نقد و بررسی
نقد دفتر خاطرات دیانا ب. (The Diary of Diana B.) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اثری میان تاریخ و حافظه «دفتر خاطرات دیانا ب.» به کارگردانی دانا بودیسالوویچ، بازخوانی زندگی زنی است که در دل یکی از تاریکترین فصلهای جنگ جهانی دوم، مسئولیتی عظیم را بر دوش گرفت. دیانا بودیسالوویچ، زنی اتریشیتبار ساکن زاگرب، با یاری گروهی از همراهانش برای نجات هزاران کودک از اردوگاههای اوستاشه دست به کاری پرمخاطره زد.
فیلم نهفقط به شرح یک عملیات امدادی میپردازد، بلکه میپرسد چگونه کنش فردی در برابر خشونت سازمانیافته معنا پیدا میکند و چه چیزی اجازه میدهد یک داستان انسانی، سالها در حاشیهٔ حافظهٔ عمومی بماند. این فیلم بلند داستانیـمستند در سال ۲۰۱۹ ساخته شده و بر خاطرات دیانا تکیه دارد. اهمیت فیلم از همان انتخاب موضوع آغاز میشود: بهجای آنکه جنگ را صرفاً از منظر فرماندهان، جبههها و تصمیمهای سیاسی روایت کند، دوربین به سرنوشت کودکان و دشواریهای یک شبکهٔ نجات نزدیک میشود.
در این نگاه، تاریخ در قالب آمار و رخدادهای دوردست باقی نمیماند؛ به چهرهها، شهادتها و زندگیهای مشخص بدل میشود. فیلم همچنین به فراموشی پیرامون کار دیانا توجه دارد؛ فراموشیای که خود بخشی از میراث تاریخی این ماجراست. روایت دوگانه و مسئلهٔ انسجام ساختار اثر بر رفتوآمد میان بازسازیهای داستانی، تصاویر آرشیوی، صدای برخاسته از دفتر خاطرات و گفتوگو با بازماندگان بنا شده است.
این تلفیق، صرفاً شگردی برای افزودن تنوع بصری نیست؛ فیلم میکوشد فاصلهٔ میان تجربهٔ گذشته و حافظهٔ امروز را به بخشی از فرم خود تبدیل کند. صحنهٔ بازسازیشده، رخداد را ملموس میکند؛ تصویر آرشیوی، آن را به سند پیوند میزند؛ و شهادت بازمانده، یادآوری میکند که تاریخ هنوز در زندگی افراد ادامه دارد.
« این فیلم بلند داستانیـمستند در سال ۲۰۱۹ ساخته شده و بر خاطرات دیانا تکیه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر از همین طریق به نوعی «داستانگویی مستند» دست مییابد. بااینحال، این انتخاب همیشه به انسجام نمیانجامد. تغییر میان دو شیوهٔ روایت گاه بهجای آنکه لایههای معنایی را روی هم بنشاند، پیوستگی درام را قطع میکند. بخشهای داستانی میخواهند خطی روایی و عاطفی بسازند، درحالیکه بخشهای مستند بیش از هر چیز بر اعتبار تاریخی و حضور حافظه تکیه دارند.
فیلم میان این دو قطب، گاهی روشن نمیکند که میخواهد تماشاگر را در مسیر یک درام پرکشش هدایت کند یا او را به تأملی مستند دربارهٔ ثبت و بازگویی تاریخ وادارد. این ابهام در بعضی لحظات ثمربخش است، اما در بخشهایی دیگر ریتم را ناپایدار میکند. دیانا؛ وقار در دل فشار آلما پریتسا در نقش دیانا، بازیای مهارشده و متکی بر وقار ارائه میدهد.
او شخصیت را به قهرمانی پرهیاهو یا چهرهای آرمانی و دستنیافتنی تبدیل نمیکند؛ در عوض، ارادهٔ او را از خلال تصمیمهای پیدرپی، تحمل فشار و حضور آرامش آشکار میسازد. این انتخاب با تصویری که فیلم از کنش انسانی میسازد هماهنگ است: قهرمانی نه در لحظهای نمایشی، بلکه در استمرار کار، پیگیری و پذیرش مسئولیت شکل میگیرد.
قدرت بازی پریتسا در آن است که دیانا را از شمایل نمادین بیرون میآورد، بیآنکه بزرگی عملش را کوچک کند. نگرانی و خستگی در بازی او حضوری کنترلشده دارند و از تبدیل شخصیت به مجموعهای از واکنشهای اغراقآمیز جلوگیری میکنند. در مقابل، چون فیلم برای شخصیتپردازی دراماتیک به گفتوگو و موقعیتهای توضیحی تکیه میکند، گاهی فرصت کمتری برای کشف درونیات دیانا از راه سکوت، رفتار و جزئیات تصویری باقی میماند.
« اثر از همین طریق به نوعی «داستانگویی مستند» دست مییابد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم به بازیگرش اعتماد دارد، اما همیشه به اندازهٔ کافی به تصویر اعتماد نمیکند. فرم بصری و صدای تاریخ تصاویر آرشیوی و شهادتهای بازماندگان، قلب عاطفی فیلم را تشکیل میدهند. حضور کسانی که در کودکی نجات یافتهاند، تاریخ را از محدودهٔ بازسازی نمایشی بیرون میآورد و به آن کیفیتی جسمانی و اکنونی میبخشد.
آنان فقط شاهدانی برای تأیید روایت نیستند؛ حضورشان یادآور این است که آنچه بر کودکان گذشته، پیامدهایی فراتر از زمان وقوع داشته است. فیلم در این لحظات از بازنمایی رنج فاصله میگیرد و به گوشسپردن به کسانی نزدیک میشود که هنوز حامل خاطرهاند. تصویربرداری، با حالوهوایی آرام و تأملی، بر فاصله و سکون تأکید میکند و موسیقی نیز بهجای تحمیل هیجان، اندوهی خویشتندار میآفریند.
این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد: فیلم نمیخواهد خشونت را به تماشایی پرزرقوبرق بدل کند. بااینهمه، خویشتنداری بصری گاه به یکنواختی نزدیک میشود. وقتی صحنههای داستانی طولانی میشوند و گفتوگوها اطلاعات تاریخی را مستقیم منتقل میکنند، ضرباهنگ اندوهبار فیلم ممکن است به کندی بدل شود؛ کندیای که نه همیشه حاصل تأمل، بلکه گاه نتیجهٔ کمبود تنوع در شیوهٔ پیشبرد صحنههاست.
تاریخِ پیچیده و زمینهٔ ناکافی فیلم به خشونت حکومت اوستاشه و وضعیت کودکان در اردوگاهها اشاره میکند، اما پیچیدگی سیاسی و اجتماعی آن دوره را بهطور کامل نمیگشاید. برای مخاطبی که با تاریخ منطقه آشنایی ندارد، زمینهٔ رویدادها و مناسبات میان گروههای قومی و سیاسی ممکن است مبهم بماند.
« فیلم به بازیگرش اعتماد دارد، اما همیشه به اندازهٔ کافی به تصویر اعتماد نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اهمیت این کاستی فقط در کمبود اطلاعات نیست: هنگامی که سازوکارهای تاریخی خشونت روشن نشوند، رنج قربانیان ممکن است به پسزمینهای کلی از «وحشت جنگ» تقلیل یابد، حال آنکه فهم دقیقتر زمینه میتوانست نشان دهد این خشونت چگونه سازمان یافت و چرا برخی گروهها در معرض خطر ویژه قرار گرفتند. البته تمرکز فیلم بر دفتر خاطرات و عملیات نجات، بهخودیخود محدودهٔ روایی آن را تعیین میکند؛ قرار نیست هر اثر تاریخی به شرح جامع یک دوره بدل شود.
مسئله آن است که فیلم گاهی میان پرهیز از سنگینکردن روایت با اطلاعات و نیاز مخاطب به چارچوب تاریخی، تعادل کاملی پیدا نمیکند. نتیجه، اثری است که در سطح عاطفی روشن و نافذ عمل میکند، اما در سطح تبیین تاریخی به توضیحی گستردهتر نیاز دارد. ریتم، گفتوگو و محدودیتهای درام نقطهضعف محسوس فیلم در امتداد صحنههای داستانی است.
برخی از این صحنهها ظرفیت تنش دارند، اما بیش از اندازه درنگ میکنند یا اطلاعاتی را در قالب گفتوگو بیان میکنند که میتوانست از راه کنش، میزانسن یا جزئیات محیطی منتقل شود. این گفتوگوهای توضیحی، بهویژه در فیلمی که مواد مستند و شهادتهای واقعی در اختیار دارد، گاه بیش از حد آشکار و کارکردی به نظر میرسند.
در نتیجه، بخشی از بار عاطفی که تصاویر آرشیوی با قدرت حمل میکنند، در صحنههای بازسازیشده کمرنگ میشود. این ضعف، ارزش پروژه را از میان نمیبرد؛ بلکه نشان میدهد بلندپروازی فرمی فیلم از اجرای دراماتیک آن پیشی میگیرد. اثر میخواهد هم وقایع را روایت کند، هم سند تاریخی عرضه کند و هم دربارهٔ حافظه و فراموشی پرسش بگذارد.
« نتیجه، اثری است که در سطح عاطفی روشن و نافذ عمل میکند، اما در سطح تبیین تاریخی به توضیحی گستردهتر نیاز دارد. »
قوتها و کاستیها
هر سه مسیر در لحظاتی به هم میرسند، اما پیوندشان همیشه روان نیست. فیلم در بهترین لحظههایش از این چندگانگی نیرو میگیرد و در ضعیفترین لحظههایش زیر بار آن سنگین میشود. جمعبندی «دفتر خاطرات دیانا ب.» فیلمی ارزشمند دربارهٔ شجاعت مدنی و دشواری بهیادآوردن است؛ اثری که با آمیختن بازسازی داستانی، آرشیو و شهادت بازماندگان میکوشد نام و عمل زنی را از حاشیهٔ تاریخ بیرون آورد.
بازی سنجیدهٔ آلما پریتسا، حضور تأثیرگذار شاهدان و پرهیز از تبدیل رنج به نمایش پرهیجان، به فیلم نیروی اخلاقی و عاطفی میبخشند. در سوی دیگر، کندی برخی صحنهها، گفتوگوهای توضیحی و ابهام در پیوند میان مستند و داستان، مانع از آن میشوند که روایت در تمام لحظات یکپارچه و پرکشش بماند. با وجود این نارساییها، دستاورد اصلی فیلم روشن است: نجات هزاران کودک را نه به افسانهای دور، بلکه به مجموعهای از تصمیمها، همکاریها و خطرهای انسانی بدل میکند.
اثر بیش از آنکه پاسخی کامل به همهٔ پرسشهای تاریخی بدهد، دعوتی است به دیدن، شنیدن و بهخاطر سپردن؛ و همین دعوت، پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میماند.
« هر سه مسیر در لحظاتی به هم میرسند، اما پیوندشان همیشه روان نیست. »
ثبت دیدگاه