نقد و بررسی
نقد جیلی (Gigli) | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم میان کمدی جنایی و ملودرام عاشقانه «Gigli» فیلمی است که از همان طرح اولیهاش وعدهٔ برخوردی نامعمول میدهد: آدمرباییای که بهجای تعقیبوگریز و تنش جنایی، به فضایی بسته و پرگفتوگو راه میبرد؛ سپس رابطهای میان دو خلافکار را پیش میکشد که از نظر عاطفی و جنسی، در نقطهٔ آغاز با یکدیگر همجهت نیستند.
فیلم میکوشد هم کمدی سیاه باشد، هم قصهای دربارهٔ تنهایی و صمیمیت، و هم روایتی جنایی با پیامدهای واقعی. مسئله این است که این لحنها بهندرت در یک مسیر واحد به هم میرسند. نتیجه گاه عجیب و جسورانه به نظر میرسد و گاه چنان ناموزون است که تماشاگر نمیداند باید ماجرا را جدی بگیرد یا به آن بخندد.
این چندپارگی، بخشی از شهرت فیلم را توضیح میدهد، اما نباید جای تماشای خود اثر را بگیرد. «Gigli» صرفاً مجموعهای از انتخابهای ناموفق نیست؛ در دل آشفتگیاش لحظههایی از کنجکاوی شخصیتمحور و شوخیهای نامتعارف وجود دارد. مشکل آن است که این لحظهها بیشتر به جرقههایی پراکنده شباهت دارند تا اجزای یک طرح منسجم.
روایت و سازوکار داستان ماجرای آدمربایی در ابتدا میتواند بستری برای تعلیق، طنز تلخ و کشمکش اخلاقی فراهم کند. گیگلی قرار است برادر جوانِ یک دادستان بانفوذ را برباید، اما ورود ریکی، که برای نظارت بر عملیات فرستاده میشود، رابطهٔ قدرت را در میان شخصیتها تغییر میدهد. در کنار این دو، حضور گروگان نیز ظرفیت آن را دارد که نگاه قهرمانان را به مسئولیت و خشونت به چالش بکشد.
« فیلم میکوشد هم کمدی سیاه باشد، هم قصهای دربارهٔ تنهایی و صمیمیت، و هم روایتی جنایی با پیامدهای واقعی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم اما از این امکانها بهرهای نابرابر میبرد: خط جنایی اغلب بهانهای برای کنار هم نگهداشتن شخصیتهاست، نه نیرویی که رویدادها را با ضرورت و شتاب پیش ببرد. به همین سبب، موقعیتهای داستانی گاهی تصنعی جلوه میکنند. تصمیمها بیش از آنکه از منطق روشن ماجرا برآیند، برای فراهمکردن گفتوگویی تازه یا تغییر حالت عاطفی شخصیتها به کار میروند.
پیامدهای آدمربایی نیز آن اندازه که باید سنگینی نمیکنند؛ تماشاگر میداند خطر در پسزمینه حضور دارد، اما فیلم در ساختن اضطراب پایدار موفق نیست. داستان نه بهطور کامل به کمدی جنایی بدل میشود و نه از کشمکش عاشقانهاش ساختاری محکم میسازد. رابطهٔ گیگلی و ریکی مهمترین نیروی زندهٔ فیلم رابطهٔ دو شخصیت اصلی است.
گیگلی مردی است که میخواهد خود را مهمتر، نیرومندتر و مسلطتر از آنچه هست نشان دهد؛ ریکی در برابر این نمایش، استقلال و تیزبینیای دارد که او را از همان ابتدا از تعارفهای گیگلی دور نگه میدارد. برخورد این دو میتواند صرفاً به جدال کلامی بدل شود، اما فیلم گاهی از این سطح فراتر میرود و نشان میدهد که پشت خودنمایی گیگلی، نیاز به دیدهشدن و پذیرفتهشدن نهفته است.
صمیمیت میان آنها بهتدریج شکل میگیرد؛ نه از راه دگرگونی ناگهانی، بلکه از خلال مکثها، اعترافهای شخصی و لحظههایی که هر یک برای لحظهای نقش همیشگی خود را کنار میگذارد. این وجه از اثر، بهترین دلیل برای تماشای آن است. بااینحال، رابطه همیشه از پرداختی ظریف برخوردار نیست. برخی چرخشهای عاطفی زودتر از آن رخ میدهند که فیلم برایشان زمینهٔ کافی بسازد، و کشش میان دو شخصیت نیز گاه زیر بار گفتوگوهای توضیحی و شوخیهای جنسی کمرنگ میشود.
« به همین سبب، موقعیتهای داستانی گاهی تصنعی جلوه میکنند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، صمیمیت گاه باورپذیر است و گاه بیشتر شبیه مقصدی از پیش تعیینشده به نظر میرسد. بازیها و حضور بازیگران بن افلک گیگلی را با آمیزهای از اعتمادبهنفس نمایشی و آسیبپذیری اجرا میکند. این انتخاب با شخصیت سازگار است، اما در بعضی لحظهها بازی او بیش از اندازه بر لحن و تأکید تکیه دارد؛ انگار شخصیت هنوز در جستوجوی نقطهٔ تعادل میان هجو و جدیت است.
همین ناپایداری میتواند برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت فیلم باشد، ولی برای برخی دیگر، نشانهای از تصنع آن. جنیفر لوپز در نقش ریکی حضوری محکمتر و منضبطتر دارد. او به شخصیت نوعی آرامش و خودمختاری میبخشد که در برابر بیقراری گیگلی خوب عمل میکند. بهترین لحظههای او زمانی شکل میگیرند که نیاز نیست با گفتارهای طولانی معنای شخصیت را شرح دهد و تنها با واکنش یا سکوت، فاصلهاش را با موقعیت نشان میدهد.
جاستین بارتا نیز در نقش گروگان، مرکز ثقل اخلاقی و عاطفی مهمی برای فیلم فراهم میکند؛ بااینحال، نوشتهٔ شخصیت گاهی او را بیش از حد به مجموعهای از عادتها و واکنشهای تکرارشونده فرو میکاهد. گروه بازیگران نامآشنا، از جمله آل پاچینو و کریستوفر واکن، لحظاتی از حضور مؤثر دارند، اما فیلم همیشه نمیداند چگونه از این حضورها در خدمت انسجام کلی استفاده کند.
دیالوگ و طنز دیالوگها هم برجستهترین ویژگی سبکی «Gigli» هستند و هم یکی از مهمترین موانع آن. شخصیتها دربارهٔ میل، جنسیت، مردانگی و هویت با صراحتی حرف میزنند که میتواند عمداً اغراقآمیز و خلافقاعده به نظر برسد. در لحظههایی، همین بیپروایی فضای کمیک و نامتعارفی میسازد؛ فیلم از گفتن چیزهایی که در یک کمدی عاشقانهٔ متعارف حذف میشدند ابایی ندارد.
« در نتیجه، صمیمیت گاه باورپذیر است و گاه بیشتر شبیه مقصدی از پیش تعیینشده به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی شوخیها نیز دقیقاً بهسبب ناشیانهبودن یا بیپرواییشان خندهدار میشوند. اما این رویکرد همیشه به طنز نمیانجامد. بسیاری از جملهها چنان آشکار برای جلب توجه نوشته شدهاند که بهجای طبیعیبودن، حس اجرای یک متن را منتقل میکنند. شوخیهایی که قرار است تماشاگر را غافلگیر کنند، گاه بیش از حد کش میآیند یا چند بار بر یک نکتهٔ واحد پافشاری میکنند.
نتیجه، نوسانی محسوس است: فیلم گاهی به طنزی عجیب و شخصی نزدیک میشود و گاهی در گفتوگوهایی گرفتار میماند که نه شخصیت را ژرفتر میکنند و نه موقعیت را خندهدارتر. ریتم، قاببندی و فضای بسته بخش عمدهای از فیلم بر گفتوگو و حضور چند شخصیت در فضایی محدود استوار است. این انتخاب، اگر با دقت ریتمیک همراه باشد، میتواند فشار روانی آدمربایی و تغییر تدریجی رابطهها را برجسته کند.
اما «Gigli» در حفظ کشش این فضای بسته چندان موفق نیست. صحنهها و مکالمهها بارها پس از آنکه نکتهٔ اصلیشان روشن شده، ادامه مییابند. سکوت و مکث، که میتوانستند به تنش یا دروننگری خدمت کنند، گاه صرفاً زمان را پُر میکنند. در نتیجه، ریتم کند فیلم فقط انتخابی آرام و تأملی نیست؛ در لحظههایی به ایستایی نزدیک میشود.
تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم درجا میزند، زیرا گفتوگوها به اندازهٔ کافی اطلاعات تازه، تحول شخصیتی یا تنش دراماتیک تولید نمیکنند. بااینحال، همین محدودیت فضایی گاهی فرصتی برای تمرکز بر چهرهها و رابطهٔ میان آنها فراهم میآورد. فیلم در بهترین لحظههایش از حرکت بیرونی فاصله میگیرد تا تغییرات کوچک در اعتماد و صمیمیت را دنبال کند؛ اما این دستاورد پیوسته نیست.
« برخی شوخیها نیز دقیقاً بهسبب ناشیانهبودن یا بیپرواییشان خندهدار میشوند. »
قوتها و کاستیها
فیلمی که میتوانست منسجمتر باشد «Gigli» میان چند تصور از خود سرگردان است. از یک سو میخواهد قصهٔ خلافکارانی باشد که با پیامدهای انتخابهایشان روبهرو میشوند؛ از سوی دیگر، به گفتوگوهای طولانی و کشمکشهای شخصی علاقهمند است؛ و در عین حال، از الگوهای کمدی رمانتیک نیز فاصله نمیگیرد.
هیچیک از این مسیرها بهتنهایی بیارزش نیست، اما پیوند میان آنها به اندازهٔ کافی محکم نشده است. خط آدمربایی گاهی بیش از حد کمرنگ میشود، تحول رابطه گاه شتاب میگیرد، و شوخیهای صریح نیز همیشه با فضای دراماتیک سازگار نیستند. این ناهمواری باعث میشود فیلم، برخلاف طرح پرحادثهاش، بیش از آنکه رو به جلو حرکت کند، دور خود بچرخد.
بااینهمه، همین ناهماهنگی میتواند برای تماشاگرانی که به آثار نامتعارف و شکستخورده اما کنجکاویبرانگیز علاقه دارند، بخشی از تجربه باشد. فیلم در بعضی لحظهها چنان جدی و در بعضی لحظهها چنان اغراقآمیز است که تماشای آن به یافتن لحظههای موفق در میان لغزشها تبدیل میشود. جمعبندی «Gigli» اثری نامتوازن است که ضعفهایش بهآسانی دیده میشوند: دیالوگهای تصنعی، ریتم کند، قصهای کمجان و لحنی که بارها میان کمدی و جدیت سرگردان میماند.
بااینحال، حکم نهایی را نمیتوان فقط به شکستهای آن فروکاست. رابطهٔ تدریجی گیگلی و ریکی گاه صمیمیتی دلنشین پیدا میکند؛ برخی شوخیهای نامتعارف واقعاً کارگر میافتند؛ و فیلم، با وجود آشفتگی، از مسیرهای آشنای کمدی عاشقانه فاصله میگیرد. این فیلم بیش از آنکه تجربهای یکدست و رضایتبخش باشد، نمونهای از آثاری است که بخشهایی از آن از تصور کلیاش بهترند.
« فیلمی که میتوانست منسجمتر باشد «Gigli» میان چند تصور از خود سرگردان است. »
جمعبندی
تماشاگر باید آمادگی پذیرش مکثهای طولانی، گفتوگوهای افراطی و تغییرهای لحنی را داشته باشد. اگر بتواند فیلم را نه بهعنوان کمدی جناییای بینقص، بلکه بهمثابه اثری پرلغزش و گاه غافلگیرکننده ببیند، ممکن است در میان لحظههای ناموفقش چیزی پیدا کند که بهسادگی از یاد نرود.
« تماشاگر باید آمادگی پذیرش مکثهای طولانی، گفتوگوهای افراطی و تغییرهای لحنی را داشته باشد. »



ثبت دیدگاه