نقد و بررسی
نقد پروندههای خیابان اسرارآمیز: مرگ در کمین است (The Cases of Mystery Lane: Death is Listening) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت زوجی نامتعارف به خیابان اسرار «The Cases of Mystery Lane: Death Is Listening» فیلم تلویزیونی معماییـکمدی و دنبالهای بر «The Cases of Mystery Lane» است؛ اثری که بار دیگر بردی و آلدن کیس را در مرکز ماجرا قرار میدهد. اینبار علاقهٔ مشترکشان به پادکستهای جنایی واقعی، آنها را به پروندهٔ قتل لورل سنت جیمز، مجری محبوبشان، میکشاند؛ زنی که درست پیش از افشای هویت یک قاتل زنجیرهای بدنام کشته شده است.
بردی و آلدن در کنار افسر نیوتن سرنخها را دنبال میکنند و به جمعی از مظنونان مرموز نزدیک میشوند. فیلم از همان آغاز روشن میکند که بیش از آنکه یک تریلر جنایی جدی باشد، معمایی سرگرمکننده با لحنی سبک و شخصیتهایی عمداً نامتعارف است. معمای قتل؛ تعلیق به اندازهٔ سرگرمی هستهٔ جنایی فیلم ظرفیت جذابی دارد: مرگ یک چهرهٔ شناختهشده، افشای قریبالوقوع رازهای یک پروندهٔ قدیمی و مجموعهای از مظنونان که هر یک میتوانند چیزی برای پنهانکردن داشته باشند.
این عناصر وعدهٔ معمایی کلاسیک میدهند؛ معمایی که تماشاگر را به شنیدن دقیق گفتوگوها و وارسی رفتارها دعوت میکند. بااینحال، فیلم در ساختن تعلیق چندان جسور نیست. سرنخها معمولاً آنقدر برجستهاند که بخشی از مخاطبان میتوانند پیش از زوج اصلی به نتیجه برسند و حدسزدن هویت قاتل چندان دشوار نمیشود.
این پیشبینیپذیری لزوماً تمام لذت فیلم را از میان نمیبرد، اما بر وجه معمایی آن سایه میاندازد. وقتی تماشاگر زودتر از شخصیتها مسیر احتمالی پرونده را تشخیص میدهد، انتظار میرود روایت با پیچیدگی روانشناختی، سرنخهای گمراهکنندهٔ منصفانه یا پرداخت عمیقتر به انگیزهها جبران کند.
« بردی و آلدن در کنار افسر نیوتن سرنخها را دنبال میکنند و به جمعی از مظنونان مرموز نزدیک میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم، دستکم در بخشهایی، به چنین جبرانی دست نمییابد. در نتیجه، کشف حقیقت بیش از آنکه نقطهٔ اوج یک بازی فکری باشد، مرحلهای در مسیر همراهی با بردی و آلدن است. این جابهجایی تأکید، برای دوستداران معمای آرام و دلنشین پذیرفتنی است؛ اما کسانی که در پی غافلگیریهای سنجیدهاند، احتمالاً کمتر راضی خواهند شد.
بردی و آلدن؛ نیروی اصلی فیلم جذابترین عنصر اثر نه پرونده، بلکه رابطهٔ دو شخصیت محوری آن است. بردی و آلدن با وجود تفاوتهایشان، در کنار هم ترکیبی دوستداشتنی میسازند: یکی با اعتمادبهنفس و مهارتهای عملی جلو میرود و دیگری با شور و شوقی گاه نامتناسب با موقعیت، ماجرا را از مسیرهای عجیبتری پی میگیرد.
هماهنگی بازی ایمی گارسیا و پل کمبل به این تقابل جان میدهد و حتی صحنههایی را که از نظر داستانی چندان پربار نیستند، تماشایی میکند. طنز میان این دو بر پایهٔ تمسخر یا خصومت بنا نشده است؛ بیشتر از جدینگرفتن بیش از اندازهٔ خودشان و از فاصلهٔ میان ادعای کارآگاهی و رفتارهای دستوپاچلفتیشان سرچشمه میگیرد.
همین ویژگی به فیلم هویتی میدهد که فراتر از یک معمای تلویزیونی آشناست. رابطهٔ بردی و آلدن نیز صرفاً حاشیهای عاشقانه نیست: همکاریشان در حل پرونده فرصتی فراهم میآورد تا نزدیکی و صمیمیتشان در عمل دیده شود. البته فیلم گاهی به جای آنکه این پیوند را از خلال موقعیتهای داستانی بپروراند، به دلنشینی زوج اصلی تکیه میکند؛ اما شیمی بازیگران بهقدری مؤثر است که این اتکا اغلب نتیجه میدهد.
« فیلم، دستکم در بخشهایی، به چنین جبرانی دست نمییابد. »
شخصیتها و اجرا
لحن و طنز؛ آگاهی از جنس اثر فیلم بهخوبی میداند چه نوع سرگرمیای میخواهد باشد و میکوشد ادعای یک درام جنایی سنگین را نداشته باشد. شوخیها، رفتارهای اغراقآمیز و واکنشهای بیش از حد شخصیتها، فضایی میسازند که در آن قتل و خطر جدی هستند، اما روایت از تبدیلشدن به اثری عبوس پرهیز میکند.
این خودآگاهی در بخشهای موفق فیلم، به آن سبکی و صمیمیتی میبخشد که تماشای یک داستان معمایی را به تفریحی بیتکلف بدل میکند. بااینهمه، میان شوخی مؤثر و تکرار یک ایده تفاوتی هست که فیلم همیشه به آن توجه نمیکند. ماجرای موش و تلهموشها نمونهٔ روشن این لغزش است. ایده در آغاز میتواند به آشفتگی شخصیتها و فضای کمیک خانه کمک کند، اما ادامهیافتن آن بیش از اندازه، بخشی از زمان روایت را میبلعد و تمرکز را از پروندهٔ اصلی میگیرد.
شوخیای که با چند اشاره میتوانست بامزه بماند، با تکرار مداوم به مانعی برای پیشروی قصه تبدیل میشود. عنوان فیلم وعدهٔ شنیدن و رازهای جنایی را میدهد، اما گاهی مخاطب را بیش از حد درگیر تعقیب یک موش میکند. موسیقی و ریتم؛ دلنشینی در برابر کشآمدن موسیقیهای خوشحالوهوا با حالوهوای سبک و سرگرمکنندهٔ فیلم سازگارند.
آنها صحنهها را بیش از اندازه ملودراماتیک نمیکنند و به حفظ ریتمی سرزنده کمک میرسانند؛ بهویژه در لحظاتی که تمرکز از خطر پرونده برداشته میشود و فیلم بر شوخی یا همراهی زوج اصلی تکیه میکند. استفاده از موسیقی در اینجا بیشتر در خدمت خلق فضاست تا ایجاد وحشت یا تعلیق، و این انتخاب با جنس اثر تناسب دارد.
« بااینهمه، میان شوخی مؤثر و تکرار یک ایده تفاوتی هست که فیلم همیشه به آن توجه نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، اما، یکدست نیست. بخشهایی از پیگیری پرونده با سرعتی مناسب جلو میروند، ولی خردهماجرای موش و تلهها بارها بازمیگردد و انرژی روایی را پراکنده میکند. از سوی دیگر، برخی سرنخها آنقدر زود مسیر احتمالی حل معما را روشن میکنند که تعلیق در میانهٔ راه کاهش مییابد. فیلم در نتیجه میان دو میل گرفتار میشود: میخواهد پروندهای جنایی را پیش ببرد و همزمان بر کمدی روزمرهٔ زوج تمرکز کند.
هر دو مسیر بهتنهایی قابلیت سرگرمکردن دارند، اما توازن میانشان همیشه برقرار نمیماند. پایانبندی و جای خالیِ بستهشدن فیلم در پایان، رضایت کامل یک داستان مستقل را فراهم نمیکند و برخی مسیرهای داستانی را ناتمام باقی میگذارد. بخشی از این ناتمامی را میتوان تلاشی برای گشودن راه ادامهٔ مجموعه دانست؛ فیلم نیز دنبالهٔ اثری دیگر است و از ابتدا در جهان داستانیای قرار دارد که امکان پروندههای بعدی را پیش میکشد.
بااینحال، زمینهچینی برای آینده هنگامی مؤثر است که پایان ماجرای فعلی همچنان حس تکمیلشدن داشته باشد. اینجا مرز میان پرسشبرانگیزی و نیمهتمامماندن چندان خوشایند از کار درنمیآید. این انتخاب، بهخصوص پس از آنکه مخاطب همراه شخصیتها برای یافتن پاسخ وقت گذاشته، میتواند احساس نارضایتی ایجاد کند.
وقتی چند خط داستانی بیسرانجام میمانند، پایان بهجای آنکه پروندهٔ اصلی را با طنین عاطفی یا فکری مناسبی ببندد، توجه را به آنچه شاید بعداً رخ دهد معطوف میکند. چنین رویکردی برای بینندهای که از ادامهٔ ماجرا استقبال میکند امیدوارکننده است، اما برای کسی که انتظار یک پایانبندی مستقل دارد، ناکافی به نظر میرسد.
« از سوی دیگر، برخی سرنخها آنقدر زود مسیر احتمالی حل معما را روشن میکنند که تعلیق در میانهٔ راه کاهش مییابد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Cases of Mystery Lane: Death Is Listening» در مقام یک معمای جنایی پیچیده و غافلگیرکننده، اثری کمنقص نیست: قاتل زود قابل حدس میشود، ماجرای موش و تلهها بیش از ظرفیتش کش میآید و پایان نیز همهٔ مسیرها را به شکل رضایتبخش نمیبندد. بااینحال، فیلم در چیزی که برایش اهمیت بیشتری دارد موفقتر است: ساختن سرگرمیای سبک، خودآگاه و مبتنی بر شیمی دو شخصیت اصلی.
ایمی گارسیا و پل کمبل به بردی و آلدن گرما و جنبوجوش میبخشند و طنز نامتعارفشان، حتی هنگام کمرنگشدن تعلیق، تماشاگر را همراه نگه میدارد. این اثر برای کسی مناسبتر است که از معمایی آرام و خانوادگی، شوخیهای گاه ابلهانه و زوجی دوستداشتنی انتظار تفریح دارد، نه از داستانی که تا پایان مسیرش را پنهان نگه دارد.
ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخ معما باشد، در شیوهٔ همراهی با این دو کارآگاه تازهکار و نامتعارف نهفته است.
« ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخ معما باشد، در شیوهٔ همراهی با این دو کارآگاه تازهکار و نامتعارف نهفته است. »
ثبت دیدگاه