نقد و بررسی
نقد آرزوی نهایی (The Final Wish) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه و ورود به کابوس «The Final Wish» به کارگردانی Timothy Woodward Jr. از نقطهای آشنا در سینمای وحشت آغاز میشود: آرون هموند، جوانی گرفتار ناکامی و تنگنای مالی، پس از مرگ پدرش به زادگاه بازمیگردد تا در کنار مادر سوگوارش باشد و با گذشتهای که از آن فاصله گرفته، روبهرو شود.
میان وسایل بهجامانده از پدر، شیئی مرموز پیدا میکند؛ چیزی که وعده میدهد خواستهها را برآورده سازد، اما بهای این وعده بهسادگی قابلپیشبینی نیست. فیلم در همین آستانه، میان اندوه خانوادگی و وحشت فراطبیعی پیوند میزند و از تعارضی بهره میگیرد که ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: میل به جبران آنچه از دست رفته، در برابر پیامدهای کنترلناپذیر آرزو کردن.
این ایده، هرچند تازه نیست، میتواند زمینهای مؤثر برای یک قصهٔ وهمآلود باشد. مسئله آن است که فیلم بیش از آنکه از این ظرفیت برای ساختن تعلیق و کشف تدریجی شخصیتها استفاده کند، به خطی نسبتاً مستقیم و قابلحدس بسنده میکند. بازگشت آرون، تنش او با مادرش و مواجههاش با شیء عجیب، در ظاهر اجزای مناسبی برای آغاز قصهاند؛ اما اتصال این اجزا همیشه به اندازهٔ کافی طبیعی و پیوسته نیست.
در نتیجه، مخاطب زودتر از آنکه در فضای فیلم فرو برود، شروع میکند به حدس زدن مسیر کلی آن. آرزو، فقدان و میراث خانوادگی هستهٔ قابلتأمل فیلم، بیش از آنکه خودِ شیء رازآمیز باشد، پیوند آن با فقدان است. مرگ پدر، خانهای آکنده از یادگارها و رابطهٔ ناآرام آرون با مادرش، همه یادآور ایناند که شخصیت اصلی صرفاً به دنبال پول یا راهی برای حل مشکلات روزمره نیست؛ او در دل اندوه و حسرت، با گذشتهای روبهرو شده که هنوز نتوانسته آن را سامان دهد.
« بازگشت به خانه و ورود به کابوس «The Final Wish» به کارگردانی Timothy Woodward Jr. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، آرزوها میتوانند صورت بیرونی میل به ترمیم باشند: راهی خیالی برای دستکاری واقعیتی که پذیرش آن دشوار است. فیلم گاهی بهخوبی از همین تناقض بهره میبرد؛ خواستهای که در نگاه نخست سودمند یا حتی دلسوزانه جلوه میکند، ممکن است با پیامدی ناخواسته همراه شود. این منطق اخلاقی، یادآور قصههای کهنی است که در آنها تحقق خواستهها نه رهاییبخش، بلکه آزمونی برای شناخت حرص، ضعف یا درماندگی انسان است.
اما مضمون، با وجود ظرفیتش، به کاوشی عمیق در شخصیت آرون تبدیل نمیشود. گذشته و انگیزههای او بیشتر بهعنوان سوخت پیشبرندهٔ روایت عمل میکنند تا موضوعی که فیلم با حوصله و ظرافت در آن مکث کند. ریتمی که تعلیق را فرسوده میکند یکی از دشواریهای اصلی «The Final Wish» در تنظیم ریتم است.
فیلم برای جا انداختن سوگ و آشفتگی خانوادگی به زمان نیاز دارد، اما بخشهایی از این مکثها بهجای آنکه حس انتظار را تقویت کنند، کشدار میشوند. کندی بهخودیخود ایراد نیست؛ در وحشت روانشناختی، سکوت و تعویق میتوانند بهاندازهٔ یک صحنهٔ ناگهانی مؤثر باشند. مشکل اینجاست که اینجا مکثها همیشه با افزایش فشار یا روشنتر شدن شخصیتها همراه نیستند.
بنابراین، انتظار مخاطب بیشتر به صبر کردن برای اتفاق بعدی بدل میشود تا تجربهٔ تعلیق. وقتی رویدادهای تهدیدآمیز سرانجام پررنگتر میشوند، اثرگذاریشان گاه محدود میماند؛ زیرا فیلم پیشتر نتوانسته است پیوسته و حسابشده، حس خطر را در صحنهها انباشته کند. برخی لحظات سرگرمکنندهاند و ایدهٔ مرکزی نیز کنجکاوی برمیانگیزد، اما فاصلهٔ میان این لحظات، گاهی بیش از حد طولانی احساس میشود.
« اما مضمون، با وجود ظرفیتش، به کاوشی عمیق در شخصیت آرون تبدیل نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
همین نوسان میان انتظارهای کمثمر و رخدادهای ناگهانی، ضرباهنگ فیلم را ناهموار میکند. بازیگران و چهرههایی آشنا حضور Lin Shaye و Tony Todd از امتیازهای روشن فیلم است؛ دو بازیگری که مخاطب ژانر وحشت با چهره و پیشینهٔ سینماییشان آشناست. Shaye در نقش Kate، مادر داغدار آرون، به بخش خانوادگی قصه وزن میدهد.
او در لحظههایی که فیلم فرصت میکند به رابطهٔ مادر و پسر نزدیک شود، حضوری گرم و باورپذیر دارد و به شخصیت مادری که هم سوگوار است و هم درگیر تنشهای گذشته، وجهی انسانی میبخشد. بااینحال، فیلمنامه همیشه مواد کافی در اختیار او نمیگذارد تا این ظرفیت را به حضوری کاملاً ماندگار تبدیل کند.
Tony Todd نیز با وجود محدود بودن نقش، حضوری دلچسب و مؤثر دارد. کاریزمای آشنای او به صحنههایی که در آنها ظاهر میشود نوعی وزن و رمزآلودگی میبخشد؛ گویی فیلم از تجربهٔ تماشاگر در مواجهه با چهرهٔ او بهره میگیرد تا حس کند اطلاعات مهمی در راه است. Michael Welch در نقش آرون باید بار اصلی روایت را به دوش بکشد.
بازی او در بعضی لحظات بهخوبی سردرگمی و فشار شخصیت را منتقل میکند، اما دشواری آن است که آرون همیشه شخصیتی خوشایند یا بهاندازهٔ کافی پرورده نیست. وقتی قهرمان قصه فاصلهای عاطفی با مخاطب ایجاد میکند، ترس و نگرانی برای سرنوشت او نیز دشوارتر شکل میگیرد. وحشتِ وعدهدادهشده و جنِ کماثر فیلم از یک موجود فراطبیعی و نیرویی پنهان برای ساختن وحشت استفاده میکند، اما حضور این تهدید بهندرت به هراسی ماندگار تبدیل میشود.
« همین نوسان میان انتظارهای کمثمر و رخدادهای ناگهانی، ضرباهنگ فیلم را ناهموار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی و نمایش جن، بهجای آنکه تخیل مخاطب را به کار اندازد یا حس هراس را در ذهن او گسترش دهد، گاهی بیش از اندازه آشکار و کماثر به نظر میرسد. در ژانر وحشت، همیشه لازم نیست هیولا دیده شود؛ چهبسا آنچه پشت در، در سایه یا در حاشیهٔ قاب میماند، ترسناکتر از نمایش مستقیم باشد. «The Final Wish» در استفاده از این امکان چندان پیگیر نیست و به همین دلیل، برخی صحنهها بیشتر غریب یا حتی ناخواسته خندهدار میشوند تا واقعاً ترسآور.
بااینحال، فیلم در همهٔ لحظات بیاثر نیست. ایدهٔ آرزوهایی که با بهایی پیشبینینشده همراهاند، هنوز قابلیت ایجاد نگرانی دارد و گاه نتیجهٔ آنها کنجکاوی مخاطب را زنده نگه میدارد. فیلم در بهترین لحظاتش از همین فاصله میان خواسته و پیامد بهره میبرد: آنچه قرار بوده راهحل باشد، به سرچشمهٔ گرفتاری بدل میشود.
اما چون اجرای ترس و کیفیت طراحی موجود همسطح این ایده نیست، وعدهٔ وحشت بزرگتر از دستاورد نهایی فیلم احساس میشود. تدوین و انسجام روایت ناهماهنگی تدوین و ضعفهای روایی، بیش از هر چیز در پیوند صحنهها و پیشروی داستان خود را نشان میدهند. بعضی گذارها شتابزده به نظر میرسند و بعضی اطلاعات یا واکنشها چنان عرضه میشوند که فرصت کافی برای جا افتادن پیدا نمیکنند.
این مسئله فقط یک ایراد فنیِ جدا از قصه نیست؛ تدوین ناموزون میتواند ضرباهنگ را مختل کند، رابطهٔ علت و معلولی را مبهم سازد و از شدت یک لحظهٔ مهم بکاهد. در این فیلم، چنین لغزشهایی گاه حس میشود که روایت بهجای آنکه گامبهگام از دل انتخابهای شخصیتها پیش برود، برای رسیدن به بخش بعدی عجله دارد.
« بااینحال، فیلم در همهٔ لحظات بیاثر نیست. »
قوتها و کاستیها
این ناپیوستگی، بهویژه در بخش پایانی، اثر نامطلوبی بر تجربهٔ تماشاگر میگذارد. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت فیلم در جمع کردن مسیرهای روایی و رساندن ایدهٔ محوری به نتیجه، همان انسجامی را ندارد که از چنین قصهای انتظار میرود. پایانبندی میخواهد تأثیری تکاندهنده یا دستکم بهیادماندنی بر جای بگذارد، اما زمینهسازی و منطق روایی آن به اندازهٔ کافی محکم نیست.
ازاینرو، آنچه باید حاصل طبیعی قصه باشد، ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیشتر توی ذوق بزند تا آنکه رضایتبخش جلوه کند. سرگرمیهای پراکنده در فیلمی نابرابر «The Final Wish» فیلمی یکسره بیارزش یا فاقد لحظات جذاب نیست. ایدهٔ مرکزیاش برای شروع کنجکاویبرانگیز است، بعضی لحظاتش سرگرمکنندهاند و بازیگران آشنایش به فیلم جذابیت میدهند.
حتی در بخشهایی که اجرای وحشت به هدف نمیرسد، ناهماهنگیها میتوانند حالتی ناخواسته خندهدار پیدا کنند؛ همان چیزی که برای برخی تماشاگران، تجربهٔ تماشای فیلم را قابلتحملتر میکند. قصه نیز، با وجود کندی و ضعفهایش، آنقدر ظرفیت دارد که مخاطب را تا پایان با خود همراه نگه دارد. اما این جذابیتهای پراکنده نمیتوانند بر مشکلات اصلی غلبه کنند.
طرح کلی بهسرعت قابلحدس میشود، شخصیت محوری همیشه امکان همدلی نمییابد، جن ترس چندانی برنمیانگیزد و تدوین و روایت در بخشهایی انسجام لازم را ندارند. اگر مخاطب به دنبال وحشتی پرتنش، اصیل و از نظر روایی دقیق باشد، احتمالاً فیلم کمتر از انتظارش ظاهر میشود. اگر هم تماشایش را با توقعی متواضعانه و علاقه به ایدههای آشنای وحشت آغاز کند، ممکن است در میان ضعفها چند لحظهٔ سرگرمکننده پیدا کند.
« این ناپیوستگی، بهویژه در بخش پایانی، اثر نامطلوبی بر تجربهٔ تماشاگر میگذارد. »
جمعبندی
جمعبندی
ثبت دیدگاه