نقد و بررسی
نقد درگیری (Conflict) | 1945
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیق در سایههای زندگی روزمره «Conflict» ساختهٔ کرتیس برنهارت، تریلری نوآر از میانهٔ دههٔ چهل میلادی است که تعلیقش را نه از تعقیبوگریزهای پرهیاهو، بلکه از رخنهکردن سوءظن به زندگی معمولی میسازد. ریچارد میسن، مردی گرفتار در ازدواجی تلخ، به خواهر همسرش دل بسته و در پی راهی برای گسستن از وضع موجود است.
همین مقدمۀ ساده، فیلم را به فضایی میبرد که در آن میل، رنجش و محاسبۀ سرد کمکم بر رفتار شخصیتها سایه میاندازند. برنهارت از همان ابتدا جهان فیلم را چون سطحی آرام اما ناپایدار میچیند. خانه، مهمانی و جاده مکانهایی آشنا هستند، ولی نگاه شخصیتها و سکوتهای میان گفتوگوها به آنها معنایی تهدیدآمیز میدهد.
فیلم با اطلاعات قطرهچکانی پیش میرود و تماشاگر را وامیدارد هر نشانه را دوباره بسنجد. این تعلیق پیوسته، از مهمترین امتیازهای اثر است؛ حتی هنگامی که مسیر معما چندان غافلگیرکننده نیست، فضای مبهم آن کنجکاوی را زنده نگه میدارد. بوگارت و جذابیتِ مردی گرفتار ستون اصلی فیلم بازی هامفری بوگارت است.
« ریچارد میسن، مردی گرفتار در ازدواجی تلخ، به خواهر همسرش دل بسته و در پی راهی برای گسستن از وضع موجود است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او ریچارد را نه هیولایی یکبعدی تصویر میکند و نه قربانی بیگناه شرایط. در چهره و حرکاتش، دلزدگی و خشم با جذابیتی آمیخته که تماشاگر را به شخصیت نزدیک میکند، اما همزمان نسبت به او بدگمان نگه میدارد. بوگارت در لحظههایی که ریچارد میکوشد عادی به نظر برسد، تنشی زیرپوستی میسازد: گویی هر جمله و هر مکث ممکن است چیزی را پنهان کند.
توانایی بازیگر در جابهجایی میان اطمینان و اضطراب، به فیلم نیرویی میدهد که فیلمنامه همیشه بهتنهایی فراهم نمیکند. گاه حالتی اندک طنزآمیز در رفتار او پدیدار میشود؛ نه برای سبککردن جدیت موقعیت، بلکه برای برجستهکردن تناقضهای مردی که میخواهد خود را منطقی و مسلط جلوه دهد، حال آنکه احساسات و ترسهایش از کنترل خارج شدهاند.
همین دوگانگی سبب میشود ریچارد هم جذاب باشد و هم نگرانکننده. معمایی بر پایۀ تردید «Conflict» بیش از آنکه فقط روایت یک نقشه باشد، بازیای با ادراک تماشاگر است. فیلم از ما میخواهد میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه احتمالاً واقعیت دارد فاصله بگذاریم. آیا میتوان به برداشت ریچارد اعتماد کرد؟
« او ریچارد را نه هیولایی یکبعدی تصویر میکند و نه قربانی بیگناه شرایط. »
شخصیتها و اجرا
آیا نشانهای که میبیند واقعی است یا حاصل ذهنی آشفته؟ این پرسشها در متن داستان جای میگیرند و تعلیق را از سطح «چه اتفاقی میافتد؟» به سطح «چه چیزی را باید باور کرد؟» میبرند. بااینحال، معما همواره به یک اندازه محکم پیش نمیرود. بعضی سرنخها بهاندازهای برجستهاند که حدسزدن مسیر کلی داستان دشوار نیست؛ تماشاگران آشنا با تریلرهای کلاسیک ممکن است زودتر از فیلم به احتمالی مهم برسند.
از آن پس، کشش اثر بیشتر به چگونگی پیشرفتن رویدادها و واکنش شخصیتها وابسته میشود تا کشف یک حقیقت کاملاً غیرمنتظره. این امر از سرگرمکنندگی فیلم نمیکاهد، اما دامنهٔ غافلگیری را محدود میکند. روابط انسانی و اخلاقِ میل ریچارد خود را مردی میبیند که در ازدواجی ناکام گرفتار شده است؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که این روایتِ شخصی، الزاماً تصویر کاملی از واقعیت نیست.
او رنج و ناکامی خود را برجسته میکند و سهم خویش را در شکلگیری بحران کمتر میبیند. این فاصله میان توجیهی که شخصیت برای خود میسازد و پیامدهای تصمیمهایش، هستهٔ اخلاقی داستان را شکل میدهد. تصویر زنان در فیلم، در عین نقش مهمشان در پیشبرد ماجرا، محدودیتهایی دارد. کاترین بیشتر از دریچۀ رابطهٔ پرتنش با ریچارد معرفی میشود و ایولین نیز تا حد زیادی در مدار خواستهها و خیالهای دیگران قرار میگیرد.
« آیا نشانهای که میبیند واقعی است یا حاصل ذهنی آشفته؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین پرداختی به الگوهای رایج سینمای آن دوره نزدیک است، اما امروز ممکن است شخصیتپردازی زنان را کمعمقتر از ظرفیت دراماتیکشان جلوه دهد. این کاستی، بهویژه در برابر پیچیدگی روانیای که فیلم برای ریچارد در نظر میگیرد، محسوس است. کارگردانی و ساختن فضای نوآر برنهارت بهجای نمایش مداوم خشونت، بر انتظار و تهدید تکیه میکند.
فضاهای بسته و موقعیتهای آشنا بهتدریج حالتی ناآرام مییابند و مسیرهای کوهستانی و جادههای تاریک، احساس گریزناپذیری را تقویت میکنند. فیلمبرداری سیاهوسفید، سایهها و تضادهای نوری را در خدمت ذهنیتی قرار میدهد که اطمینانش رو به فرسایش است. این عناصر به «Conflict» هویتی نوآر میدهند، بیآنکه اثر به مجموعهای از نشانههای ظاهری ژانر فروکاسته شود.
حضور سیدنی گریناستریت نیز به جهان فیلم وزن میبخشد. او در نقش دکتر مارک همیلتون، با وقار و آرامشی که میتواند پرسشبرانگیز باشد، در برابر انرژی عصبی بوگارت قرار میگیرد. تقابل این دو بازیگر برای علاقهمندان به سینمای کلاسیک جذاب است، زیرا رابطهٔ میان شخصیتهایشان صرفاً به گفتوگو محدود نمیماند؛ هر حضور و واکنش، امکان تازهای برای سنجیدن انگیزهها فراهم میکند.
« این کاستی، بهویژه در برابر پیچیدگی روانیای که فیلم برای ریچارد در نظر میگیرد، محسوس است. »
قوتها و کاستیها
فیلمنامه و ناهماهنگیهای دراماتیک فیلمنامه، با وجود ایدۀ مرکزی گیرا، گاهی بیش از آنکه مسیر را بهطور طبیعی بگشاید، به سازوکارهای معما متکی میشود. بعضی گذرها نیازمند آن است که تماشاگر بپذیرد شخصیتها تصمیمهایی میگیرند یا از نشانههایی برداشت میکنند که چندان استوار نیستند. در نتیجه، بخشهایی از داستان اندکی ساختگی به نظر میرسند و پیوند میان انگیزهها و رویدادها همیشه به روانی لازم برقرار نمیشود.
این نارساییها بهخصوص در بخشهایی نمود مییابند که فیلم باید از فضای تعلیق به توضیح و نتیجهگیری برسد. پایانبندی برای برخی تماشاگران میتواند ناگهانی یا کماثر جلوه کند؛ نه از آن رو که فیلم پیشتر هیچ زمینهای نچیده، بلکه چون جمعبندی آن بهاندازۀ فضای مرموز و بازی روانیِ بخشهای میانی رضایتبخش نیست.
با وجود این، ضعفهای ساختاری چنان گسترده نیستند که کشش کلی روایت را از میان ببرند. جمعبندی «Conflict» اثری خوشساخت و سرگرمکننده در قلمرو تریلر نوآر است که بیش از هر چیز با بازی بوگارت و فضای آکنده از تردید بهیاد میماند. معمای آن برای همۀ تماشاگران غافلگیرکننده نخواهد بود و فیلمنامه در چند مقطع لغزشهایی دارد؛ همچنین پرداخت برخی شخصیتها محدود و پایانبندی کمابیش ناهموار است.
« این نارساییها بهخصوص در بخشهایی نمود مییابند که فیلم باید از فضای تعلیق به توضیح و نتیجهگیری برسد. »
جمعبندی
بااینحال، فیلم با تعلیق پایدار، بازی مؤثر و پرسشهایش دربارهٔ خودفریبی و مسئولیت، تماشاگر را تا واپسین لحظات همراه نگه میدارد. این اثر شاید در شمار برجستهترین فیلمهای بوگارت قرار نگیرد، اما نمونهای دیدنی از سینمای جنایی کلاسیک است که جذابیتش را از کشمکش میان ظاهر آرام و ذهن ناآرام میگیرد.
ثبت دیدگاه