نقد و بررسی
نقد شیرینِ بیستساله (Sweet 20) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جوانی؛ رؤیایی شیرین با بهایی پنهان «Sweet 20» از فرضی ساده و خیالانگیز آغاز میشود: زنی هفتادساله که سالها در نقش مادر و مادربزرگ زیسته، ناگهان با چهره و نیروی جسمانی بیستسالگیاش روبهرو میشود. اما فیلم این دگرگونی را صرفاً بهانهای برای شوخی با تفاوت نسلها نمیگیرد؛ آن را فرصتی میبیند تا زندگی ازدسترفته، آرزوهای کنارگذاشتهشده و هویت فردی زنی را دوباره به پرسش بکشد که مدتهاست دیگران او را در نسبت با خانوادهاش تعریف میکنند.
فیلم محصول سینمای ویتنام و بازسازی اثر کرهای «Miss Granny» است؛ بنابراین قصهاش از همان ابتدا بر بستری آشنا بنا میشود. بااینحال، «Sweet 20» میکوشد این الگوی محبوب را در فضایی محلی و با تکیه بر روابط خانوادگی، موسیقی و حالوهوای کمدی خود بازآفرینی کند. نتیجه اثری است گرم و تماشایی، هرچند نه همیشه تازه یا یکدست.
خانم دای و مسئله زندگی نزیسته خانم دای تنها زنی سالخورده نیست که به شکلی جادویی جوان میشود؛ او نماینده نسلی است که انتخابهای شخصیاش را بارها به سود خانواده عقب انداخته است. فیلم از همین نقطه به ایدهای آشنا اما همچنان اثرگذار میرسد: اگر فرصتی دوباره برای زندگی داشتیم، چه چیزی را انتخاب میکردیم؟
جوانشدن دای پاسخی ساده و بیدردسر به این پرسش نیست. بدن تازه، امکانهایی تازه فراهم میکند، اما ذهن و خاطرههای او همچنان به گذشته وابستهاند. در این تضاد، نیروی اصلی موقعیت کمدی و دراماتیک فیلم نهفته است. دای از بیرون جوان است، ولی تجربه و عادتهای یک زن سالخورده را با خود دارد؛ همین فاصله میان ظاهر و منش، هم سرچشمه سوءتفاهمهای خندهآور میشود و هم راهی برای تأمل درباره سن، شأن اجتماعی و حق انتخاب.
« نتیجه اثری است گرم و تماشایی، هرچند نه همیشه تازه یا یکدست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم یادآوری میکند که جوانی فقط کیفیتی جسمانی نیست؛ دورهای است که آدم گمان میکند هنوز میتواند راههای نرفته را بیازماید. کمدیِ تفاوت نسلها بخش مهمی از طنز فیلم از برخورد دای با قواعد زندگی معاصر شکل میگیرد. او در ظاهر به دختر جوانی بدل شده، اما نگاهش به روابط، آداب و رفتار اطرافیان از تجربهای طولانی میآید.
از این رو، موقعیتهای طنز تنها بر شوخی با ناآشنایی یک زن مسن با جوانان تکیه ندارند؛ آنها گاهی شکاف میان آنچه جامعه از زنان در سنین مختلف انتظار دارد را نیز آشکار میکنند. بااینحال، کمدی فیلم در همه لحظهها ظرافت یکسانی ندارد. گاه بر واکنشهای پرصدا، مشاجره و اغراق تکیه میکند و در نتیجه، لطافت ایده مرکزی زیر انبوهی از شوخیهای مستقیم کمرنگ میشود.
این انتخاب ممکن است برای تماشاگرانی که کمدی پرتحرک و خانوادگی را میپسندند خوشایند باشد، اما در لحظاتی نیز از پیچیدگی بالقوه شخصیت دای میکاهد. فیلم هرگاه طنز را از دل شخصیت و موقعیت بیرون میآورد، زندهتر است؛ هرگاه به شوخیهای شتابزده پناه میبرد، معمولیتر به نظر میرسد. بازیگری؛ نیروی محرک فیلم جذابیت «Sweet 20» بیش از هر چیز به حضور پرانرژی بازیگر نقش دای جوان وابسته است.
Miu Lê باید همزمان دو لایه را زنده نگه دارد: جوانی که در برابر دیگران دیده میشود و زنی سالخورده که در شیوه نگاهکردن، تصمیمگرفتن و واکنش نشاندادن حضور دارد. نقشآفرینی او وقتی موفقتر است که این دوگانگی را بدون توضیح اضافی منتقل میکند؛ در لحظاتی که تنها یک رفتار یا مکث نشان میدهد دای هنوز همان مادربزرگ پیشین است، شخصیت باورپذیرتر میشود.
« کمدیِ تفاوت نسلها بخش مهمی از طنز فیلم از برخورد دای با قواعد زندگی معاصر شکل میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران دیگر به فضای پرتحرک فیلم کمک میکنند، اما توازن میان نقشها همیشه برقرار نمیماند. بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر برای ایجاد آشفتگی یا پیشبردن موقعیتهای کمدی حضور دارند تا آنکه مسیر مستقلی پیدا کنند. همین امر باعث میشود بخشی از گروه بازیگری در خدمت هسته عاطفی داستان قرار نگیرد و گاه تفاوتی در میزان هماهنگی اجراها احساس شود.
با وجود این، مرکز ثقل فیلم از دست نمیرود؛ دای چنان حضوری پررنگ دارد که تماشاگر معمولاً همراه او میماند، حتی وقتی روایت به مسیرهای جانبی منحرف میشود. موسیقی و جستوجوی صدای ازدسترفته موسیقی در این فیلم صرفاً آرایهای برای پرکردن فاصله میان صحنهها نیست؛ با آرزوی دای برای بازگشت به آنچه زمانی از زندگی میخواسته پیوند دارد.
آواز و اجرا، امکان تازهای پیش روی او میگذارند تا نهفقط جوانیاش، بلکه بخشی از هویت فردیاش را دوباره تجربه کند. این وجه از داستان، کمدی را به احساسی صمیمانهتر وصل میکند: گاهی آنچه در گذشته کنار گذاشته شده، نه یک رؤیای بزرگ و باشکوه، بلکه میل ساده به شنیدهشدن و جدی گرفتهشدن است.
ترکیب موسیقی با لحظههای احساسی به فیلم گرما میبخشد، هرچند بعضی از این لحظهها به اندازهای که انتظار میرود اثرگذار نمیشوند. گاهی فیلم پیش از آنکه احساس را در رفتار و رابطه شخصیتها بپروراند، به نشانههای آشنای ملودرام متکی میشود. در نتیجه، موسیقی و بازی پرشور بازیگر اصلی بار عاطفی بیشتری از آنچه روایت بهتنهایی فراهم میکند بر دوش میکشند.
« بازیگران دیگر به فضای پرتحرک فیلم کمک میکنند، اما توازن میان نقشها همیشه برقرار نمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، همین پیوند میان صدا، خاطره و فرصت دوباره، از بخشهای دلنشین اثر است. عشق و پیامدهای فرصت دوم با ورود احساس عاشقانه، دگرگونی دای از یک تجربه شخصی فراتر میرود و به مسئلهای پیچیدهتر بدل میشود. جوانشدن ممکن است در نگاه نخست راهی برای آغاز دوباره به نظر برسد، اما احساسات تازه با گذشتهای همراهاند که نمیتوان بهسادگی از آن جدا شد.
فیلم در این بخش به پرسشی جالب نزدیک میشود: آیا ظاهر تازه به معنای حق آغاز یک زندگی تازه است، اگر روابط و مسئولیتهای پیشین همچنان باقی باشند؟ این خط داستانی ظرفیت آن را دارد که رابطه میان خواسته فردی و پیوندهای خانوادگی را با ظرافت بررسی کند. فیلم تا اندازهای از این ظرفیت بهره میبرد، اما همیشه به پیامدهای اخلاقی و عاطفی دگرگونی شخصیت مکث نمیکند.
گاهی حرکت قصه بهسوی کمدی یا احساسات رمانتیک، فرصت پرداخت عمیقتر را میگیرد. بااینحال، عاشقانه فیلم به تجربه دای بُعدی تازه میدهد و یادآور میشود که بازگشت به جوانی، فقط بازگشت به شادابی نیست؛ ممکن است آدم را با انتخابهایی روبهرو کند که پیشتر مجال مواجهه با آنها را نداشته است.
بازسازی آشنا و پراکندگی روایت وابستگی داستان به الگوی «Miss Granny» از روشنترین محدودیتهای فیلم است. «Sweet 20» از ساختاری بهره میبرد که پیشتر امتحان خود را پس داده، و همین آشنایی بخشی از شیرینی و دسترسپذیری آن را تضمین میکند. اما وقتی چارچوب اصلی از پیش شناختهشده باشد، بار بیشتری بر دوش جزئیات محلی، شخصیتپردازی و لحن میافتد تا فیلم بتواند صدای مستقل خود را پیدا کند.
« بااینهمه، همین پیوند میان صدا، خاطره و فرصت دوباره، از بخشهای دلنشین اثر است. »
قوتها و کاستیها
اینجا نتیجه دلپذیر است، اما همیشه متمایز نیست. مشکل دیگر، افزودهشدن شخصیتها و خطهای فرعیای است که گاه تمرکز را از دای میگیرند. این خردهروایتها ممکن است به ایجاد بافتی خانوادگی و شلوغ کمک کنند، اما همهشان به یک اندازه در پیشبرد مضمون مرکزی نقش ندارند. هرچه فیلم از تجربه درونی دای فاصله میگیرد، نیروی عاطفیاش پراکندهتر میشود.
همچنین بعضی بخشهای دراماتیک به جای آنکه از دل تغییر شخصیتها شکل بگیرند، بر نشانههای آشنای فیلمهای خانوادگی تکیه میکنند؛ ازاینرو تأثیرشان زودگذر میماند. جمعبندی «Sweet 20» فیلمی گرم و سرگرمکننده است که ایدهای خیالانگیز را به فرصتی برای اندیشیدن درباره خانواده، آرزوهای ناتمام و معنای دوباره آغازکردن بدل میکند.
نقطه قوت اصلی آن، حضور پرشور شخصیت مرکزی و آمیزش کمدی با موسیقی و عاطفه است؛ عناصری که فضای اثر را صمیمی و تماشایی میسازند. در مقابل، تکیه بر الگویی آشنا، پراکندگی برخی خطهای داستانی و نوسان میان کمدی مؤثر و درام کمجان، مانع از آن میشود که فیلم به اثری کاملاً یکپارچه بدل شود.
بااینهمه، ارزش فیلم فقط در تازگی قصهاش نیست. «Sweet 20» از زاویهای ساده و انسانی به این خیال میپردازد که شاید هنوز برای خواستن، انتخابکردن و دیدهشدن دیر نشده باشد. فیلم در بهترین لحظههایش نه از جوانی بهعنوان درمان همه ناکامیها، بلکه بهعنوان فرصتی برای بازنگری در زندگی سخن میگوید؛ فرصتی شیرین، اما آمیخته به دشواریهایی که نمیتوان با تغییر چهره از آنها گریخت.
« اینجا نتیجه دلپذیر است، اما همیشه متمایز نیست. »



ثبت دیدگاه