتارها همیشه خوشایند نیستند، اما فیلم میکوشد نشان دهد پشت آنها منطقی عاطفی وجود دارد: اگر گیلی پیشاپیش همه را پس بزند، شاید کمتر از طردشدن غافلگیر شود. سوفی نیلیسه در این نقش، ترکیبی از جسارت بیرونی و آسیبپذیری پنهان را به نمایش میگذارد. نگاه و لحن او اغلب حالتی دفاعی دارد، اما لحظههایی که این حفاظ ترک برمیدارد، به فیلم نیروی احساسی میبخشد.
« اثر اقتباسی از رمان کاترین پترسون است و استیون هرک آن را کارگردانی کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی او کمک میکند تا تماشاگر نه همهٔ رفتارهای گیلی را تأیید کند و نه در برابر او موضعی سادهانگارانه بگیرد. میتوان از او رنجید و در همان حال، نیازش به امنیت و محبت را فهمید. تروتر و امکانِ یک رابطهٔ امن در سوی دیگر، تروتر شخصیتی است که گرمای فیلم تا حد زیادی از حضور او سرچشمه میگیرد.
مهربانیاش نه از راه سخنرانیهای اخلاقی، بلکه از طریق صبر، توجه و تداوم رفتار روزمره جلوه میکند. او میخواهد برای گیلی خانهای امن فراهم کند، اما این خواسته به معنای آن نیست که همهچیز بیدردسر پیش میرود. گیلی بهآسانی اعتماد نمیکند و تروتر نیز ناچار است در برابر بدگمانی و سرکشی او، پیوندی را از نو و بارها بسازد.
کتی بیتس این شخصیت را با حضوری پررنگ و سرزنده جان میبخشد. بازی او گاه پرحرارت و نمایشی است، اما در لحظات آرامتر، مهربانی تروتر را باورپذیر میکند. رابطهٔ این دو، هستهٔ عاطفی فیلم است: یکسو کودکی که به پناه نیاز دارد، اما از پذیرفتن آن میترسد؛ سوی دیگر بزرگسالی که باید ثابت کند محبتش وابسته به رفتار بینقص کودک نیست.
از همین کشاکش است که بسیاری از صحنههای تأثیرگذار فیلم شکل میگیرند. خانواده فراتر از پیوند خونی یکی از پرسشهای اصلی اثر این است که خانواده را چه چیزی میسازد: خویشاوندی، خاطره، مراقبت یا حضور پایدار؟ فیلم این پرسش را در مسیر گیلی مطرح میکند، بیآنکه پاسخ را به یک جملهٔ قطعی فروبکاهد.
« بازی او کمک میکند تا تماشاگر نه همهٔ رفتارهای گیلی را تأیید کند و نه در برابر او موضعی سادهانگارانه بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
تصویر مادر واقعی در ذهن او جایگاهی آرمانی دارد؛ امید به دیدار دوباره، برای گیلی فقط یک آرزو نیست، بلکه راهی برای معنا دادن به گذشته و آینده است. در مقابل، تروتر نمایندهٔ محبتی است که در زندگی روزمره و در دسترس قرار دارد، اما پذیرش آن برای گیلی آسان نیست. این دوگانه زمانی اثرگذار میشود که فیلم به تنش میان خیال و واقعیت توجه میکند.
آنچه گیلی از خانواده میخواهد، هم خواستهای عاطفی است و هم تصویری ساختهشده از فقدان. فیلم با نزدیکشدن به این موضوع، به تجربهٔ کودکانی اشاره میکند که میان خاطره، امید و شرایط واقعی زندگی گرفتارند. بااینحال، گاهی این مضمون بیش از اندازه روشن و مستقیم عرضه میشود؛ گویی روایت بهجای اعتماد کامل به موقعیتها و بازیها، میخواهد معنای آنها را برای تماشاگر توضیح دهد.
لحظههای طنز و تلخیِ پنهان لحن فیلم میان کمدی خانوادگی و درام عاطفی حرکت میکند. شوخیها، شیطنتهای گیلی و برخوردهای نامنتظر، فضا را از سنگینی مداوم دور نگه میدارند؛ اما این سبکی هرگز به معنای بیاهمیتبودن رنج شخصیت نیست. زیر بسیاری از لحظههای بانمک، احساسی از بیپناهی و置ماندن وجود دارد که باعث میشود خنده گاهی با اندوه همراه شود.
این ترکیب، بهویژه برای فیلمی با محوریت یک کودک، انتخاب مناسبی است: جهان داستان را قابلتماشا میکند، بیآنکه آسیبهای شخصیت را بهانهای برای ملودرام بیوقفه قرار دهد. البته تعادل میان این دو لحن همیشه یکسان نیست. برخی صحنهها بهخوبی از طنز به احساس میرسند، اما در بخشهایی گذار میان شوخی و اندوه کمی ناگهانی است.
« در مقابل، تروتر نمایندهٔ محبتی است که در زندگی روزمره و در دسترس قرار دارد، اما پذیرش آن برای گیلی آسان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاهی چنان میخواهد هم دلنشین باشد و هم تلخ، که فرصت کافی برای ماندن در یکی از این دو حالوهوا پیدا نمیکند. با وجود این، لحظههای عاطفیاش معمولاً از مشاهدهٔ رابطهها و واکنشها نیرو میگیرند، نه صرفاً از موسیقی یا تأکیدهای نمایشی. گروه بازیگران و شخصیتهای پیرامونی در کنار نیلیسه و بیتس، فیلم از گروه بازیگری شناختهشدهای بهره میبرد؛ گلن کلوز، اکتاویا اسپنسر، جولیا استایلز و بیل کابز نیز در جمع بازیگران حضور دارند.
چنین ترکیبی به جهان داستان وزن و تنوع میدهد، اما فرصت پرداخت همهٔ شخصیتها یکسان نیست. بعضی از چهرههای پیرامونی بیشتر کارکردی در پیشبرد مسیر گیلی دارند تا آنکه زندگی مستقل و کاملاً شکلگرفتهای پیدا کنند. در نتیجه، هرگاه فیلم از رابطهٔ مرکزی فاصله میگیرد، گاهی حس میشود داستان بهسرعت از کنار موقعیتی میگذرد که میتوانست غنیتر باشد.
بااینحال، همین حضورهای کوتاه نیز در ساختن فضای اجتماعی فیلم مؤثرند. گیلی در برابر آدمهای مختلف، شکلهای متفاوتی از مراقبت، بیتوجهی، قضاوت یا دوستی را تجربه میکند. این تفاوتها به او امکان میدهند که جهان را فقط از دریچهٔ رابطه با مادر واقعیاش یا تروتر نبیند. مشکل آن است که برخی از این برخوردها چنان فشردهاند که اثرشان پیش از آنکه کامل شود، به بخش بعدی روایت واگذار میشود.
ریتم، روایت و محدودیتهای اجرا فیلم در بخشهایی ریتمی آرام دارد و این آرامش گاهی با کندی اشتباهگرفتنی نیست؛ میتواند فرصت مشاهدهٔ تغییرات ظریف شخصیت باشد. اما در بعضی صحنهها، مکثها بیش از اندازه طول میکشند و تکرار تنشهای مشابه، از نیروی پیشبرندهٔ داستان میکاهد. در عین حال، خط اصلی قصه برای بسیاری از تماشاگران قابلحدس خواهد بود.
« چنین ترکیبی به جهان داستان وزن و تنوع میدهد، اما فرصت پرداخت همهٔ شخصیتها یکسان نیست. »
قوتها و کاستیها
اهمیت فیلم کمتر در غافلگیریهای روایی است و بیشتر در نحوهٔ اجرای رابطهٔ گیلی و تروتر؛ بااینهمه، پیشبینیپذیری وقتی با پرداخت ناکافی برخی رخدادها همراه شود، میتواند حس کندی را تشدید کند. اقتباس سینمایی از داستانی ادبی نیز با مسئلهٔ فشردهسازی روبهروست: بعضی احساسها و تغییرها که در قالب کتاب مجال پرورش دارند، در فیلم باید در زمان محدودتری شکل بگیرند.
نتیجه در بخشهایی روان و قابلفهم است، اما گاهی گذارهای عاطفی شتابزدهاند و برخی شخصیتها یا اتفاقها نیمهتمام به نظر میرسند. فیلم از این راه آسیبی جدی به هستهٔ احساسی خود نمیزند، ولی مانع میشود که همهٔ لایههای داستان به یک اندازه عمق پیدا کنند. جمعبندی «The Great Gilly Hopkins» فیلمی گرم و صمیمی دربارهٔ کودکی است که پشت سرکشیاش، میل شدیدی به تعلق و امنیت پنهان کرده است.
نقطهٔ قوت اصلی آن بازی باورپذیر سوفی نیلیسه و حضور پرمحبت کتی بیتس است؛ رابطهٔ این دو، حتی وقتی روایت درگیر کندی یا پیشبینیپذیری میشود، تماشاگر را به داستان پیوند میدهد. فیلم در تصویرکردن تنهایی گیلی و دشواری پذیرش محبت، لحظههایی واقعاً اثرگذار میآفریند و میان شوخی و اندوه تعادلی دلنشین برقرار میکند.
در سوی دیگر، نابرابری در پرداخت شخصیتهای فرعی، کشآمدن بعضی صحنهها و احساس نیمهتمامماندن برخی خطوط داستانی، از قدرت اثر میکاهد. بااینحال، فیلم بیش از آنکه به پیچش یا تازگی روایی متکی باشد، بر صداقت عاطفی و گرمای انسانی تکیه میکند. حاصل، اثری خانوادگی است که ظاهر سادهاش میتواند گمراهکننده باشد: داستانی دربارهٔ نیاز به خانه، اما مهمتر از آن، دربارهٔ دشواری باورکردن اینکه جایی برای آدم وجود دارد.
« بااینحال، فیلم بیش از آنکه به پیچش یا تازگی روایی متکی باشد، بر صداقت عاطفی و گرمای انسانی تکیه میکند. »
ثبت دیدگاه