نقد و بررسی
نقد همیشه در فرار (The Fugitive Kind) | 1960
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای گریز در شهرِ بسته «The Fugitive Kind» درام سال ۱۹۶۰ سیدنی لومت، برآمده از نمایشنامهٔ «Orpheus Descending» نوشتهٔ تنسی ویلیامز است؛ فیلمی که از همان آغاز، میان میل به رهایی و نیروی سنگین محیطی خصمانه تنش میآفریند. والنتاین «وال» خاویر، مسافری بیقرار با کت پوست ماری و گیتارش، به شهری کوچک در جنوب آمریکا میرسد و در فروشگاه لیدی تورنس مشغول میشود.
اما این شهر، ایستگاهی آرام برای آغاز زندگی تازه نیست: آدمهایش با گذشتههای تلخ و آرزوهای ناکام به هم گره خوردهاند، و غریبهبودن وال بهسرعت او را به موضوعی برای هوس، ترس و بدگمانی بدل میکند. فیلم، بیش از آنکه داستانی دربارهٔ یک مرد آواره باشد، مطالعهای است دربارهٔ کسانی که در محاصرهٔ وضع موجود، برای لحظهای کوتاه امکان دیگری را تصور میکنند.
گریز در اینجا صرفاً ترک شهر نیست؛ تلاشی است برای بیرونآمدن از نقشهایی که خانواده، طبقه و عرف بر آدمها تحمیل کردهاند. تلخی اصلی فیلم نیز از همینجا میآید: شخصیتها راه رهایی را میبینند، اما توان یا فرصت پیمودنش را بهسادگی پیدا نمیکنند. جغرافیای خفقان لومت شهر جنوبی را همچون فضایی بسته و فرسوده به تصویر میکشد؛ جایی که سکونش آرامشبخش نیست، بلکه نوعی فشار دائمی در خود دارد.
فروشگاه لیدی، اتاقهای خانه و خیابانهای شهر، هر یک به بخشی از شبکهای بدل میشوند که شخصیتها را زیر نگاه دیگران نگه میدارد. آدمها فقط در خلوت خود زندگی نمیکنند: شایعه، قضاوت اجتماعی و اقتدار مردانه همواره در پسزمینه حضور دارند. سیاهوسفید بودن تصویر به این جهان حالوهوایی خشک و سنگین میبخشد.
« آدمها فقط در خلوت خود زندگی نمیکنند: شایعه، قضاوت اجتماعی و اقتدار مردانه همواره در پسزمینه حضور دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قابها، بهجای آنکه جنوب را به منظرهای تماشایی بدل کنند، بیشتر بر چهرهها و فاصلههای میانشان تکیه دارند. نگاهها، مکثها و حضور اشیا در فضا، بار عاطفی صحنه را حمل میکنند. این انتخاب با مضمون فیلم همخوان است: جهان شخصیتها رنگوبویی از آزادی ندارد؛ حتی لحظههای صمیمیت نیز در سایهٔ تهدیدی بیرونی شکل میگیرند.
موسیقی و صدا نیز این اندوه را تقویت میکنند، بیآنکه آن را به احساساتیگری ساده فروبکاهند. سه صورتِ میل و تنهایی قلب عاطفی فیلم در برخورد سه شخصیت شکل میگیرد: وال، لیدی و کارول. هر یک بهنحوی از زندگی خویش ناراضی است، اما نارضایتی آنان صورت یکسانی ندارد. لیدی با تلخی و فرسودگی روزگار میگذراند؛ وال در پی آن است که گذشته را پشت سر بگذارد، هرچند معنای این آغاز تازه برای خودش نیز روشن نیست؛ و کارول، با سرکشی و بیپروایی، گویی میکوشد پیشاپیش به جهان حمله کند تا جهان فرصت تحقیرش را نیابد.
کششی که میان وال و لیدی پدید میآید، از خلأ عاطفی و نیاز به دیدهشدن نیرو میگیرد. این رابطه نه تصویری ساده از عشق نجاتبخش است و نه پیوندی آسوده و بیمانع. لیدی در وال امکان زندهشدن دوباره را میبیند، اما فیلم هوشمندانه اجازه نمیدهد این امید به رؤیایی بیهزینه تبدیل شود. کارول نیز صرفاً رقیبی برای لیدی نیست؛ حضور او وجه دیگری از میل به آزادی را مجسم میکند: آزادیای بیقرار، آسیبپذیر و آمیخته با خودویرانگری.
بازیها؛ کانونِ نیروی درام مارلون براندو به وال حضوری مغناطیسی میدهد، اما جذابیت نقش بیش از آنکه از تصمیمگیری قاطع سرچشمه بگیرد، از رازآلودگی و تردید او میآید. وال مدام میان میل به ریشهدواندن و عادت به فرار معلق است. این ویژگی میتواند در خوانشی از شخصیت معنادار باشد، اما گاه به کمجانی و دودلی هم میانجامد: فیلم از او انتظار دارد نیروی مرکزی درام باشد، حال آنکه خودِ شخصیت اغلب بیشتر واکنش نشان میدهد تا مسیر ماجرا را شکل دهد.
« قابها، بهجای آنکه جنوب را به منظرهای تماشایی بدل کنند، بیشتر بر چهرهها و فاصلههای میانشان تکیه دارند. »
شخصیتها و اجرا
برخی گفتههای شاعرانه و سنگین او نیز بهجای آنکه بیواسطه و طبیعی به گوش برسند، رنگی نمایشی پیدا میکنند. در برابر او، آنا مانیانی به لیدی عمق و وزن میبخشد. بازیاش بر خویشتنداری، خستگی و فورانهای ناگهانی احساس استوار است؛ گویی شخصیت مدتهاست اندوه را در خود انباشته و اکنون هر حرکتش از زیر بار آن بیرون میآید.
مانیانی رنج لیدی را به تماشاگر اعلام نمیکند، بلکه آن را در لحن و چهرهاش جاری میسازد. بااینحال، جوآن وودوارد در نقش کارول اغلب صحنه را از آنِ خود میکند. او میان جسارت، طنز، خشم و شکنندگی تعادلی پدید میآورد که شخصیت را از تیپ «زن سرکش» فراتر میبرد. کارول گاهی بیپروا و حتی آشفته به نظر میرسد، اما زیر این ظاهر، نیازی دردناک به ارتباط و پذیرش جریان دارد.
تقابل این سه بازیگر یکی از دستاوردهای اصلی فیلم است: مانیانی اندوه را درونی میکند، براندو آن را در تردید پنهان میسازد و وودوارد با انرژی ناآرام به سطح میآورد. زبانِ تنسی ویلیامز و مسئلهٔ طبیعیبودن فیلم در دیالوگها آشکارا به جهان ادبی ویلیامز وفادار میماند: شخصیتها با کلماتی سخن میگویند که گاه بیش از آنکه گفتوگوی روزمره باشند، اعتراف، استعاره یا جدال درونیاند.
این زبان میتواند به اثر کیفیتی شاعرانه و تبآلود بدهد، بهخصوص وقتی سخن از تنهایی، میل و امکان رهایی است. اما وفاداری به نثر نمایشی همیشه به سود سینما تمام نمیشود. بعضی گفتوگوها طولانی و پرطمطراق میشوند و حرکت صحنه را کند میکنند؛ در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای شنیدن صدای انسانی شخصیتها، حضور نویسنده را پشت کلمات احساس کند.
« برخی گفتههای شاعرانه و سنگین او نیز بهجای آنکه بیواسطه و طبیعی به گوش برسند، رنگی نمایشی پیدا میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مسئله در شخصیت وال برجستهتر است. او گاه از چنان جملات بزرگی استفاده میکند که فاصلهای میان کلام و رفتار متزلزلش پدید میآید. از یک سو، همین ناهمخوانی میتواند نشانهٔ آن باشد که وال در حال ساختن تصویری آرمانی از خویش است؛ از سوی دیگر، فیلم همیشه این شکاف را به شکلی روشن و منسجم به بخشی از شخصیتپردازی بدل نمیکند.
نتیجه، لحظاتی است که در آنها دیالوگ بهجای ژرفکردن راز شخصیت، از باورپذیری او میکاهد. ریتم و کارگردانی لومت با تمرکز بر چهرهها، فضاهای بسته و لحظههای انتظار، ریتمی آهسته و سنگین انتخاب میکند. این کندی گاه با مضمون سازگار است: شخصیتها در شهری گرفتارند که تغییر در آن به دشواری رخ میدهد و هر امیدی پیش از شکفتن با مانعی روبهرو میشود.
مکثها و سکوتها میتوانند احساس خفگی را تشدید کنند و اجازه دهند تنش زیر سطح صحنه رشد کند. اما همین انتخاب در بخشهایی از فیلم به درازگویی میانجامد. برخی صحنهها پس از آنکه عاطفه یا اطلاعات اصلی خود را منتقل کردهاند، همچنان ادامه مییابند و ضرباهنگ اثر را فرسوده میکنند. لومت در کنترل بازیگران و ساختن لحظههای پرتنش توانمند است، اما گاهی میان ایستاییِ هدفمند و کندیِ بیثمر مرز روشنی نمیگذارد.
به همین دلیل، فیلم برای تماشاگرانی که از درامهای پرتحرک انتظار دارند، ممکن است دشوار و نامتوازن جلوه کند؛ درحالیکه مخاطب صبورتر میتواند در همین مکثها، نشانههای اضطراب و درماندگی شخصیتها را دنبال کند. خشونت، پیشداوری و مرزهای همدلی «The Fugitive Kind» تنها ملودرامی دربارهٔ مثلثی عاطفی نیست؛ تصویری از جامعهای نیز هست که با تفاوت و میلِ خارج از هنجار بهسرعت با بدگمانی و خشونت پاسخ میدهد.
« او گاه از چنان جملات بزرگی استفاده میکند که فاصلهای میان کلام و رفتار متزلزلش پدید میآید. »
قوتها و کاستیها
مردان شهر و ساختار قدرت محلی، فضایی میسازند که در آن رفتار فردی به مسئلهای عمومی تبدیل میشود. وال بهسبب غریببودنش، و کارول بهسبب سرپیچیاش از قواعد پذیرفتهشده، هر دو در معرض قضاوت و طرد قرار میگیرند. فیلم در این زمینه مؤثر است، چون خشونت را صرفاً حادثهای بیرونی نمیبیند؛ آن را حاصل فرهنگی مینمایاند که برای برخی آدمها حقِ انتخاب و تعریفِ خویش قائل نیست.
بااینهمه، مضمون اجتماعی گاهی زیر بار تأکیدهای ملودراماتیک و زبان خطابی قرار میگیرد. قدرت اثر در بهترین لحظاتش از این میآید که سرکوب را در مناسبات روزمره و نگاههای ظاهراً عادی نشان میدهد، نه فقط در رویاروییهای آشکار. جمعبندی «The Fugitive Kind» فیلمی یکدست و بینقص نیست، اما ناتمامیهایش بخشی از جذابیت و بحثبرانگیزی آن را میسازند.
ریتم کند، دیالوگهای متراکم و شخصیتپردازی گاه نامتوازن، مانع میشوند که اثر در همهٔ لحظات به اندازهٔ ظرفیت بازیگران و مضمونش نیرومند باشد. در عوض، فضای جنوبیِ گرفته، حضور پرفشار مانیانی و وودوارد، و تقابل میان رؤیای گریز و واقعیتِ سرکوب، فیلم را به تجربهای ماندگار بدل میکنند. براندو حضوری فراموشنشدنی دارد، اما نیروی اصلی عاطفی فیلم را اغلب بازیگران زن حمل میکنند: مانیانی با اندوهی مهارشده و وودوارد با سرکشیای که شکنندگی را پنهان نمیکند.
پایان فیلم، بیآنکه در این بررسی آشکار شود، تلخیِ نهفته در سراسر روایت را به نقطهٔ اوج میرساند و اجزای درام را با ضربهای عاطفی به هم پیوند میدهد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه با صیقلی بیعیب متقاعد کند، با بازیهای پرقدرت و تصویری تاریک از آرزوی رهایی در ذهن میماند.
« مردان شهر و ساختار قدرت محلی، فضایی میسازند که در آن رفتار فردی به مسئلهای عمومی تبدیل میشود. »



ثبت دیدگاه