نقد و بررسی
نقد آجیل (Nuts) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دادگاه بهمثابه میدان کشمکش «Nuts» ساختهٔ مارتین ریت، در ظاهر درام دادگاهی دربارهٔ زنی متهم به قتل است؛ اما پرسش مرکزیاش نه بهسادگی گناه و بیگناهی، بلکه حق تعریفکردن هویت اوست. کلودیا دریپر، زنی که پس از مرگ یکی از مشتریانش در دفاع از خود به قتل متهم شده، در برابر امکانی هولناک قرار میگیرد: خانوادهاش میخواهند او را فاقد صلاحیت روانی برای محاکمه اعلام کنند.
کلودیا این راه را نمیپذیرد و میخواهد خودش در جایگاه پاسخگو و صاحب اراده بایستد. فیلم از همین جابهجایی معنایی نیرو میگیرد. دادگاه قرار است دربارهٔ توانایی کلودیا برای فهم اتهام و دفاع از خود تصمیم بگیرد، اما پرسشهایی گستردهتر را نیز پیش میکشد: چه کسی حق دارد عقلانیت یک انسان را تشخیص دهد؟
آیا سرپیچی از قواعد اجتماعی نشانهٔ اختلال است، یا میتواند انتخابی آگاهانه باشد؟ «Nuts» پاسخهای ساده عرضه نمیکند، اما با سماجت توجه را از پروندهٔ کیفری به مسئلهٔ اختیار و صدای فرد متهم میکشاند. کلودیا؛ شخصیتی دشوار و زنده باربارا استرایسند نقش کلودیا را با حضوری پرتنش و بیپروا پیش میبرد.
« کلودیا این راه را نمیپذیرد و میخواهد خودش در جایگاه پاسخگو و صاحب اراده بایستد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او زنی نیست که برای جلب همدلی، نرم و دلپذیر شود؛ تندخوست، بدگمان است و گاه با کسانی که قصد کمک دارند نیز به مقابله برمیخیزد. همین ویژگیها شخصیت را از الگوی قربانیِ منفعل دور میکند. کلودیا میتواند خشمگینکننده و حتی خودویرانگر باشد، اما فیلم اجازه نمیدهد این رفتارها بهانهای برای نادیدهگرفتن ارادهٔ او شوند.
استرایسند در اجرا، خشم را به زبان بدن و ضرباهنگ گفتار منتقل میکند. نگاههای تیز، پاسخهای ناگهانی و تغییرهای سریع میان شوخی و پرخاش، تصویری از زنی میسازد که پیوسته میکوشد کنترل روایت زندگیاش را پس بگیرد. گاه شدت بازی از مرز طبیعیگرایی عبور میکند و به نمایشی پررنگ نزدیک میشود؛ بااینحال، همین اغراق با شخصیت آشفته و فضای پرفشار دادگاه تناسب دارد.
حضور او چنان مسلط است که بسیاری از صحنهها بیش از هر چیز به میدان بازیگریاش بدل میشوند. وکیل و دیگر بازیگران ریچارد دریفوس در نقش آرون لوینسکی، وکیل مدافع منصوب دادگاه، نقطهٔ تعادل مناسبی در برابر کلودیاست. رابطهٔ این دو از اعتماد فوری آغاز نمیشود؛ کلودیا ابتدا وکیل را بخشی از دستگاهی میبیند که میخواهد اختیارش را از او بگیرد.
« همین ویژگیها شخصیت را از الگوی قربانیِ منفعل دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
لوینسکی نیز باید میان وظیفهٔ حرفهای، برداشت خود از مصلحت و خواست موکلش راهی پیدا کند. کشمکش میان آنها، از بخشهای زندهٔ فیلم است، زیرا نشان میدهد دفاعکردن از یک فرد لزوماً به معنای تصمیمگرفتن به جای او نیست. لسلی نیلسن در نقشی جدی و تهدیدآمیز، تصویری متفاوت از حضورهای کمدی آشنایش ارائه میکند.
نقش او در ساختن سایهای از خطر و اضطراب مؤثر است، هرچند فیلم مجال چندانی برای گسترش شخصیتش ندارد. در کنار او، مورین استیپلتون، کارل مالدن و الی والاک با تجربه و اقتدارشان فضای دادگاه را پر میکنند. بااینهمه، بسیاری از شخصیتهای مکمل بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل؛ فیلم عمدتاً پیرامون جدال کلودیا و کسانی میچرخد که میخواهند دربارهٔ صلاحیت او حکم بدهند.
استقلال زن و معنای «عقل» جسارت اصلی فیلم در پیوندزدن جنسیت، کار جنسی و اختیار فردی است. شغل کلودیا از همان آغاز به معیاری برای داوری اخلاقی دربارهٔ او تبدیل میشود. جامعهٔ پیرامونش تنها دربارهٔ رفتارش سؤال نمیکند؛ میکوشد آن رفتار را نشانهای از ناتوانی در تشخیص مصلحت خود جا بزند.
« لوینسکی نیز باید میان وظیفهٔ حرفهای، برداشت خود از مصلحت و خواست موکلش راهی پیدا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این منظر، اتهام «جنون» فقط یک عنوان پزشکی نیست؛ میتواند ابزاری باشد برای کنارگذاشتن زنی که نمیخواهد مطابق خواست خانواده، دادگاه یا هنجارهای محترمانهٔ اجتماعی زندگی کند. فیلم در این نگاه، بهویژه برای زمانهٔ خود، پیشرو به نظر میرسد. کلودیا را صرفاً بهعنوان موضوعی برای ترحم عرضه نمیکند و استقلال او را به پسندیدهبودن یا پاکدامنی وابسته نمیسازد.
بااینحال، فیلم همیشه از کلیشههای ملودرام فاصله نمیگیرد. برخی از تقابلها آنقدر روشن و تأکیدی طراحی شدهاند که پیچیدگی بحث را کاهش میدهند؛ گویی شخصیتها گاهی نه آدمهایی با انگیزههای چندگانه، بلکه حامل موضعی از پیش تعیینشدهاند. ریشهٔ نمایشی و ریتم «Nuts» بر پایهٔ نمایشنامهای از تام توپِر ساخته شده و این خاستگاه در ساختار فیلم آشکار است.
بخش بزرگی از روایت در فضای محدود دادگاه میگذرد؛ گفتوگوها و شهادتها بار اصلی داستان را به دوش میکشند و فیلم بیش از آنکه با حرکت بصری پیش برود، با برخورد کلامی پیش میرود. این تمرکز میتواند تنش صحنهای نیرومندی ایجاد کند، بهخصوص زمانی که کلودیا با وکیل یا مقامهای قضایی درگیر میشود.
« فیلم در این نگاه، بهویژه برای زمانهٔ خود، پیشرو به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
اما همان ویژگی به مانعی برای روانی اثر بدل میشود. مونولوگها گاه طول میکشند و تکرار صحنههای دادگاهی، ضرباهنگ را یکنواخت میکند. فیلم تلاش میکند با بازگشتهایی به گذشته فضای محدودشده را گسترش دهد، ولی این گسستها همیشه طبیعی در بافت تصویری حل نمیشوند. نتیجه، اثری است که بیشتر به نمایشی فیلمبرداریشده شباهت دارد تا درامی سینمایی با تحرک پیوسته.
برای تماشاگرانی که به گفتوگوهای طولانی و تمرکز بر بازیگر علاقه دارند، این ایستایی میتواند جذاب باشد؛ برای دیگران، احتمالاً به کندی و فرسایش توجه میانجامد. تنش، باورپذیری و محدودیتها فیلم در بهترین لحظاتش، تعلیق را نه از رازگشایی، بلکه از خطرِ سلب اختیار میسازد. مخاطب میداند مسئله تنها نتیجهٔ یک رسیدگی قضایی نیست؛ تصمیم دربارهٔ صلاحیت کلودیا میتواند سرنوشت او را به شکلی بنیادی تغییر دهد.
این تهدید، حتی در صحنههایی که از نظر بصری کمتحرکاند، نیرویی زیرپوستی ایجاد میکند. کارگردانی مارتین ریت بر بازیها و فشار اخلاقی موقعیت تکیه دارد و از شلوغکاری پرهیز میکند. بااینحال، فیلمنامه گاهی بیش از اندازه به نتیجهٔ مطلوب خود نزدیک میشود. برخی انگیزهها و واکنشها چنان برای پیشبرد بحث تنظیم شدهاند که باورپذیری روانشناختی آسیب میبیند.
« اما همان ویژگی به مانعی برای روانی اثر بدل میشود. »
جمعبندی
فیلم میخواهد نشان دهد چگونه برچسبگذاری میتواند جای شنیدن را بگیرد، اما در بعضی لحظات شخصیتها را به سوی جدلی آشکار و خطابهوار سوق میدهد. همین امر، در کنار ریتم کشدار، ممکن است تجربه را برای تماشاگرانی که انتظار درامی کمادعاتر و طبیعیتر دارند دشوار کند. جمعبندی «Nuts» فیلمی یکدست و بینقص نیست، اما مسئلهای مهم را با جسارت پیش میکشد: آیا حق تصمیمگیری دربارهٔ زندگی شخصی، از کسی که با هنجارهای جامعه سازگار نیست گرفته میشود؟
قدرت بازی باربارا استرایسند، حضور مؤثر ریچارد دریفوس و فضای پرتنش دادگاه، به فیلم نیرویی میبخشند که بر محدودیتهای ساختاریاش غلبه میکند، هرچند نه در همهٔ لحظات. تماشای آن بیش از هر چیز برای علاقهمندان به درامهای دادگاهی و بازیگری پرحرارت ارزشمند است. کسانی که ریتم سریع، روایت سینماییِ پرتحرک یا شخصیتپردازی کاملاً واقعگرا میخواهند، ممکن است با آن ارتباط نگیرند.
اما در دل همین صحنههای طولانی و گاه تصنعی، فیلم صدایی سرکش را حفظ میکند: صدای زنی که اصرار دارد پیش از آنکه دیگران دربارهٔ عقل، اخلاق یا سرنوشتش حکم دهند، خودش شنیده شود.
« تماشای آن بیش از هر چیز برای علاقهمندان به درامهای دادگاهی و بازیگری پرحرارت ارزشمند است. »



ثبت دیدگاه