نقد و بررسی
نقد دوشیزگان تاریکی (The Dark Maidens) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای آراسته و سایهای تاریک «The Dark Maidens» یا «آنکوکو جوشی» ساختهٔ سایجی یاکومو، معمایی ژاپنی است که در فضایی ظاهراً اشرافی و منضبط آغاز میشود: مدرسهای ویژهٔ دختران خانوادههای بانفوذ، باشگاه ادبیات و مرگ ناگهانی ایتسومی شیرایشی، دانشآموزی محبوب و رئیس پیشین باشگاه. سایوری سومیکاوا، دوست ایتسومی و رئیس تازهٔ باشگاه، اعضا را به نشستی فرا میخواند تا روایت هرکدام از روز مرگ او شنیده شود.
از همین نقطه، فیلم بهجای پیگیری خطی یک تحقیق، تماشاگر را میان روایتهایی رقیب و اتهامهایی متقابل میگرداند. پرسش اصلی فقط این نیست که چه کسی مقصر است؛ بلکه این است که هر دختر چه چیزی را از حقیقت حذف میکند و چرا. فیلم از همان ابتدا میان معما، درام نوجوانانه و ملودرامی اغراقشده در رفتوآمد است.
این آمیزش گاه به آن هویتی متمایز میدهد و گاه تعادلش را برهم میزند. فضای داستان وعدهٔ تریلری سرد و دقیق را میدهد، اما احساسات شخصیتها چنان پرحرارت و نمایشیاند که اثر بهتدریج از واقعگرایی فاصله میگیرد. همین دوگانگی—میان سطح صیقلی و مناسبات تیره، میان جدیت روایت و افراط در رخدادها—یکی از ویژگیهای تعیینکنندهٔ فیلم است.
معماری روایت و بازی با حقیقت مهمترین تمهید روایی اثر، واگذاری داستان به شاهدانی است که هرکدام هم راویاند و هم متهمکننده. اعضای باشگاه از مرگ ایتسومی و رابطهٔ خود با او میگویند، اما روایتها نه قطعاتی بیطرف از یک پازل، بلکه برداشتهایی آمیخته به رنجش، حسادت و میل به تبرئهٔ خویشاند.
« از همین نقطه، فیلم بهجای پیگیری خطی یک تحقیق، تماشاگر را میان روایتهایی رقیب و اتهامهایی متقابل میگرداند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با تغییر راوی، تصویر ایتسومی و معنای رفتارهایش نیز دگرگون میشود. این ساختار تماشاگر را وامیدارد مدام دربارهٔ اعتبار گفتهها تجدیدنظر کند؛ هر پاسخ موقت، پرسش تازهای میسازد. این شیوه در آغاز بسیار ثمربخش است. جلسهٔ باشگاه چارچوبی روشن فراهم میکند و داستانهای درون آن، هرکدام حالوهوا و زاویهٔ دید خاص خود را دارند.
روایتها فقط اطلاعات تازه نمیدهند؛ گاهی همان واقعه را با معنایی متفاوت بازمیسازند. بااینحال، فیلم در استفاده از این ابزار به خویشتنداری چندانی پایبند نمیماند. انباشت افشاگریها و پیچشها بهمرور ممکن است حس کشف را به انتظار برای شوک بعدی بدل کند. هنگامی که هر روایت میکوشد از قبلی غریبتر باشد، ظرافت معمای مرکزی کمرنگ میشود.
ایتسومی؛ غایبی که همهجا حضور دارد ایتسومی با وجود آنکه مرگش نقطهٔ آغاز ماجراست، در بخش بزرگی از فیلم از خلال خاطره و نگاه دیگران شکل میگیرد. او بیش از آنکه شخصیتی با صدایی مستقل باشد، تصویری است که دختران از او میسازند: محبوب، دستنیافتنی، الهامبخش یا تهدیدکننده. این غیبت روایی به سود مضمون اثر کار میکند؛ زیرا نشان میدهد حقیقت یک فرد چگونه زیر لایههای میل و کینهٔ دیگران مدفون میشود.
اما همین انتخاب، گاهی دسترسی عاطفی به ایتسومی را محدود میکند و او را به محور رقابت دیگران بدل میسازد. رابطههای میان دختران نیز بر همین ابهام استوارند. محبت، تحسین و دلبستگی در این جهان بهآسانی به تملکجویی یا خصومت تبدیل میشوند. فیلم از حسادت و عشق یک تصویر لطیف و آرام نمیسازد؛ احساساتش تند، خودمحورانه و گاه افراطیاند.
« با تغییر راوی، تصویر ایتسومی و معنای رفتارهایش نیز دگرگون میشود. »
شخصیتها و اجرا
این اغراق برای درام نوجوانانهٔ تیرهٔ اثر مناسب است، اما در بعضی لحظات شخصیتها را بیشتر به حاملان هیجان بدل میکند تا آدمهایی با پیچیدگی روانی کامل. تماشاگر میتواند شدت عواطفشان را بپذیرد، بیآنکه همواره با منطق آنها همراه شود. بازیها و کشمکشهای شخصیتمحور بازی گروهی، ستون مهمی برای روایتی است که مدام به تغییر برداشت از شخصیتها متکی است.
ماری ایتویو در نقش ایتسومی، حضوری دارد که حتی در بازگشتهای خاطرهوار نیز بر صحنه مسلط میشود؛ تصویر او از خلال روایتهای گوناگون تغییر میکند، اما مرکزیتش در ذهن دیگران پابرجا میماند. فومیکا شیمیزو در نقش سایوری بار اصلی قاب داستانی را بر دوش میکشد و شخصیتش را با سکونی آمیخته به اندوه پیش میبرد.
در کنار آنان، اجراهای نانا سِینو، ریریا کوجیما، یونا تایرا و تینا تاماشیرو به تفاوت لحن و منش اعضای باشگاه کمک میکند. بااینهمه، فیلم فرصت یکسانی برای پرداخت همهٔ شخصیتها فراهم نمیکند. برخی دختران با چند ویژگی برجسته—مانند حسادت، شیفتگی یا میل به انتقام—بهسرعت قابلشناسایی میشوند، اما کمتر از آن ویژگیها فراتر میروند.
این محدودیت تا حدی با منطق روایت توجیه میشود: ما آنها را از دریچهٔ گفتههای خودشان و دیگران میبینیم، نه در زندگی روزمره و بیواسطه. بااینحال، اگر شخصیتها بیشتر از آنچه دربارهٔ یکدیگر ادعا میکنند جان میگرفتند، بار عاطفی معما نیز سنگینتر میشد. تصویر، فضا و لحن نمایشی یکی از امتیازهای آشکار فیلم، طراحی بصری آن است.
« تماشاگر میتواند شدت عواطفشان را بپذیرد، بیآنکه همواره با منطق آنها همراه شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای باشگاه ادبیات با اثاثیهٔ عتیقه و جزئیات آراسته، به مکانی جداافتاده از زندگی معمول مدرسه بدل میشود؛ اتاقی که گفتوگوها در آن رنگ آیینی میگیرند و روایتها گویی روی صحنه اجرا میشوند. تقابل این شکوه کنترلشده با رازهای ناخوشایند شخصیتها، به فیلم کیفیتی گوتیک و رازآلود میبخشد.
دکور و قاببندی، گاهی بیشتر از خود متن داستانی حس خطر و تصنع را منتقل میکنند. اما همین زیباییشناسی، لحن فیلم را نیز به سوی نمایشگری میبرد. دختران در جهانی زندگی میکنند که احساساتش پرآرایش و واکنشهایش بزرگنماییشده است؛ گویی هر اعتراف و هر اتهام باید به لحظهای تئاتری تبدیل شود.
این انتخاب میتواند برای مخاطبی که از ملودرامهای پرپیچوخم لذت میبرد، سرگرمکننده باشد. برای تماشاگر دیگری، همان فضای براق ممکن است سطحیبودن برخی موقعیتها را برجسته کند. فیلم چنان جدی با رازهایش برخورد میکند که فاصلهٔ میان جدیت و اغراق، گاه ناخواسته به طنزی تلخ میرسد. ریتم و هزینهٔ پیچشهای پیاپی ساختار چندروایتی به فیلم امکان میدهد هر بار مسیر تازهای پیش پای مخاطب بگذارد، اما این آزادی هزینه دارد.
بخشهایی از روایت کشدار میشوند و فیلم برای افزودن لایهای دیگر، گاهی بیش از حد در توضیح و بازگویی میماند. تعلیق در آغاز از تضاد میان روایتها تغذیه میکند؛ سپس، وقتی پیچشها پشت سر هم میآیند، خطر آن پدیدار میشود که مخاطب نه با سرنخها، بلکه صرفاً با پرسش «چه اتفاق عجیب دیگری خواهد افتاد؟» درگیر بماند.
« تقابل این شکوه کنترلشده با رازهای ناخوشایند شخصیتها، به فیلم کیفیتی گوتیک و رازآلود میبخشد. »
قوتها و کاستیها
این مسئله بهویژه در نیمهٔ دوم محسوس است، جایی که روایت بهجای کاستن از ابهام و رسیدن به جمعبندی تدریجی، پیوسته بر شدت و نامتعارفبودن ادعاها میافزاید. برای برخی، این افراط بخشی از لذت فیلم است؛ اثری که با قواعد ملودرام نوجوانانه بازی میکند و از اغراق خود شرمنده نیست. برای برخی دیگر، همین رویکرد اعتماد به معما را فرسوده میکند و نتیجه را کمباورپذیرتر میسازد.
نقطهٔ قوت و ضعف فیلم، در اینجا از یک سرچشمه میآیند: میل به غافلگیری. جمعبندی «The Dark Maidens» فیلمی است با ظاهری چشمنواز و روایتی مبتنی بر راویان نامطمئن؛ اثری که از حسادت، دلبستگی و رقابت میان چند دختر، معمایی پرپیچوخم میسازد. ساختار روایتدرروایت، فضای اشرافی و اجراهای گروهی به آن جذابیت میبخشند، اما زیادهروی در پیچشها، ریتم کند بعضی بخشها و شخصیتپردازی گاه سطحی، مانع میشوند که همهٔ ظرفیتهایش به شکلی یکدست شکوفا شود.
فیلم بیش از آنکه معمایی دقیق و واقعگرا باشد، ملودرامی رازآلود و آگاهانه نمایشی است؛ تجربهای که بهترین لحظههایش را از تردید دربارهٔ حقیقت و نگاههای متعارض شخصیتها میگیرد. اگر مخاطب با اغراقهای ژانر نوجوانانه و لحن جدی اما پرزرقوبرق آن کنار بیاید، فیلم سرگرمکننده و بهیادماندنی خواهد بود.
اگر انتظار روایتی کمادا، روانشناختی و کاملاً منضبط داشته باشد، ناهمواریهایش آشکارتر میشوند.
« برای برخی دیگر، همین رویکرد اعتماد به معما را فرسوده میکند و نتیجه را کمباورپذیرتر میسازد. »
ثبت دیدگاه