نقد و بررسی
نقد بازگشت از جهنم (Hell and Back) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جسورانه با دامنهای محدود «Hell and Back» کمدی فانتزیِ استاپموشنِ بزرگسالانهای است که از موقعیتی آشنا اما بالقوه پربار آغاز میکند: سه دوست در یک شهربازی فرسوده کار میکنند و پس از رخدادی ناخواسته، یکی از آنان به جهنم کشیده میشود. دو دوست دیگر برای نجاتش پا به جهان مردگان میگذارند؛ جایی که شیاطین، ارواح و موجوداتی نامتعارف انتظارشان را میکشند.
این طرح، هم ظرفیت ماجراجویی دارد و هم فرصتی برای شوخی با قراردادهای داستانهای اسطورهای و تصویرهای آشنا از جهنم. مسئله آن است که فیلم در تبدیل این ظرفیت به روایتی منسجم و کمیک، موفقیتی همسنگِ جسارت بصریاش به دست نمیآورد. فیلم میخواهد همزمان ماجرایی پرتحرک درباره رفاقت باشد، جهانی فانتزی را به نمایش بگذارد و با شوخیهای بیپرده تماشاگر را غافلگیر کند.
اما این سه هدف همیشه در یک مسیر قرار نمیگیرند. گاه ماجرا پیش میرود بیآنکه پیوند عاطفی میان شخصیتها عمق پیدا کند؛ گاه شوخیها جای رشد داستان را میگیرند؛ و گاه جهان جهنم بیشتر بهانهای برای عرضه موقعیتهای عجیب است تا مکانی با منطق و قواعدی که تماشاگر بتواند در آن غرق شود. استاپموشن؛ نیروی اصلی فیلم مهمترین امتیاز «Hell and Back» بیتردید انتخاب استاپموشن است.
بافت دستساز عروسکها، حرکتهای اندکی ناصاف و جزئیات ملموس صحنهها به فیلم هویتی میدهد که با انیمیشن رایانهایِ صیقلی و بینقص متفاوت است. این سبک با فضای شلوغ، چرک و گروتسک اثر تناسب دارد: جهنم در اینجا نه قلمرویی باشکوه و رازآمیز، بلکه محیطی آشفته و نامأنوس است که هر گوشهاش میتواند به منظرهای مضحک یا ناخوشایند بدل شود.
« مسئله آن است که فیلم در تبدیل این ظرفیت به روایتی منسجم و کمیک، موفقیتی همسنگِ جسارت بصریاش به دست نمیآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی موجودات، چهرهها و فضاها غالباً از قدرت تخیل سازندگان حکایت میکند. فیلم از تضاد میان ظاهر عروسکی و محتوای خشن یا بزرگسالانهاش نیز بهره میگیرد؛ تضادی که میتواند هم خندهآور باشد و هم اندکی دلآزار. بااینحال، کیفیت بصری بهتنهایی برای نگهداشتن توجه مخاطب کافی نیست. جهان جهنم با وجود تنوع ظاهری، گاهی بیشتر مجموعهای از صحنههای جداگانه به نظر میرسد تا مکانی با ساختاری قابلدرک.
در نتیجه، زیبایی و غرابت طراحی همیشه به تجربهای یکپارچه تبدیل نمیشود. قصه و ریتم؛ ماجرایی که کش میآید هسته داستان ساده و قابلفهم است: رمی و آگی باید دوستشان را از خطری بزرگ نجات دهند. سادگی این پیشفرض میتوانست به فیلم اجازه دهد بر رابطه سه دوست و دشواریهای سفرشان تمرکز کند.
اما روایت مرتب به سوی برخورد بعدی با شخصیتی عجیب یا موقعیتی تازه منحرف میشود. این پراکندگی در آغاز میتواند حس بیقاعدگیِ سرگرمکنندهای ایجاد کند، ولی با گذشت زمان، اثر را از مقصد عاطفیاش دور میسازد. ساختار سفر قهرمانانه نیز بیش از آنکه بر تغییر درونی شخصیتها تکیه کند، بر عبور از موقعیتهای متوالی استوار است.
خطرها و مواجههها میآیند و میروند، اما همیشه روشن نیست که هرکدام چه اثری بر تصمیمها یا رابطههای شخصیتها گذاشتهاند. همین امر سبب میشود ماجرا در بخشهایی کشدار احساس شود: نه به این دلیل که اتفاقی نمیافتد، بلکه چون اتفاقها به اندازه کافی در خدمت یک مسیر رواییِ رو به رشد قرار نمیگیرند.
« طراحی موجودات، چهرهها و فضاها غالباً از قدرت تخیل سازندگان حکایت میکند. »
شخصیتها و اجرا
منطق داستان نیز تابع لحن هزلآمیز فیلم است و گاه عمداً سست به نظر میرسد؛ اما میان بیمنطقیِ آگاهانه و آشفتگیِ روایی تفاوتی مهم وجود دارد. فیلم همیشه این مرز را حفظ نمیکند. بعضی رخدادها بهجای آنکه از قواعد جهان داستان برآیند، صرفاً برای رساندن شخصیتها به شوخی بعدی رخ میدهند. در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است بهجای کنجکاوی درباره ادامه ماجرا، از خود بپرسد چرا داستان چنین مسیری را انتخاب کرده است.
کمدی زننده؛ آزمون سلیقه و اندازه طنز فیلم عمدتاً بر شوخیهای جنسی، بدنی و زننده تکیه دارد. این نوع کمدی بهخودیخود نه امتیاز است و نه عیب؛ موفقیتش به زمانبندی، غافلگیری و تناسب با شخصیتها وابسته است. «Hell and Back» گاهی از تضاد میان ظاهر کودکانه عروسکها و محتوای بیپروای شوخیها نتیجهای مؤثر میگیرد، اما بسیار اوقات به تکرار همان جنس شوخی بسنده میکند.
وقتی هر موقعیت بهانهای برای رکاکت بیشتر باشد، عنصر غافلگیری بهسرعت فرسوده میشود. مشکل فقط زنندگی نیست، بلکه کمبود تنوع در سازوکار طنز است. شوخیها گاه به جای آنکه از شخصیت، موقعیت یا زبان ویژهای بجوشند، بر شدتِ زشتی یا بیپرواییشان حساب میکنند. چنین رویکردی برای مخاطبی که با کمدی خشن و عامدانه ناپخته همراه است میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما برای کسی که انتظار ظرافت، غافلگیری یا طنز موقعیت دارد، تکراری و حتی خستهکننده خواهد شد.
این دوگانگی توضیح میدهد چرا واکنشها به فیلم میتواند از خندههای بلند تا دلزدگی کامل فاصله داشته باشد. شخصیتها و صداپیشگی صداپیشگی یکی از عناصر زندهتر فیلم است. گروه بازیگران پرشمار، از جمله Nick Swardson در نقش رمی، T.J. Miller در نقش آگی و Rob Riggle در نقش کِرت، به شخصیتها انرژی و جنبوجوش میبخشد.
« بعضی رخدادها بهجای آنکه از قواعد جهان داستان برآیند، صرفاً برای رساندن شخصیتها به شوخی بعدی رخ میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Bob Odenkirk نیز صدای خود را به شیطان میدهد و حضور او به نقش کیفیتی متمایز میبخشد. این اجراها در لحظاتی که متن مجال بازیگوشی میدهد، به حفظ شتاب صحنه کمک میکنند. بااینهمه، صداپیشگی نمیتواند کمبود پرداخت شخصیتها را بهکلی جبران کند. رفاقت سه شخصیت، که باید ستون عاطفی سفر باشد، بیش از آنکه با لحظههای ظریف و معنادار ساخته شود، گاه به شوخی و واکنشهای لحظهای متکی میماند.
شخصیتهای فرعی نیز اغلب برای ایجاد رنگوبوی تازه وارد میشوند، اما فرصت کافی برای تبدیلشدن به حضوری ماندگار پیدا نمیکنند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است از شنیدن بازیگران لذت ببرد، بیآنکه پیوند عمیقی با سرنوشت شخصیتها احساس کند. جهنم بهمثابه صحنه طنز تصویر جهنم در فیلم بیش از آنکه برداشت جدی یا اسطورهای از جهان مردگان باشد، بستری برای هجو و افراط است.
اثر عناصر آشنای این قلمرو را با اغراق و ابتذال کنار هم میچیند و از برخورد امر اسطورهای با فرهنگ عامه و شوخیهای امروزی بهره میگیرد. در این میان، حضور Orpheus نیز اشارهای به اسطوره یونانی دارد، هرچند فیلم علاقه چندانی به بازخوانی جدی آن نشان نمیدهد و بیشتر از آشنایی مخاطب با نام و پیشینه این شخصیت برای ساختن طنز استفاده میکند.
این رویکرد با حالوهوای کلی فیلم سازگار است، اما ظرفیت جهانسازی را محدود میکند. جهنم میتوانست فضایی باشد که قواعدش، سلسلهمراتبش یا تصویرش از گناه و کیفر بهتدریج آشکار شود؛ در عوض، بیشتر به صحنهای برای رخدادهای رنگارنگ بدل میشود. بنابراین، فیلم در خلق تصویرهایی بهیادماندنی تواناتر از ساختن جهانی است که مخاطب بخواهد منطق درونیاش را دنبال کند.
« Bob Odenkirk نیز صدای خود را به شیطان میدهد و حضور او به نقش کیفیتی متمایز میبخشد. »
قوتها و کاستیها
برای چه مخاطبی؟ «Hell and Back» تجربهای دوپاره است: از یک سو، استاپموشنِ پرجزئیات و خیالپردازی بصریاش آن را از انیمیشنهای متعارف جدا میکند؛ از سوی دیگر، تکیه سنگینش بر شوخیهای تکراری و زننده میتواند تماشای آن را برای بخشی از مخاطبان دشوار کند. دوستداران کمدی سیاه و هزل بیپرده ممکن است از بیملاحظگی اثر و طراحی عروسکها لذت ببرند.
در مقابل، کسانی که در انیمیشن به داستان منسجم، شخصیتپردازی دقیق یا طنزی چندلایه اهمیت میدهند، احتمالاً با ناهمواریهای آن روبهرو خواهند شد. جمعبندی «Hell and Back» فیلمی است که ظاهرش از متنش موفقتر عمل میکند. استاپموشن به آن بافتی متمایز و جهانی دیدنی میبخشد، صداپیشگان به صحنهها انرژی میدهند و ایده سفر برای نجات دوست، زمینهای مناسب برای ماجراجویی فراهم میآورد.
اما فیلمنامه با ریتم ناپایدار، منطق سست و شوخیهایی که بیش از اندازه به زنندگی و تکرار وابستهاند، بخش مهمی از این ظرفیت را هدر میدهد. حاصل، اثری نامتوازن است: گاه خلاق و سرگرمکننده، گاه فرساینده و کممایه. جذابیت نهایی آن بیش از هر چیز به میزان تحمل و علاقه تماشاگر به کمدی عامدانه زمخت وابسته است.
« دوستداران کمدی سیاه و هزل بیپرده ممکن است از بیملاحظگی اثر و طراحی عروسکها لذت ببرند. »
ثبت دیدگاه