نقد و بررسی
نقد سریرنگا نیتهولو (Sriranga Neethulu) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سه روایت از جوانی در آستانهٔ انتخاب «Sriranga Neethulu» بهجای آنکه مسیر یک قهرمان واحد را دنبال کند، سه زندگی را در کنار یکدیگر قرار میدهد: شیوا، جوانی که رؤیای دیدهشدن و نفوذ در سیاست محلی را در سر دارد؛ آیشواریا، زنی گرفتار نگرانی از بارداری احتمالی و دشواری گفتوگو با خانواده؛ و کارتیک، جوانی که عادتهای پرخطرش زندگی خود و اطرافیانش را متأثر میکند.
این سه خط داستانی نه بهصورت فصلهایی جداگانه، بلکه همزمان پیش میروند؛ انتخابی که فیلم را از قالب مجموعهای از داستانهای مستقل بیرون میآورد و به آن بافتی مشترک میبخشد. بااینحال، پیوند میان روایتها بیش از آنکه بر برخورد مستقیم شخصیتها متکی باشد، از شباهت موقعیتهای انسانیشان شکل میگیرد: آدمهایی که خواستههایی دارند، اما در شناخت پیامدهای انتخاب خود همیشه به یک اندازه توانا نیستند.
روزمرگی بهجای قهرمانسازی یکی از ویژگیهای دلنشین فیلم، نگاه نسبتاً زمینی آن به شخصیتهاست. شیوا نه سیاستمداری بزرگ است و نه قهرمانی آرمانی؛ جوانی معمولی است که میل به شهرت در جمع کوچک اطرافش میتواند تصمیمهایش را از مسیر عقلانی خارج کند. آیشواریا نیز درگیر تعارضی است که تنها به رابطهٔ عاشقانهاش محدود نمیشود: مسئله، فاصلهٔ میان آن چیزی است که میخواهد به خانواده بگوید و آن چیزی که گمان میکند خانواده توان شنیدنش را دارد.
« روزمرگی بهجای قهرمانسازی یکی از ویژگیهای دلنشین فیلم، نگاه نسبتاً زمینی آن به شخصیتهاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کارتیک هم صرفاً نمونهای ساده از «جوان خطاکار» نیست؛ بیاعتنایی ظاهری او به آینده، شکل دیگری از گرفتاری و آشفتگی درونی است. فیلم از این منظر میکوشد به جای داوری سریع، رفتار شخصیتها را در زمینهٔ عاطفی و اجتماعیشان ببیند. البته این نگاه همدلانه همیشه به شخصیتپردازی یکدست منجر نمیشود.
برخی انگیزهها با ظرافت بیشتری ترسیم شدهاند و برخی دیگر برای رسیدن به نتیجهٔ موردنظر فیلم، ناگهان شفاف یا تغییرپذیر به نظر میرسند. بااینهمه، همین توجه به آدمهای معمولی و خطاهایشان، به اثر گرمایی انسانی میبخشد که در درامهای مبتنی بر تقابل سادهٔ خوب و بد کمتر دیده میشود. سه قصه، سه نوع فشار جذابیت ساختار موازی فیلم در تفاوت جهانهای شخصیتهاست.
داستان شیوا با میل به اعتبار اجتماعی و سازوکارهای کوچک قدرت در محله سروکار دارد؛ روایت آیشواریا به رابطهٔ عاطفی، پنهانکاری و فشار خانواده نزدیک میشود؛ و مسیر کارتیک، پیامدهای رفتارهای آسیبزا و اثر آن بر پیوندهای خانوادگی را به میان میکشد. بنابراین فیلم فقط سه مسئلهٔ جدا را کنار هم نمیگذارد؛ پرسشی مشترک را در موقعیتهای متفاوت میآزماید: انسان تا چه اندازه مسئول نتیجهٔ تصمیمهای خود است، و سهم محیط و نزدیکانش در شکلگیری آن پیامدها چیست؟
« فیلم از این منظر میکوشد به جای داوری سریع، رفتار شخصیتها را در زمینهٔ عاطفی و اجتماعیشان ببیند. »
شخصیتها و اجرا
در بخشهایی، این همنشینی به فیلم امکان میدهد که از محدودهٔ قصهٔ خصوصی فراتر رود و تصویری از جامعهای بسازد که نسل جوانش میان آرزو، آبرو، خانواده و فشارهای روزمره دستوپا میزند. اما روایت موازی گاهی هزینه هم دارد. تماشاگر ممکن است انتظار داشته باشد خطوط داستانی به شکلی آشکارتر به یکدیگر برسند؛ فیلم بیشتر بر همزمانی و هممضمونی تکیه میکند تا بر گرهگشایی مشترک.
این انتخاب از نظر مفهومی قابلدفاع است، اما برای مخاطبی که پیوند روایی مستقیم میخواهد، میتواند اندکی کمپاداش باشد. ریتمی که دیر گرم میشود آغاز فیلم آرام و سنجیده است، اما در بخشهایی این آرامش به کندی نزدیک میشود. اثر زمان قابلتوجهی صرف معرفی موقعیتها و آدمها میکند و همهٔ خردهروایتها به یک اندازه زود جان نمیگیرند.
اگر مخاطب از همان ابتدا با یکی از شخصیتها ارتباط برقرار کند، این مکثها فرصت مناسبی برای ساختن فضا هستند؛ در غیر این صورت، ممکن است مدتی طول بکشد تا قصهها کشش لازم را پیدا کنند. این مسئله بهویژه در فیلمی با سه محور داستانی اهمیت دارد: هر خط باید هم شخصیت خود را بسازد و هم در رقابت برای حفظ توجه تماشاگر عقب نماند.
« ریتمی که دیر گرم میشود آغاز فیلم آرام و سنجیده است، اما در بخشهایی این آرامش به کندی نزدیک میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در ادامه، بعضی موقعیتها گیراتر میشوند و حسوحال انسانی روایت بهتر خود را نشان میدهد، اما فیلم همیشه نمیتواند نیروی تازهای به حرکت داستان تزریق کند. گاه یک موقعیت بیش از اندازه امتداد مییابد و گاه تأکید بر پیام، جای کشف تدریجی آن را میگیرد. حاصل، اثری است که لحظههای مؤثر دارد، اما ضرباهنگش یکنواخت نیست و پیوسته با همان قدرت پیش نمیرود.
بازیهایی با درجات متفاوت از ظرافت بازیها در مجموع به طبیعیبودن فضای فیلم کمک میکنند. روحانی شارما در نقش آیشواریا از ظرافت قابلتوجهی برخوردار است: اضطراب و تردید شخصیت را بیآنکه آن را به نمایش اغراقآمیز تبدیل کند، به تماشاگر منتقل میکند. بازی او بهویژه زمانی مؤثر است که ناگفتهها بیش از گفتوگوها اهمیت دارند.
سوهـاس نیز به شیوا انرژی و سرزندگی میبخشد و میتواند ترکیبی از خودباوری، نیاز به توجه و آسیبپذیری را در شخصیت جمع کند. بازی کارتیک راتنام در نقش کارتیک، از نظر مضمون به خویشتنداری و سردی بیرونی نیاز دارد، اما این انتخاب گاهی به خشکی و محدودشدن دامنهٔ بیان میانجامد. در نتیجه، آشفتگی درونی شخصیت همیشه به اندازهٔ کافی از چهره و رفتار او عبور نمیکند.
« گاه یک موقعیت بیش از اندازه امتداد مییابد و گاه تأکید بر پیام، جای کشف تدریجی آن را میگیرد. »
قوتها و کاستیها
در سوی دیگر، بازیگران نقشهای مکمل، بهویژه تنیکلا بهارانی، در لحظاتی که حضورشان با دیالوگهای پرطنین همراه میشود، به فیلم نیروی بیشتری میدهند. بااینحال، تأثیر این لحظهها گاهی بیشتر از آنکه از دل تحول کامل شخصیتها برآید، بر شیوایی خود کلام تکیه دارد. دیالوگ، موسیقی و مسئلهٔ موعظه فیلم به زبان و گفتوگو اهمیت میدهد و در بخش پایانی، جملههایی دارد که از نظر عاطفی در ذهن میمانند.
این دیالوگها میتوانند حس جمعبندی و تأمل ایجاد کنند، بهخصوص چون موضوع فیلم با مسئولیتپذیری و مواجهه با پیامدها پیوند دارد. اما همین گرایش به نتیجهگیریِ آشکار، گاهی مرز میان درام و موعظه را باریک میکند. وقتی شخصیتها پیام را بیش از آنکه از دل تجربهٔ خود کشف کنند، به زبان میآورند، بخشی از ظرافتی که روایت در آغاز ساخته بود کاهش مییابد.
موسیقی نیز در خدمت فضای عاطفی داستان قرار میگیرد، ولی همیشه به عنصری تعیینکننده بدل نمیشود. در لحظههایی که فیلم برای اثرگذاری بیشتر به همراهی صوتی یا اوج احساسی نیاز دارد، موسیقی میتوانست پشتیبانی برجستهتری فراهم کند. این کمفروغی در کنار پایانبندیای که فرصت بیشتری برای اثرگذاری میطلبد، باعث میشود بعضی احساسات پیش از آنکه کامل در تماشاگر بنشینند، به جمعبندی برسند.
« بااینحال، تأثیر این لحظهها گاهی بیشتر از آنکه از دل تحول کامل شخصیتها برآید، بر شیوایی خود کلام تکیه دارد. »
جمعبندی
جمعبندی «Sriranga Neethulu» در بهترین لحظههایش فیلمی همدل و انسانی است؛ اثری که جوانانش را نه قدیس میسازد و نه بهسادگی محکوم میکند. سه داستان آن، با وجود تفاوت در موقعیت و طبقهٔ اجتماعی، پیرامون خواستهها، سکوتها و پیامدهایی شکل میگیرند که زندگی را از مسیر پیشبینیشده بیرون میبرند.
بازیهای صادقانه، حضور چشمگیر روحانی شارما و چند دیالوگ اثرگذار، به فیلم هویت و گرما میبخشند. در مقابل، شروع کند، امتداد بیش از اندازهٔ بعضی موقعیتها، نابرابری در ظرافت بازیها و گرایش گاهبهگاه به بیان مستقیم پیام، مانع از آن میشوند که تمام ظرفیت ایدهٔ مرکزی شکوفا شود. فیلم در ساختن لحظههای عاطفی موفقتر است تا در حفظ ضرباهنگی پیوسته و نیرومند.
با وجود این کاستیها، تماشایش برای علاقهمندان به درامهای اجتماعیِ شخصیتمحور تجربهای ارزشمند است: روایتی سادهنما، اما آگاه از اینکه انتخابهای کوچک نیز میتوانند زندگی آدمها را به مسیرهای دشوار بکشانند.
« بازیهای صادقانه، حضور چشمگیر روحانی شارما و چند دیالوگ اثرگذار، به فیلم هویت و گرما میبخشند. »


ثبت دیدگاه