نقد و بررسی
نقد انفجار (Dhamaka) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای انفجاری در حصار یک اتاق «Dhamaka» از موقعیتی ساده و درعینحال پرظرفیت آغاز میشود: آرجون پاتاک، مجری پیشین اخبار تلویزیون که اکنون برنامهای رادیویی اجرا میکند، تماسی تهدیدآمیز دریافت میکند. مردی ناشناس از انفجار در پلی مهم در بمبئی خبر میدهد؛ تهدیدی که خیلی زود از گفتوگویی تلفنی فراتر میرود و آرجون را در مرکز بحرانی زنده و رسانهای قرار میدهد.
با بالاگرفتن ماجرا، او امکان بازگشت به تلویزیون را پیش چشم خود میبیند، اما هر تصمیمی در برابر دوربین پیامدی واقعی برای انسانهایی دارد که در خطرند. فیلم بر پایهٔ تقابل جذابی بنا شده است: یک واقعهٔ مرگبار در بیرون، و استودیویی محصور که در آن هر جمله میتواند بر بحران اثر بگذارد. این محدودیت مکانی به اثر امکان میدهد تنش را از راه تماسها، واکنشها و تصمیمهای لحظهای بسازد، نه صرفاً با نمایش پیوستهٔ حادثه.
«Dhamaka» بازسازی رسمی فیلم کرهای «The Terror Live» است؛ بنابراین قدرت ایدهاش از اصالت کامل طرح نمیآید، بلکه از این پرسش سرچشمه میگیرد که چگونه میتوان بحران را در بستر رسانه و سیاست بازخوانی کرد. خبر بهمثابه کالا مهمترین موضوع فیلم، نه فقط تهدید و گروگانگیری، بلکه سازوکاری است که رنج انسانی را به محتوای قابلفروش بدل میکند.
در جهان «Dhamaka»، خبر بهسرعت در رقابت برای جلب مخاطب و افزایش اعتبار رسانهای گرفتار میشود. بحران هنوز ادامه دارد، اما مدیران شبکه از همان ابتدا آن را همچون فرصتی برای پخش انحصاری و بالا بردن توجه عمومی میبینند. در چنین فضایی، پرسش از حقیقت و مسئولیت اخلاقی جای خود را به پرسش از چگونگی حفظ مخاطب میدهد.
« در جهان «Dhamaka»، خبر بهسرعت در رقابت برای جلب مخاطب و افزایش اعتبار رسانهای گرفتار میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آرجون نمونهٔ روشنی از این تناقض است. او صرفاً قربانی محیطی فاسد نیست؛ خودش نیز با انگیزههایی شخصی وارد ماجرا میشود و در آغاز میکوشد از آن برای بازیابی موقعیت حرفهایاش بهره ببرد. این انتخاب، شخصیت را از یک قهرمان بینقص دور میکند و موضوع اخلاق را ملموستر میسازد: مسئله فقط این نیست که رسانه چه میکند، بلکه این است که افراد درون آن چه اندازه در ساختن همان سازوکار سهیماند.
فیلم در طرح این پرسشها موفقتر از پاسخدادن به آنهاست؛ زیرا گاه نقدش به شعارهای آشنا دربارهٔ سودجویی رسانه محدود میشود. تعلیق مؤثر، واقعنمایی ناپایدار نیمهٔ نخست فیلم بهخوبی از محدودیت زمانی و مکانی بهره میگیرد. تماسهای متوالی، فشار مدیران، حضور نیروهای مسئول و خطر بیرون از ساختمان، لایههایی از تنش میسازند که بیننده را درگیر نگه میدارند.
هر بار که آرجون پشت میکروفن مینشیند، اجرای او هم بخشی از مذاکره است و هم نمایشی در برابر مخاطبان. همین دوگانگی، موقعیت را جذاب میکند: او باید همزمان با فرد ناشناس حرف بزند، واکنش شبکه را مدیریت کند و تصویری از خود به نمایش بگذارد. بااینحال، تعلیق زمانی کارآمدتر است که قواعد موقعیت باورپذیر بمانند.
در «Dhamaka» بعضی واکنشها و تصمیمها چنان در خدمت پیشبرد نمایش قرار میگیرند که منطق طبیعی بحران کمرنگ میشود. بعضی موقعیتهای گروگانگیری و شیوهٔ برخورد با آنها نیز میتوانند غیرواقعی به نظر برسند؛ در نتیجه، مخاطب بهجای آنکه پیوسته از سرنوشت افراد در خطر نگران باشد، گاهی مشغول سنجیدن احتمال وقوع اتفاقها میشود.
« تعلیق مؤثر، واقعنمایی ناپایدار نیمهٔ نخست فیلم بهخوبی از محدودیت زمانی و مکانی بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
این ضعف، بهخصوص در بخشهایی که فیلم برای حفظ هیجان به اغراق روی میآورد، محسوس است. آرجون و دشواری تحول شخصیت آرجون بر محور فاصلهٔ میان تصویر عمومی و حقیقت درونیاش شکل میگیرد. او مردی تلخخو و فرسوده است که هم میل به بازگشت دارد و هم عادت کرده است ارزش حرفهای خود را با دیدهشدن بسنجد.
بحران فرصتی برای نشاندادن توانایی اوست، اما همان فرصت بهتدریج او را با هزینهٔ انتخابهایش روبهرو میکند. فیلم میخواهد مسیر او را از فرصتطلبی به نوعی بیداری اخلاقی پیوند دهد؛ مسیری که در اصل میتوانست ستون عاطفی نیرومندی برای داستان باشد. کارتیک آریان در نقشی متفاوت از تصویر آشنای خود ظاهر میشود و میکوشد خشونت پنهان، اضطراب و خودخواهی آرجون را به نمایش بگذارد.
این تلاش در لحظههایی که شخصیت تحت فشار قرار میگیرد، به تنش فیلم کمک میکند؛ اما اجرا همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست. برخی واکنشها بیش از آنکه از درون شخصیت بجوشند، به تأکید نمایشی نزدیک میشوند و در نتیجه، تحول آرجون پیوستگی لازم را پیدا نمیکند. دربارهٔ بازی او میتوان همزمان گفت که انتخاب نقش جسورانه است و اجرای آن در بخشهایی ناپایدار میماند؛ دو نکتهای که در بحثهای مخاطبان نیز بازتاب یافتهاند.
گروه بازیگران و روابط عاطفی آمروتا سوبهاش در نقش مدیر شبکه حضوری مؤثر دارد. شخصیت او تجسم نگاه سودمحوری است که بحران را نه مسئلهای انسانی، بلکه فرصتی برای تثبیت جایگاه رسانه میبیند. تقابل او با آرجون از بخشهای پرکشش فیلم است، زیرا نشان میدهد جاهطلبی فردی و منطق سازمانی چگونه یکدیگر را تقویت میکنند.
« این ضعف، بهخصوص در بخشهایی که فیلم برای حفظ هیجان به اغراق روی میآورد، محسوس است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ویکاس کومار نیز در نقش مأمور حاضر در ماجرا، حضوری سنجیدهتر دارد و به فضای بحران بُعدی بیرون از استودیو میدهد. مورنال تاکور در نقش همسر آرجون، نمایندهٔ نگرشی است که میان ارزشهای حرفهای و هیاهوی پخش زنده فاصله میگذارد. بااینحال، سهم او در روایت محدود است و رابطهٔ عاطفیاش با آرجون همیشه به پیوندی دراماتیک و ضروری بدل نمیشود.
فیلم میخواهد زندگی شخصی را به بحران شغلی متصل کند، اما این اتصال گاهی بهجای آنکه پیچیدگی شخصیت را بیشتر کند، ریتم قصه را از مسیر اصلی منحرف میسازد. به همین دلیل، بخش عاطفی برای برخی بینندگان همچون عنصری کمپرداخت یا ناهمگون جلوه میکند. فرم بصری و ریتم روایت فضای استودیو امکان طراحی تصویری فشرده و پراضطراب را فراهم میکند.
دوربین و تدوین میکوشند حس فوریت پخش زنده را منتقل کنند و تغییر مداوم میان چهرهها، نمایشگرها و ارتباطات بیرونی، ماجرا را به تجربهای رسانهای شبیه سازد. این انتخاب در آغاز با موضوع فیلم هماهنگ است: تماشاگر نیز مانند مخاطب تلویزیونی، ناچار است از خلال قابها و واکنشها بحران را دنبال کند.
اما شدت بصری همیشه به معنای اثرگذاری بیشتر نیست. لرزش دوربین و تأکید پیدرپی بر شتاب، در برخی لحظهها به بیقراری تصویری تبدیل میشود و چیزی به اطلاعات یا معنا نمیافزاید. از سوی دیگر، روایت در نیمهٔ نخست متمرکزتر و پرکششتر است، اما بعدتر با گسترش بیش از حد پیامدها و انگیزهها، بخشی از نیروی خود را از دست میدهد.
« مورنال تاکور در نقش همسر آرجون، نمایندهٔ نگرشی است که میان ارزشهای حرفهای و هیاهوی پخش زنده فاصله میگذارد. »
قوتها و کاستیها
مسئله این نیست که فیلم از محدودهٔ استودیو فراتر میرود، بلکه این است که عناصر تازه همیشه به انسجامی متناسب با ایدهٔ مرکزی نمیرسند. جمعبندی «Dhamaka» فیلمی است با هستهای دراماتیک جذاب و ظرفیت قابلتوجه برای نقد رسانه؛ اثری که در بهترین لحظههایش نشان میدهد چگونه رنج واقعی میتواند به نمایش و سرمایهٔ حرفهای تبدیل شود.
فضای محصور، تماسهای پرتنش و کشمکش میان جاهطلبی آرجون و مسئولیت اخلاقی، نیمهٔ نخست را به تجربهای گیرا بدل میکنند. بازی آمروتا سوبهاش و تلاش کارتیک آریان برای فاصلهگرفتن از نقشهای آشناتر نیز به فیلم انرژی میبخشد. در مقابل، ضعفهایی چون فیلمنامهٔ پراکنده، برخی موقعیتهای نامتقاعدکننده، نوسان در اجرای نقش اصلی و پیوند کمرمقتر خطوط عاطفی، مانع میشوند که فیلم به اندازهٔ ایدهاش تأثیرگذار باشد.
نتیجه، اثری نابرابر است: تریلری که شروعش از ادامهاش قویتر است و نقد رسانهایاش گاه زیر بار اغراق و ملودرام کمفروغ میشود. بااینهمه، پرسش محوری آن همچنان ارزش تأمل دارد: وقتی دوربین روشن است و جان انسانها در میان است، آیا خبررسانی هنوز میتواند از نمایش فاصله بگیرد؟
« بازی آمروتا سوبهاش و تلاش کارتیک آریان برای فاصلهگرفتن از نقشهای آشناتر نیز به فیلم انرژی میبخشد. »
ثبت دیدگاه