نقد و بررسی
نقد درون ورطه (Into the Abyss) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مواجهه با مرگ، نه بازسازی یک پرونده «Into the Abyss» مستندی از ورنر هرتسوگ است که از دل یک پروندهٔ قتل سهگانه در تگزاس، به پرسشی گستردهتر میرسد: انسانها چرا میکشند و جامعه با قاتلان خود چه میکند؟ فیلم با محکومان، خانوادههای قربانیان و افرادی گفتوگو میکند که در سازوکار زندان و اعدام حضور داشتهاند؛ اما علاقهٔ اصلیاش صرفاً بازسازی جزئیات جرم یا حل معمای پرونده نیست.
موضوع محوری، رویارویی آدمها با خشونت و پیامدهای آن است؛ پیامدهایی که از مرز یک دادگاه و یک حکم فراتر میروند و زندگی چندین خانواده و شاهد را دربرمیگیرند. هرتسوگ از همان ابتدا تماشاگر را به جایگاه ناظری آسوده نمینشاند. او نه ما را به تماشای یک معمای جنایی سرگرمکننده دعوت میکند و نه با شتابی پرهیجان، اطلاعات پرونده را پشت سر هم میچیند.
در عوض، ما را وامیدارد در برابر کسانی مکث کنیم که معمولاً در روایتهای خبری به چهرههایی گذرا یا عنوانهایی حقوقی فروکاسته میشوند. فیلم از این راه، میان پرسش دربارهٔ جرم و پرسش دربارهٔ انسان فاصله نمیگذارد؛ هر دو را در یک قاب اخلاقی نگه میدارد. هرتسوگ؛ پرسشگرِ بیرون از قاب حضور هرتسوگ در فیلم، بیش از آنکه بصری باشد، در صدای او و در انتخاب پرسشها حس میشود.
او در قاب ظاهر نمیشود، اما گفتوگوها را با کنجکاوی خاص خود پیش میبرد؛ کنجکاویای که همیشه در پی پاسخی قطعی نیست. گاه پرسشها به موضوعاتی ظاهراً کوچک یا نامنتظر منحرف میشوند و همین انحرافها، بهجای آنکه صرفاً مکثی بیفایده باشند، راهی برای دیدن سویههای غیرمنتظرهٔ مصاحبهشوندگان فراهم میکنند.
« هرتسوگ از همان ابتدا تماشاگر را به جایگاه ناظری آسوده نمینشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بهجای آنکه فیلمساز با صدای بلند معنای هر لحظه را توضیح دهد، اجازه میدهد خودِ مکث، لحن و واکنش افراد بخشی از معنا را بسازد. این شیوه به مستند لحنی جستوجوگر میدهد، نه خطابهای. هرتسوگ تلاش نمیکند نتیجهای را با تکرار گزارهها به مخاطب تحمیل کند. با این حال، فاصلهٔ میان پرسشگر و موضوع نیز کاملاً خنثی نیست: انتخاب اینکه چه کسی سخن بگوید، چه لحظهای در فیلم بماند و کدام خاطره برجسته شود، خود نوعی موضعگیری است.
فیلم از بیطرفی مطلق ادعا نمیکند؛ بیشتر میکوشد بهجای بستن راه داوری، پیچیدگی داوری را آشکار کند. صداهای متعدد و حقیقتِ چندپاره از عناصر مؤثر فیلم، کنار هم نشاندن روایتهایی است که تجربههای یکسانی از خشونت ندارند. محکومان، نزدیکان قربانیان، اعضای خانوادههای آنان و افراد مرتبط با اجرای حکم، هر یک از جایگاهی متفاوت سخن میگویند.
این صداها به یک روایت صاف و بیتناقض تبدیل نمیشوند؛ گاه همدیگر را روشن میکنند و گاه فاصلههایشان باقی میماند. همین ناهمواری، به فیلم حس واقعیتی زنده میدهد: فاجعهای با چندین شاهد، الزاماً به حقیقتی واحد و آسانفهم ختم نمیشود. گفتوگو با خانوادههای قربانیان، بهویژه از آن رو تأثیرگذار است که آنان صرفاً نقش شاهدانی برای پیشبرد پرونده را ندارند.
تجربهٔ فقدان در زندگیشان ادامه یافته و دوربین میگذارد رنج، بدون تبدیلشدن به ابزار تحریک احساسات، شنیده شود. در سوی دیگر، گفتوگو با محکومان نیز آنان را به شخصیتهایی داستانی با انگیزههایی شفاف و پایانبندی از پیش تعیینشده بدل نمیکند. مخاطب ممکن است با گفتههایشان همدل شود یا از آنها فاصله بگیرد، اما فیلم پیوسته یادآوری میکند که فهم یک انسان با تبرئهٔ او یکی نیست.
« این شیوه به مستند لحنی جستوجوگر میدهد، نه خطابهای. »
شخصیتها و اجرا
همدلی بدون تبرئه یکی از دشوارترین دستاوردهای اخلاقی فیلم، ایجاد امکان همدلی با کسانی است که مرتکب خشونت شدهاند، بیآنکه رنج قربانیان از مرکز توجه کنار برود. این تعادل آسان نیست. روایتهای جنایی اغلب یا متهم را به هیولایی بیچهره فرو میکاهند، یا با تمرکز افراطی بر زندگی و رنج او، ناخواسته قربانیان را به حاشیه میرانند.
«Into the Abyss» میکوشد از هر دو دام فاصله بگیرد: انسانیت محکومان را میبیند، اما انسانیت قربانیان و خانوادههای آنان را نیز فراموش نمیکند. از همینجا، پرسش دشوار فیلم دربارهٔ مجازات شکل میگیرد. هنگامی که خشونت یک فرد در برابر خشونتی رسمی و قانونی قرار میگیرد، مخاطب ناگزیر است دربارهٔ معنای عدالت، انتقام و مسئولیت بیندیشد.
فیلم پاسخ آمادهای عرضه نمیکند و قرار هم نیست پرسش را با عبارتی محکم ببندد. اثرگذاری آن بیشتر در همین ناراحتی فکری نهفته است: تماشاگر باید در ذهن خود همزمان نگه دارد که جرم هولناک است و مرتکب آن همچنان انسان؛ اینکه خانوادههای قربانیان سزاوار شنیدهشدناند و اینکه اجرای مجازات نیز پرسشهای اخلاقی تازهای میسازد.
تصویر، فضا و ریتم زبان بصری فیلم با موضوعش سازگار است: آرام، کمادعا و متمایل به مشاهده. دوربین بهجای ساختن صحنههایی نمایشی از خشونت، اغلب به چهرهها، فضاهای زندان و جزئیات محیط توجه میکند. در چنین رویکردی، تصویر نه وسیلهای برای بازسازی هیجانانگیز جرم، بلکه فضایی برای حضور و شنیدن است.
« از همینجا، پرسش دشوار فیلم دربارهٔ مجازات شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی نیز بیشتر حالوهوایی اندوهناک میسازد تا آنکه احساسات مخاطب را با فشار آشکار هدایت کند. حاصل کار، مستندی است که از نمایش پرزرقوبرق پرهیز میکند و به سکون و گفتوگو اعتماد دارد. این انتخاب، البته برای همهٔ تماشاگران یکسان عمل نمیکند. شروع فیلم ممکن است کند یا دشوار به نظر برسد؛ زیرا اثر بهجای آنکه فوراً نقشهٔ روایی خود را توضیح دهد، آرامآرام مخاطب را وارد فضای گفتوگوها میکند.
همچنین بعضی بخشها، با وجود اهمیت عاطفیشان، طولانی میشوند و رشتهٔ تمرکز را سست میکنند. ریتم فیلم از جنس تعلیق داستانیِ پیوسته نیست؛ بیشتر از انباشتهشدن روایتها و تأملهایی شکل میگیرد که اثرشان شاید در همان لحظه کامل نشود. اگر تماشاگر انتظار داشته باشد هر مصاحبه مستقیماً گرهی از پرونده باز کند، ممکن است پراکندگی را تجربه کند؛ اما اگر به فیلم به چشم مجموعهای از مواجهههای انسانی بنگرد، همین توقفها معنا پیدا میکنند.
محدودیتها و فاصلهٔ میان انتظار و دستاورد توانایی فیلم در ایجاد فضای تأمل، همیشه به عمقی یکدست منتهی نمیشود. برخی گفتوگوها لحظههایی بسیار ماندگار میآفرینند، اما برخی دیگر ممکن است برای تماشاگر کماثرتر یا کمپیوندتر با خط کلی به نظر برسند. فیلم گاهی به جای آنکه سویهای تازه از شخصیتها یا ساختار اجتماعی را بگشاید، بر همان پرسشهای اخلاقی آشنا مکث میکند.
از این رو، مخاطبی که از هرتسوگ انتظار تحلیلی منسجمتر دربارهٔ سازوکار قضایی یا کاوشی روانشناختی عمیقتر دارد، ممکن است احساس کند فیلم همهٔ ظرفیت موضوع را به کار نگرفته است. با این همه، این محدودیت را نباید با بیاهمیتی اثر اشتباه گرفت. مستند در پی آن نیست که پرونده را به پژوهشی جامع دربارهٔ تمام ابعاد حقوقی و اجتماعی تبدیل کند؛ تمرکزش بر تجربهٔ چهرهبهچهره و تضاد میان روایتهای شخصی است.
« موسیقی نیز بیشتر حالوهوایی اندوهناک میسازد تا آنکه احساسات مخاطب را با فشار آشکار هدایت کند. »
قوتها و کاستیها
همین تمرکز، هم سرچشمهٔ قدرت فیلم است و هم مرز آن: نزدیکی به انسانها گاه از وسعت تحلیل میکاهد، اما در عوض، موضوعی انتزاعی چون مجازات مرگ را به گفتار و خاطره و اندوه ملموس پیوند میدهد. جمعبندی «Into the Abyss» مستندی تلخ و سنگین است که ارزشش را نه در کشف ناگهانی حقیقت، بلکه در ساختن فضایی برای پرسیدن مییابد.
هرتسوگ با گفتوگوهای آرام و کنار هم نشاندن صداهای متفاوت، اجازه میدهد تماشاگر از مواجهه با محکومان، قربانیان و خانوادهها تصویری ساده و یکطرفه بیرون نبرد. فیلم گاهی کند میشود و همیشه به ژرفایی که موضوعش وعده میدهد نمیرسد، اما لحظههای عاطفی و پرسشهای اخلاقیاش تا پس از پایان در ذهن میمانند.
این اثر برای کسی که از مستند جنایی انتظار هیجان، بازسازی پرشتاب یا پاسخ نهایی دارد، شاید تجربهای دشوار باشد. اما برای تماشاگر آمادهٔ مکث، شنیدن و تحمل تناقض، فیلم به مواجههای انسانی و ناآرام بدل میشود؛ مواجههای که همدلی را جایگزین قضاوت نمیکند، بلکه نشان میدهد قضاوتِ بیتأمل تا چه اندازه آسان است و دیدن انسان، حتی در تاریکترین موقعیتها، تا چه اندازه دشوار.
« این اثر برای کسی که از مستند جنایی انتظار هیجان، بازسازی پرشتاب یا پاسخ نهایی دارد، شاید تجربهای دشوار باشد. »
ثبت دیدگاه