نقد و بررسی
نقد تمدنها (Civilisations) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازنگری در معنای تمدن «تمدنها» از همان آغاز میکوشد پرسشی فراتر از تاریخ سبکها پیش بکشد: هنر چگونه در شکلگیری جهان انسانی سهم داشته است؟ مجموعه هنر را نه زینتی بر حاشیهٔ سیاست و دین، بلکه نیرویی میبیند که به انسان امکان میدهد جهان را تصور کند، معنا ببخشد و گاه بر آن چیره شود.
این زاویهٔ دید، اثر را از یک مرور معمولِ شاهکارها جدا میکند و آن را به تأملی دربارهٔ خیال، قدرت و شیوههای دیدن بدل میسازد. این مجموعه در گفتوگویی آگاهانه با میراث مجموعهٔ پیشینِ «تمدن» ساخته شده است؛ اما آن نگاه عمدتاً اروپامحور را به افقی گستردهتر میبرد. حضور Simon Schama، Mary Beard و David Olusoga نیز صرفاً انتخاب سه راهنمای خوشبیان نیست: هرکدام با پیشینه و شیوهٔ روایت خاص خود، راهی متفاوت برای نزدیکشدن به هنر و تاریخ پیشنهاد میکنند.
حاصل، اثری است که میخواهد روایت تمدن را از انحصار یک جغرافیا بیرون آورد، هرچند در این مسیر همیشه از خطرهای تعمیم و شتابزدگی نمیگریزد. هنر بهمثابه کنش انسانی یکی از وجوه اندیشمندانهٔ مجموعه آن است که آفرینش هنری را به مهارت صرف فرو نمیکاهد. در نگاه آن، ساختن تصویر، پیکره یا فضای آیینی راهی برای برقراری رابطه با جهان است: انسان با بازنمایی طبیعت، بدن و امر قدسی، نه فقط آنچه را میبیند ثبت میکند، بلکه در پی آن است که جایگاه خود را در هستی پیدا کند.
« هنر بهمثابه کنش انسانی یکی از وجوه اندیشمندانهٔ مجموعه آن است که آفرینش هنری را به مهارت صرف فرو نمیکاهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ایده به مجموعه انسجام مضمونی میدهد؛ حتی زمانی که موضوعها و زمانهای تاریخی از هم فاصله دارند. حرکت میان تصاویر بدن، بازنمایی طبیعت، هنر دینی، رنگ و مواجههٔ فرهنگها نشان میدهد که اثر بهجای پیروی از یک خط زمانی پیوسته، مجموعهای از پرسشهای موضوعی را دنبال میکند. این انتخاب در بهترین لحظهها ثمربخش است: مخاطب میتواند نمونههایی از فرهنگهای دور از هم را نه بهعنوان جزیرههایی بیارتباط، بلکه در پرتو دغدغههای مشترک ببیند.
بااینحال، همین روش گاهی جای روند تاریخی روشن را میگیرد و پیوند میان اپیزودها را کمرنگ میکند. جغرافیای گسترده، روایت چندصدا گسترهٔ جهانی مجموعه یکی از مهمترین امتیازهای آن است. هنر در اینجا به روایت آشنای اروپا محدود نمیماند و نمونههای تمدنهای گوناگون در کنار هم قرار میگیرند.
چنین رویکردی تنها افزودن چند نام و اثر تازه به روایت قدیمی نیست؛ بلکه میتواند تصور مخاطب از اینکه چه کسانی در تاریخ هنر نقش داشتهاند و چه چیزهایی شایستهٔ توجهاند، دگرگون کند. تأکید بر شیوههای متفاوتِ دیدن و ساختن، بهویژه در بحث بازنمایی بدن و مواجههٔ میان فرهنگها، این گشودگی را به پرسشی دربارهٔ خودِ تاریخنگاری هنر پیوند میزند.
« این ایده به مجموعه انسجام مضمونی میدهد؛ حتی زمانی که موضوعها و زمانهای تاریخی از هم فاصله دارند. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت سه مجری نیز به این چندصدایی کمک میکند. Schama غالباً با شور روایی و تصویرپردازی کلامی پیش میرود؛ Beard نگاه پرسشگر و سنجیدهای به موضوع میآورد؛ و Olusoga در پرداختن به امپراتوری و استعمار، سویههای تاریخیِ تماس فرهنگها را برجسته میکند. تنوع صداها به اثر انرژی میبخشد، اما از سوی دیگر، تفاوت لحن و زاویهٔ نگاه گاه حس میشود که مجموعه بیش از آنکه یک روایت یکپارچه باشد، کنار هم نشاندن چند جستار مستقل است.
تصویر، فضا و کیفیت تماشا «تمدنها» بهدرستی میداند که دربارهٔ هنر، تصویر فقط شاهد نیست؛ بخشی از خودِ استدلال است. دوربین به جزئیات آثار نزدیک میشود و سپس آنها را در فضای موزه، بنا یا چشمانداز تاریخی قرار میدهد. این رفتوآمد میان نمای نزدیک و گسترهٔ محیط، به مخاطب کمک میکند هم با بافت و مادهٔ اثر مواجه شود و هم آن را در نسبت با مکان و زمان ببیند.
نتیجه، مستندی است که ارزش تماشاییاش از موضوع جدا نیست: زیبایی بصری در خدمت دعوت به مشاهده قرار میگیرد. تصاویر باشکوه، البته، خطر خود را هم دارند. وقتی قابها و حرکت دوربین چنان دلانگیز میشوند که هر اثر به تصویری خیرهکننده بدل میشود، ممکن است فاصلهٔ لازم برای پرسیدن پرسشهای دشوار کمتر شود: چه کسی اثر را سفارش داده؟
« تفاوت سه مجری نیز به این چندصدایی کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چه کسی آن را ساخته؟ در چه مناسباتی حفظ یا جابهجا شده است؟ مجموعه در برخی لحظهها به این پرسشها نزدیک میشود، اما نیروی بصری آن گاهی از فرصت تأمل انتقادی پیشی میگیرد. تماشاییبودن، بهتنهایی، همان فهمیدن نیست. روایت روان و بهای فشردگی بیان اثر عموماً روشن و پرکشش است. موضوعهایی که میتوانند برای بینندهٔ ناآشنا پیچیده یا دور از دسترس باشند، با روایت قابلفهم و پیوندهای ملموس عرضه میشوند.
مجریان بهجای آنکه تنها اطلاعات را ردیف کنند، اغلب از مخاطب میخواهند به خودِ آثار نگاه کند و در نحوهٔ دیدن خویش بازنگری کند. این ویژگی، مجموعه را برای کسانی که دانش تخصصی تاریخ هنر ندارند نیز جذاب میسازد. اما سادگیِ دسترسپذیر همیشه به معنای عمق کافی نیست. گاهی دامنهٔ وسیع موضوعها چنان زیاد است که هر فرهنگ یا دوره تنها فرصتی کوتاه برای معرفی پیدا میکند.
برخی بحثها بهجای آنکه در جزئیات تاریخی و زمینههای اجتماعیشان بمانند، به نمونههایی گویا برای اثبات یک ایدهٔ کلی تبدیل میشوند. این فشردگی برای حفظ ضرباهنگ تلویزیونی سودمند است، ولی ممکن است پیچیدگی تفاوتهای محلی را هموار کند و در ذهن مخاطب تصویری بیش از اندازه مرتب از تاریخ بسازد.
« مجموعه در برخی لحظهها به این پرسشها نزدیک میشود، اما نیروی بصری آن گاهی از فرصت تأمل انتقادی پیشی میگیرد. »
قوتها و کاستیها
پراکندگی و گسستهای ساختاری ساختار موضوعمحور مجموعه هم نقطهٔ قوت آن است و هم منشأ کاستیاش. هر بخش میتواند به پرسشی مستقل اختصاص یابد؛ از نقش خیال در فرهنگ انسانی گرفته تا تصویر بدن، طبیعت، ایمان، رنگ و پیامدهای امپراتوری. این طراحی امکان میدهد اثر از مرزهای تاریخنگاری خطی فراتر رود و در هر قسمت از زاویهای تازه به هنر بنگرد.
اما در گذر از یک موضوع به موضوع دیگر، گاه روشن نیست چه چیزی رشتهٔ اصلی روایت را تشکیل میدهد. بنابراین، مخاطبی که انتظار دارد دگرگونی هنر را گامبهگام و در توالی زمانی دنبال کند، ممکن است با جابهجاییهای ناگهانی روبهرو شود. پیوندها بیشتر مفهومیاند تا تاریخی و همیشه فرصت کافی برای توضیح آنها فراهم نمیشود.
درنتیجه، بعضی قسمتها مانند سخنرانیهایی مستقل و جذاب عمل میکنند، اما مجموعشان به روایتی کاملاً هموار و پیوسته تبدیل نمیشود. این ناپیوستگی الزاماً ضعف مطلق نیست؛ بهای انتخابی است که تنوع موضوعی را بر خط سیر زمانیِ روشن ترجیح میدهد. جمعبندی «تمدنها» مستندی بلندپروازانه و دیدنی است که هنر را نیرویی فعال در ساختن جهان انسانی میداند، نه صرفاً مجموعهای از آثار زیبا.
« پراکندگی و گسستهای ساختاری ساختار موضوعمحور مجموعه هم نقطهٔ قوت آن است و هم منشأ کاستیاش. »
جمعبندی
وسعت جغرافیایی، کیفیت تصویری و روایت روان آن، تجربهای گیرا برای مخاطب فراهم میکنند و نگاه محدودترِ روایتهای پیشین را به چالش میکشند. در مقابل، گستردگی موضوعها گاهی به پرداخت شتابزده، سادهسازی زمینهها و گسست میان بخشها میانجامد. ارزش نهایی مجموعه در آن نیست که تاریخ هنر را به روایتی بینقص و جامع تبدیل میکند؛ چنین ادعایی با گسترهٔ موضوعش سازگار نیست.
اهمیتش بیشتر در گشودن میدان دید مخاطب و طرح این پرسش است که هنر در تمدنهای مختلف چگونه به انسان امکان داده جهان را صورتبندی کند. اثری که میتواند گاه پراکنده و نابرابر باشد، اما در بهترین لحظههایش تماشاگر را از دیدنِ صرف به اندیشیدن دربارهٔ معنای دیدن میرساند.
« در مقابل، گستردگی موضوعها گاهی به پرداخت شتابزده، سادهسازی زمینهها و گسست میان بخشها میانجامد. »



ثبت دیدگاه