نقد و بررسی
نقد راکس (Rocks) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ بقا در روزهای معمولی «Rocks» ساختهٔ سارا گاورون، از موقعیتی ساده اما تکاندهنده آغاز میشود: شولا، دختر پانزدهسالهای که همه او را راکس صدا میزنند، یک روز درمییابد مادرش خانه را ترک کرده و او و برادر کوچکترش، امانوئل، را تنها گذاشته است. از این نقطه، فیلم نه در پی ساختن معمایی پرپیچوخم است و نه بحران را به تعقیبوگریزی پرهیجان بدل میکند.
آنچه اهمیت دارد، تجربهٔ روزمرهٔ دختری است که ناگهان باید بار مسئولیتی بزرگتر از سن خود را بر دوش بکشد؛ در حالی که همچنان مدرسه میرود، با دوستانش میخندد و میکوشد ظاهر زندگی عادی را حفظ کند. این انتخاب، به فیلم امکانی دوگانه میدهد. از یک سو، ماجرا را از اغراقهای رایج در درامهای اجتماعی دور میکند و به جزئیات ملموس زندگی نزدیک میسازد؛ از سوی دیگر، ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار گرهافکنی و تحولات پیدرپی دارند، کمحادثه یا آشنا به نظر برسد.
«Rocks» بیش از آنکه دربارهٔ یک اتفاق استثنایی باشد، دربارهٔ انباشتهشدن فشارهایی است که هرکدام در ظاهر کوچکاند، اما در مجموع مجال نفسکشیدن را از شخصیت اصلی میگیرند. نوجوانی در برابر مسئولیت یکی از وجوه دقیق فیلم، همنشینی دو جهان متفاوت در زندگی راکس است. او هنوز نوجوانی است که به جمع دوستان، شوخی و تعلقداشتن نیاز دارد، اما در خانه ناچار میشود نقشی مراقبتی و تقریباً بزرگسالانه به عهده بگیرد.
« از این نقطه، فیلم نه در پی ساختن معمایی پرپیچوخم است و نه بحران را به تعقیبوگریزی پرهیجان بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این تضاد را با توضیحهای مستقیم صورتبندی نمیکند؛ آن را در رفتارها و موقعیتهای روزمره میگنجاند. راکس در یک لحظه میتواند سرزنده و بازیگوش باشد و لحظهای بعد، درگیر نگرانیهایی شود که هیچ نوجوانی نباید بهتنهایی تحمل کند. این دوگانگی از مهمترین دلایل اثرگذاری شخصیت اوست. فیلم او را نه به قهرمانی بینقص تبدیل میکند و نه قربانیای صرف که تنها کارکردش برانگیختن ترحم باشد.
راکس گاهی تصمیمهایی میگیرد که از ترس و استیصال ناشی میشوند؛ گاهی نیز در برابر فشارها سرسختی نشان میدهد. همین نوسان میان توانایی و脆弱یت، شخصیت را انسانیتر میکند. دشواری او تنها در فقر یا ترس از دخالت نهادهای مسئول خلاصه نمیشود؛ مسئله، تلاش برای حفظ پیوند خانوادگی و محافظت از برادری است که به او وابستگی عاطفی دارد.
بازیهایی که مرز اجرا و واقعیت را کمرنگ میکنند بازیهای فیلم، بهویژه در نقشهای نوجوان، مهمترین پشتوانهٔ واقعنمایی آناند. اجرای بوکی باکرای در نقش راکس، سرزندگی و نگرانی را در کنار هم نگه میدارد. او شخصیت را با نشانههای پررنگ و نمایشی نمیسازد؛ بیشتر با مکثها، واکنشهای ناگهانی و تغییر لحن، فشار درونی را آشکار میکند.
« فیلم این تضاد را با توضیحهای مستقیم صورتبندی نمیکند؛ آن را در رفتارها و موقعیتهای روزمره میگنجاند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، حتی وقتی راکس چیزی نمیگوید، تماشاگر میتواند فاصلهٔ میان ظاهر مطمئن او و آشفتگی پنهانش را حس کند. دِآنجلو اوسی کیسیدیو نیز در نقش امانوئل حضوری طبیعی و دلنشین دارد. رابطهٔ خواهر و برادر از آن رو باورپذیر است که فیلم آن را با احساسات اغراقشده تزئین نمیکند. میان آنها صمیمیت، شوخی و خستگی درهمتنیده است؛ درست همان ترکیبی که در پیوندهای خانوادگی روزانه دیده میشود.
بازیگران دیگر نیز به ساختن فضای جمعی فیلم کمک میکنند. بسیاری از لحظهها چنان بیتکلفاند که گویی دوربین به جای ثبت یک اجرای تمرینشده، شاهد بخشی از زندگی واقعی این دختران است. این طبیعیبودن صرفاً امتیازی در سطح بازی نیست؛ شیوهٔ روایت را نیز شکل میدهد. فیلم فرصت میدهد گفتوگوها از مسیرهای پیشبینینشده عبور کنند و شخصیتها با جزئیات کوچک خود را معرفی کنند.
حاصل، جمعی از نوجوانان است که به نمونههای کلیشهای یا ابزارهای پیشبرد داستان تقلیل نمییابند. رفاقت؛ پناهگاه و نیروی حرکت دوستی دختران، قلب عاطفی «Rocks» است. فیلم نشان میدهد رفاقت نوجوانانه نه رابطهای بیتنش و همواره آرمانی، بلکه پیوندی زنده و متغیر است: گاهی از شوخی و همراهی نیرو میگیرد، گاهی با سوءتفاهم یا اختلاف آسیب میبیند و گاهی در لحظهای حساس، معنای واقعی وفاداریاش را نشان میدهد.
« در نتیجه، حتی وقتی راکس چیزی نمیگوید، تماشاگر میتواند فاصلهٔ میان ظاهر مطمئن او و آشفتگی پنهانش را حس کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین فراز و فرودها سبب میشوند صمیمیت گروه باورپذیر بماند. دوستان راکس قرار نیست تنها برای تأیید تصمیمهای او یا نجاتدادنش حضور داشته باشند. هرکدام شخصیتی مستقل دارند و در کنار یکدیگر فضایی میسازند که از تنوع فرهنگی و تجربههای متفاوت نیرو میگیرد. فیلم بهجای آنکه تفاوتها را به منبع کشمکش دائمی تبدیل کند، بر امکان همزیستی و نزدیکی تأکید میگذارد.
این جمع برای راکس چیزی بیش از سرگرمی یا گریز موقت است: جایی است که میتواند برای مدتی از نقش سنگین خود فاصله بگیرد و دوباره نوجوان باشد. بااینحال، فیلم دوستی را به راهحلی جادویی برای مشکلات ساختاری بدل نمیکند. همراهی دوستان میتواند تنهایی را سبکتر کند، اما همهٔ خطرها و دشواریهای بیرونی را از میان نمیبرد.
توازن میان این امید عاطفی و واقعیت تلخ، از نقاط قوت نگاه فیلم است. واقعگرایی بصری و ریتم روایت کارگردانی سارا گاورون به واقعگرایی روزمرهٔ داستان وفادار میماند. دوربین اغلب به شخصیتها نزدیک است، اما این نزدیکی به معنای تحمیل تفسیر عاطفی نیست. تصویرها میگذارند محیط و رفتارها خودشان سخن بگویند؛ خانه، مدرسه و خیابان صرفاً پسزمینه نیستند، بلکه بخشهایی از جهان اجتماعی راکساند.
« همین فراز و فرودها سبب میشوند صمیمیت گروه باورپذیر بماند. »
قوتها و کاستیها
نماها حس حضور در کنار شخصیتها را تقویت میکنند و از تبدیل رنج آنان به منظرهای تماشایی پرهیز دارند. این شیوه با لحن فیلم هماهنگ است، اما گاهی به کندی نیز میانجامد. برخی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات تازهای به داستان بیفزایند، در حالوهوای موجود مکث میکنند. این مکثها در لحظاتی به شکلگیری حس زندگی روزمره کمک میکنند، ولی در بخشهایی ممکن است کشدار به نظر برسند.
فیلم به جای آنکه همیشه مسیر خود را با گرههای روایی روشن پیش ببرد، به حضور در لحظهها اعتماد میکند؛ انتخابی که برای تماشاگر علاقهمند به مشاهده و شخصیتپردازی ثمربخش است، اما برای مخاطبی که انتظار ضرباهنگ تندتری دارد، احتمالاً کمتر رضایتبخش خواهد بود. تلخی، شوخطبعی و مرزهای امید «Rocks» از دشواریهای شخصیتهایش چشم نمیپوشد.
ترس از جداشدن، فشار اقتصادی و مسئولیتی که بهناگاه بر دوش یک نوجوان میافتد، لحظههایی سنگین میسازد. گاهی این تلخی چنان پررنگ میشود که تماشاگر مجال فاصلهگرفتن از موقعیت را ندارد. بااینهمه، فیلم جهان خود را فقط از رنج نمیسازد. شوخیهای میان دختران، بازیگوشی امانوئل و شور جمعی مدرسه، روشناییهایی واقعی و نه تصنعی به روایت میبخشند.
« نماها حس حضور در کنار شخصیتها را تقویت میکنند و از تبدیل رنج آنان به منظرهای تماشایی پرهیز دارند. »
جمعبندی
همین آمیختگی، اثر را از دو خطر دور میکند: از یک سو، به دام سیاهنمایی یکنواخت نمیافتد؛ از سوی دیگر، دشواریها را با امیدی آسان و بیهزینه محو نمیکند. امید در این فیلم بیشتر کیفیتی محدود و روزمره دارد؛ در یک همراهی، یک خنده یا لحظهای از اعتماد پدیدار میشود. این امید همهچیز را حل نمیکند، اما نشان میدهد شخصیتها هنوز امکان یافتن لحظههایی از گرما را دارند.
جمعبندی «Rocks» در درجهٔ نخست فیلمی دربارهٔ زندهبودن در دل روزهایی دشوار است؛ دربارهٔ نوجوانی که باید همزمان با نگرانیهای بزرگسالانه، نیازهای معمول سن خود را نیز حفظ کند. قصه در بخشهایی با الگوهایی آشنا پیش میرود و ریتم آن گاه کند میشود؛ همچنین بعضی موقعیتها چنان سنگیناند که ممکن است تماشاگر را فرسوده کنند.
اما بازیهای طبیعی، رابطهٔ گرم و چندلایهٔ دختران و پیوند خواهر و برادر، به فیلم نیروی عاطفی میبخشند. ارزش اصلی اثر در این است که شخصیتهایش را به نمادهایی ساده از فقر یا رنج تبدیل نمیکند. آنان میخندند، خطا میکنند، از هم دلخور میشوند و دوباره به یکدیگر نزدیک میشوند. «Rocks» با پرهیز از قهرمانسازی و احساساتگرایی افراطی، تصویری صمیمی از دوستی و مسئولیت ارائه میدهد؛ تصویری که تلخیاش انکارناشدنی است، اما در همان حال، جایی برای همدلی و امید باقی میگذارد.
« امید در این فیلم بیشتر کیفیتی محدود و روزمره دارد؛ در یک همراهی، یک خنده یا لحظهای از اعتماد پدیدار میشود. »
ثبت دیدگاه