نقد و بررسی
نقد چشمی در آسمان (Eye in the Sky) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگی که از فاصله دیده میشود «چشم در آسمان» ساختهٔ گاوین هود، تریلری سیاسی و نظامی است که میدان نبرد را نه در سنگر و خیابان، بلکه در اتاقهای کنترل، صفحههای نمایش و زنجیرهٔ فرماندهی جای میدهد. فیلم با موقعیتی روشن و پرتنش آغاز میشود: عملیاتی محرمانه برای دستگیری چند عضو ارشد گروهی تروریستی در کنیا، با کشف طرحی قریبالوقوع برای حملهای انتحاری، به مسئلهٔ حملهٔ مرگبار بدل میشود.
ورود دختربچهای به محدودهٔ هدف، محاسبهٔ نظامی را به بحرانی اخلاقی و سیاسی تبدیل میکند. از این نقطه، فیلم بیش از آنکه دربارهٔ پیروزی یا شکست یک عملیات باشد، دربارهٔ بهای تصمیمگرفتن است. اثر از همان ابتدا پرسشی ناآرامکننده را پیش میکشد: وقتی احتمال کشتار غیرنظامیان در برابر تهدیدی فوری قرار میگیرد، مسئولیت تصمیم با کیست؟
فرماندهٔ حاضر در صحنه، خلبانی که سلاح را هدایت میکند، مقامهای سیاسی دور از میدان، یا سامانهای که اطلاعات را گردآوری و تصویر را منتقل میکند؟ فیلم پاسخ سادهای عرضه نمیکند؛ دستکم در بهترین لحظاتش، تماشاگر را میان گزینههایی مینشاند که هرکدام هزینهای واقعی دارند. تعلیق از دلِ انتظار مهمترین نیروی دراماتیک فیلم نه تعقیبوگریز است و نه نبردی پرتحرک، بلکه انتظار برای تصمیم است.
دوربینها هدف را زیر نظر دارند، تحلیلگران تصویرها را میخوانند و مقامها در سطوح گوناگون دربارهٔ مجازبودن حمله گفتوگو میکنند. هر بار که اطلاعات تازهای به دست میآید، تصمیم ظاهراً روشن دوباره پیچیده میشود. همین ساختار، زمان را به ابزار تعلیق بدل میکند: چند دقیقهٔ کوتاه در روایت، زیر فشار نگاهها و محاسبات، طولانی و سنگین احساس میشود.
« ورود دختربچهای به محدودهٔ هدف، محاسبهٔ نظامی را به بحرانی اخلاقی و سیاسی تبدیل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوهٔ روایت در بخشهای مؤثرش، توجه را به خشونتِ پیش از شلیک جلب میکند؛ خشونتی که در زبان اداری، صورتجلسهها و نمودارهای احتمال پنهان میماند. بااینحال، همین سازوکار گاه به نقطهضعف فیلم تبدیل میشود. تکرار تردیدها و ارجاع تصمیم از مقامی به مقام دیگر، در پارهای لحظهها از تعلیق میکاهد و به کشآمدن روایت میانجامد.
فیلم میخواهد نشان دهد که تصمیمگیری در ساختارهای چندلایه آسان نیست، اما گاهی تأکید مکرر بر این دشواری، بیش از آنکه لایهای تازه بیفزاید، همان کشمکش را بازتولید میکند. فاصلهٔ فناوری و نزدیکیِ پیامد عنوان فیلم به نگاهی از بالا اشاره دارد؛ نگاهی که میتواند خانهای را با وضوحی خیرهکننده ببیند، اما لزوماً زندگیِ درون آن را بهتمامی درک نمیکند.
پهپاد و تجهیزات نظارتی، جنگ را به مسئلهای تصویری و محاسباتی بدل میکنند: بدنها در قاب ظاهر میشوند، مسیرها روی نقشه مشخص میشوند و خطر در قالب درصد و برآورد سنجیده میشود. فیلم از این امکان بهره میگیرد تا تضاد میان وضوح فنی و ابهام اخلاقی را برجسته کند. هرچه تصویر دقیقتر است، مسئولیت انسانی از میان نمیرود؛ حتی ممکن است سنگینتر شود.
در سوی دیگر، حضور دخترک در خیابان، انتزاع عملیات را میشکند. او نه نمادی بیچهره در گزارش نظامی، بلکه انسانی عادی با کاری روزمره است. همین تقابل، یکی از مؤثرترین انتخابهای فیلم است: چیزی که در اتاق فرماندهی یک «خطر جانبی» یا مسئلهای آماری به نظر میرسد، بیرون از قاب به زندگیای مشخص تعلق دارد.
« بااینحال، همین سازوکار گاه به نقطهضعف فیلم تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در این بخشها تماشاگر را وادار میکند تا فاصلهٔ فیزیکی تصمیمگیرندگان را با پیامد تصمیمشان بسنجد. بازیها و شخصیتها هلن میرن در نقش سرهنگ کاترین پاول، فرماندهای متمرکز و قاطع را میسازد که تعهدش به مأموریت با فشارهای سیاسی و اخلاقی گره خورده است. بازی او بر کنترل و انضباط استوار است؛ احساسات شخصیت را بیشتر از راه مکثها و تغییرهای ظریف در لحن منتقل میکند تا فورانهای نمایشی.
این خویشتنداری با فضای فیلم تناسب دارد، هرچند گاه شخصیت به کارکردی روایی ــ نمایندهٔ ارادهٔ نظامی ــ نزدیک میشود و فرصت کمتری برای شناخت فردی او باقی میماند. آلن ریکمن در نقش ژنرال فرانک بنسون، وزن و وقاری ویژه به صحنههای سیاسی میبخشد. حضورش به فیلم امکان میدهد که جدیت نظامی را با طنزی خشک و کمدامنه همراه کند، بیآنکه فشار موقعیت از میان برود.
آرون پال نیز در نقش خلبان پهپاد، چهرهٔ انسانیتری از فاصلهٔ فناورانه ارائه میکند: او از راه دور عمل میکند، اما بیتفاوت نیست. واکنشهایش یادآور آن است که کار با ابزارهای دقیق، تجربهٔ اخلاقی را خودبهخود دقیق و بیدردسر نمیکند. بازیگران مکمل نیز به تنوع فضای عملیاتی و سیاسی کمک میکنند، هرچند تعدد شخصیتها گاه مجال پرداخت برابر به همه را محدود میسازد.
سیاست، زبان و مسئولیت یکی از موضوعهای محوری فیلم، فاصلهٔ میان زبانِ سیاست و زبانِ پیامد است. مقامها دربارهٔ مجوز، صلاحیت، پیامدهای دیپلماتیک و مسئولیت حقوقی بحث میکنند؛ درحالیکه افراد حاضر در محل عملیات با واقعیتی فوری و ملموس روبهرو هستند. این دو زبان، هر دو بخشی از تصمیماند، اما همیشه به یک اندازه به تجربهٔ انسانی نزدیک نیستند.
« فیلم در این بخشها تماشاگر را وادار میکند تا فاصلهٔ فیزیکی تصمیمگیرندگان را با پیامد تصمیمشان بسنجد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بهدرستی نشان میدهد که زنجیرهٔ فرماندهی فقط سازوکاری برای نظمبخشیدن به عملیات نیست؛ میتواند مسئولیت را نیز میان افراد و نهادها پخش کند، تا جایی که پرسش «چه کسی تصمیم گرفت؟» دشوارتر از پرسش «چه اتفاقی افتاد؟» شود. بااینحال، فیلم گاهی بهوضوح میخواهد تماشاگر را به سوی همدلی با نیروهای نظامی هدایت کند.
نمایش فشار روانی آنان و تأکید بر دشواری تصمیم، وجه انسانی ماجرا را برجسته میکند، اما ممکن است این برداشت را هم پدید آورد که نظامیان بیش از غیرنظامیانِ گرفتار، مرکز عاطفی اثرند. در نتیجه، برخی تماشاگران ممکن است در تصویر سربازان و فرماندهان بهعنوان کسانی که صرفاً میکوشند از فاجعه جلوگیری کنند، رگهای از قهرمانسازی یا سادهسازی ببینند.
این تنش، از ضعفهای قابلبحث فیلم است: اثر پرسشهای اخلاقی پیچیده مطرح میکند، اما همیشه از جهتدهی عاطفی خود فاصله نمیگیرد. ریتم و ساختار روایی «چشم در آسمان» از چند فضای جداگانه ــ محل عملیات، پایگاه نظامی و مراکز سیاسی ــ رفتوآمد میکند و برش میان آنها، شکل رواییِ زنجیرهٔ تصمیم را میسازد.
این جابهجاییها بهخوبی نشان میدهد که جنگ مدرن به یک مکان محدود نیست؛ تصمیمی که در اتاقی دور گرفته میشود، در مکانی دیگر به پیامدی جسمانی بدل خواهد شد. تدوین و طراحی صدا نیز در بخشهای پرتنش، توجه را میان تصاویر نظارتی، گفتوگوها و سکوتهای سنگین جابهجا میکنند. اما ریتم اثر یکدست نیست.
« بااینحال، فیلم گاهی بهوضوح میخواهد تماشاگر را به سوی همدلی با نیروهای نظامی هدایت کند. »
قوتها و کاستیها
شروع فیلم بهتدریج شخصیتها و سازوکار مأموریت را معرفی میکند و ممکن است برای مخاطبی که انتظار تریلری پرحادثه دارد، کند به نظر برسد. سپس با افزایش خطر، تعلیق مؤثرتری شکل میگیرد؛ ولی تکرار بحث دربارهٔ حمله و تأخیر در تصمیمگیری گاهی این اوج را فرسوده میکند. فیلم میان درام سیاسی و تریلر نظامی حرکت میکند و در بخشهایی که هر دو را همزمان پیش میبرد، موفقتر است؛ در لحظههایی که صرفاً همان دوراهی را دوباره صورتبندی میکند، کشش آن کاهش مییابد.
فراتر از یک فیلم دربارهٔ پهپاد اهمیت فیلم در این نیست که فناوری نظامی را بهخودیخود هیولا یا راهحل معرفی کند. مسئلهٔ اصلی، انسانی است که پشت ابزار میایستد و نهادی که به او اختیار میدهد. پهپاد میتواند خطر را از فاصلهای دور مدیریت کند، اما نمیتواند مسئولیت را از تصمیمگیرنده بگیرد.
همچنین نظارت گسترده، هرقدر دقیق، تضمین نمیکند که همهٔ حقیقت دیده شده باشد. فیلم در این زمینه بیش از آنکه پاسخ قطعی بدهد، محدودیت دانستن را به نمایش میگذارد: تصویرها اطلاعات فراهم میکنند، اما معنای کامل موقعیت را تعیین نمیکنند. این رویکرد سبب میشود اثر همچنان قابلبحث بماند. پرسشهایی که مطرح میکند به زمان و فناوری خاصی محدود نیستند؛ دربارهٔ هر تصمیمیاند که امنیت، قانون و جان انسانها را در برابر یکدیگر قرار میدهد.
قوت فیلم در جدیگرفتن این پرسشهاست، و محدودیتش در آنکه گاهی برای حفظ تعلیق، بحث اخلاقی را بیش از اندازه دور یک موقعیت واحد میچرخاند. جمعبندی «چشم در آسمان» تریلری متکی بر حادثههای پرشمار نیست؛ نیروی آن از انتظار، مشاهده و سنگینیِ انتخاب میآید. بازیهای نیرومند، فضاسازی مبتنی بر نظارت و تقابل میان فاصلهٔ فناوری و نزدیکیِ رنج انسانی، آن را به اثری درگیرکننده و تأملبرانگیز تبدیل میکنند.
« مسئلهٔ اصلی، انسانی است که پشت ابزار میایستد و نهادی که به او اختیار میدهد. »
جمعبندی
در برابر، ریتم نابرابر، تکرار دودلیها و گرایش گاه محسوس به همدلی با نیروهای نظامی از پیچیدگی تجربهٔ تماشاگر میکاهد. با وجود این کاستیها، فیلم موفق میشود پرسشی را پس از پایان تماشایش در ذهن باقی بگذارد: آیا امکان دیدنِ دقیق از دور، به معنای فهمیدنِ کامل است؟ پاسخ فیلم ساده نیست؛ و ارزش اصلی آن نیز در همین امتناع از سادهکردن مسئله نهفته است.
« پاسخ فیلم ساده نیست؛ و ارزش اصلی آن نیز در همین امتناع از سادهکردن مسئله نهفته است. »



ثبت دیدگاه