نقد و بررسی
نقد کربن (Carbon) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از دل آشوب «کربن» ساختهٔ ایون بورش، کمدیدرامی است که از دل یکی از لحظههای آشفتهٔ تاریخ معاصر مولداوی سر برمیآورد: آغاز دههٔ نود میلادی و جنگ محلی در مرز ترانسنیستریا. دیما، رانندهٔ تراکتور، سودای پیوستن به نیروهای نظامی را دارد و واسهآ، کهنهسرباز جنگ افغانستان، همراه او راهی میشود.
اما برخورد با جسدی سوخته، مسیر آن دو را از مقصد اولیه منحرف میکند. وقتی هیچ مقام و ادارهای حاضر نیست مسئولیت شناسایی جسد را بپذیرد، تصمیم سادهٔ دفن محترمانه به سفری نامتعارف بدل میشود؛ سفری که در آن، بوروکراسی و بیاعتنایی نهادی به اندازهٔ خود جنگ حضوری سنگین دارند. فیلم با تکیه بر این موقعیت، نه صرفاً داستانی دربارهٔ یک جسد ناشناس، بلکه روایتی دربارهٔ جامعهای در حال گسست میسازد؛ جامعهای که هنوز با میراث اتحاد شوروی، خشونت جنگ و ناتوانی نهادهایش دستوپنجه نرم میکند.
«کربن» از تاریخ فاصله نمیگیرد، اما آن را در قالب سخنرانی یا توضیح مستقیم عرضه نمیکند. تاریخ در رفتار آدمها، در مناسبات اداری و در آشفتگی روزمره رسوب کرده است. طنز از دل بیاعتنایی مهمترین دستاورد فیلم، طنزی است که از موقعیت بیرون میآید، نه از شوخیهای پررنگ و تأکیدشده. جسد، مسئلهای روشن و انسانی پیش روی شخصیتها میگذارد: مردی بینام را چگونه باید شناسایی و دفن کرد؟
اما دستگاه اداری بهجای پاسخ، مسئله را میان خود میگرداند و هر اداره میکوشد آن را به دیگری حواله دهد. همین فرار از مسئولیت، بهتدریج مضحک میشود؛ با این تفاوت که خندهٔ تماشاگر از آگاهی به تلخی ماجرا جدا نیست. شخصیتها معمولاً خود را بامزه نمیپندارند و برای خنداندن مخاطب دست به ادا نمیزنند.
« اما برخورد با جسدی سوخته، مسیر آن دو را از مقصد اولیه منحرف میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جدیت آنان در مواجهه با وضعیتی که هر لحظه نامعقولتر میشود، سرچشمهٔ اصلی طنز است. این انتخاب، کمدی فیلم را باورپذیر و ماندگار میکند: خنده نه برای سبککردن بحران، بلکه برای آشکارکردن پوچی سازوکارهایی است که در برابر ابتداییترین وظیفهٔ انسانی ناتوان میمانند. جسد بهمثابه پرسش اخلاقی جسد سوخته در فیلم فقط محرک داستان نیست؛ معیاری است برای سنجیدن وجدان شخصیتها و مناسبات پیرامونشان.
در حالی که نهادها از آن روی میگردانند، دیما و واسهآ بر انجام کاری پافشاری میکنند که شاید از نگاه دیگران بیفایده یا دردسرساز باشد: یافتن هویت مرد و فراهمکردن دفنی شایسته. این پافشاری، به فیلم هستهای اخلاقی میبخشد. در جهانی که جنگ آدمها را به آمار، طرفهای درگیر یا مزاحمتهای اداری تقلیل میدهد، احترام به مرده یادآور ارزش فردیت است.
عنوان «کربن» نیز با تصویر جسدی که سوخته و هویتش محو شده، طنین مادی و استعاری پیدا میکند. اثر از این تصویر بهره میگیرد تا به محوشدن نامها و چهرهها در پسزمینهٔ جنگ اشاره کند؛ به آدمهایی که ممکن است از حافظهٔ رسمی کنار گذاشته شوند، بیآنکه کسی پاسخگوی غیبتشان باشد. بااینحال، فیلم معنای نمادین خود را به شکلی بسته و یکدست تحمیل نمیکند.
بخش مهمی از نیروی آن از تضاد میان امر کاملاً ملموس ــ جسدی که باید جایی دفن شود ــ و پرسشهای بزرگتر دربارهٔ حافظه، مسئولیت و تاریخ پدید میآید. دو همراه، دو نسبت با جنگ رابطهٔ دیما و واسهآ در مرکز عاطفی فیلم قرار دارد. دیما با آرزوی پیوستن به نیروهای نظامی، تصویری ساده و تا حدی آرمانی از مشارکت در جنگ دارد؛ واسهآ اما جنگ را از سر گذرانده و تجربهٔ او با این تصویر فاصله دارد.
« جدیت آنان در مواجهه با وضعیتی که هر لحظه نامعقولتر میشود، سرچشمهٔ اصلی طنز است. »
شخصیتها و اجرا
همین تفاوت، همراهیشان را به بستری برای روبهروشدن دو نسل و دو برداشت از خشونت بدل میکند. فیلم بهجای آنکه دربارهٔ جنگ حکمهای مستقیم صادر کند، میگذارد تجربه و واکنش این دو شخصیت تنش میان آرمانگرایی و خاطرهٔ تلخ را آشکار سازد. واسهآ بهویژه با گذشتهای که از جنگ افغانستان بر دوش دارد، حضوری دووجهی پیدا میکند: او هم در پی انجام وظیفهای انسانی است و هم شخصیتی است که رد جنگ پیشین را با خود حمل میکند.
همراهی او با دیما نشان میدهد که جنگها در ذهن و رفتار آدمها به پایان نمیرسند، حتی اگر میدان نبرد عوض شود. بااینهمه، فیلم گاه بیش از آنکه این تفاوت را از راه تحول درونی شخصیتها بپروراند، از آن برای پیشبرد ماجرا استفاده میکند؛ ازاینرو، پیوند عاطفی میان آن دو همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی اثر پرقدرت نمیشود.
فضا و جهان داستان مولداویِ اوایل دههٔ نود در «کربن» صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست. فضای روایی فیلم، حس بیثباتی جامعهای را منتقل میکند که نظم سیاسی و اجتماعیاش هنوز شکل قطعی نیافته است. در چنین جهانی، هر مسئلهای ممکن است به سردرگمی بدل شود و هیچ مرجعی اقتدار یا آمادگی کافی برای حل آن نداشته باشد.
این آشفتگی، مسیر سفر شخصیتها را از یک ماجرای ساده به گردش در شبکهای از پاسخهای ناقص، تعللها و شانهخالیکردنها تبدیل میکند. اهمیت این زمینه برای مخاطبی که با تاریخ منطقه آشنایی کمتری دارد، در آن است که فیلم بدون تبدیلشدن به درسگفتار، پنجرهای به تجربهای کمتر دیدهشده میگشاید.
« همین تفاوت، همراهیشان را به بستری برای روبهروشدن دو نسل و دو برداشت از خشونت بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جنگ و کشاکش سیاسی در پسِ جزئیات روزمره حضور دارند؛ گویی بحران بزرگ نه در صحنههایی پرطمطراق، بلکه در ناتوانی آدمها برای انجام کارهای ساده آشکار میشود. فیلم از این راه، تاریخ را انسانی و قابل لمس میکند، هرچند جزئیات سیاسی آن را بهطور کامل باز نمیگشاید و بیش از همه بر تأثیر اجتماعی و اخلاقی آشوب تمرکز دارد.
بازیها و کیفیت اجرا اجرای بازیگران با ناهمواریهایی همراه است. در بعضی لحظهها، بازیها طبیعی و متناسب با لحن کمادعای فیلم به نظر میرسند؛ در لحظههایی دیگر، خامی اجرا از جهان داستان بیرون میزند و مخاطب را از موقعیت دور میکند. این مسئله بهخصوص در اثری اهمیت دارد که طنزش به واکنشهای خشک و دقیق شخصیتها وابسته است: هرگاه بازی بیش از اندازه تصنعی یا ناپخته جلوه کند، فاصلهٔ میان موقعیت و تماشاگر افزایش مییابد و ضربهٔ طنز ضعیفتر میشود.
بااینحال، سبک بازیها در مجموع با رویکرد زمینی فیلم بیگانه نیست. شخصیتها قرار نیست نمونههایی صیقلخورده و نمایشی باشند؛ آنها آدمهایی گرفتار اوضاعی هستند که از فهم و اختیارشان فراتر میرود. گاهی همین سادگی به باورپذیری فضا کمک میکند، اما همیشه میان خامیِ سازندهٔ لحن و خامیِ محدودکنندهٔ اجرا مرز روشنی برقرار نمیشود.
این دوگانگی از نقاطی است که ممکن است برای برخی تماشاگران جذابیت فیلم را افزایش دهد و برای برخی دیگر، کاستی محسوب شود. ریتم، کشآمدن و فرجام ساختار سفرگونهٔ فیلم امکان میدهد که هر برخورد تازه، وجه دیگری از بیمسئولیتی و آشفتگی محیط را آشکار کند. این الگو در بخشهایی بسیار خوب عمل میکند: ماجرا با هر توقف گسترش مییابد و تماشاگر درمییابد که مشکل فقط یک اداره یا یک مقام نیست، بلکه نوعی منطق جمعیِ گریز از پاسخگویی است.
« بازیها و کیفیت اجرا اجرای بازیگران با ناهمواریهایی همراه است. »
قوتها و کاستیها
اما همین الگو در بخشهایی از فیلم به تکرار نزدیک میشود. وقتی چند برخورد پیاپی نتیجهای مشابه دارند، تازگی موقعیت کاهش مییابد و ریتم کندتر از ظرفیت داستان پیش میرود. فرجام فیلم نیز از نظر عاطفی و روایی به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی آن استوار و جمعوجور نیست. مسئله این نیست که اثر باید همهٔ پرسشها را بیابهام پاسخ دهد؛ بخشی از جذابیتش به همین فضای ناتمام و آشفته وابسته است.
بااینحال، پایان میتوانست پیوند میان مسیر شخصیتها، معنای جسد و بار تاریخی قصه را فشردهتر و اثرگذارتر برقرار کند. در نتیجه، فیلم پس از لحظاتی که طنز و تلخی را بهخوبی در هم میآمیزد، در جمعبندی به همان اندازه که وعده میدهد، فرود نمیآید. جمعبندی «کربن» فیلمی استوار بر ایدهای ساده اما پربار: جسدی ناشناس که هیچکس نمیخواهد مسئولیتش را بپذیرد.
ایون بورش از این موقعیت برای ساختن کمدی تلخی بهره میگیرد که هم با بیاعتنایی اداری میخنداند و هم از محوشدن آدمها در دل جنگ و تاریخ نگران میشود. جدیت شخصیتها، طنز را مؤثرتر میکند و فضای سیاسی فیلم به شوخیهایش وزنی فراتر از سرگرمی میبخشد. در برابر این امتیازها، ریتم نابرابر، بازیهایی که گاهی ناپخته میشوند و فرجامی نهچندان قاطع قرار دارند.
با وجود این، فیلم بهواسطهٔ نگاه خاصش به جنگ و بوروکراسی و نیز توجهش به شأن انسانیِ مردهای بینام، اثری متمایز باقی میماند. «کربن» بیش از آنکه دربارهٔ حل یک معما باشد، دربارهٔ دشواریِ بهرسمیتشناختن انسانهاست؛ حتی زمانی که دستگاهها، جنگها و عادتهای جمعی ترجیح میدهند از کنارشان بگذرند.
« اما همین الگو در بخشهایی از فیلم به تکرار نزدیک میشود. »
ثبت دیدگاه