نقد و بررسی
نقد حیوانات آمریکایی (American Animals) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای استثناییبودن «حیوانات آمریکایی» از پرسشی ساده اما ناآرامکننده نیرو میگیرد: چه چیزی جوانانی را که زندگیشان در ظاهر امن و عادی است، به سوی جرمی پرخطر میکشاند؟ فیلم به جای آنکه سرقت را صرفاً معمایی برای حلکردن یا ماجرایی پرزرقوبرق برای تماشا کند، به ذهنیت چهار جوان در لکسینگتونِ سال ۲۰۰۴ نزدیک میشود؛ کسانی که ظاهراً بیش از آنکه محتاج پول باشند، از روزمرگی و احساس معمولیبودن میگریزند.
میل به ماجراجویی، شهرت و تجربهای که زندگیشان را از حالت تکراری بیرون بیاورد، کمکم جای سنجش واقعبینانه را میگیرد. این انتخاب، فیلم را از الگوی آشنای سرقت دور میکند. مسئله اصلی فقط این نیست که نقشه تا چه اندازه پیچیده یا جسورانه است؛ مهمتر آن است که چرا شخصیتها خیال میکنند میتوانند قهرمانان داستان خود باشند.
«حیوانات آمریکایی» در این معنا، فیلمی درباره سرقت هست، اما به همان اندازه درباره خودفریبی، بلوغ ناقص و فاصله میان رؤیای سینمایی و پیامدهای واقعی کنش است. مرز لغزان میان واقعیت و بازسازی مهمترین تصمیم فرمی فیلم، درهمآمیختن بازسازی داستانی با گفتوگوهای واقعی افرادی است که ماجرا را از سر گذراندهاند.
بازیگران صحنهها را اجرا میکنند، سپس فیلم گاه به چهرهها و روایتهای واقعی بازمیگردد؛ گویی خودِ ماجرا همزمان در دو سطح جریان دارد: آنچه رخ داده و آنچه هر کس به یاد میآورد یا میخواهد از آن به یاد آورده شود. این ساختار از همان ابتدا مخاطب را وامیدارد درباره اعتبار روایتها فکر کند، نه آنکه صرفاً آنها را همچون حقیقتی یکپارچه بپذیرد.
« این انتخاب، فیلم را از الگوی آشنای سرقت دور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دستکاری در بازسازیها، بهویژه وقتی روایت افراد با یکدیگر سازگار نیست، از نقاط قوت این شیوه است. فیلم اختلاف را با توضیحی بیرونی و قطعی از میان نمیبرد؛ بلکه تناقض را بخشی از تجربه تماشا میکند. خاطره، خودخواهی و شرم میتوانند شکل روایت را تغییر دهند. بنابراین، مصاحبهها تنها اطلاعات تکمیلی نیستند؛ آنها در ساختن معنای فیلم نقش دارند و تماشاگر را به داوری درباره فاصله میان تصویر عمومی و مسئولیت فردی دعوت میکنند.
با این همه، همین ابزار گاهی به مانع بدل میشود. رفتوآمد پیدرپی میان مصاحبه و بازسازی، در بخشهایی ضرباهنگ را میشکند و به جای افزودن لایهای تازه، احساس تکرار یا پراکندگی ایجاد میکند. ایده از نظر مفهومی جذاب است، اما همه گذارها به یک اندازه روان و ضروری نیستند؛ گاه فرم بیش از آنکه روایت را روشن کند، توجه را به شگرد خود جلب میکند.
شخصیتهایی گرفتار در نقشهای خودساخته چهار جوان فیلم یک گروه همشکل نیستند. هر یک با انگیزهها و حساسیتهای متفاوت وارد ماجرا میشود، اما پیوند میانشان بر خیال مشترکی استوار است: اینکه زندگی معمولی برای آنها کافی نیست و باید اتفاقی بزرگ، هویتشان را دگرگون کند. فیلم بهخوبی نشان میدهد چگونه این میل، در آغاز، حالتی بازیگوشانه و تقریباً نمایشی دارد.
شخصیتها درباره نقشه حرف میزنند و بهتدریج خود را در قالب کسانی میبینند که از پس کاری خارقالعاده برمیآیند. بازیها در زندهکردن این تناقض سهم مهمی دارند. Evan Peters با حضوری پرانرژی، شخصیتی را میسازد که اعتمادبهنفس و بیپرواییاش میتواند دیگران را با خود همراه کند. Barry Keoghan در سوی دیگر، تردید و آسیبپذیری بیشتری به شخصیتش میبخشد؛ گویی میان میل به آفرینش و کشیدهشدن به سوی تجربهای خشونتآمیز گرفتار است.
« دستکاری در بازسازیها، بهویژه وقتی روایت افراد با یکدیگر سازگار نیست، از نقاط قوت این شیوه است. »
شخصیتها و اجرا
Blake Jenner و Jared Abrahamson نیز به گروه بافتی باورپذیر میدهند و کمک میکنند همراهی آنها صرفاً به کارکردهای رواییِ «راننده» یا «همدست» تقلیل پیدا نکند. با این حال، فیلم همیشه به یک اندازه در شخصیتپردازی عمیق نمیشود. گاهی شخصیتها بیش از آنکه از درون گشوده شوند، از طریق روایتهای متعارض و موقعیتهایشان معرفی میشوند.
این محدودیت تا حدی با موضوع اثر سازگار است: ما با آدمهایی روبهرو هستیم که خودشان هم شاید در فهم انگیزههایشان ناتواناند. اما همین فاصله ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار کاوش روانشناختی پیوستهتری دارند، کمبود به نظر برسد. از شوخی به اضطراب یکی از مؤثرترین جنبههای فیلم، دگرگونی تدریجی لحن آن است.
در آغاز، انرژی ماجرا به کمدی سیاه و حکایت یک تصمیم ابلهانه نزدیک میشود. جوانان در خیال خود نقشهای سینمایی و هوشمندانه میپرورانند؛ تماشاگر نیز ممکن است برای مدتی در همان بازیگوشی شریک شود. اما هرچه خیال به عمل نزدیکتر میشود، خنده جای خود را به نگرانی میدهد. آنچه از دور شبیه بازی بوده، ناگهان با آدمهای واقعی، خطر واقعی و پیامدهای اخلاقی روبهرو میشود.
این چرخش فقط ترفندی برای غافلگیری نیست؛ معنای مرکزی فیلم را شکل میدهد. فاصله میان «تصور انجام یک کار» و انجام واقعی آن، فاصلهای اخلاقی و عاطفی است. شخصیتها میکوشند جهان را با منطق فیلمهای سرقت بخوانند، اما موقعیت از قواعد سرگرمکننده آن ژانر پیروی نمیکند. از همین رو، تنشِ بخشهای جدیتر ریشه در ناتوانی آنان برای کنترل پیامدها دارد، نه فقط در خطر لو رفتن نقشه.
« با این حال، فیلم همیشه به یک اندازه در شخصیتپردازی عمیق نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، همه صحنهها از این تغییر لحن بهره یکسان نمیبرند. بخشهایی که باید اضطراب را بالا ببرند، گاه به اندازه لازم فشرده یا مؤثر نیستند. ریتم در میانه فیلم کند میشود و بعضی مکثها، بهجای آنکه انتظار را پربار کنند، کشدار جلوه میکنند. در نتیجه، تعلیق هرچند در لحظات مهم جان میگیرد، پیوستگی کامل ندارد.
سرقت بهمثابه خیال سینمایی فیلم بهطور ضمنی از شیفتگی شخصیتها به قصههای سرقت انتقاد میکند. آنان جهان را همچون فیلمی میبینند که در آن جسارت، ظاهر مبدل و نقشهای حسابشده میتواند به پیروزی بینجامد. اما «حیوانات آمریکایی» پیوسته این تصویر را با ناشیگری، آشفتگی و بداههکاری فرومیریزد.
جذابیت ایده از تضاد میان جاهطلبی بزرگ و توانایی محدود شخصیتها میآید؛ کسانی که میخواهند زندگیشان را به ماجرایی استثنایی بدل کنند، اما در برابر واقعیت، آنچنان که تصور کردهاند آماده نیستند. این نگاه، اثر را از یک سرگرمی سرقتمحور فراتر میبرد، اما پرسشی اخلاقی نیز پیش میکشد: فیلم چگونه باید درباره مرتکبان جرم سخن بگوید؟
مصاحبههای واقعی میتوانند حس صمیمیت و تأثر ایجاد کنند، ولی همین صمیمیت ممکن است به مخاطب احساس نزدیکی با کسانی بدهد که باید پاسخگوی رفتارشان باشند. فیلم گاهی این تنش را بهخوبی حفظ میکند و از داوری آسان پرهیز دارد؛ گاهی نیز خطر آن وجود دارد که جذابیت روایت، وزن آسیب واردشده را به حاشیه براند.
« با وجود این، همه صحنهها از این تغییر لحن بهره یکسان نمیبرند. »
قوتها و کاستیها
این دوگانگی از کاستیهای صرف فراتر میرود و به قلب مسئله بازنمایی در اثری بر پایه رویداد واقعی میرسد. ساختار، تدوین و ریتم تدوین فیلم نقشی تعیینکننده در شکلدادن به تجربه تماشاگر دارد. رفتوآمد میان زمانها، چهرههای واقعی و بازیگران، روایت را از مسیر خطی جدا میکند و نوعی بیثباتی سازنده به آن میبخشد.
گاهی یک صحنه از زاویهای دیگر بازمیگردد و همین تکرار کوتاه، تفاوت برداشتها را برجسته میکند. این انتخاب با موضوع حافظه و مسئولیت همخوان است، زیرا گذشته در این فیلم شیئی ثابت و بیاختلاف نیست. اما ساختار نامتعارف به خودی خود تضمینکننده انسجام نیست. برخی جابهجاییها بیش از آنکه کشف تازهای فراهم کنند، جریان را متوقف میکنند.
فیلم در بخشهایی چنان به مقایسه روایتها مشغول میشود که انرژی دراماتیک صحنهها فروکش میکند. بنابراین، تجربه تماشاگر میتواند دوگانه باشد: برای عدهای همین ناپایداری، جذاب و اندیشهبرانگیز است؛ برای برخی دیگر، نشانه پراکندگی و کشآمدن روایت. جمعبندی «حیوانات آمریکایی» اثری درباره یک سرقت جسورانه است که بهتدریج پرسشی دشوارتر را پیش میکشد: آدمها چگونه برای فرار از معمولیبودن، خود را در داستانی قهرمانانه قرار میدهند و چه زمانی دیگر نمیتوانند میان خیال و مسئولیت فرق بگذارند؟
ترکیب مصاحبههای واقعی و بازسازی، بازیهای باورپذیر و تغییر لحن از شوخی به اضطراب، فیلم را به تجربهای متمایز بدل میکند. در عین حال، ناهماهنگی برخی گذارها، افت ریتم و نابرابری تنش در صحنهها مانع از آن میشود که همه اجزای آن به یک اندازه اثرگذار باشند. ارزش اصلی فیلم در آن نیست که سرقت را پرهیجانتر یا شخصیتهایش را دوستداشتنیتر از واقعیت جلوه دهد، بلکه در کشمکشی است که میان جذابیت روایت و داوری اخلاقی برپا میکند.
« این دوگانگی از کاستیهای صرف فراتر میرود و به قلب مسئله بازنمایی در اثری بر پایه رویداد واقعی میرسد. »
جمعبندی
نتیجه، فیلمی است که شاید از حیث ریتم بینقص نباشد، اما پس از پایان نیز ذهن را به تأمل درباره جاهطلبی، خودفریبی و مسئولیت وامیدارد.
ثبت دیدگاه