نقد و بررسی
نقد دزدان درستکار (Righteous Thieves) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پیشفرضی پُرکشش، با باری تاریخی «Righteous Thieves» از ایدهای برخوردار است که در نگاه نخست ظرفیت یک فیلم سرقت پرتعلیق و در عین حال اخلاقاً پیچیده را دارد: گروهی مخفی میکوشد آثار هنریِ ربودهشده به دست نازیها را از مالک امروزیشان پس بگیرد؛ مردی ثروتمند و نئونازی که مجموعهای از نقاشیهای مونه، پیکاسو، دگا و ونگوگ را در اختیار دارد.
آنابل، رهبر این گروه، برای اجرای نقشه چند متخصص را گرد هم میآورد؛ اما با نزدیکشدن عملیات، آشکارشدن انگیزههای شخصی او اعتماد و وفاداری اعضا را متزلزل میکند. فیلم بهکارگردانی آنتونی ناردولیلو و بر پایهٔ فیلمنامهٔ مایکل کورکوران ساخته شده است. این طرح، سرقت را از یک ماجرای صرفاً مالی فراتر میبرد.
بحث بازگرداندن میراث فرهنگیِ غارتشده، پرسشی دربارهٔ مالکیت، حافظه و عدالت پیش میکشد: آیا بازپسگیری چیزی که بهزور از صاحبانش گرفته شده، خود نوعی عدالت است، حتی اگر با قانونشکنی همراه باشد؟ فیلم میکوشد همین پرسش را در کنار سازوکار سرگرمکنندهٔ یک سرقت گروهی قرار دهد. دشواری اصلی آن، نه در یافتن نقطهٔ شروعی جذاب، بلکه در تبدیل این ایده به درامی منسجم و پرکشش است.
میان عدالت و قانونشکنی عنوان فیلم وعده میدهد با شخصیتهایی روبهرو شویم که در مرز باریک میان جرم و کنش اخلاقی حرکت میکنند. این مرز میتوانست سرچشمهٔ تعارضهای جدی باشد: آیا هدفِ بازگرداندن آثار، هر وسیلهای را توجیه میکند؟ آیا گروه حق دارد بهجای صاحبان قانونی یا نهادهای رسمی تصمیم بگیرد؟
« فیلم بهکارگردانی آنتونی ناردولیلو و بر پایهٔ فیلمنامهٔ مایکل کورکوران ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
و اگر انگیزههای شخصی با ادعای عدالت درآمیزد، چه چیزی به عمل آنان اعتبار میبخشد؟ بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه این پرسشها را به کانونی زنده برای شخصیتپردازی تبدیل کند، از آنها برای توجیه حرکت داستان بهره میبرد. سابقهٔ تاریخیِ سرقت آثار هنری به دست نازیها، وزنی اخلاقی به مأموریت میدهد؛ اما وزن تاریخی بهتنهایی جای پرداخت دراماتیک را نمیگیرد.
ایدهٔ درست، هنگامی اثرگذار میشود که شخصیتها را وادار کند انتخابهایی دشوار و معنادار انجام دهند. در اینجا، چنین ظرفیتهایی بیش از آنکه شکوفا شوند، در حد زمینهای برای پیشبرد نقشه باقی میمانند. گروهی که بیشتر معرفی میشود تا جان بگیرد ترکیب اعضای گروه از الگوی آشنای فیلمهای سرقت پیروی میکند: آنابل در جایگاه رهبر، لوسیل بهعنوان متخصص نفوذ رایانهای، نادیا در زمینهٔ قفل و گاوصندوق، برونو با وجه خشن و اجرایی، و ادی بهعنوان همراه وفادار آنابل.
روی کاغذ، این ترکیب امکان برخورد دیدگاهها، مهارتها و گذشتههای متفاوت را فراهم میکند؛ هر عضو میتواند نقشی ضروری داشته باشد و در عین حال، تضادهای درونیاش بر انسجام تیم اثر بگذارد. اما معرفیِ یک مهارت یا شمایل شخصیتی، معادل خلق شخصیت نیست. اعضای گروه غالباً به کارکردشان در نقشه محدود میمانند و کمتر به آدمهایی تبدیل میشوند که خواستهها و تناقضهایشان مستقل از عملیات اهمیت داشته باشد.
وقتی فیلمنامه برای هر شخصیت مجال کافی نمیسازد، آزمون وفاداری نیز نیروی لازم را پیدا نمیکند: اگر مخاطب پیوند عاطفی یا فکریِ محکمی با اعضا نداشته باشد، اختلاف میان آنها بیشتر یک گرهٔ داستانی است تا بحرانی انسانی. آنابل بالقوه پیچیدهترین شخصیت فیلم است، زیرا رهبریاش با رازی دربارهٔ انگیزهٔ جستوجوی تابلوها پیوند دارد.
« و اگر انگیزههای شخصی با ادعای عدالت درآمیزد، چه چیزی به عمل آنان اعتبار میبخشد؟ »
شخصیتها و اجرا
این راز میتوانست به شخصیت او عمق ببخشد و معنای اخلاقی مأموریت را تغییر دهد. فیلم، برای حفظ غافلگیریهای داستانی، بخشی از اطلاعات را نگه میدارد؛ اما تعویق اطلاعات وقتی ثمربخش است که در همان حال نشانههایی از کشمکش درونی و تغییر شخصیت دیده شود. در غیر این صورت، راز بیش از آنکه شخصیت را غنی کند، همچون چرخدندهای برای ادامهٔ روایت عمل میکند.
بازیها و دیالوگهایی کمجان ضعف بازیها و ناهماهنگی دیالوگها از عواملی است که فاصلهٔ میان ایده و اجرا را آشکارتر میکند. در فیلمی دربارهٔ سرقت گروهی، بازیگران باید بتوانند حس تیزهوشی، اعتمادبهنفس و کنترل اوضاع را منتقل کنند؛ حتی وقتی نقشه در معرض شکست است. چنین فیلمی همچنین به هماهنگی جمعی نیاز دارد: باید باور کنیم این افراد مدتی در کنار یکدیگر کار کردهاند و واکنشهایشان به خطر و بیاعتمادی از رابطهای واقعی برمیخیزد.
در «Righteous Thieves»، این هماهنگی همیشه شکل نمیگیرد. مکثها و گفتوگوها گاه بهجای آنکه تنش را افزایش دهند یا شخصیتها را آشکار کنند، تصنعی به نظر میرسند. نتیجه آن است که بعضی صحنهها وزن لازم را پیدا نمیکنند و تلاش فیلم برای ساختن رابطههای عاطفی یا کشمکشهای درونگروهی، بهقدر کافی باورپذیر نمیشود.
حتی وقتی اطلاعات مهمی ردوبدل میشود، لحن اجرا گاهی چنان بیقرار یا ناموزون است که توجه مخاطب از اهمیت موقعیت منحرف میشود. سرقتی کمتعلیق و ریتمی نامتوازن فیلم سرقت معمولاً از فاصلهٔ میان نقشه و اجرای واقعی آن نیرو میگیرد: جزئیات باید مهم باشند، موانع باید فشار ایجاد کنند و هر راهحل، احتمال خطری تازه را با خود بیاورد.
« این راز میتوانست به شخصیت او عمق ببخشد و معنای اخلاقی مأموریت را تغییر دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین ساختاری، مخاطب نهفقط منتظر نتیجه، بلکه درگیر فهمیدن چگونگی رسیدن به آن است. «Righteous Thieves» با طرح مأموریتی دشوار، انتظار چنین بازی ذهنیای را ایجاد میکند؛ اما سرقت آن به اندازهٔ پیشفرضش هوشمندانه و پرپیچوخم از آب درنمیآید. در نتیجه، تعلیق بیشتر به موقعیتهای خطر وابسته میشود تا به پیچیدگی خود نقشه.
مشکل ریتم نیز این کمبود را تشدید میکند. مکثهای طولانی و صحنههایی که بیش از اندازه کش میآیند، ضرباهنگ روایت را کند میکنند، بیآنکه همیشه به رشد شخصیت یا افزایش اضطراب کمک کنند. بهجای آنکه هر بخش از مقدمه مخاطب را به مرحلهٔ بعدی نزدیکتر کند، گاه احساس میشود فیلم دور یک ایده میچرخد و همچنان میکوشد اهمیت مأموریت را توضیح دهد.
برخی ارزیابیها نیز به کندیِ کارگردانی، کشآمدن صحنهها و فقدان هیجان و غافلگیری در اجرای سرقت اشاره کردهاند. ظاهر مناسب، اما جهان کمجزئیات فیلم از زمینهای دیدنی بهره میبرد: نقاشیهای مشهور، مجموعهای خصوصی و حفاظتشده، گروهی با مهارتهای متفاوت و هدفی که ریشه در گذشتهای تلخ دارد.
این عناصر میتوانستند جهانی بصری بسازند که در آن خودِ آثار هنری حضوری فراتر از اشیای گرانقیمت داشته باشند؛ نشانههایی از تاریخِ خشونت، تصاحب و بقای فرهنگی. بااینحال، فیلم کمتر از این ظرفیت تصویری برای ایجاد لحن یا معنا بهره میگیرد. آثار بیشتر جایزهٔ مأموریتاند تا حضوری مستقل که ارزش و داستانشان در بافت روایت حس شود.
« در چنین ساختاری، مخاطب نهفقط منتظر نتیجه، بلکه درگیر فهمیدن چگونگی رسیدن به آن است. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فضای فیلم میان درام تاریخی، تریلر جنایی و ماجرای سرقت در نوسان است، بیآنکه این لحنها کاملاً به هم جوش بخورند. فیلم میخواهد هم دربارهٔ میراث جنگ حرف بزند، هم گروهی جذاب از سارقان معرفی کند و هم یک عملیات پرخطر را پیش ببرد؛ اما پراکندگی فیلمنامه مانع میشود یکی از این مسیرها به ستون محکم بقیه تبدیل شود.
مشکل صرفاً کمبود امکانات نیست؛ کمبود تمرکز در روایت نیز سهم مهمی دارد. جمعبندی «Righteous Thieves» در هستهٔ خود ایدهای جذاب دارد: بازپسگیری آثار هنریِ غارتشده، از طریق گروهی که قانون و عدالت را در برابر یکدیگر میسنجد. ترکیب سرقت هنری با میراث جنگ جهانی دوم میتوانست فیلمی پرتنش و اخلاقاً چندلایه بسازد؛ فیلمی که هم هوش نقشهچینی را به نمایش بگذارد و هم هزینهٔ انتخابهای شخصیتها را جدی بگیرد.
اما فیلمنامهٔ پراکنده، شخصیتهای کمعمق، بازیهای ناهماهنگ و ریتم کند، اجازه نمیدهند این امکان به تجربهای رضایتبخش بدل شود. اثر برای مخاطبی که صرفاً به پیشفرض سرقت و موضوع آثار ربودهشده علاقهمند است، شاید جذابیتی ابتدایی داشته باشد؛ ولی اگر انتظار نقشهای خلاقانه، روابط گروهی باورپذیر و تعلیقی رو به افزایش داشته باشد، احتمالاً با ناامیدی روبهرو خواهد شد.
این فیلم بیش از هر چیز یادآور فاصلهٔ میان داشتن یک ایدهٔ خوب و دانستنِ چگونگی روایت آن است.
« مشکل صرفاً کمبود امکانات نیست؛ کمبود تمرکز در روایت نیز سهم مهمی دارد. »



ثبت دیدگاه