نقد و بررسی
نقد دانه برف (Snowflake) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جنایی در دل افسانهای ناآرام «Snowflake» با روایتی آغاز میشود که گویی از دل فیلمی جنایی آشنا بیرون آمده است: تان و جاوید، دو قانونشکن در برلینی آشفته و بیسامان، در پی قاتلان خانوادههایشان هستند. اما این مسیر انتقام، خیلی زود از چارچوب یک تعقیبوگریز معمولی بیرون میزند.
آنها با فیلمنامهای روبهرو میشوند که ظاهراً رخدادهای زندگیشان را پیشاپیش ثبت کرده است؛ نوشتهای که نویسندهاش، دندانپزشکی به نام آرند، خود بخشی از معمای فیلم است. این نقطهٔ عزیمت، هم امکان تعلیق میسازد و هم دست فیلم را برای بازی با انتظارهای تماشاگر باز میگذارد. «Snowflake» صرفاً نمیپرسد چه کسی مرتکب جنایت شده، بلکه این پرسش را نیز پیش میکشد که چه کسی حق دارد داستان را تعریف کند و شخصیتها تا چه اندازه از اختیار خود برخوردارند.
فیلم از همان ابتدا به تماشاگر وعدهٔ قصهای سرراست نمیدهد. مسیرهای روایی گوناگون، شخصیتهایی با انگیزههای متفاوت و لحظههایی که مرز میان واقعیت داستان و متنِ درون فیلم را مخدوش میکنند، کمکم در یکدیگر تنیده میشوند. جذابیت اصلی این ساختار در آن است که گسستهای آغازین بهتدریج معنایی پیدا میکنند: جزئیاتی که در ابتدا پراکنده یا حتی بیارتباط به نظر میرسند، در پیوند با یکدیگر به بخشی از طرح بزرگتر بدل میشوند.
همین شیوه، تماشاگر را وادار میکند فعالانه به فیلم توجه کند؛ نه فقط برای یافتن پاسخ، بلکه برای بازنگری در برداشتهای قبلی خود. با این حال، این بازی روایی همیشه به یک اندازه روان نیست. بعضی جابهجاییها چنان سریعاند که بهجای ایجاد کنجکاوی، دنبالکردن خط اصلی را دشوار میکنند. فیلم به هوشمندی ساختارش اعتماد دارد، اما گاهی بیش از اندازه از حوصله و تمرکز مخاطب انتظار میکشد.
« اما این مسیر انتقام، خیلی زود از چارچوب یک تعقیبوگریز معمولی بیرون میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فراداستان و بازی با سرنوشت ایدهٔ فیلمنامهای که درون جهان فیلم حضور دارد، بهخودیخود ترفندی تازه نیست؛ آنچه «Snowflake» را قابلتوجه میکند، پیوند این ایده با مسئلهٔ انتقام و اراده است. اگر کردار شخصیتها از پیش نوشته شده باشد، آیا انتخابهایشان واقعاً از آنِ خودشان است؟ و اگر بتوانند متن را بخوانند، آیا آگاهی از سرنوشت به رهایی میانجامد یا فقط شکل تازهای از اسارت میسازد؟
فیلم این پرسشها را بیشتر از راه موقعیتهای پرتنش، برخوردهای طنزآمیز و آشفتگی حسابشدهٔ قصه مطرح میکند تا از طریق گفتوگوهای نظری. بنابراین اندیشههایش در دل سرگرمی جاری میشوند و کمتر به سخنرانی مستقیم شباهت پیدا میکنند. با این همه، «Snowflake» گاهی چنان شیفتهٔ پیچیدگی خود میشود که خطر خودنمایی آن را تهدید میکند.
برخی ایدهها و مسیرهای فرعی بیش از آنکه در خدمت هستهٔ عاطفی قصه باشند، به نظر میرسد برای گستردهترکردن جهان عجیب فیلم به آن افزوده شدهاند. از همین رو، انسجام اثر در بخشهایی به اندازهٔ بلندپروازیاش نیست. فیلم در بهترین لحظههایش از فراداستان برای تعمیق حس تقدیر و درماندگی بهره میگیرد؛ در لحظههای کماثرتر، پیچیدگی را با غنا اشتباه میگیرد.
انتقام، خشونت و طنز سیاه جهان فیلم، برلینی است که نظم سیاسی و اجتماعیاش از هم گسیخته و خشونت به بخشی از زندگی روزانه تبدیل شده است. این پسزمینه صرفاً محلی برای تعقیب و تیراندازی نیست؛ فضای آشفتهٔ شهر با بیثباتی روانی روایت هماهنگی دارد. شخصیتها در محیطی زندگی میکنند که قواعد معمول اخلاقی و قانونی دیگر کارایی چندانی ندارند و انتقام، هم پاسخ به فقدان است و هم نیرویی که خشونت تازهای تولید میکند.
« اگر کردار شخصیتها از پیش نوشته شده باشد، آیا انتخابهایشان واقعاً از آنِ خودشان است؟ »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این چرخه تصویری تیره و گاه هجوآمیز میسازد: جدیت جنایتها با گفتوگوهای نامتعارف و موقعیتهایی ابزورد برخورد میکند و طنز سیاه از همین تضاد شکل میگیرد. خشونت در «Snowflake» شدید و پررنگ است، اما فیلم آن را همیشه با لحنی کاملاً جدی عرضه نمیکند. گاه خشونت به نمایشی گروتسک و تقریباً کمیک بدل میشود؛ چرخشی که میتواند برای تماشاگرانی که با سینمای جنایی نامتعارف همراهاند سرگرمکننده باشد، ولی ممکن است در بخشهایی فاصلهٔ عاطفی میان مخاطب و قربانیان را نیز افزایش دهد.
این اثر بیشتر به انرژیِ بیمهار و آشوبِ صحنههایش متکی است تا به کاوشی آرام و عمیق در پیامدهای روانی انتقام. با وجود این، زیر لایهٔ شوخی و اغراق، پرسشی جدی باقی میماند: اگر خشونت پاسخ نهایی باشد، آیا چرخهای که آغاز کرده میتواند پایان واقعی داشته باشد؟ بازیها و رابطهٔ میان شخصیتها انرژی بازیگران از مهمترین عوامل حفظ شتاب فیلم است.
Reza Brojerdi و Erkan Acar در نقش جاوید و تان، رابطهای پرجنبوجوش میسازند که بر کلکل، اختلافنظر و همراهی ناخواسته استوار است. این دو شخصیت نه قهرمانانی یکدستاند و نه صرفاً ابزارهایی برای پیشبردن معما؛ تفاوت خلقوخو و واکنشهایشان به موقعیتهای خطرناک، به روایت وجهی انسانی میدهد.
هماهنگی میان بازیگران کمک میکند گفتوگوهای تند و شوخیهای سیاه طبیعی جلوه کنند و فیلم، با وجود آشفتگی جهانش، در مرکز خود رابطهای قابلدنبالکردن داشته باشد. در سوی دیگر، Xenia Assenza و David Masterson نیز ترکیبی از رابطهٔ حمایتی و تنش پنهان را به نمایش میگذارند. حضور آنان به فیلم اجازه میدهد از محدودهٔ داستان دو قانونشکن فراتر برود و لایههای دیگری از سوگ و انتقام را دنبال کند.
« خشونت در «Snowflake» شدید و پررنگ است، اما فیلم آن را همیشه با لحنی کاملاً جدی عرضه نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، تعدد شخصیتها فرصت پرداخت یکسان به همه را نمیدهد؛ برخی چهرهها بیشتر برای افزودن رنگ و شگفتی وارد میشوند تا آنکه به شخصیتهایی با تحول کامل بدل شوند. بازیها در مجموع با جهان اغراقآمیز فیلم تناسب دارند، هرچند این تناسب گاهی بهجای ظرافت، بر شدت و هیجان تکیه میکند.
تصویر، لحن و جهان بصری تصویربرداری فیلم، برلین را نه بهصورت شهری واقعگرا و آشنا، بلکه همچون صحنهای برای یک قصهٔ مصورِ جنایی بازآفرینی میکند. زاویههای پویا، ترکیببندیهای متمایل به اغراق و قابهایی که حس ناپایداری دارند، با روایتی سازگارند که مدام از یک لحن و مسیر به مسیر دیگر میلغزد.
جهان بصری «Snowflake» به فیلم کمک میکند حتی وقتی داستان پیچیده و پراکنده میشود، هویت مشخصی داشته باشد. استفاده از فضای تاریک و نامتعارف نیز در کنار رنگوبوی فانتزی، از ایجاد حس واقعگرایی متعارف جلوگیری میکند؛ گویی مخاطب در جهانی قرار گرفته که قواعد آن همواره در حال تغییرند. لحن فیلم نیز به همین اندازه سیال است.
جنایت، فانتزی شهری، کمدی سیاه و لحظههایی با حالوهوای ابرقهرمانی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. این ترکیب، منشأ بخشی از تازگی اثر است، اما نقطهضعف آن هم به شمار میرود. بهویژه مسیر ابرقهرمانی، در قیاس با هستهٔ جنایی و فراداستانی فیلم، گاه وصلهای ناهماهنگ به نظر میرسد. حضورش به گسترش دامنهٔ جهان فیلم کمک میکند، اما پیوندش با دیگر خطوط داستانی همیشه بهاندازهای محکم نیست که طبیعی جلوه کند.
« جهان بصری «Snowflake» به فیلم کمک میکند حتی وقتی داستان پیچیده و پراکنده میشود، هویت مشخصی داشته باشد. »
قوتها و کاستیها
هنگامی که اثر برای توضیح این بخش به راهحلی آسان متوسل میشود، بخشی از اعتبار رواییای را که پیشتر ساخته بود، از دست میدهد. ریتم و محدودیتهای ساختار مدتزمانی نزدیک به دو ساعت برای فیلمی با چندین خط داستانی و ایدهٔ مرکزی پیچیده قابلفهم است؛ با این حال، «Snowflake» همیشه از این زمان بهخوبی استفاده نمیکند.
فیلم در بخشهایی با شور و شتاب پیش میرود، اما گاهی در گفتوگوها یا موقعیتهایی که الزام روایی روشنی ندارند، مکث میکند. این مکثها ممکن است برای تقویت لحن آزاد و بیقاعدهٔ اثر در نظر گرفته شده باشند، ولی در کنار انبوه شخصیتها و مسیرهای روایی، به حس کشآمدن آن دامن میزنند. مسئلهٔ مهمتر این است که هرچه فیلم به بخشهای پایانی نزدیک میشود، دشوارتر میتواند میان پیچیدگی و تعلیق تعادل برقرار کند.
انباشتهشدن توضیحها و پیوندها، بخشی از انرژیِ پرسشهای آغازین را کاهش میدهد. البته جذابیت اثر فقط به رازگشایی وابسته نیست؛ تماشای برخورد شخصیتها با جهانی که از کنترلشان خارج شده، همچنان لذتبخش است. با این حال، اگر تدوین فشردهتر میبود و برخی مسیرهای فرعی با دقت بیشتری به محور اصلی پیوند میخوردند، فیلم میتوانست تأثیر خود را متمرکزتر و ماندگارتر کند.
جمعبندی «Snowflake» فیلمی نامتعارف و پرتحرک است که از ترکیب جنایت، فانتزی شهری، طنز سیاه و فراداستان هویتی شخصی میسازد. ارزش آن بیش از آنکه در بینقصبودن طرح یا پرداخت یکدست شخصیتها باشد، در جسارتِ کنار هم نشاندن عناصر ناسازنما و ساختن جهانی است که در آن نویسنده، شخصیت و سرنوشت به شکلی ناآرام با یکدیگر درگیر میشوند.
« انباشتهشدن توضیحها و پیوندها، بخشی از انرژیِ پرسشهای آغازین را کاهش میدهد. »
جمعبندی
بازیهای پرانرژی، هماهنگی زوجهای اصلی و تصویرپردازی چشمنواز، فیلم را از تبدیلشدن به معمایی صرفاً ذهنی نجات میدهند و به آن جنبوجوشی ملموس میبخشند. در مقابل، همین میل به افزودن ایده و مسیر تازه، گاهی تمرکز اثر را میگیرد. روایت در بخشهایی دشوارپیگیری میشود، زمان فیلم بیش از نیازش احساس میشود و خط ابرقهرمانی به اندازهٔ سایر اجزا در تار و پود قصه تنیده نیست.
بااینحال، «Snowflake» برای مخاطبی که از روایتهای ژانریِ پیشبینیناپذیر و جهانهای آشفته لذت میبرد، تجربهای متمایز به شمار میآید؛ فیلمی که شاید همهٔ وعدههای بلندپروازانهاش را به یک اندازه محقق نکند، اما در ساختن فضایی عجیب، خشن و آمیخته با شوخی تلخ، صدایی خاص و بهیادماندنی دارد.
« در مقابل، همین میل به افزودن ایده و مسیر تازه، گاهی تمرکز اثر را میگیرد. »
ثبت دیدگاه