نقد و بررسی
نقد چهرهخوان (The Face Reader) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهره در برابر قدرت «The Face Reader» یا «چهرهخوان» ساختهٔ هان جهریم، در ظاهر دربارهٔ مردی است که میتواند از خطوط چهره، خوی و سرشت آدمها را بخواند؛ اما هستهٔ دراماتیک فیلم پرسشی پیچیدهتر را پیش میکشد: آیا شناختن نیت آدمها برای تغییر سرنوشت آنان کافی است؟ داستان در روزگار پادشاهی چوسان میگذرد و نائهگیونگ، چهرهخوانی مستعد از خاندان اشرافیِ ازاعتبارافتاده، را از حاشیهٔ جامعه به قلب مناسبات دربار میکشاند.
او در کشمکشی سیاسی میان پادشاه خردسال دانجونگ و عموی جاهطلبش گرفتار میشود؛ نزاعی که با ورودش به آن، دیگر صرفاً مسئلهٔ تشخیص چهرهها نیست، بلکه آزمونی برای وفاداری، مسئولیت و حدود اختیار فرد در برابر قدرت است. چهرهخوانی؛ هنر یا توهمِ دانایی؟ ایدهٔ مرکزی فیلم هوشمندانه است، زیرا چهرهخوانی را هم تواناییای جذاب و هم ابزاری ناپایدار نشان میدهد.
نائهگیونگ از نشانههای ظاهری برای استنباط خلقوخو و نیت بهره میگیرد؛ اما همین مهارت، هنگامی که به فضای سیاست راه مییابد، ناگزیر با ابهام و خطر روبهرو میشود. تماشاگر نیز مانند او وسوسه میشود از ظاهر اشخاص به باطنشان برسد، ولی فیلم بهتدریج فاصلهٔ میان دیدن و دانستن را برجسته میکند.
چهره ممکن است نشانهای باشد، اما نه نقشهای کامل از آینده و نه تضمینی برای مهار آن. این تمهید، به اثر امکان میدهد میان سرگرمی و تأمل حرکت کند. در آغاز، توانایی قهرمان ظرفیت طنز و موقعیتهای سبکتر را فراهم میآورد؛ سپس همان استعداد به عرصهای وارد میشود که هر داوری میتواند پیامد سیاسی داشته باشد.
« ایدهٔ مرکزی فیلم هوشمندانه است، زیرا چهرهخوانی را هم تواناییای جذاب و هم ابزاری ناپایدار نشان میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بدینترتیب، فیلم از یک حقهٔ روایی فراتر میرود و دربارهٔ اعتماد بیش از اندازه به شناخت خویش نیز پرسش میکند: آیا نائهگیونگ واقعاً آدمها را میخواند، یا تنها نشانههایی را میبیند که با امیدها و ترسهای خودش سازگارند؟ سیاست در جامهٔ درام تاریخی فیلم از تاریخ چوسان برای ساختن صحنهای پرتنش بهره میگیرد؛ صحنهای که در آن وفاداری به پادشاه، محاسبهٔ سیاسی و میل به قدرت در هم میآمیزند.
دربار صرفاً مکانی باشکوه برای نمایش آیینها نیست، بلکه فضایی است که در آن هر گفتوگو ممکن است معنایی پنهان داشته باشد و هر نزدیکی، بهایی سیاسی پیدا کند. کشمکش میان پادشاهی خردسال و عمویی که در پی تصاحب تخت است، به روایت نیرویی روشن و قابلفهم میدهد، بیآنکه فیلم از ابتدا تمام پیچیدگیهای ماجرا را به یک جدال سادهٔ خیر و شر فروبکاهد.
نائهگیونگ نیز قهرمانی نیست که از آغاز برای ورود به سیاست ساخته شده باشد. او با انگیزههایی زمینی و شخصی قدم به جهان تازه میگذارد، اما موقعیتش او را وامیدارد میان منفعت و وجدان انتخاب کند. همین گذار، یکی از محورهای مؤثر فیلم است: مردی که ابتدا میخواهد با مهارتش جایگاه خود را بهبود بخشد، کمکم درمییابد که توانایی او میتواند در خدمت نیروهایی قرار گیرد که از کنترلش بیروناند.
روایت در این نقطه، درام فردی را با پرسش بزرگترِ مسئولیت اخلاقی پیوند میزند. بازیگری و معماری شخصیتها بازی سونگ کانگهو در نقش نائهگیونگ، ستون اصلی فیلم است. او شخصیت را نه به صورت نابغهای بیخطا، بلکه همچون انسانی پرتناقض میسازد: زیرک و شوخطبع، اما گاه خودفریب؛ بااستعداد، اما نه مصون از ترس و تردید.
« نائهگیونگ نیز قهرمانی نیست که از آغاز برای ورود به سیاست ساخته شده باشد. »
شخصیتها و اجرا
بازی او میان لحن کمدی و فضای تلخترِ درام پیوند برقرار میکند و به تغییر تدریجی حالوهوای روایت انسجام میبخشد. بخش مهمی از جذابیت فیلم از اینجا میآید که نائهگیونگ، با وجود مرکزیتش، همواره بر اوضاع مسلط نیست. لی جونگجه در نقش شاهزادهٔ سوییانگ حضوری سرد و تهدیدآمیز دارد و شخصیت را بیش از آنکه به شرارتی آشکار تقلیل دهد، به نیرویی حسابگر بدل میکند؛ نیرویی که حضورش فضای صحنه را تغییر میدهد.
بک یونشیک نیز در مقام کیم جونگسو، وقار و اقتدار سیاسی را با نوعی سنگینی همراه میسازد. جو جونگسوک، در نقش پِنگهئون، به وجه انسانی و طنزآمیزتر روایت کمک میکند و رابطهٔ او با نائهگیونگ از معدود مجراهایی است که فیلم از طریق آن گرما و صمیمیت را در دل فضای پرمخاطره حفظ میکند. طنز، تنش و تغییر لحن از امتیازهای برجستهٔ اثر، توانایی آن در ترکیب دسیسهٔ درباری با طنز است.
بخشهای آغازین، با موقعیتهای بازیگوشانه و واکنشهای شخصیتها، تماشاگر را به جهانی دعوت میکند که در آن مهارت نائهگیونگ هم سرگرمکننده است و هم وسیلهای برای پیشرفت. این سبکِ سبکبالتر، در ادامه با افزایش خطرها تضاد پیدا میکند و به فیلم امکان میدهد تغییر فضای داستان را محسوس سازد.
بااینحال، همین تغییر لحن گاهی یکپارچگی اثر را تضعیف میکند. جابهجایی از کمدی به درام سیاسی و سپس به ملودرام، همیشه به اندازهٔ کافی نرم و تدریجی نیست. برخی لحظات چنان بر احساسات تکیه میکنند که پیچیدگی سیاسیِ پیشتر ساختهشده، برای مدتی به حاشیه میرود. فیلم در بهترین لحظاتش این دو وجه را در کنار هم نگه میدارد؛ در لحظاتی دیگر، میان سرگرمکردن و متأثرساختن مردد میماند.
« بخش مهمی از جذابیت فیلم از اینجا میآید که نائهگیونگ، با وجود مرکزیتش، همواره بر اوضاع مسلط نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، طراحی صحنه و جهان تاریخی طراحی صحنه و لباس، جهان تاریخی فیلم را با جزئیاتی چشمنواز شکل میدهد. پوششهای رسمی، تفاوت جایگاه اجتماعی شخصیتها را بینیاز از توضیحهای طولانی آشکار میکنند و معماری دربار، حس نظارت و محدودیت را به فضا میبخشد. شکوه بصری صرفاً آرایهای تزئینی نیست؛ تضادی میسازد میان جلوهٔ منظم و باشکوه قدرت و بیثباتیای که در زیر آن جریان دارد.
فیلم از این فضا برای برجستهکردن فاصلهٔ میان ظاهر و حقیقت نیز بهره میگیرد. چهرهها در قاب، همچون نشانههایی برای خواندن عرضه میشوند، اما محیط رسمی و پرآیین دربار یادآور آن است که شخصیتها خود نیز پیوسته در حال ایفای نقشاند. در چنین جهانی، ظاهر نه فقط چیزی برای تفسیر، بلکه پوششی است که میتواند حقیقت را پنهان کند.
این پیوند میان مضمون و تصویر، به اثر انسجامی فراتر از قصهگویی معمول یک درام تاریخی میبخشد. ریتم و پراکندگی روایت با وجود کشش داستانی، مدتزمان طولانی فیلم در بخشهایی احساس میشود. روایت گاه مکثهایی دارد که به تعمیق روابط یا توضیح موقعیتها کمک میکنند، اما گاهی نیز همان مکثها ضرباهنگ را کند میسازند.
تماشاگر ممکن است در نیمههایی از فیلم حس کند که داستان، پیش از حرکت به سوی مرحلهٔ بعدی، بیش از اندازه در جزئیات و رفتوآمدهای درباری توقف کرده است. افزون بر این، جابهجایی میان شخصیتها و خطوط داستانی همیشه به تمرکز روایت کمک نمیکند. تعدد چهرههای سیاسی و روابط میان آنان، جهان فیلم را غنی میسازد، اما برخی از این مسیرها مجال کافی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند.
« تصویر، طراحی صحنه و جهان تاریخی طراحی صحنه و لباس، جهان تاریخی فیلم را با جزئیاتی چشمنواز شکل میدهد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، بخشهایی از درام بیشتر به انتقال اطلاعات یا آمادهسازی رویدادهای بعدی شباهت دارند تا لحظاتی که خود بهتنهایی از نیروی نمایشی برخوردار باشند. این کاستیها اثر را از دست نمیاندازند، اما مانع میشوند که همهٔ اجزای آن با قدرتی برابر پیش بروند. جمعبندی «چهرهخوان» در بهترین حالت، درامی تاریخی دربارهٔ ناتوانی انسان از مهار کامل پیامدهای دانایی خویش است.
فیلم با تکیه بر ایدهای متمایز، بازیهای نیرومند و فضاسازی چشمنواز، قصهای از جاهطلبی و وفاداری میسازد که در کنار دسیسههای سیاسی، لحظاتی طنزآمیز و انسانی نیز دارد. در برابر این امتیازها، ریتم نامتوازن، پراکندگی گهگاه روایت و گرایش به ملودرام در بخشهای پایانی، از ظرافت اثر میکاهد؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات سرانجام داستان آشکار شود.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه پاسخی قطعی دربارهٔ چهره و سرنوشت عرضه کند، تماشاگر را به تأمل در مرز میان شناخت و گمان فرامیخواند. «چهرهخوان» شاید در همهٔ لحظات به یک اندازه مهارشده نباشد، اما ترکیب تاریخ، سیاست، طنز و بازیگری پرقدرت، آن را به اثری تماشایی و ماندگار در حافظه بدل میکند.
« این کاستیها اثر را از دست نمیاندازند، اما مانع میشوند که همهٔ اجزای آن با قدرتی برابر پیش بروند. »



ثبت دیدگاه