نقد و بررسی
نقد کوهستان بروکبک (Brokeback Mountain) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشقی در محاصرهٔ سکوت «کوهستان بروکبک» بیش از آنکه دربارهٔ یک رابطهٔ عاشقانهٔ ممنوعه باشد، دربارهٔ زندگیای است که زیر فشار ترس، عادت و انتظارات اجتماعی شکل میگیرد؛ زندگیای که در آن آدمها گاه نه از سر بیعلاقگی، بلکه از ناتوانی در تصورِ راهی دیگر، از خواستههای اصلی خود فاصله میگیرند.
فیلم در وایومینگِ دههٔ ۱۹۶۰ آغاز میشود؛ جایی که انیس دلمار و جک توئیست برای کاری موقت در طبیعت دورافتاده با یکدیگر آشنا میشوند. رابطهای که میان آنها پدید میآید، بهتدریج از یک تجربهٔ گذرا فراتر میرود و سایهاش بر سالهای بعد زندگی هر دو باقی میماند. این مضمون آشنا، در روایت انگ لی به ملودرامی پرهیاهو بدل نمیشود؛ فیلم ترجیح میدهد احساساتش را از خلال مکثها، نگاهها و آنچه گفته نمیشود منتقل کند.
طبیعت؛ پناهگاه و مرز کوهستان در فیلم صرفاً پسزمینهای چشمنواز نیست. دوری از شهر و هنجارهای روزمره، برای مدتی فضایی فراهم میآورد که شخصیتها بتوانند با خواستههای خود روبهرو شوند. اما این آزادی محدود است: اقامت در کوهستان موقتی است و جهان بیرون با قواعد سختگیرانهاش در انتظار بازگشت آنهاست.
از همین رو، طبیعت هم پناهگاه است و هم یادآورِ شکافی که میان میل شخصی و امکان زیستن آن وجود دارد. تصاویر گستردهٔ دشتها، کوهها و آسمان، در تضاد با زندگیهای بسته و پرقیدوشرطی قرار میگیرند که شخصیتها بعدتر در آن گرفتار میشوند. فیلم از این تضاد بهره میگیرد، بیآنکه چشماندازها را به نمادی ساده و یکمعنا تقلیل دهد.
« طبیعت؛ پناهگاه و مرز کوهستان در فیلم صرفاً پسزمینهای چشمنواز نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زیبایی طبیعت تسلیبخش است، اما آرامش آن دوام ندارد؛ همانطور که نزدیکی دو مرد، با پایان یافتن روزهای کوهستان از میان نمیرود، ولی دیگر نمیتواند بیدغدغه ادامه پیدا کند. دو شخصیت، دو شیوهٔ زیستن در مرکز فیلم، تفاوت میان انیس و جک قرار دارد. جک بیشتر به امکان زندگی دیگری فکر میکند و میکوشد خواستهاش را به زبان بیاورد؛ انیس اما در برابر همان امکان عقب مینشیند.
این فاصله، یکی از سرچشمههای اصلی تنش در رابطهٔ آنهاست. فیلم هیچیک را به نمادهایی بینقص یا قربانیانی یکبعدی تبدیل نمیکند. هر دو دلبستگی عمیقی دارند، اما در برابر آن واکنشهایی متفاوت نشان میدهند؛ واکنشهایی که هم از خلقوخوی فردیشان میآیند و هم از محیطی که در آن پرورش یافتهاند.
روایت در طول سالها تغییر شخصیتها را با توضیحهای مفصل و گفتارهای روشنگرانه پیش نمیبرد. بیشتر، تفاوت میان رفتارهایشان را در برخوردهای کوتاه، جدلها و فاصلههایی میبیند که میان دیدارها شکل میگیرد. رابطهٔ آنها از این رو قانعکننده است که عشق را درمانی جادویی برای ترس یا ناسازگاری معرفی نمیکند.
دلبستگی میتواند پایدار باشد، اما پایداری بهتنهایی برای ساختن یک زندگی مشترک کافی نیست. بازیها و قدرت خویشتنداری بازی هيث لجر در نقش انیس، ستون عاطفی فیلم است. او شخصیتی کمحرف و درونگرا را با حرکات محدود، مکثهای سنگین و تغییرات ظریف چهره شکل میدهد. انیس احساساتش را بهآسانی بیان نمیکند، اما بازی لجر اجازه نمیدهد سکوت او با بیتفاوتی اشتباه گرفته شود.
« دو شخصیت، دو شیوهٔ زیستن در مرکز فیلم، تفاوت میان انیس و جک قرار دارد. »
شخصیتها و اجرا
در زیر ظاهر خشن و بستهٔ شخصیت، اضطراب و اندوهی جریان دارد که بازیگر بهجای آشکار کردن مستقیم، آن را در جزئیات رفتاری مینشاند. جیک جیلنهال نیز در نقش جک، حضوری مکمل و در عین حال مستقل دارد. انرژی و گشودگی نسبی جک در برابر احتیاط انیس، به رابطهشان نیرویی نوسانی میدهد: جک بارها به سوی امکان نزدیک میشود و انیس همزمان آن را پس میزند.
میشل ویلیامز و آن هاتاوی نیز نقش همسران را به تیپهایی حاشیهای تقلیل نمیدهند. شخصیتهای آنان فقط مانعی برای عشق دو مرد نیستند؛ آنها نیز درون ازدواجهایی زندگی میکنند که حقیقت عاطفیشان کامل و روشن نیست. همین نگاه، دامنهٔ همدلی فیلم را گستردهتر میکند. سکوت، تصویر و موسیقی یکی از مهمترین انتخابهای فرمی فیلم، اعتماد به سکوت است.
در بسیاری از صحنهها، دیالوگ کم است و احساس از راه فاصلهٔ میان بدنها، مکث پیش از پاسخ و نگاههایی که زود قطع میشوند شکل میگیرد. این خویشتنداری به فیلم هویتی متمایز میدهد و با شخصیتهایی هماهنگ است که آموختهاند بسیاری از تجربههای خود را پنهان کنند. سکوت در اینجا خلأ نیست؛ نوعی زبان است، هرچند زبانی که فهمیدن آن برای اطرافیان آسان نیست.
فیلمبرداری رودریگو پریتو میان پهنههای طبیعی و فضاهای خانگی تفاوت بصری معناداری میسازد. در طبیعت، قابها مجال نفس کشیدن دارند؛ اما در خانهها و محیطهای اجتماعی، زندگی روزمره با تنگناها و وظایفش پررنگ میشود. موسیقی گوستاوو سانتائولایا نیز با استفادهٔ کمادعا از ملودیهای ساده، حالوهوای حسرت را تقویت میکند، بیآنکه برای تماشاگر تعیین کند دقیقاً در هر لحظه چه احساسی داشته باشد.
« جیک جیلنهال نیز در نقش جک، حضوری مکمل و در عین حال مستقل دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هماهنگی این عناصر باعث میشود اندوه فیلم از دل فرم آن برخیزد، نه از انباشتن لحظههای نمایشی. ازدواج، خانواده و هزینهٔ پنهان با گذشت زمان، رابطهٔ مرکزی فیلم دیگر فقط به دو نفر محدود نمیماند. ازدواجها و تشکیل خانواده، تصمیمهای شخصیتها را به زندگی دیگران پیوند میدهد و پیامدهای عاطفی پنهانکاری را ملموستر میکند.
فیلم در این بخشها از داوری آسان پرهیز میکند: نه همسران را دشمنانی مانع عشق نشان میدهد و نه شخصیتهای اصلی را از مسئولیت انتخابهایشان معاف میسازد. میل به حفظ تصویری پذیرفتنی از زندگی، گاه به رنج کسانی میانجامد که از حقیقت کامل آن بیخبرند یا راهی برای رویارویی با آن ندارند. به همین دلیل، داستان تنها دربارهٔ عشقِ تحققنیافته نیست؛ دربارهٔ مناسباتی نیز هست که در آن سکوت، هرچند برای مدتی از برخورد مستقیم جلوگیری میکند، کمکم هزینهای بر دیگران تحمیل میسازد.
این بُعد اخلاقی، تلخی فیلم را پیچیدهتر میکند. تماشاگر میتواند همزمان برای دلبستگی شخصیتها دل بسوزاند و از انتخابهایی که بر زندگی اطرافیانشان اثر میگذارد، احساس ناراحتی کند. ریتم و حدود اثرگذاری خویشتنداری فیلم در مجموع فضایی یکپارچه میسازد، اما همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست.
گاهی ریتم کند میشود و تکرار دیدارها یا تنشهای آشنای میان انیس و جک، بیش از آنکه لایهٔ تازهای به رابطه اضافه کند، بر حس رکود میافزاید. این مسئله برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت روایی سریعتری دارند، میتواند خستهکننده باشد. بااینحال، کندی فیلم تا حدی با تجربهٔ زیستهٔ شخصیتها تناسب دارد: سالهایی که میگذرند، در انتظار و دوری سپری میشوند و تغییرها معمولاً آهسته و ناقصاند.
« هماهنگی این عناصر باعث میشود اندوه فیلم از دل فرم آن برخیزد، نه از انباشتن لحظههای نمایشی. »
قوتها و کاستیها
فضای اندوهگین اثر نیز برای همه مناسب نیست. فیلم آگاهانه از تسکین آسان فاصله میگیرد و بار عاطفی خود را در سراسر روایت حفظ میکند. اما این سنگینی، در بهترین لحظههایش، نتیجهٔ اغراق یا دستکاری احساسات نیست؛ از شکاف میان چیزی که شخصیتها میخواهند و آنچه میتوانند به دست آورند سرچشمه میگیرد.
اگر برخی موقعیتها تکراری به نظر برسند، همین تکرار همچنین نشان میدهد که چگونه الگوهای ترس و عقبنشینی میتوانند سالها بازتولید شوند. جمعبندی «کوهستان بروکبک» عاشقانهای آرام و تلخ است که قدرت خود را نه از پیچشهای پرشمار، بلکه از مشاهدهٔ دقیق دو زندگی میگیرد. انگ لی با بازیهای سنجیده، تصویرپردازی چشماندازهای غرب آمریکا و اتکا به سکوت، داستانی شخصی را به تأملی دربارهٔ ترس، عادت، مسئولیت و فرصتهای ازدسترفته بدل میکند.
کندی ریتم و بازگشت بعضی تنشها ممکن است از اثرگذاری آن بکاهد، اما خویشتنداری فیلم مانع میشود اندوهش به احساسفروشی تبدیل شود. حاصل، اثری ماندگار است که پس از پایان تماشا نیز در ذهن میماند؛ نه فقط به سبب عشقی که روایت میکند، بلکه به سبب همهٔ حرفهایی که شخصیتهایش نمیتوانند بر زبان آورند.
« فضای اندوهگین اثر نیز برای همه مناسب نیست. »



ثبت دیدگاه