نقد و بررسی
نقد آستین پاورز: مرد بینالمللی رمز و راز (Austin Powers: International Man of Mystery) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت جاسوسِ عصر رنگهای تند «Austin Powers: International Man of Mystery» کمدی جاسوسیای است که از دلِ برخورد دو زمانه نیرو میگیرد: دههٔ شصتِ پرزرقوبرق و سرخوش، و دههٔ نودِ سردتر و خودآگاهتر. آستین پاورز، مأمور بریتانیاییِ خوشلباس و خوشزبان، پس از سالها انجماد به جهانی بازمیگردد که قواعد اجتماعی و فرهنگیاش دیگر با عادتهای او همخوان نیست.
در سوی دیگر، دکتر ایول نیز از گذشته به زمان حال پا میگذارد و بار دیگر سودای سلطه بر جهان را در سر میپروراند. همین جابهجایی زمانی، بستری ساده اما پرظرفیت برای شوخی با فیلمهای جاسوسی و فرهنگ عامه فراهم میکند. اثر نخستین قسمت مجموعهای است که با کارگردانی جی روچ و نویسندگی مایک مایرز در سال ۱۹۹۷ ساخته شد.
فیلم از همان آغاز روشن میکند که قصد ندارد داستان جاسوسی را با جدیتی متعارف دنبال کند. مأموریتها، تشکیلات مخفی، دشمنان پرطمطراق و تهدیدهای جهانی، بیش از آنکه اجزای یک ماجرای پرتعلیق باشند، اسباب بازیگوشی و هجواند. اثر، الگوهای شناختهشدهٔ سینمای جاسوسی ــ بهویژه شکوه نمایشی و اغراقهای فیلمهای جیمز باند ــ را به میدان میآورد تا از فاصلهٔ میان تصویر قهرمانانهٔ جاسوس و رفتار کودکانه و خودنمایانهٔ آستین خنده بسازد.
بااینحال، این شوخیها از سر بیاعتنایی به ژانر نیستند؛ فیلم در همان حال که با کلیشههای آن بازی میکند، به جذابیت و زرقوبرقشان نیز علاقه نشان میدهد. طنزی برآمده از برخورد دو دوره موتور اصلی کمدی، ناسازگاری آستین با جهان تازه است. او نهفقط از نظر لباس و زبان، بلکه در شیوهٔ درک روابط اجتماعی و نشانههای فرهنگی نیز به زمان دیگری تعلق دارد.
« در سوی دیگر، دکتر ایول نیز از گذشته به زمان حال پا میگذارد و بار دیگر سودای سلطه بر جهان را در سر میپروراند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این فاصله برای ساختن موقعیتهایی بهره میگیرد که گاه بر گفتوگو تکیه دارند و گاه با تصویر، حرکت یا مکثی کوتاه اثر میگذارند. گذشته در اینجا صرفاً پسزمینهای نوستالژیک نیست؛ نیرویی است که به شخصیت اصلی اجازه میدهد با اطمینان کامل، حتی در نامتناسبترین لحظهها، همچنان خودش باشد.
این تضاد زمانی، امکان طنز فرهنگی را نیز فراهم میکند. آستین با شور و حرارت به ارزشها و نشانههای عصر خود وفادار میماند، در حالی که جهان اطرافش تغییر کرده است. فیلم از این موقعیت برای نشاندادن فاصلهٔ میان تصویر نوستالژیک یک دوره و واقعیت دگرگونشدهٔ پس از آن استفاده میکند. البته این نگاه بیشتر در خدمت کمدی است تا تحلیل اجتماعی عمیق؛ اثر معمولاً بهجای مکث بر معنای این فاصله، آن را بهانهای برای شوخی بعدی میسازد.
اما همین انتخاب به آن ضرباهنگی سرزنده میدهد و از تبدیلشدنش به هجویهای خطابهوار جلوگیری میکند. مایک مایرز و دو چهرهٔ یک جهان اغراقآمیز نقطهٔ اتکای فیلم بازی مایک مایرز در دو نقش محوری است. آستین و دکتر ایول از نظر ظاهر، منش و لحن در دو سوی متضاد میدان قرار دارند، اما هر دو به یک اندازه اغراقشده و نمایشیاند.
مایرز برای آستین بدنی پرجنبوجوش و اعتمادبهنفسی بیپایان میسازد؛ برای دکتر ایول، لحنی خشکتر و تشریفاتیتر برمیگزیند که خودِ جدیتش خندهآفرین است. تفاوت میان دو شخصیت بهاندازهای روشن است که بازیگر میتواند با تغییرهای اندک در صدا، حالت چهره و ریتم بدن، از یکی به دیگری عبور کند.
« این تضاد زمانی، امکان طنز فرهنگی را نیز فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
اهمیت این دوگانه فقط در دشواری فنی ایفای چند نقش نیست. هر دو شخصیت نمایندهٔ دو شکل متفاوت از خودبزرگبینیاند: آستین با خوشبینی و جذابیت خود را محور جهان میبیند و دکتر ایول با انضباط شرورانه و تشریفاتش. فیلم از تقابل این دو برای ساختن ریتمی کمدی استفاده میکند؛ گویی هرکدام آینهای کج و معوج از دیگری است.
در کنار مایرز، الیزابت هرلی در نقش ونسا کِنسینگتون حضوری مهم دارد. ونسا صرفاً همراهی برای پیشبرد ماجرا نیست؛ هوش و واکنشهای سنجیدهاش اغلب در برابر خودنمایی آستین قرار میگیرد و به صحنهها تعادل میبخشد. حضور بازیگرانی چون مایکل یورک، رابرت واگنر و میندی استرلینگ نیز به جهان رنگارنگ فیلم عمق بازیگوشانهای میدهد.
ساختار روایی؛ زمینهای برای شوخی، نه معمایی پیچیده قصهٔ فیلم خطی، روشن و کمپیچوخم است. آستین باید با تهدیدی جهانی مقابله کند و در مسیر، با زمانهای روبهرو شود که دیگر از آنِ او نیست. فیلم نه به دنبال ساختن معمایی دشوار است و نه بر تعلیق جاسوسی تکیهٔ جدی دارد. روایت بیشتر نقش چارچوبی را ایفا میکند که صحنهها و شوخیها در آن جای میگیرند.
این سادگی برای کمدیِ پرتحرکی که فیلم میخواهد باشد، کارآمد است؛ تماشاگر کمتر درگیر دنبالکردن رشتههای پیچیدهٔ داستان میشود و بیشتر به لحن و موقعیتها توجه میکند. در مقابل، همین انتخاب محدودیتی جدی نیز پدید میآورد. شخصیتها جز در چند لحظهٔ کوتاه، فرصت چندانی برای تحول یا آشکارکردن لایههای پنهان پیدا نمیکنند و ماجرا گاهی بهانهای برای رسیدن از یک موقعیت بامزه به موقعیتی دیگر به نظر میرسد.
« اهمیت این دوگانه فقط در دشواری فنی ایفای چند نقش نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم عمق دراماتیک زیادی ندارد و این ضعف را نمیتوان صرفاً با پرشماربودن شوخیها پوشاند. بااینحال، ریتم روان و هدف روشن اثر مانع از آن میشود که این سادگی به سردرگمی یا ملال بینجامد. قصه میداند چه میخواهد: مخاطب را در فضای بازیگوش خود نگه دارد. زیباییشناسی رنگارنگ و انرژی اجرایی حالوهوای بصری فیلم به اندازهٔ شخصیت اصلی پرزرقوبرق است.
لباسها، رنگها و طراحی صحنهها، تصویری اغراقآمیز از فرهنگ مد و موسیقی دههٔ شصت میسازند؛ تصویری که قرار نیست بازسازیای واقعگرایانه باشد، بلکه نوعی خاطرهٔ پاپ و کارتونی از آن دوران است. تدوین و میزانسن نیز به شوخیهای تصویری مجال میدهند؛ بعضی از بهترین لحظات فیلم نه از جملهای بامزه، بلکه از شکل قرارگرفتن شخصیتها در قاب یا از تضاد میان آنچه میبینیم و آنچه انتظار داریم رخ دهد، حاصل میشوند.
موسیقی و فضای پرتحرک اثر، به این جهان سرزنده انسجام میبخشند. فیلم با رنگ، حرکت و قطعهای سریع، از تماشاگر میخواهد منطق نمایشی خود را بپذیرد؛ منطقی که در آن واقعگرایی اولویت ندارد و اغراق خودِ زبان روایت است. این سبک، بهویژه در لحظات آغازین و بخشهایی که آستین با جهان مدرن روبهرو میشود، بهخوبی جواب میدهد.
از سوی دیگر، وفور عناصر نمایشی گاهی باعث میشود شوخیها بیش از اندازه بر خودشان تأکید کنند. فیلم عموماً از این شلوغی انرژی میگیرد، اما همیشه نمیتواند میان طراوت و تکرار تعادل نگه دارد. مرز میان شوخی ماندگار و تکرار فرساینده طنز فیلم یکدست نیست و واکنش مخاطبان به آن میتواند بسیار متفاوت باشد.
« فیلم عمق دراماتیک زیادی ندارد و این ضعف را نمیتوان صرفاً با پرشماربودن شوخیها پوشاند. »
قوتها و کاستیها
برخی شوخیها از جزئیات کوچک، بدفهمیهای فرهنگی یا بازی با قواعد ژانر نیرو میگیرند و هنوز هم سرزنده به نظر میرسند؛ برخی دیگر به تکرار عبارتها، شوخیهای بدنی یا لحن عامدانهٔ کودکانه متکیاند و ممکن است پس از چند بار، اثر خود را از دست بدهند. فیلم همیشه نمیداند چه زمانی باید از یک ایدهٔ موفق دست بکشد.
گاه چنان از شوخیای لذت میبرد که آن را بیش از ظرفیتش ادامه میدهد. این نابرابری بخشی از هویت اثر است، اما برای همه خوشایند نخواهد بود. مخاطبی که با کمدیِ اغراقآمیز، شوخیهای جنسی یا لودگیِ آگاهانه ارتباط برقرار نکند، احتمالاً بخشهایی از فیلم را کشدار یا لوس خواهد یافت. در عوض، کسانی که از کمدیِ مبتنی بر شخصیت، تقلید ژانری و اجرای بیپروا لذت میبرند، ممکن است انرژی فیلم را حتی در لحظات کماثرتر هم جذاب بیابند.
فیلم در بهترین حالت، جسورانه و خلاق است؛ در ضعیفترین حالت، به رشتهای از شوخیهای پراکنده بدل میشود که ارتباط محکمی با یکدیگر ندارند. میراث و ماندگاری بخش مهمی از جذابیت امروزی فیلم به توانایی آن در ساختن شخصیتی متمایز بازمیگردد. آستین پاورز تنها تقلیدی از جاسوسهای کلاسیک نیست؛ او چهرهای است که با اعتمادبهنفس بیپایه، خوشباشی و بیخبری از تغییرات زمانه، جهان مخصوص خود را میسازد.
فیلم در کنار هجو ژانر جاسوسی، نوعی کمدی شخصیتمحور عرضه میکند و از همین راه بهیادماندنی میشود. شماری از لحظات و عبارتهایش نیز چنان در فرهنگ عامه جا افتادهاند که ممکن است تماشاگر پیش از دیدن فیلم با ردپای آنها آشنا باشد. البته گذشت زمان بر همهٔ شوخیها به یک اندازه مهربان نبوده است.
« فیلم همیشه نمیداند چه زمانی باید از یک ایدهٔ موفق دست بکشد. »
جمعبندی
بخشی از طنز فیلم به فضای فرهنگی زمان ساختش و به شگفتیِ برخورد دو دوره وابسته است؛ بنابراین تماشاگر امروز ممکن است بعضی لحظات را بیش از آنکه تازه بیابد، آشنا یا بازماندهٔ موجی قدیمی احساس کند. بااینهمه، اجرای مایرز، رنگآمیزی پرشور و علاقهٔ آشکار فیلم به جهان جاسوسیِ کلاسیک، همچنان نیرویی زنده به آن میبخشند.
فیلم بیش از آنکه بهسبب پیچیدگی داستان در خاطر بماند، با لحن، شخصیتها و مجموعهای از شوخیهای تصویری و کلامی ماندگار میشود. جمعبندی «Austin Powers: International Man of Mystery» کمدیای است که سادگی روایت را آگاهانه در خدمت انرژی و شخصیتپردازی کمیک قرار میدهد. بازی دوگانهٔ مایک مایرز، تضاد میان دههٔ شصت و دههٔ نود، رنگوبوی پاپ و هجوِ علاقهمندانهٔ فیلمهای جاسوسی، مهمترین امتیازهای آناند.
در برابر، قصه عمق چندانی ندارد و بخشی از شوخیها بر اثر تکرار یا تکیه بر لودگی، فرسوده میشوند. با وجود این کاستیها، فیلم در ساختن جهانی مشخص و سرگرمکننده موفق است: جهانی که در آن جدیتِ جاسوسی، شکوهِ نوستالژیک و شوخیِ بیپروا در کنار هم قرار میگیرند. اثری که از مخاطب انتظار تأمل دراماتیک ندارد، اما اگر با لحن نمایشی و سبک طنزش همراه شود، همچنان میتواند تجربهای خوشریتم و دلپذیر باشد.
« در برابر، قصه عمق چندانی ندارد و بخشی از شوخیها بر اثر تکرار یا تکیه بر لودگی، فرسوده میشوند. »
ثبت دیدگاه