نقد و بررسی
نقد کینه (Grudge) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در گونهٔ جنایی «Grudge» یا «Kin» فیلمی جنایی و معمایی به کارگردانی Türkan Derya است که محور آن هارون، رئیس پلیسی است که در آستانهٔ ترفیع، پس از حادثهای مرگبار ناچار میشود همزمان با پیامدهای تصمیمهایش و معمایی تهدیدکننده روبهرو شود. فیلم از همان آغاز، دنیایی را میسازد که در آن مرز میان وظیفهٔ حرفهای، مصلحت سازمانی و مسئولیت اخلاقی چندان روشن نیست.
جذابیت بالقوهٔ داستان نیز از همین گره میآید: هارون فقط در پی یافتن عامل یک ماجرا نیست؛ باید بفهمد گذشته چگونه به اکنون راه یافته و پنهانکاری چه بهایی برای او و اطرافیانش خواهد داشت. (این فیلم محصول ترکیه است و با بازی Yılmaz Erdoğan در نقش هارون ساخته شده است.) تعلیق و پیشروی روایت یکی از امتیازهای فیلم، توانایی آن در طرح پرسشهایی است که مخاطب را به تماشای ادامهٔ ماجرا ترغیب میکند.
اطلاعات بهتدریج آشکار میشوند و روایت تلاش میکند از هر پاسخ، پرسشی تازه بسازد. از این نظر، «Grudge» در بخشهایی موفق است که تماشاگر را میان چند احتمال نگه میدارد و او را وادار میکند رفتار شخصیتها را دوباره بسنجد. حادثهٔ آغازین نیز بهجای آنکه صرفاً مقدمهای برای تعقیب مجرم باشد، به دروازهای برای ورود به شبکهای از روابط و خاطرات حلنشده تبدیل میشود.
بااینحال، کشش روایی همیشه به معنای استحکام روایت نیست. برخی گرهها بیش از آنکه از دل رفتار طبیعی شخصیتها بیرون بیایند، به خواست فیلمنامه برای نگهداشتن راز وابستهاند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است در لحظاتی به جای آنکه با منطق درونی داستان همراه شود، صرفاً منتظر اطلاعات بعدی بماند.
« اطلاعات بهتدریج آشکار میشوند و روایت تلاش میکند از هر پاسخ، پرسشی تازه بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم به اندازهای کنجکاوی ایجاد میکند که دنبالکردنش آسان باشد، اما همیشه به همان اندازه برای جزئیات و پیوندهای علّی خود زمینهچینی نمیکند. کینه، گناه و پنهانکاری عنوان فیلم، پیش از هر چیز، به نیرویی اشاره میکند که از یک رنج شخصی فراتر میرود و بر مناسبات جمعی سایه میاندازد.
کینه در اینجا فقط میل به انتقام نیست؛ حافظهای زخمی است که در تصمیمهای بعدی اثر میگذارد و آدمها را به واکنشهایی سوق میدهد که شاید خودشان نیز پیامد کامل آنها را درک نکنند. فیلم میکوشد این مضمون را با موقعیت هارون پیوند دهد: او میان آنچه میداند، آنچه میگوید و آنچه ترجیح میدهد پنهان بماند، گرفتار میشود.
پرسش اخلاقیِ مهم داستان نیز همینجاست: آیا سکوت برای حفظ نظم یا جایگاه شغلی میتواند توجیهی برای پنهانکردن حقیقت باشد؟ «Grudge» پاسخ روشنی را بهسرعت پیش نمیکشد و بخشی از جذابیتش را از معلق نگهداشتن این داوری میگیرد. اما این لایهٔ معنایی میتوانست عمیقتر شود. گذشته در فیلم اهمیت دارد، ولی گاهی بیشتر به ابزاری برای پیشبردن معما بدل میشود تا تجربهای زنده که در رفتار و رابطههای شخصیتها رسوب کرده باشد.
شخصیتپردازی و بازیها هارون قرار است مرکز ثقل احساسی فیلم باشد: مردی صاحبمنصب که هم باید اقتدار خود را حفظ کند و هم با تردید و احساس گناه روبهرو شود. این تناقض روی کاغذ ظرفیت دراماتیک زیادی دارد، اما اجرا همیشه آن را به تجربهای ملموس تبدیل نمیکند. فاصلهای میان بحرانهای پرتنش داستان و واکنش عاطفی شخصیتها احساس میشود؛ گویی رخدادها از آنان تأثیر میپذیرند، بیآنکه این تأثیر همیشه در چهره، مکث یا لحنشان بهروشنی دیده شود.
« Grudge» پاسخ روشنی را بهسرعت پیش نمیکشد و بخشی از جذابیتش را از معلق نگهداشتن این داوری میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
مشکل فقط به یک بازیگر محدود نمیماند. گروه بازیگران در مجموع نمیتوانند به شخصیتها گرمای لازم را ببخشند و همین امر از وزن صحنههای عاطفی میکاهد. وقتی رابطهها عمق کافی پیدا نکنند، خطرهایی که متوجه همکاران هارون است بیشتر در حد اطلاعات داستانی باقی میماند تا تهدیدی که تماشاگر واقعاً حس کند.
این ضعف همچنین سبب میشود برخی تصمیمها کمتر متقاعدکننده باشند: مخاطب میفهمد شخصیت چه کرده، اما همیشه احساس نمیکند چرا ناگزیر به آن انتخاب شده است. دیالوگ و کیفیت نگارش دیالوگها از ناپایدارترین عناصر فیلماند. در بعضی صحنهها، گفتوگوها اطلاعات لازم را به مخاطب منتقل میکنند؛ در صحنههایی دیگر، چنان مستقیم و توضیحیاند که شخصیتها بیشتر شبیه حاملان فیلمنامه به نظر میرسند تا آدمهایی که در موقعیتی دشوار با یکدیگر سخن میگویند.
جملههایی که باید اضطراب، اقتدار یا تردید را منتقل کنند، گاه بیش از حد مرتب و تصنعی به گوش میرسند. همین مصنوعیبودن، فضای پلیسی و جدی فیلم را سست میکند. فیلمنامه در ساختن معما از پتانسیل خوبی برخوردار است، اما در پرداخت شخصیتها و گفتوگوها به همان اندازه دقیق نیست. برای آنکه پیچش یا افشاگری پایانی اثرگذار باشد، لازم است مخاطب نهفقط در پی پاسخ معما، بلکه درگیر سرنوشت آدمهایی شود که آن را پیش میبرند.
«Grudge» در ایجاد پرسش موفقتر از ساختن پیوند عاطفی است؛ بنابراین بخشی از بار اثرگذاریاش را به غافلگیری و کنجکاوی واگذار میکند. ریتم، موسیقی و فضاسازی فیلم در ظاهر میخواهد فضایی سنگین و پرتنش بسازد، اما ریتم آن در بخشهایی کش میآید. تکرار موقعیتهای جستوجو و رفتوآمد، بدون آنکه هر بار اطلاعات یا تحول شخصیتی تازهای به همراه بیاورد، از شتاب روایت میکاهد.
« گروه بازیگران در مجموع نمیتوانند به شخصیتها گرمای لازم را ببخشند و همین امر از وزن صحنههای عاطفی میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کندی بهخودیخود ایراد نیست؛ فیلمهای معمایی میتوانند با مکث و سکوت تعلیق بسازند، اما این مکثها باید چیزی به فضای ذهنی یا عاطفی داستان بیفزایند. در اینجا بعضی از آنها بیشتر حس طولانیشدن مسیر را ایجاد میکنند. موسیقی نیز همیشه در خدمت تصویر نیست. بهویژه در صحنههای داخل خودرو، تکرار موسیقی میتواند بهجای تشدید اضطراب، توجه را از خود صحنه منحرف کند و به عنصری آزاردهنده بدل شود.
استفادهٔ سنجیدهتر از سکوت، تغییر در بافت صوتی و تنوع بیشتر در همراهی موسیقایی میتوانست فضای فیلم را زندهتر کند. در نتیجه، فضاسازی هرچند در خدمت یک تریلر تیره قرار دارد، بهندرت به تجربهای کاملاً منحصربهفرد تبدیل میشود. پیچش و پرهیز از افشای داستان فیلم برای پایان خود بر عنصر غافلگیری حساب میکند و برای بخشی از مخاطبان، چرخش نهایی میتواند لذتبخش و غیرمنتظره باشد.
البته تجربهٔ این بخش یکسان نیست: بعضی ممکن است سرنخها را به اندازهٔ کافی دقیق بدانند و برخی دیگر از همان نشانهها زودتر به نتیجه برسند. این تفاوت طبیعی است، اما موفقیت یک پیچش فقط به غافلگیرکردن وابسته نیست؛ باید پس از آشکارشدن، اجزای پیشین داستان را در ذهن مخاطب بازآرایی کند و در عین حال باورپذیر بماند.
«Grudge» در ایجاد شوک برای بعضی تماشاگران موفقتر از رسیدن به جمعبندیای کاملاً بینقص است. برای حفظ لذت تماشا، بهتر است جزئیات مسیر پایانی گفته نشود. کافی است بدانیم فیلم میکوشد بخش مهمی از کشش خود را در همین انتظار برای روشنشدن راز نگه دارد. اگر با فیلمهای معمایی آشنا باشید، شاید بخشی از نشانهها برایتان آشنا جلوه کند؛ اما روایت همچنان آنقدر سؤال باز میگذارد که تماشایش تا پایان بیدلیل به نظر نرسد.
« در اینجا بعضی از آنها بیشتر حس طولانیشدن مسیر را ایجاد میکنند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Grudge» اثری است با ایدهای جذاب و ظرفیتی قابلاعتنا برای ساختن یک تریلر جنایی دربارهٔ کینه، مسئولیت و پنهانکاری. داستان درگیرکننده است و تعلیق آن، همراه با غافلگیری پایانی برای بخشی از مخاطبان، انگیزهٔ کافی برای ادامهٔ تماشا فراهم میکند. در برابر این امتیازها، بازیهای کماثر، دیالوگهای تصنعی، ریتم کشدار و موسیقی تکراری مانع میشوند که ایدهٔ فیلم به تجربهای کاملاً منسجم و ماندگار بدل شود.
تماشاگرانی که بیش از هر چیز به معما و پیشروی داستان اهمیت میدهند، احتمالاً از آن بهره خواهند برد؛ بهخصوص اگر با اثری سرگرمکننده اما ناصاف کنار بیایند. کسانی که برایشان شخصیتپردازی، گفتوگوی طبیعی و اجرای عاطفی اهمیت بیشتری دارد، ممکن است فاصلهای محسوس میان وعدهٔ قصه و کیفیت اجرای آن احساس کنند.
حاصل، فیلمی است که گاه خوب کنجکاوی میسازد، اما همیشه نمیتواند آن کنجکاوی را به درگیری عمیق احساسی تبدیل کند.
« حاصل، فیلمی است که گاه خوب کنجکاوی میسازد، اما همیشه نمیتواند آن کنجکاوی را به درگیری عمیق احساسی تبدیل کند. »
ثبت دیدگاه