نقد و بررسی
نقد دلبران آمریکا (America's Sweethearts) | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای در دلِ ماشین شهرت «عزیزان آمریکا» از موقعیتی برخوردار است که میتوانست به کمدی هجوآمیز تندی دربارهٔ صنعت سینما بدل شود: زوجی که تصویر عاشقانهشان به کالایی تبلیغاتی تبدیل شده، از هم جدا شدهاند و اکنون باید برای فروش فیلم تازهشان بار دیگر نقش زوجی خوشبخت را بازی کنند. در کنار این بحران، نسخهٔ نهایی فیلم در اختیار کارگردانی گوشهگیر است که حاضر نیست آن را تا شب نمایش ویژه به استودیو تحویل دهد.
لی فیلیپس، مسئول روابط عمومی، مأمور میشود با مدیریت شایعهها و صحنهآرایی رسانهای، توجه خبرنگاران را از فیلمِ غایب منحرف کند و جدایی ستارهها را به آشتی بدل جلوه دهد. این طرح، ظرفیت چند مسیر جذاب را در خود دارد: هجو تبلیغات سینمایی، کمدی موقعیت، داستانی دربارهٔ هویت پشت نقاب شهرت و حتی یک مثلث عاطفی.
مشکل فیلم نه کمبود ایده، بلکه وفور ایدههای ناتمام است. هر مسیر لحظهای در مرکز توجه قرار میگیرد، اما پیش از آنکه عمق یا نیروی کافی پیدا کند، جای خود را به مسیر دیگری میدهد. حاصل، اثری است که بارها به آستانهٔ یک کمدی درخشان نزدیک میشود، اما کمتر از آن عبور میکند. طنزی که جرقه میزند، اما شعله نمیگیرد بهترین لحظههای فیلم زمانی پدید میآیند که شوخی از دلِ منطق خودِ هالیوود بیرون میآید: روابط عمومیای که حقیقت را نه انکار، بلکه بازآرایی میکند؛ خبرنگارانی که بیش از خود فیلم به زندگی خصوصی ستارهها علاقه دارند؛ و صنعتی که برای فروش یک اثر، حاضر است واقعیت عاطفی آدمها را نیز به بخشی از تبلیغات بدل سازد.
در این بخشها، فیلم از مشاهدهای هوشمندانه بهره میبرد: شهرت نه فقط زندگی را نمایش میدهد، بلکه آن را مطابق نیازهای بازار بازنویسی میکند. بااینحال، هجو بهندرت چنان گزنده میشود که بتواند جهان فیلم را از سطح شوخیهای آشنا فراتر ببرد. فیلم گاه بهجای کاوش در سازوکار بهرهکشی رسانهای، تنها به نشانههای بیرونی آن بسنده میکند.
« مشکل فیلم نه کمبود ایده، بلکه وفور ایدههای ناتمام است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خبرنگاران و مدیران استودیو بیشتر ابزار موقعیتهای کمیکاند تا شخصیتهایی با منطق اجتماعی روشن. از همین رو، شوخیها گاهی بامزه و بهیادماندنیاند، اما مجموعهٔ آنها به تصویری منسجم از صنعت سینما تبدیل نمیشود. طنز فیلم بیشتر به برقهای کوتاه شباهت دارد تا جریانی پیوسته و رو به رشد.
فیلمنامهای با چند مرکز ثقل فیلمنامهٔ Billy Crystal و Peter Tolan میان چند پرسش سرگردان است: آیا باید ماجرای اصلی را هجو مناسبات عمومی هالیوود قرار دهد؟ آیا محور فیلم رابطهٔ خواهران است؟ یا باید بر دگرگونی عاطفی شخصیتها تکیه کند؟ هر سه امکان در فیلم حضور دارند، اما هیچیک چنان محکم ساخته نمیشوند که دیگر عناصر را پیرامون خود سامان دهند.
خط تبلیغاتی فیلمِ نادیده، جدایی گون و ادی، موقعیت کیکی در کنار خواهر مشهورش و رابطهٔ عاطفی تازه، پیوسته برای تصاحب توجه رقابت میکنند. این پراکندگی بر ضرباهنگ نیز اثر میگذارد. شروع فیلم با معرفی موقعیت و شخصیتها وعدهٔ یک کمدی پرتحرک را میدهد، اما در میانه، روایت بارها درجا میزند.
بعضی صحنهها طولانیتر از نیازی هستند که شوخی یا تحول داستانیشان ایجاب میکند؛ برخی دیگر درست هنگامی پایان مییابند که میتوانستند پیامد مهمتری داشته باشند. در نتیجه، حرکت داستان همیشه با کشش درونی پیش نمیرود و گاه احساس میشود فیلم بهجای ساختن یک مسیر روشن، مجموعهای از موقعیتهای پراکنده را پشت سر هم چیده است.
« خبرنگاران و مدیران استودیو بیشتر ابزار موقعیتهای کمیکاند تا شخصیتهایی با منطق اجتماعی روشن. »
شخصیتها و اجرا
خواهران؛ ستاره و سایه یکی از ظرفیتهای انسانیتر فیلم در رابطهٔ گون و کیکی نهفته است. کیکی سالها در سایهٔ خواهر مشهورش زیسته و نقش دستیار، مراقب و محرم اسرار او را بر عهده داشته است. این موقعیت، امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ وابستگی، وفاداری و نادیدهماندن را فراهم میکند: وقتی محبت با خدمتکردن درهم میآمیزد، مرز میان انتخاب آزاد و عادت کجاست؟
فیلم به این پرسش نزدیک میشود، اما اغلب آن را در قالب شوخی یا نشانهای گذرا نگه میدارد. Julia Roberts به کیکی لطافت و صمیمیتی میبخشد که بهسادگی با مخاطب ارتباط برقرار میکند. بازی او از آن نوع حضورهایی است که حتی در صحنههای کمرمق نیز گرمایی انسانی به فیلم میدهد. در برابر او، Catherine Zeta-Jones با وقار سرد و کاریزمایی نافذ، گون را به چهرهای براق و خودمحور بدل میکند.
تضاد میان این دو بازیگر جذاب است، اما فیلمنامه فرصت کافی نمیدهد تا رابطهٔ پیچیدهٔ خواهرانهٔ آنها به اندازهٔ ظرفیتش گسترش یابد. فیلم نشانههای رنج و رقابت را میکارد، ولی کمتر در برداشت عاطفی آنها مکث میکند. بازیگران؛ سرمایهای که همیشه به کار نمیآید ترکیب بازیگران یکی از دلایل اصلی جذابیت اولیهٔ فیلم است.
Billy Crystal در نقش لی، با لحن مطمئن و شوخیهای سنجیده، بهخوبی از پسِ تصویر مسئول روابط عمومیای برمیآید که همیشه برای بحران بعدی آماده است. او شخصیت را با انرژی کلامی پیش میبرد و در بسیاری از لحظهها همچون چسبی عمل میکند که اجزای پراکندهٔ داستان را کنار هم نگه میدارد؛ هرچند توانایی او در بداههپردازی و شوخی، نمیتواند خلأ ساختاری فیلمنامه را کاملاً پر کند.
« خواهران؛ ستاره و سایه یکی از ظرفیتهای انسانیتر فیلم در رابطهٔ گون و کیکی نهفته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
John Cusack برای ادی، آسیبپذیری و دلشکستگی را به ارمغان میآورد و وجه انسانیتری به ماجرای زوج سابق میدهد. Christopher Walken نیز در نقش کارگردان، با همان حضور نامتعارف و ریتم خاص بازیاش، هر بار که ظاهر میشود فضای صحنه را تغییر میدهد. شخصیت او از اغراق سود میبرد، اما اغراقش دستکم با منطق کمدی فیلم سازگار است.
Hank Azaria در نقش هکتور بهسوی کاریکاتور میرود؛ انتخابی که شاید در چند لحظه خندهساز باشد، اما گاه از باورپذیری شخصیت میکاهد. بازیگران پرشمار فیلم لحظههای درخشانی دارند، ولی نیروی جمعی آنان به یک گروه نمایشی منسجم تبدیل نمیشود. ریتم و لحن؛ میان کمدی رمانتیک و هجو فیلم میخواهد هم سبک و سرگرمکننده باشد و هم دربارهٔ فریب رسانهای و فرسودگی روابط زیر فشار شهرت حرف بزند.
این دو خواسته ذاتاً ناسازگار نیستند، اما «عزیزان آمریکا» برای پیوندشان به لحنی یکدست دست نمییابد. شوخیهای صریح و اغراقآمیز در کنار صحنههای احساسی قرار میگیرند، بیآنکه همیشه گذار میانشان طبیعی باشد. گاهی فیلم از مخاطب میخواهد به پوچی ماشین تبلیغات بخندد و لحظهای بعد، همان شخصیتها را در قالبی رمانتیک و صمیمانه بپذیرد؛ اما این تغییر لحن بهاندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشود.
همین ناهماهنگی توضیح میدهد چرا تجربهٔ تماشای فیلم برای بعضی مخاطبان سرگرمکننده و برای برخی دیگر خستهکننده است. شوخیهای موفق، دیالوگهای پرتحرک و حضور بازیگران کاریزماتیک میتوانند بخشهایی از فیلم را زنده کنند؛ در مقابل، کشآمدن صحنهها و ضعف اتصال میان خطوط روایی، انرژی آن را تحلیل میبرد.
« John Cusack برای ادی، آسیبپذیری و دلشکستگی را به ارمغان میآورد و وجه انسانیتری به ماجرای زوج سابق میدهد. »
قوتها و کاستیها
اثر گاه شبیه کمدیای است که میداند چه چیزی را مسخره میکند، اما دقیقاً نمیداند از چه زاویهای باید آن را دنبال کند. جمعبندی «عزیزان آمریکا» فیلمی است با موقعیتی کمیک و بازیگرانی که میتوانند بهتنهایی توجه را جلب کنند، اما میان ایدههای متعدد خود انسجام کافی نمییابد. شوخیهایش در لحظههایی واقعاً کار میکنند، Julia Roberts و Catherine Zeta-Jones به فیلم جذابیت میبخشند و Christopher Walken با حضور نامتعارفش چند صحنه را از رخوت بیرون میآورد.
در سوی دیگر، روایت پراکنده است، ریتم در بخشهایی فرو مینشیند و هجو هالیوود، با آنکه بذرهای خوبی دارد، به نقدی تیز و پیوسته بدل نمیشود. تماشای فیلم میتواند برای علاقهمندان به کمدیهای گروهی و بازیگرانش تجربهای سبک و گاه خوشایند باشد؛ بهویژه اگر انتظار یک اثر بینقص یا هجوی عمیق از آن نداشته باشند.
اما نامهای بزرگ و موقعیت پرکشش آغازین، انتظاری میسازند که فیلم در همهٔ مسیر توان پاسخگویی به آن را ندارد. «عزیزان آمریکا» بیش از آنکه اثری ماندگار باشد، مجموعهای از لحظههای بامزه و حضورهای دوستداشتنی است که درون روایتی نابرابر و شلوغ جای گرفتهاند.
« اما نامهای بزرگ و موقعیت پرکشش آغازین، انتظاری میسازند که فیلم در همهٔ مسیر توان پاسخگویی به آن را ندارد. »



ثبت دیدگاه