نقد و بررسی
نقد حتی موش ها متعلق به بهشت هستند (Even Mice Belong in Heaven) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا با قلبی گرم «Even Mice Belong in Heaven» انیمیشنی بلند از سال ۲۰۲۱ به کارگردانی Jan Bubenicek و Denisa Grimmová است که با موقعیتی ساده اما سرشار از امکانهای دراماتیک آغاز میشود: موشی کوچک و روباهی جوان، دو موجودی که در جهان طبیعی باید دشمن یکدیگر باشند، پس از حادثهای ناگوار در بهشت حیوانات با هم روبهرو میشوند.
آنها ناچارند در محیطی ناشناخته کنار هم حرکت کنند و از دل این همراهی، رابطهای شکل میگیرد که پیشداوریهای اولیه را به چالش میکشد. فیلم بهجای آنکه راز اصلی قصه را در پیچشهای پیاپی بجوید، توجهش را به تغییر تدریجی دو شخصیت و معنای پیوند میان آنها معطوف میکند. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم مرز آن را مشخص میکند.
مسیر کلی روایت برای مخاطب بزرگسال چندان غافلگیرکننده نیست و بسیاری از مضمونهایش در قصههای خانوادگی سابقه دارند؛ اما آشناییِ طرح لزوماً به معنای بیاثر بودن آن نیست. فیلم میکوشد با ساختن فضایی خیالانگیز، لحظههای عاطفی و رابطهای باورپذیر، قصهای آشنا را دوباره زنده کند. در بهترین لحظات، اهمیت ماجرا نه در مقصد، بلکه در تغییری است که دو همسفر در نگاه یکدیگر و به خودشان تجربه میکنند.
دو شخصیت، دو ترس محور عاطفی فیلم، رابطهٔ میان ویزّی و وایتبللی است. تفاوت آنها صرفاً به کوچک و بزرگ بودن یا موش و روباه بودن محدود نمیشود؛ هر یک با ترسها، ضعفها و تصوری خاص از شجاعت وارد ماجرا میشوند. ویزّی میخواهد خود را دلیر و بینیاز نشان دهد، حال آنکه وایتبللی از آن تصویری که ظاهر و جایگاه طبیعیاش در ذهن دیگران میسازد فاصله دارد.
« این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم مرز آن را مشخص میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تفاوت، زمینهٔ مناسبی برای برخورد دو شخصیت و سپس بازنگری آنها در برداشتهایشان فراهم میکند. فیلم رابطه را ناگهان به دوستی صمیمانه تبدیل نمیکند؛ بدگمانی، دلخوری و اختلاف در مسیرشان حضور دارد و همین اصطکاک به پیوندشان وزن میبخشد. جذابیت ماجرا در این است که یکی قرار نیست دیگری را به نسخهای دیگر از خودش بدل کند.
آنها بهتدریج میآموزند که همراهی به معنای حذف تفاوتها نیست، بلکه مستلزم دیدن و پذیرفتن آنهاست. با وجود این، برخی از واکنشهای اولیهٔ ویزّی ممکن است برای تماشاگر بزرگسال یا حتی مخاطب کمسنوسال، کمی دشوار و آزاردهنده باشد. این ویژگی به شخصیتپردازی او کمک میکند، اما فیلم همیشه در پرداخت آن به اندازهٔ کافی ظرافت به خرج نمیدهد.
بهشت حیوانات؛ جهانی برای آزمودن شخصیتها بهشت حیوانات در این اثر صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ جهان داستان طوری طراحی شده که همراهیِ ناخواستهٔ دو قهرمان را به سفری پر از موقعیتهای تازه تبدیل کند. آنها با فضاها و مأموریتهایی روبهرو میشوند که گاه رنگ ماجراجویی دارند و گاه از دل خیال و شوخی بیرون میآیند.
در میان این مکانها، صحنهٔ سینمایی درون نهنگ از آن لحظههایی است که میتواند بهواسطهٔ ایدهٔ تصویری و غافلگیریاش در خاطر بماند. جهان فیلم با واقعگرایی روزمره کاری ندارد؛ اهمیتش در آن است که هر ایستگاه، فرصتی برای آشکار شدن واکنشها و ضعفهای شخصیتها فراهم میکند. این سفر همچنین به فیلم امکان میدهد دربارهٔ مرگ و فقدان حرف بزند، بیآنکه فضای کلیاش را به اثری تلخ و سنگین تبدیل کند.
« همین تفاوت، زمینهٔ مناسبی برای برخورد دو شخصیت و سپس بازنگری آنها در برداشتهایشان فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
مضمون مرگ از همان premise داستان جداشدنی نیست، اما روایت آن را در چارچوبی افسانهگون و مناسب خانواده قرار میدهد. برای کودکان، این چارچوب میتواند راهی نرمتر برای مواجهه با پرسشهای دشوار باشد؛ برای بزرگسالان نیز، خاطره و اندوهی که در پس شوخیها و ماجراجوییها حضور دارد، به قصه عمق میبخشد.
با این همه، فیلم در بعضی لحظات بهجای اعتماد به تصویر و کنش، پیام خود را با کلام توضیح میدهد. عروسکگردانی و جادوی لمسپذیر تصویر یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، شیوهٔ ساخت جهان بصری آن است. این اثر با انیمیشن عروسکیِ قاببهقاب ساخته شده و در کنار آن از تصویرسازی رایانهای نیز بهره میگیرد.
نتیجه، فضایی است که بافت اشیا و شخصیتها در آن حس میشود: خزِ عروسکها، شاخهها، علفها و جزئیات صحنهها، به ماجراجوییها حالتی دستساخته و ملموس میدهند. این کیفیت، جهان فیلم را از بسیاری از انیمیشنهای متکی بر تصویرسازی دیجیتال متمایز میکند و به خیالپردازی آن گرمایی ویژه میبخشد.
عروسکها فقط وسیلهای برای روایت نیستند؛ حضور فیزیکیشان بخشی از معنای تجربهٔ تماشاست. حرکتهای اندکی ناصاف یا مکثهای کوچک، به جای آنکه عیب به نظر برسند، گاه حس زنده بودن شخصیتها را تقویت میکنند. طراحی صحنهها نیز با جزئیات فراوان، کنجکاوی بصری را برمیانگیزد و به تماشاگر فرصت میدهد در هر فضای تازه مکث کند.
« با این همه، فیلم در بعضی لحظات بهجای اعتماد به تصویر و کنش، پیام خود را با کلام توضیح میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این میان، ترکیب عروسکگردانی و جلوههای رایانهای در خدمت یکپارچگی جهان فیلم قرار میگیرد، نه آنکه به رخ کشیده شود. اگر قصه در بخشهایی از نظر روایی ساده بماند، تصویر بار زیادی از جذابیت و خیالانگیزی را بر دوش میکشد. ریتم، شوخی و پیامهای اخلاقی ریتم فیلم در همهٔ بخشها یکدست نیست.
برخی قسمتها با حرکت، خطرهای کوچک و مواجهههای تازه پیش میروند؛ در بخشهایی دیگر، روایت کند میشود و مکثها از نیروی لازم برخوردار نیستند. این تغییر آهنگ ممکن است برای مخاطب بزرگسال فرصتی برای تماشای جزئیات باشد، اما کودکی که به دنبال پیوستگی پرشتاب ماجراست، شاید در همان بخشها بیحوصله شود.
افزون بر آن، فیلم چند مضمون اخلاقی را نسبتاً روشن و مستقیم بیان میکند: دربارهٔ قضاوت از روی ظاهر، شناختن دیگری و کوشش برای بهتر شدن. این صراحت برای بخشی از مخاطبان کمسنوسال مفید است، اما گاهی از پیچیدگی عاطفی قصه میکاهد و نتیجه را زودتر از آنچه لازم است آشکار میکند. شوخیها نیز همیشه به یک اندازه اثرگذار نیستند.
فیلم لحظههای سبک و بامزه دارد و توانایی آن را دارد که در کنار فقدان و ترس، روزنهای برای خنده باز کند؛ با این حال، بعضی بخشها بیشتر به پیش بردن قصه یا رساندن پیام وابستهاند تا ساختن طنزی ماندگار. شخصیتهای فرعی هم در این میان فرصت محدودی برای اثرگذاری پیدا میکنند. حضورشان به رنگارنگ شدن جهان کمک میکند، اما اغلب به اندازهٔ دو قهرمان اصلی پرداخت نمیشوند و به همین دلیل، برخی از برخوردها یا شخصیتهای تازه بهسرعت از خاطر میروند.
« اگر قصه در بخشهایی از نظر روایی ساده بماند، تصویر بار زیادی از جذابیت و خیالانگیزی را بر دوش میکشد. »
قوتها و کاستیها
احساسات بیپرده، اما مؤثر بار عاطفی فیلم از موضوعهایی چون تنهایی، فقدان و نیاز به دیده شدن سرچشمه میگیرد. اینها مضمونهاییاند که برای کودک و بزرگسال به شکلهای متفاوت معنا پیدا میکنند. کودک ممکن است بیشتر با ترسها و کنجکاویهای شخصیتها همراه شود، در حالی که تماشاگر بزرگسال لایههای مربوط به خاطره و آسیبپذیری را پررنگتر ببیند.
فیلم در لحظههایی که به این احساسات مجال بروز میدهد، میتواند بسیار تأثیرگذار باشد؛ نه به سبب پیچیدگی روایی، بلکه به این دلیل که پیوند دو شخصیت را به تجربهای انسانیتر گره میزند. با این حال، اثر گاهی عاطفه را با تأکید زیاد به صحنه میآورد. موسیقی و موقعیتها در بعضی لحظات چنان آشکارا به سوی تأثر هدایت میکنند که امکان برداشت شخصی اندکی محدود میشود.
این انتخاب ممکن است برای گروهی از تماشاگران بهسادگی به دل بنشیند و برای گروهی دیگر کمی احساساتی یا پیشبینیپذیر جلوه کند. اما حضور این لحظات، با لحن کلی یک قصهٔ خانوادگی ناسازگار نیست؛ فیلم میخواهد هم سرگرمکننده باشد و هم به تماشاگر یادآوری کند که دوستی گاهی از جایی آغاز میشود که انتظارش را نداریم.
جایگاه فیلم در انیمیشن خانوادگی «Even Mice Belong in Heaven» بیشتر از آنکه با نوآوری در ساختار داستانی خود متمایز شود، با کیفیت اجرا و فضای دستسازش به یاد میماند. مضمون دشمنیای که به دوستی بدل میشود، برای مخاطب ناآشنا نیست؛ اما ترکیب آن با بهشت حیوانات، شخصیتهای عروسکی و موقعیتهای خیالانگیز، چهرهای مخصوص به فیلم میدهد.
« احساسات بیپرده، اما مؤثر بار عاطفی فیلم از موضوعهایی چون تنهایی، فقدان و نیاز به دیده شدن سرچشمه میگیرد. »
جمعبندی
اثر نه میکوشد همهٔ تماشاگران را با لایههای پنهان و پیچیده شگفتزده کند و نه ادعا دارد که هر لحظهاش از تازگی روایی برخوردار است. امتیاز اصلیاش در پیوند دادن قصهای قابلفهم با جهانی بصری پرجزئیات و رابطهای عاطفی است. برای تماشای خانوادگی، فیلم انتخابی مناسب به نظر میرسد؛ بهویژه برای کسانی که از انیمیشن عروسکی و قصههای ماجراجویانه لذت میبرند.
بهتر است از آن انتظار روایتی تند و پرپیچوخم نداشت. در عوض، میتوان از فضای خیالانگیز، موقعیتهای دیدنی و تحول آرام دو شخصیت لذت برد. ترکیب لحظات شیرین و اندوهگین نیز به اثر اجازه میدهد مخاطب را صرفاً با شوخی سرگرم نکند و راهی برای گفتوگو دربارهٔ فقدان، ترس و همدلی باز بگذارد.
جمعبندی «Even Mice Belong in Heaven» اثری گرم و دیدنی است که نیروی اصلیاش را از عروسکگردانیِ ظریف و رابطهٔ رو به رشد میان ویزّی و وایتبللی میگیرد. روایت ساده و پیامهای گاه مستقیم، در کنار ریتم نابرابر و پرداخت محدود برخی شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشوند که فیلم در تمام لحظات به یک اندازه اثرگذار باشد؛ اما خیالپردازی تصویری و صداقت عاطفیاش این کاستیها را تا حد زیادی جبران میکند.
حاصل، قصهای خانوادگی است که با وجود قابلپیشبینی بودن مسیر کلی، در لحظههای انسانی و بصری خود میتواند تماشاگر را غافلگیر کند و پس از پایان، احساسی لطیف از دوستی و همدلی بر جا بگذارد.
« امتیاز اصلیاش در پیوند دادن قصهای قابلفهم با جهانی بصری پرجزئیات و رابطهای عاطفی است. »
ثبت دیدگاه