نقد و بررسی
نقد فرار از فردا (Escape from Tomorrow) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهربازی بهمثابه کابوس «گریز از فردا» فیلمی است که از همان آغاز، تضادی آشنا اما پربار را به مرکز توجه میآورد: مکانی که برای تولید شادی طراحی شده، میتواند از چشم کسی که دروناً فرسوده است، صورتی تهدیدآمیز پیدا کند. جیم، پدری که در آخرین روز سفر خانوادگیاش خبر از دست دادن شغلش را دریافت کرده، باید همچنان نقش پدر و همسرِ همراه و خوشخلق را بازی کند؛ حال آنکه ذهنش آرامآرام از نظم روزمره فاصله میگیرد.
شهربازی در این فیلم فقط پسزمینهای پرزرقوبرق نیست؛ دستگاهی است برای سنجیدن فاصله میان شادیِ نمایشی و اضطرابِ پنهان. رندی مور در نخستین فیلم بلندش فضایی میسازد که قرار است هم واقعی باشد و هم از واقعیت بلغزد. قلعههای تزئینی، صفهای طولانی، موسیقی شاد و شخصیتهای کارتونی، در کنار بیقراری جیم، چنان کنار هم قرار میگیرند که محیطی آشنا را اندکی کج و ناآرام جلوه میدهند.
جذابیت آغازین فیلم از همین ناهماهنگی میآید: گویی پشت هر لبخندِ برنامهریزیشده، چیزی ناخوشایند پنهان است. داستانی که از بحران به آشفتگی میرسد خبر اخراج، جرقهای است که شکافهای زندگی جیم را آشکار میکند؛ اما فیلم علاقه چندانی ندارد بحران او را در قالب روایتی سرراست و علتومعلولی دنبال کند.
بهجای آن، مسیر شخصیت بهتدریج از روزمرگی جدا میشود و تجربههای او میان وسواس، بدگمانی و هذیان نوسان میکند. برخورد با دو دختر نوجوان فرانسوی، فشار روانی او را به سوی توجهی نامناسب و آزاردهنده میکشاند؛ در همین حال، رابطهاش با همسر و فرزندانش نیز زیر بار بیحوصلگی و خشم تحلیل میرود.
« رندی مور در نخستین فیلم بلندش فضایی میسازد که قرار است هم واقعی باشد و هم از واقعیت بلغزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب میتوانست فیلم را به مطالعهای تلخ درباره فروپاشیِ یک مرد در دلِ تفریح خانوادگی تبدیل کند. مسئله آن است که «گریز از فردا» بارها از شخصیتپردازی به سوی غافلگیریهای پراکنده میجهد. رخدادهای نامتعارف یکی پس از دیگری میآیند، اما همیشه روشن نیست که چگونه از وضعیت درونی جیم سرچشمه میگیرند یا چه چیزی درباره او میافزایند.
نتیجه، روایتی است که بیشتر از آنکه به سوی کشف تدریجی پیش برود، در پیچوخمهای خود سرگردان میشود. زیباییشناسیِ اضطراب و تصویر سیاهوسفید تصویربرداری سیاهوسفید، انتخابی تعیینکننده در شکلدادن به حالوهوای فیلم است. حذف رنگ، شهربازی را از جلوهی تبلیغاتی و کارتپستالیاش دور میکند و آن را به فضایی سردتر و بیثباتتر بدل میسازد.
تضاد میان سازههای کودکانه و سایههای تیره، به تصاویر کیفیتی رؤیایی میدهد؛ گویی جهان جیم از واقعیت جدا نشده، بلکه از درون آن دچار اختلال شده است. بااینحال، این شیوه همیشه به عمق بصری نمیانجامد. سیاهوسفید بودن گاهی بیش از آنکه زبان مستقل فیلم باشد، نشانهای فوری برای اعلام «تاریکی» و «غریبگی» به نظر میرسد.
برخی لحظهها از این انتخاب سود میبرند و برخی دیگر زیر بار ترفندهای کمهزینه یا جلوههای ناهماهنگ، اثرگذاری خود را از دست میدهند. فیلم عامدانه خام و بیقرار به نظر میرسد، اما مرز میان خامیِ زیباییشناختی و اجرای ناپخته همیشه روشن نیست. شهربازی واقعی و تولیدی نامتعارف یکی از جنبههای چشمگیر فیلم، شیوه تولید آن است.
« این انتخاب میتوانست فیلم را به مطالعهای تلخ درباره فروپاشیِ یک مرد در دلِ تفریح خانوادگی تبدیل کند. »
شخصیتها و اجرا
بخش عمدهای از فیلمبرداری در پارکهای دیزنیلند و دیزنیورلد و بدون دریافت اجازه انجام شد؛ گروه با شیوههای فیلمسازی زیرزمینی کوشید حضورش را شبیه ثبت خاطرات عادی بازدیدکنندگان نشان دهد. این واقعیت به تصاویر فیلم نیرویی مستندگونه میدهد: تماشاگر میداند که فضاها صرفاً بازسازیشده نیستند و همین آگاهی، حسِ سرککشیدن به قلمرویی کنترلشده را تقویت میکند.
اما ماجرای پشت صحنه گاه از خود فیلم پرجاذبهتر میشود. جسارتِ ثبت تصاویر در محیطی مشهور و بهشدت مدیریتشده، بهتنهایی تضمین نمیکند که اثر روایی نیرومندی شکل بگیرد. گاهی تماشاگر بیش از آنکه درگیر مسیر جیم باشد، به این فکر میکند که گروه چگونه توانسته آن صحنه را ضبط کند. این توجه دوگانه هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش: تولید نامعمول به اثر هویت میبخشد، اما نمیتواند جای انسجام دراماتیک را بگیرد.
طنز سیاه و شخصیتِ ناخوشایند جیم قهرمانی دوستداشتنی یا حتی آسانپذیر نیست. فیلم او را در موقعیتهایی قرار میدهد که خودخواهی، بیمسئولیتی و نگاه ناموجهش به دیگران آشکار میشود. انتخاب مهم فیلم آن است که این رفتارها را با شوخیهای نرم و تسکیندهنده خنثی نمیکند؛ تماشاگر باید با شخصیتی همراه شود که هم رقتانگیز است و هم گاه منزجرکننده.
این ناهمواری میتواند زمینهای برای طنز سیاه فراهم کند، زیرا فاصله میان ادعای پدرانه جیم و رفتار واقعیاش بارها مضحک و تلخ میشود. بااینهمه، طنز فیلم همیشه مهارشده نیست. برخی موقعیتها از برخوردِ رفتار روزمره با رخدادهای عجیب خنده میگیرند؛ برخی دیگر چنان آشفته یا ناهنجارند که معلوم نمیشود قرار است اضطراب بیافرینند، شوکه کنند یا صرفاً سرگرم باشند.
« اما ماجرای پشت صحنه گاه از خود فیلم پرجاذبهتر میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین ابهام گاهی به سود فیلم کار میکند و خندهای عصبی میسازد، اما گاهی نیز باعث میشود صحنهها بیشتر تصادفی جلوه کنند تا حسابشده. بازیها و دیالوگهای ناپایدار روی ابرامسون در نقش جیم، شخصیتی را ارائه میکند که فرسودگیاش از همان ابتدا در صورت و لحنش پیداست. بازی او بر نوعی بیقراریِ مهارشده تکیه دارد؛ مردی که میکوشد در ظاهر روز تعطیل را حفظ کند، اما درونش بهسرعت از کنترل خارج میشود.
همین کیفیت، برای فیلمی که واقعیت را از دریچه ذهن آشفته شخصیت میبیند، سودمند است. در مقابل، چون جیم اغلب رفتاری ناپسند دارد، همراهی طولانی با او دشوار میشود و فیلم همیشه ابزار کافی برای جبران این فاصله فراهم نمیکند. دیالوگها نیز میان گفتوگوی عادی، طنز تلخ و عبارتهای نامتعارف حرکت میکنند.
این ناهماهنگی گاهی به جهان لغزان فیلم میخورد، اما در مواردی چنان ساختگی به گوش میرسد که بهجای تشدید حس بیگانگی، توجه را از صحنه منحرف میکند. اگر گفتار شخصیتها قرار است نشان دهد واقعیت در حال از دست دادن انسجام است، فیلم باید پیوند روشنتری میان این زبان و وضعیت روانی آنان برقرار کند؛ پیوندی که همیشه به اندازه کافی شکل نمیگیرد.
ایده جسورانه، اجرای نامتوازن «گریز از فردا» ایدهای نیرومند دارد: مواجهه ذهنیِ فروپاشیده با مکانی که شادی را همچون محصولی منظم و بیوقفه عرضه میکند. این تقابل ظرفیت نقدی گستردهای دارد؛ میتوان آن را درباره خانواده، مصرفگرایی، پدرانگی و فشارِ وانمود کردن به خوشبختی خواند. فیلم در بهترین لحظههایش، بدون آنکه شهربازی را صرفاً به نمادی یکمعنا تقلیل دهد، از محیطی آشنا احساس تهدید میسازد.
« همین کیفیت، برای فیلمی که واقعیت را از دریچه ذهن آشفته شخصیت میبیند، سودمند است. »
قوتها و کاستیها
اما این ظرفیت در ساختار کلی اثر بهطور کامل شکوفا نمیشود. رخدادها گاه از منطقِ عاطفیِ شخصیت جدا میافتند، دیالوگها ثبات ندارند و مسیر داستان پس از آغاز کنجکاویبرانگیز، شتابی پراکنده پیدا میکند. در نتیجه، ابهام فیلم همیشه پربار نیست؛ برخی پرسشها در ذهن میمانند چون اثر آنها را آگاهانه گشوده گذاشته، و برخی دیگر چون روایت فرصت یا توان کافی برای پرداختشان پیدا نکرده است.
همین تفاوت، مرز میان سوررئالیسمِ مؤثر و سردرگمیِ روایی است. جمعبندی «گریز از فردا» بیش از آنکه تجربهای یکدست و رضایتبخش باشد، آزمایشی سینمایی با ایدهای ماندگار و اجرایی نوسانی است. فضای ناآرام شهربازی، تصویر سیاهوسفید و پشتصحنه جسورانه، فیلم را از اثری متعارف جدا میکنند؛ طنز آشفتهاش نیز گاه لحظههایی واقعاً خندهدار و ناخوشایند میآفریند.
در برابر، پراکندگی روایت، دیالوگهای نامأنوس و دشواریِ همدلی با جیم، مانع میشوند که فیلم به اندازه ایدهاش تأثیر بگذارد. تماشاگرانی که از سینمای نامتعارف، طنز سیاه و تجربههای ناپایدار استقبال میکنند، احتمالاً در این اثر چیزهایی برای تأمل خواهند یافت. کسانی که انتظار روایتی منسجم و جمعبندی روشن دارند، ممکن است احساس کنند فیلم پس از شروعی گیرا راه خود را گم میکند.
ارزش اصلی آن در پرسشی است که طرح میکند: وقتی شادی به نمایشی اجباری بدل شود، آیا کابوس از بیرون به شهربازی هجوم میآورد، یا از پیش در ذهن کسانی حضور داشته که لبخند میزنند؟
« اما این ظرفیت در ساختار کلی اثر بهطور کامل شکوفا نمیشود. »



ثبت دیدگاه