نقد و بررسی
نقد راهبهٔ قاتل (Killer Nun) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای بهرهکشی ایتالیا «Killer Nun» یا «Suor Omicidi» ساختهٔ جولیو برّوتی، محصول ۱۹۷۹، در قلمرو سینمای ایتالیاییِ بهرهکشی قرار میگیرد؛ فیلمی که از برخورد تابوهای مذهبی، میل سرکوبشده، اعتیاد و خشونت تغذیه میکند. محور روایت، خواهر گرترود، راهبه و سرپرستاری است که پس از عمل جراحی و بازگشت به بیمارستان، درگیر هراس از بازگشت بیماری و وابستگی فزاینده به مورفین میشود.
با فروپاشی تدریجی تعادل روانی او، فضای بیمارستان از مکانی برای مراقبت به قلمرویی آکنده از سوءظن و تهدید بدل میشود. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ وحشتی سرراست نمیدهد. نه با ساختار یک معمای جنایی متعارف پیش میرود و نه کاملاً به درام روانشناختی وفادار میماند. در عوض، میان این دو مسیر و جلوههای صریحتر سینمای بهرهکشی حرکت میکند؛ انتخابی که هم به اثر هویت میبخشد و هم سرچشمهٔ بخشی از ناهماهنگیهای آن است.
بیمارستان؛ معماریِ اضطراب مهمترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی است که از خودِ شخصیتها تهدیدآمیزتر به نظر میرسد. راهروها، اتاقهای بیماران و فضاهای خدماتی بیمارستان، در ظاهر روزمره و آشنا هستند، اما نورپردازی و میزانسن بهتدریج آنها را به محیطی سرد و بیپناه تبدیل میکنند. بیمارستانی که باید نظمی درمانی بر آن حاکم باشد، گرفتار انزوا و بیاعتمادی است؛ بیماران آسیبپذیرند و کارکنان نیز نمیتوانند بهسادگی مرز میان مراقبت و کنترل را حفظ کنند.
این فضا برای اضطراب گرترود بستری مناسب فراهم میآورد. بااینحال، فیلم بهندرت از معماری بیمارستان برای خلق تعلیقی کاملاً منضبط بهره میگیرد. گاهی تنش از دل جزئیات روزمره و سکوتها شکل میگیرد، اما در بخشهایی دیگر، رویدادها بیمقدمه یا با تأکیدی نمایشی ظاهر میشوند. حاصل، فضایی مؤثر اما نه همواره پیوسته است: بیمارستان بهعنوان جهانِ داستان بهیاد میماند، هرچند حرکت روایت درون آن گاه مکثهای نامتوازن دارد.
« فیلم از همان ابتدا وعدهٔ وحشتی سرراست نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنیتا اکبرگ و نقشِ فروپاشی آنیتا اکبرگ در نقش گرترود، مرکز ثقل فیلم است. حضور او پیش از هر چیز بر تضاد میان ظاهر منضبط راهبه و آشفتگی درونی شخصیت تکیه دارد. گرترود کسی است که هم در جایگاه مراقبتکننده قرار گرفته و هم خود به مراقبت نیاز دارد؛ اقتدار حرفهایاش با ترس، خشم و وابستگی دارویی فرسوده میشود.
اکبرگ برای نشاندادن این فرسایش، به بازیای پرحرارت و آشکارا نمایشی رو میآورد؛ بازیای که در بهترین لحظات، شخصیت را غیرقابلپیشبینی و ناآرام میکند. اما همین شدت همیشه به عمق روانشناختی نمیانجامد. در برخی صحنهها، جنون بیش از آنکه از تغییرات ظریف رفتار و ادراک برخیزد، با اغراق در چهره و لحن اعلام میشود.
این رویکرد ممکن است برای تماشاگرانی که با بازی پرزرقوبرق و تئاتری سینمای بهرهکشی خو گرفتهاند جذاب باشد، اما گاهی فاصلهای میان بازیگر و رنج شخصیت ایجاد میکند. اکبرگ همچنان حضوری فراموشنشدنی دارد؛ مسئله آن است که فیلم همیشه نمیداند چگونه از این حضور به بازیای پیچیدهتر برسد.
اعتیاد، قدرت و بدنهای آسیبپذیر اعتیاد گرترود صرفاً وسیلهای برای توجیه رفتارهای خشونتآمیز نیست؛ دستکم در لحظات موفقتر فیلم، آن را نیرویی میبینیم که قضاوت، حافظه و احساس امنیت شخصیت را دگرگون میکند. او از یک سو در ساختار بیمارستان قدرت دارد و از سوی دیگر در برابر نیاز جسمانی خود درمانده است.
« آنیتا اکبرگ و نقشِ فروپاشی آنیتا اکبرگ در نقش گرترود، مرکز ثقل فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این تناقض میتوانست به کاوشی دقیق دربارهٔ اقتدار و شکنندگی بدل شود: پرستاری که مسئول مراقبت از دیگران است، در مهار بدن و ذهن خویش ناتوان میشود. بااینهمه، فیلم گاهی به جای پرداختن به این تناقض، رنج بیماران و خشونت علیه آنان را به شوک بصری تبدیل میکند. بدنهای بیمار، سالخورده و بیدفاع بیش از آنکه فردیت پیدا کنند، به نشانههایی از زوال و هراس بدل میشوند.
این انتخاب با منطق سینمای بهرهکشی سازگار است، اما از بار اخلاقی موقعیت میکاهد. تماشاگر با منظرهٔ آزار روبهرو میشود، بیآنکه فیلم همیشه فرصت دهد پیامد عاطفی آن در شخصیتها یا مناسبات بیمارستان رسوب کند. میل سرکوبشده و مناسبات نابرابر رابطهٔ خواهر گرترود و خواهر ماتیو، بُعد دیگری به تنش اثر میافزاید.
میل عاطفی و جنسی در فضای مذهبی فیلم نه بهصورت رابطهای آرام و متقابل، بلکه در پیوند با نیاز، وابستگی و قدرت تصویر میشود. ماتیو به گرترود دلبستگی دارد و این دلبستگی او را در موقعیتی آسیبپذیر قرار میدهد؛ گرترود نیز میتواند از این پیوند بهره ببرد، حتی وقتی خود در حال فروپاشی است.
در نتیجه، رابطهٔ آنها هم بار ملودراماتیک دارد و هم به فضای خفقانآور بیمارستان دامن میزند. بااینحال، نگاه فیلم به میل همجنسخواهانه چندان از کلیشههای رایج سینمای بهرهکشی فاصله نمیگیرد. میل اغلب با انحراف، خطر یا افراط پیوند میخورد و بهندرت فرصت مییابد به تجربهای انسانی و مستقل تبدیل شود.
« بااینهمه، فیلم گاهی به جای پرداختن به این تناقض، رنج بیماران و خشونت علیه آنان را به شوک بصری تبدیل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، این مضمون بیش از آنکه به فهم شخصیتها کمک کند، بخشی از سازوکار تحریکآمیز فیلم باقی میماند. تنش میان خواست عاطفی و مناسبات قدرت واقعی است، اما پرداخت اثر به آن محدود و گاه سطحی میماند. موسیقی و لحظات سوررئال موسیقی آلساندرو آلِساندرونی، بهویژه در لحظاتی که ادراک گرترود از واقعیت لغزان میشود، به فیلم حالوهوایی متمایز میبخشد.
موسیقی، فضای بیمارستان را صرفاً ترسناک نمیکند؛ بلکه آن را به جهانی ذهنی و ناپایدار پیوند میزند. در کنار لحظات سوررئال، صداگذاری و موسیقی میکوشند مرز میان آنچه رخ میدهد و آنچه شخصیت تجربه میکند تیرهتر کنند. این بخش از تجربهٔ فیلم گاه از روایت منسجمتر است. تصاویر نامتعارف و صداهای ناآرام، حس آشفتگی را منتقل میکنند، حتی زمانی که داستان در پیشبرد اطلاعات یا تعلیق چندان دقیق عمل نمیکند.
چنین لحظاتی نشان میدهند که فیلم میتوانست با تکیهٔ بیشتر بر ذهنیت گرترود، به وحشتی روانی و منحصربهفرد برسد. بااینحال، زبان سوررئال در فیلم پیوسته و نظاممند نیست؛ بیشتر همچون جرقههایی پراکنده ظاهر میشود و سپس جای خود را به درام و بهرهکشی صریحتر میدهد. ریتم و نوسان میان ژانرها ضعف اصلی «Killer Nun» در دشواریاش برای انتخاب یک مرکز ثقل روشن است.
فیلم میان وحشت روانشناختی، ملودرام، معمای جنایی و نمایشهای بهرهکشانه رفتوآمد میکند، اما این عناصر همیشه به یکدیگر نیرو نمیدهند. بعضی صحنهها با مکث و کندی پیش میروند، درحالیکه برخی رخدادهای پرتنش چنان شتابزدهاند که مجال کافی برای شکلگیری هراس یا واکنش عاطفی نمییابند. ریتم نه بهآرامی مخاطب را در تباهی شخصیت فرو میبرد و نه با ضرباهنگی پیوسته او را در تعلیق نگه میدارد.
« بنابراین، این مضمون بیش از آنکه به فهم شخصیتها کمک کند، بخشی از سازوکار تحریکآمیز فیلم باقی میماند. »
قوتها و کاستیها
همین نوسان بر بازی گروهی نیز اثر میگذارد. اکبرگ، با وجود نیروی حضورش، در کنار بازیهایی قرار میگیرد که در لحظات آشفته گاه تصنعی یا کماثر به نظر میرسند. این ناهماهنگی، پیوند عاطفی میان شخصیتها را سست میکند. فیلم گاهی چنان به اغراق روی میآورد که ناخواسته به سوی طنز ناخواسته متمایل میشود؛ اما چون لحن کلی آن غالباً جدی و تیره است، این لغزش همیشه به سود اثر تمام نمیشود.
جمعبندی «Killer Nun» فیلمی نامتوازن اما صاحب هویتی روشن است: اثری که از فضای بستهٔ بیمارستان، بازی پرجاذبهٔ آنیتا اکبرگ و موسیقی دلهرهآور برای ساختن جهانی بیمار و بیقرار بهره میگیرد. تصویر راهبهای که هم صاحب اقتدار است و هم اسیر ترس و وابستگی، ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد؛ همانطور که پیوند میان مذهب، میل سرکوبشده و خشونت میتوانست به لایههایی عمیقتر برسد.
فیلم در نهایت بیش از آنکه مطالعهای منسجم دربارهٔ فروپاشی روانی باشد، برخوردی ناپایدار میان وحشت، ملودرام و بهرهکشی است. کندی و ناهماهنگی روایت، اغراق بازیها و نگاه گاه سطحی به رنج بیماران، مانع از آن میشود که عناصر پراکندهاش به وحدتی کامل برسند. بااینحال، فضای رازآلود و حضور اکبرگ به آن ماندگاری میبخشند.
اثر برای تماشاگر علاقهمند به سینمای ژانری ایتالیا، نمونهای گویا از فیلمی است که کاستیهایش را پنهان نمیکند، اما در دل همان کاستیها لحظاتی از هراس و آشوبِ بهیادماندنی میآفریند.
« همین نوسان بر بازی گروهی نیز اثر میگذارد. »



ثبت دیدگاه