نقد و بررسی
نقد دنبالت میآیم (I'll Follow You Down) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگ بهمثابه دریچهای به علمیتخیلی «I'll Follow You Down» از آن فیلمهایی است که ایدهٔ علمیتخیلی را نه با جلوههای پرزرقوبرق یا ماجراجویی پرشتاب، بلکه از دل یک فقدان خانوادگی بیرون میکشد. ناپدیدشدن ناگهانی گِیب، دانشمندی جوان، زندگی همسرش ماریکا و پسر خردسالش اِرول را از مسیر عادی خارج میکند.
سالها بعد، سرنخی علمی و ریاضیاتی احتمال سفر در زمان را پیش میکشد و پرسشی را شکل میدهد که هم نظری است و هم عاطفی: اگر بتوان گذشته را تغییر داد، آیا میتوان رنج خانواده را نیز از میان برد؟ ریچی مهتا، نویسنده و کارگردان فیلم، در آغاز میکوشد خلأ ناشی از غیبت را به مرکز تجربهٔ تماشاگر بدل کند.
این انتخاب بالقوه پربار است؛ زیرا داستان پیش از آنکه دربارهٔ سازوکار سفر در زمان باشد، دربارهٔ خانوادهای است که سالها در سایهٔ پرسشی بیپاسخ زندگی میکند. بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند میان سوگ و ایدهٔ علمیتخیلی تعادلی زنده برقرار سازد. گاه این دو لایه یکدیگر را غنی میکنند و گاه در کنار هم میمانند، بیآنکه به پیوندی کاملاً قانعکننده برسند.
ایدهای جذاب با تکیه بر ریاضیات یکی از امتیازهای فیلم آن است که سفر در زمان را صرفاً وسیلهای برای تعقیبوگریز یا نمایش تصویری نمیبیند. ریاضیات، یادداشتهای علمی و مسئلهٔ امکانپذیری سفر، بخشی از منطق دراماتیک اثر میشوند. این رویکرد به روایت حالوهوایی متفاوت میبخشد: در اینجا کنجکاوی از دل معادله و استدلال پدید میآید، نه از هیاهوی فناوری.
« ناپدیدشدن ناگهانی گِیب، دانشمندی جوان، زندگی همسرش ماریکا و پسر خردسالش اِرول را از مسیر عادی خارج میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در طرح پرسشهای نظری نیز ظرفیت دارد. آیا بازگشت به گذشته تنها تغییری موضعی ایجاد میکند یا پیامدهای آن به تمام زندگیهای وابسته به یک رویداد سرایت میکند؟ آیا شناختن نتیجهٔ یک انتخاب، برای تغییر دادن آن کافی است؟ چنین پرسشهایی میتوانستند به هستهٔ فکری نیرومندی تبدیل شوند. بااینحال، «I'll Follow You Down» بیش از آنکه تناقضهای زمانی را بهطور گسترده بکاود، از آنها برای پیشبرد بحران شخصی اِرول استفاده میکند.
حاصل، ایدهای دلپذیر و قابلتأمل است که گاهی دامنهٔ بالقوهاش از آنچه فیلم واقعاً میپروراند بزرگتر به نظر میرسد. روایت میان معما و ملودرام ساختار فیلم بر آشکارشدن تدریجی حقیقت استوار است. اطلاعات بهصورت مرحلهبهمرحله عرضه میشوند و تماشاگر، همچون اِرول، میکوشد میان ناپدیدشدن پدر و پژوهشهای علمی او ارتباطی پیدا کند.
این مسیر در بخشهایی کنجکاویبرانگیز است و پرسش مرکزی اثر، نیرویی برای ادامهٔ تماشا فراهم میآورد. اما روایت در تعیین اولویتهایش دچار نوسان میشود. گاه فیلم معمایی علمیتخیلی است، گاه درامی دربارهٔ اندوه، و گاه داستانی دربارهٔ انتخابهایی که آینده را شکل میدهند. این آمیختگی بهخودیخود ایراد نیست؛ مشکل آنجاست که گذار میان این لحنها همیشه نرم و ارگانیک نیست.
بعضی توضیحات دربارهٔ منطق سفر در زمان فشرده یا مبهماند، در حالی که برخی لحظههای عاطفی بیش از اندازه مکث میکنند. در نتیجه، روایت گاه نه به اندازهٔ کافی رازآلود میماند و نه به اندازهٔ کافی عمیق در روابط شخصیتها فرومیرود. شخصیتهایی در سایهٔ ایده اِرول شخصیتی است که ظرفیت فراوانی برای تبدیلشدن به محور عاطفی فیلم دارد: او هم وارث کنجکاوی علمی پدر است و هم انسانی که باید با پیامدهای فقدانی دیرپا کنار بیاید.
« فیلم در طرح پرسشهای نظری نیز ظرفیت دارد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، فیلم بیش از آنکه جهان درونی او را با جزئیات بسازد، او را در خدمت حرکت داستان قرار میدهد. انگیزههایش قابلفهماند، اما پیوند میان سوگ، عقلانیت علمی و تصمیمهای سرنوشتسازش همیشه به اندازهٔ لازم بسط نمییابد. ماریکا، با بازی گیلیان اندرسون، حضوری مهم در شکلگیری فضای آغازین دارد.
شخصیت او میتوانست نمایندهٔ تجربهای متفاوت از فقدان باشد؛ تجربهای که در گذر زمان فرسوده شده و بر رابطهٔ مادر و فرزند سایه انداخته است. فیلم از وزن این ایده آگاه است، اما مجال چندانی برای پرداخت مستقل و چندوجهی او فراهم نمیکند. پس از کمرنگشدن حضورش، بخشی از نیروی عاطفی روایت نیز کاهش مییابد و داستان دشوارتر میتواند خلأ او را جبران کند.
بازیگری و باورپذیری عاطفی بازیگران نامآشنایی چون اندرسون، هِیلی جوئل آزمنت، روفِس سوئل و ویکتور گاربر به فیلم اعتباری اولیه میبخشند، اما حضور چهرههای شناختهشده بهتنهایی ضامن شکلگیری رابطهای زنده میان شخصیتها نیست. برخی واکنشها چنان طراحی شدهاند که بیشتر به گامهای لازم برای پیشبرد پیرنگ شباهت دارند تا پاسخهای طبیعی آدمهایی در موقعیتهای دشوار.
همین فاصله گاه مانع آن میشود که اندوه و اضطراب فیلم با تمام نیروی خود به تماشاگر منتقل شود. در اجرای آزمنت نیز میان هوش تحلیلی شخصیت و آشفتگی عاطفی او پیوندی هست، اما این دو سویه همیشه به تعادلی متقاعدکننده نمیرسند. نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است منطق تصمیمهای اِرول را دنبال کند، بیآنکه همواره با شدت احساسات او همراه شود.
« بااینهمه، فیلم بیش از آنکه جهان درونی او را با جزئیات بسازد، او را در خدمت حرکت داستان قرار میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها در لحظاتی به روایت خدمت میکنند، اما فیلم بهندرت اجازه میدهد مکثها، نگاهها یا جزئیات رفتاری جای توضیح مستقیم را بگیرند. ریتم و کشآمدن بخشهای میانی ریتم، از نقاط آسیبپذیر فیلم است. آغاز اثر با معرفی ناپدیدشدن گِیب و پیامدهای آن، زمینهای آرام و تأملی میسازد؛ آرامشی که در ابتدا با فضای سوگ و انتظار تناسب دارد.
اما وقتی داستان به مرحلهٔ جستوجوی علمی وارد میشود، انتظار شکلگیری شتابی تازه به وجود میآید و فیلم همیشه پاسخگوی این انتظار نیست. پس از کمشدن حضور یکی از شخصیتهای محوری، روایت برای حفظ کشش خود به شخصیتها و موقعیتهای دیگر تکیه میکند، اما این جایگزینی بهطور کامل موفق نمیشود.
بخشهای میانی گاه طولانیتر از میزان اطلاعات یا تحول عاطفیای هستند که ارائه میدهند. گفتوگوها پیرامون پیامدهای احتمالی سفر در زمان میتوانند اندیشهبرانگیز باشند، ولی تکرار نگرانیها بدون پیشرفت محسوس درام، حس ایستایی ایجاد میکند. فیلم در این قسمتها به ایدهای ساده اما مهم نزدیک میشود، بیآنکه همیشه مسیر دراماتیک رسیدن به آن را به اندازهٔ کافی فشرده کند.
لحن بصری و جهان کمزرقوبرق فیلم «I'll Follow You Down» از آن نوع علمیتخیلیهایی نیست که هویت خود را بر نمایش فناوری و چشماندازهای عظیم بنا کنند. فضای فیلم بیشتر بر خانهها، گفتوگوها و محیطهای روزمره استوار است. این محدودیت بصری میتواند به سود اثر تمام شود: سفر در زمان بهجای آنکه منظرهای شگفتانگیز باشد، مسئلهای انسانی و اخلاقی جلوه میکند که زندگی عادی شخصیتها را مختل کرده است.
« ریتم و کشآمدن بخشهای میانی ریتم، از نقاط آسیبپذیر فیلم است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، خویشتنداری بصری فیلم همیشه به خلق اتمسفری منسجم نمیانجامد. سکون قابها و فضای کمهیجان در برخی بخشها با حالوهوای سوگ سازگار است، اما گاه به یکنواختی نزدیک میشود. موسیقی و تصویر بیشتر همراه روایتاند تا نیرویی مستقل برای تعمیق آن؛ ازاینرو، فیلم بهندرت لحظهای میسازد که از راه فرم سینمایی، معنایی تازه بر ایدههایش بیفزاید.
سفر در زمان و مسئلهٔ انتخاب وجه ماندگار فیلم در نهایت نه پاسخ علمی آن، بلکه نسبت میان گذشته و مسئولیت فردی است. ایدهٔ بازگشت به گذشته، امکان فریبندهٔ اصلاح خطاها را پیش میکشد، اما همزمان یادآور میشود که هر مداخله ممکن است زندگیهایی را دگرگون کند که اکنون برای شخصیتها معنا دارند.
فیلم از این تنش بهره میگیرد تا انتخاب اِرول را به مسئلهای اخلاقی و عاطفی بدل کند. بااینحال، نتیجهگیری فکری اثر سادهتر از پرسشهایی است که در ابتدا طرح میکند. روایت میخواهد بر سنگینی پیامدها و اهمیت انتخاب تأکید کند، اما گاهی پیچیدگی مسئلهٔ زمان را به سوی گزارهای کلی و کماثر سوق میدهد.
این فاصله میان جاهطلبی مفهومی و فرجامی ساده، یکی از دلایلی است که پایانبندی ممکن است برای برخی تماشاگران کمتر از انتظار اثرگذاری داشته باشد؛ بیآنکه لازم باشد برای دریافت این کاستی، جزئیات پایانی داستان آشکار شود. جمعبندی «I'll Follow You Down» فیلمی استوار بر ایدهای جذاب و انسانی است: پیوند میان سفر در زمان، ریاضیات، فقدان و میل به بازگرداندن چیزی که از دست رفته است.
« بااینحال، خویشتنداری بصری فیلم همیشه به خلق اتمسفری منسجم نمیانجامد. »
جمعبندی
اثر در بخشهایی تماشاگر را با معما و پرسشهایش همراه میکند و فضای علمیتخیلی کمزرقوبرق آن حالوهوایی متمایز میسازد. اما شخصیتپردازی محدود، بازیهایی که همیشه باورپذیر نمینمایند، افت ریتم در بخشهای میانی و سادهشدن برخی پیامدهای مفهومی، مانع میشوند این ظرفیت به تجربهای کاملاً رضایتبخش بدل شود.
این فیلم بیش از آنکه علمیتخیلیای پرتحرک یا کاوشی پیچیده در پارادوکسهای زمانی باشد، درامی خانوادگی است که از سفر در زمان برای پرداختن به سوگ و انتخاب بهره میگیرد. برای تماشاگرانی که به ایدههای علمیتخیلی آرام و مبتنی بر رابطههای انسانی علاقه دارند، اثر میتواند کنجکاویبرانگیز باشد؛ اما کسانی که انتظار پرداختی دقیق، ریتمی پیوسته و شخصیتهایی چندلایه دارند، احتمالاً فاصلهٔ میان ایدهٔ نویدبخش فیلم و اجرای نابرابر آن را احساس خواهند کرد.
ثبت دیدگاه