نقد و بررسی
نقد طناب و پسران ۵: اعترافات زخمی (Rope and Boys 5: Wounded Confessions) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اعتراف و نمایش «طناب و پسران ۵: اعترافات زخمی» فیلمی است که از دل برخورد دو وضعیت متضاد شکل میگیرد: میل به نجات دیگری و ناتوانی از یافتن راهی روشن برای این نجات. آتسوشی، پسری اوتیستیک که بارها به خود آسیب زده، در پیوندی دشوار با ماساآکی قرار دارد؛ رابطهای که هم از عاطفه تغذیه میکند و هم زیر بار رنج، آسیبپذیری و نابرابری عاطفی فرسوده میشود.
فیلم این وضعیت را نه در قالب یک درام منسجم و علتومعلولی، بلکه بیشتر به صورت رشتهای از موقعیتها و تصویرهای پراکنده پیش میبرد. همین انتخاب، از یک سو فضایی بیقرار و خام میسازد و از سوی دیگر، مانع شکلگیری روایتی پرکشش میشود. عشق در سایهٔ آسیب هستهٔ عاطفی اثر، رابطهٔ آتسوشی و ماساآکی است؛ رابطهای که در آن محبت با درماندگی درهم آمیخته است.
ماساآکی میخواهد آتسوشی را از وضعیت خطرناک او بیرون بکشد، اما فیلم بهخوبی نشان میدهد که خواستنِ نجات، بهتنهایی راه نجات را نمیسازد. عاطفهٔ میان آن دو خام و نامطمئن است: گاه به مراقبت نزدیک میشود و گاه در برابر شدت آسیب، شکلهایی ناکارآمد و ناآرام پیدا میکند. عنوان فیلم نیز بر همین دوگانگی تأکید دارد؛ اعتراف در این جهان کمتر به معنای رسیدن به حقیقتی آرامبخش است و بیشتر به آشکارشدن زخمهایی میماند که هیچ پاسخ سادهای برایشان وجود ندارد.
با این حال، پرداخت شخصیتها به اندازهٔ موضوعی که بر دوش دارند عمق نمییابد. آتسوشی بیش از آنکه به شخصیتی چندوجهی بدل شود، در بسیاری از لحظات به محورِ وضعیت بحرانی داستان محدود میماند. ماساآکی نیز با وجود میلش به کمککردن، از مسیر تحول روشنی عبور نمیکند. در نتیجه، رابطهٔ این دو ظرفیت عاطفی مهمی دارد، اما فیلم کمتر فرصت میدهد این ظرفیت به شناختی دقیق از خواستهها، ترسها و تناقضهایشان تبدیل شود.
« همین انتخاب، از یک سو فضایی بیقرار و خام میسازد و از سوی دیگر، مانع شکلگیری روایتی پرکشش میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایتی که پیش نمیرود ضعف اصلی فیلم، سستی پیوند میان صحنههاست. موقعیتها میآیند و میگذرند، اما همیشه روشن نیست که چگونه بر یکدیگر اثر میگذارند یا چه تغییری در شخصیتها ایجاد میکنند. به همین دلیل، تماشاگر ممکن است احساس کند با اثری روبهروست که بیش از آنکه داستانی را بسازد، قطعههایی از یک جهان را کنار هم میچیند.
این پراکندگی شاید با آشفتگی عاطفی شخصیتها همخوان باشد، اما در عمل به روایتی کمتحرک میانجامد که دشوار میتواند انتظار یا تعلیق پایداری ایجاد کند. فیلم لزوماً به پیچیدگی روایی یا توضیحدادن همهچیز نیاز ندارد؛ مسئله آن است که سکوت و ابهام نیز باید در خدمت معنا قرار گیرند. در اینجا، شماری از لحظات بیشتر حس مکثی طولانی و بیجهت دارند تا سکوتی پُرمعنا.
از همین رو، ایدهٔ مرکزی اثر ــ عشق در کنار رنج و کوشش برای نجات ــ بهندرت از سطح مضمون فراتر میرود و به مسیری دراماتیک با فراز و فرود محسوس تبدیل میشود. تصویر؛ دستاورد اصلی اثر آنچه فیلم را از یکنواختی کامل نجات میدهد، زبان بصری آن است. نور آبی و زرد، دو کیفیت متضاد را در قابها روبهروی هم قرار میدهد: سردی و فاصله در برابر گرما و شور، خلوت در برابر هیاهو.
این انتخاب رنگی صرفاً آرایش صحنه نیست؛ به فیلم هویتی دیداری میدهد و کمک میکند فضا، حتی زمانی که روایت کمجان میشود، همچنان در ذهن بماند. قابها گاه بیش از دیالوگها دربارهٔ حالوهوای شخصیتها حرف میزنند. صحنههای مربوط به طناب نیز از همین توجه به ترکیببندی بهره میبرند. بدنها، خطوط طناب و فضای اطراف، در قابهایی قرار میگیرند که جنبهای نمایشی و آیینی پیدا میکنند.
« روایتی که پیش نمیرود ضعف اصلی فیلم، سستی پیوند میان صحنههاست. »
شخصیتها و اجرا
دوربین در این لحظات، رنج را به تصویری دیدنی بدل میکند؛ انتخابی که هم به زیبایی بصری فیلم یاری میرساند و هم پرسشی ناگزیر پیش میکشد: آیا تصویر توانسته تجربهٔ آسیب را به معنا تبدیل کند، یا تنها آن را در قالبی چشمنواز عرضه میکند؟ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد، اما همین تنش میان زیبایی و ناراحتی از عناصر ماندگار آن است.
ریتم، تدوین و حس پشتصحنه بخش قابل توجهی از فیلم حالوهوایی شبیه مشاهدهٔ صحنهها از بیرون دارد؛ گویی تماشاگر بهجای آنکه درون یک روایت شکلگرفته قرار بگیرد، شاهد لحظههایی است که پیش از رسیدن به صورت نهایی و دراماتیک خود رها شدهاند. این کیفیت میتواند به اثر حس خامی و بیواسطگی بدهد، اما در اینجا غالباً به کاهش کشش میانجامد.
صحنهها برای ساختن انتظار یا تغییر موقعیت، به اندازهٔ کافی به یکدیگر متصل نمیشوند و ریتم در بخشهایی کشدار و کسلکننده میشود. موسیقی باشگاه یکی از معدود لحظاتی است که انرژی تازهای به فیلم تزریق میکند. ضرباهنگ موسیقی در برابر سکون نسبی روایت قرار میگیرد و برای زمانی کوتاه، فضای اثر را زندهتر و ملموستر میکند.
اهمیت این بخش فقط در خوشصدایی موسیقی نیست؛ باشگاه در مقام فضایی جمعی، امکان تضاد میان حرکت و انزوا را فراهم میآورد. بااینحال، این نیروی شنیداری بهندرت به ساختار کلی فیلم سرایت میکند و بیشتر همچون نقطهای برجسته در میان بخشهای کمتحرک باقی میماند. بازیها و دشواری انتقال احساس بازیها نیز به اندازهٔ کافی قدرت ندارند تا خلأهای فیلمنامه را جبران کنند.
« فیلم پاسخ قطعی نمیدهد، اما همین تنش میان زیبایی و ناراحتی از عناصر ماندگار آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موضوع فیلم به بازیهایی نیاز دارد که بتوانند شکنندگی، میل به نزدیکی و دشواری ارتباط را بدون تکیهٔ مفرط بر توضیح آشکار کنند. اما اجراها در لحظات مهم، آن شدت و ظرافتی را که رابطهٔ مرکزی اقتضا میکند بهندرت منتقل میکنند. گاهی فاصلهای میان موقعیت پرتنش و واکنش بازیگران احساس میشود؛ فاصلهای که باعث میشود رنجِ شخصیتها بیشتر به دادهای در داستان بدل شود تا تجربهای که تماشاگر با آن درگیر شود.
این ضعف را نباید جدا از شیوهٔ کلی فیلم دید. وقتی روایت زمینهٔ کافی برای شناخت شخصیتها فراهم نمیکند و صحنهها نیز پیوستگی عاطفی محدودی دارند، بازیگر فرصت کمتری برای ساختن تحول تدریجی پیدا میکند. بنابراین کماثر بودن اجراها فقط مسئلهٔ بازی فردی نیست؛ بخشی از آن از ساختار پراکندهٔ فیلم و کمبود لحظاتی ناشی میشود که بتوانند احساس را بهتدریج انباشته کنند.
نسبت فرم و مضمون «اعترافات زخمی» در بهترین لحظاتش از آن رو قابل توجه است که میکوشد آسیبپذیری را با زبانی تصویری بیان کند، نه فقط با توضیح کلامی. رنگها، فضای باشگاه و صحنههای طناب، جهان حسی مستقلی میسازند که گاه از داستان پیشی میگیرد. اما همین غلبهٔ فضا بر روایت، به نقطهٔ ضعف فیلم نیز بدل میشود.
تصاویر ظرفیت برانگیختن دارند، ولی بهندرت در ساختاری جمع میشوند که معنای آنها را گسترش دهد یا رابطهٔ آتسوشی و ماساآکی را به مرحلهای تازه برساند. از سوی دیگر، حضور شخصیت اوتیستیک و اشاره به خودآسیبی، فیلم را در برابر مسئولیتی مهم قرار میدهد: رنج نباید صرفاً ابزار شوک یا تزئین جهان بصری باشد.
« اما اجراها در لحظات مهم، آن شدت و ظرافتی را که رابطهٔ مرکزی اقتضا میکند بهندرت منتقل میکنند. »
قوتها و کاستیها
اثر در پی آن است که خامی و پیچیدگی رابطهای آسیبدیده را نشان دهد، اما کمبود پرداخت شخصیتها سبب میشود فاصلهای میان نیت عاطفی فیلم و نتیجهٔ دراماتیک آن باقی بماند. این فاصله، بیش از آنکه فیلم را کاملاً بیاثر کند، تجربهٔ تماشایش را دوپاره میسازد: تصویرها به یاد میمانند، اما پیوند احساسی با آدمها کمرنگتر است.
جمعبندی «طناب و پسران ۵: اعترافات زخمی» اثری ناهموار است که دستاوردهایش بیشتر در نور، رنگ، قاببندی و چند لحظهٔ شنیداری و بصری جلوه میکنند تا در روایت و بازیها. فیلم ایدهای تلخ و بالقوه پرقدرت دربارهٔ عشق، آسیب و ناتوانی از نجات دیگری در اختیار دارد، اما انسجام کافی برای پرورش آن پیدا نمیکند.
ریتم کند و حسِ پراکندگی، بخشهایی از تماشایش را فرساینده میسازد؛ در مقابل، نور آبی و زرد و حالوهوای صحنههای باشگاه و طناب، هویتی دیداری به آن میبخشند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه به سبب داستانی کامل در خاطر بماند، بهواسطهٔ فضای خاص و فاصلهٔ میان زیبایی تصویر و اندوه مضمونش اثر میگذارد.
ثبت دیدگاه