نقد و بررسی
نقد خانه دوشیزه پرگرین برای بچههای عجیب (Miss Peregrine's Home for Peculiar Children) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از دل عکسها برمیآید «خانهٔ دوشیزه پرگرین برای بچههای عجیب» از همان آغاز وعدهٔ ورود به جهانی میدهد که مرز میان افسانه، خاطره و کابوس در آن باریک است. نوجوانی که برای فهم گذشتهٔ پدربزرگش به جزیرهای دورافتاده میرود، با پناهگاهی روبهرو میشود که کودکان ساکنش هر یک نیرویی غیرعادی دارند و در برابر تهدیدی جدی قرار گرفتهاند.
این طرح، هم ظرفیت یک ماجراجویی فانتزی را دارد و هم امکان پرداختن به احساس بیگانگی و میل به پذیرفتهشدن را. فیلم در نیمهٔ نخست، بهخوبی از این ظرفیت بهره میگیرد: خانه و جزیره نه صرفاً پسزمینه، بلکه اجزای فعال معما هستند و هر کشف تازه، حس کنجکاوی را تقویت میکند. امضای تیم برتون تیم برتون برای چنین قصهای انتخابی طبیعی به نظر میرسد.
علاقهٔ او به شخصیتهای حاشیهنشین، تصویرهای گوتیک و طنزی که اندکی با ترس همخانه است، در این اثر حضوری آشکار دارد. فیلم میان جذابیت قصهٔ پریان و تیرگی قصهٔ هیولایی حرکت میکند؛ خانهای دورافتاده، کودکانی با تواناییهای ناآشنا و تهدیدهایی که از دل سایهها سر برمیآورند، همگی با زبان بصری آشنای برتون سازگارند.
« این طرح، هم ظرفیت یک ماجراجویی فانتزی را دارد و هم امکان پرداختن به احساس بیگانگی و میل به پذیرفتهشدن را. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، داشتن امضای بصری بهتنهایی کافی نیست. گاه فیلم بیش از آنکه جهانی تازه بسازد، به تکرار نشانههایی بسنده میکند که پیشتر در کارنامهٔ کارگردان دیدهایم: غریبگیِ طراحیشده، رنگهای سرد و شخصیتهایی که ظاهرشان از پیچیدگی درونیشان پیشی میگیرد. زیباییشناسی میان خیال و کابوس مهمترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی است که در آن زیبایی و هراس همزمان حضور دارند.
طراحی کودکان و موجودات، خانهٔ پرگرین و چشمانداز جزیره، همگی به تماشاگر القا میکنند که در این جهان قواعد معمول واقعیت اعتباری ندارند. بعضی تصویرها بهسبب شکل نامأنوس موجودات و شیوهٔ نمایش تواناییها، در ذهن میمانند و فضای فانتزی تاریک فیلم را از ماجراجوییهای پرزرقوبرقِ متعارف متمایز میکنند.
عناصر بصری گاه چنان پررنگاند که بهجای توضیح جهان، خود به راز آن بدل میشوند؛ نقطهقوتی که در لحظههایی به ابهام سازنده میانجامد و در لحظههایی دیگر، فهم پیوند میان اتفاقها را دشوار میکند. اوا گرین؛ مرکز ثقل فیلم اوا گرین در نقش دوشیزه پرگرین به فیلم نیرویی میبخشد که حضورش در بسیاری از صحنهها، از وزن شخصیتهای دیگر بیشتر است.
« بااینحال، داشتن امضای بصری بهتنهایی کافی نیست. »
شخصیتها و اجرا
او هم اقتدار یک سرپرست را دارد و هم رازآمیزی کسی را که بخشی از حقیقت را ناگفته نگه میدارد. بازیاش میان وقار، خشکی و شوخطبعی ظریف حرکت میکند و همین ترکیب، شخصیت را از یک راهنمای صرف فراتر میبرد. گرین لازم نیست با اغراق بر صحنه مسلط شود؛ نگاه، مکث و شیوهٔ کنترلشدهٔ بیانش برای تثبیت جایگاه او کافی است.
در مقابل، جیک ــ که دروازهٔ ورود تماشاگر به ماجراست ــ شخصیتی کمرمقتر دارد. فیلم از او انتظار دارد میان دنیای عادی و جهان کودکان پلی عاطفی بسازد، اما پرداخت محدودش باعث میشود این پیوند همیشه استوار نباشد. کودکان ویژه و مسئلهٔ شخصیتپردازی ایدهٔ کودکانی که بهسبب ویژگیهای غیرعادیشان از جامعهٔ بیرون جدا افتادهاند، بالقوه بار عاطفی مهمی دارد.
تفاوت در اینجا میتواند هم سرچشمهٔ قدرت باشد و هم علت تنهایی و طردشدن. فیلم این مضمون را در کلیت خود حفظ میکند، اما فرصت کافی برای شناخت فردیِ بیشتر کودکان فراهم نمیآورد. بسیاری از آنان ابتدا با توانایی یا ظاهر خاصشان معرفی میشوند و سپس در خدمت پیشبرد ماجرا قرار میگیرند. در نتیجه، گروه از نظر بصری و ایدهپردازی بهیادماندنی است، اما از نظر عاطفی یکدست و عمیق نمیشود.
« او هم اقتدار یک سرپرست را دارد و هم رازآمیزی کسی را که بخشی از حقیقت را ناگفته نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر ممکن است از دیدن قابلیتهای آنان لذت ببرد، بیآنکه برای همهشان پیوندی واقعی پیدا کند. روایتی پر از راز، اما نه همیشه روشن روایت در آغاز با شکیبایی پیش میرود و اطلاعات را بهتدریج در اختیار تماشاگر میگذارد. این تأخیر، با فضای معمایی فیلم تناسب دارد و حس کشف را زنده نگه میدارد.
مشکل از جایی پدیدار میشود که انبوه قواعد، گذشتهها و جزئیات جهان داستانی در زمانی محدود عرضه میشوند. برخی توضیحها پشت سر هم میآیند، اما پیوندهای عاطفی و علّی میان آنها به همان اندازه مجال رشد نمییابند. گاهی اگر توجه تماشاگر برای لحظهای از دست برود، دنبالکردن منطق رویدادها دشوار میشود؛ نه به این دلیل که فیلم صرفاً پیچیده است، بلکه چون توضیح و کنش همیشه به تعادل نمیرسند.
با نزدیکشدن به بخشهای پرتحرکتر، تمرکز از راز و شخصیتها به سوی رویارویی و حرکت تغییر میکند و این جابهجایی اندکی شتابزده احساس میشود. موجودات، جلوهها و محدودیتهای تصویر طراحی موجودات، یکی از سرچشمههای اصلی تشویش فیلم است. آنها در هماهنگی با فضای کابوسوار اثر ساخته شدهاند و حضورشان میتواند حس ناامنی را حتی پیش از رویارویی مستقیم ایجاد کند.
« تماشاگر ممکن است از دیدن قابلیتهای آنان لذت ببرد، بیآنکه برای همهشان پیوندی واقعی پیدا کند. »
قوتها و کاستیها
اما کیفیت اجرای بصری در همهٔ صحنهها یکسان نیست. در برخی لحظات، جلوههای رایانهای بهوضوح از محیط و بازیگران جدا به نظر میرسند؛ این فاصله، از باورپذیری موقعیت میکاهد و تماشاگر را از فضای فیلم بیرون میبرد. تضاد میان خلاقیت طراحی و نابرابری اجرای فنی، بهویژه از آن رو چشمگیر است که فیلم برای اثرگذاری خود به تصاویر نامتعارف تکیه دارد.
هر جا تصویر مصنوعی شود، بخشی از رمزآلودگیای که فیلم با دقت ساخته بود نیز فرو میریزد. ریتم و تغییر لحن فیلم در بخشهایی که به کاوش، مشاهده و آشنایی با خانه و ساکنانش اختصاص دارد، بهترین ریتم را پیدا میکند. در این لحظات، مخاطب فرصت دارد با جهان داستان خو بگیرد و از جزئیات دیداری لذت ببرد.
اما هرچه ماجرا به سمت خطر و تقابل میرود، ریتم تندتر میشود و لحن از فانتزی رازآمیز به ماجراجویی پرتحرک تغییر میکند. این تغییر بهخودیخود ناموجه نیست، ولی گذار میان دو حالت همیشه نرم و طبیعی نیست. فیلم در آغاز نوید قصهای دربارهٔ هویت، حافظه و تعلق میدهد؛ در ادامه، بخشی از این وعده زیر فشار ضرورتهای هیجانانگیزتر قرار میگیرد.
« اما کیفیت اجرای بصری در همهٔ صحنهها یکسان نیست. »
جمعبندی
حاصل، اثری است که لحظههای چشمگیر فراوان دارد، اما همیشه نمیتواند آنها را در مسیری روایی منسجم گرد آورد. جمعبندی «خانهٔ دوشیزه پرگرین برای بچههای عجیب» فیلمی است که بیشتر از هر چیز با جهان دیداری و شخصیت مرکزیاش در خاطر میماند. فضای فانتزیِ تیره، موجودات نامتعارف و بازی کاریزماتیک اوا گرین، به آن هویتی روشن میدهند؛ در عین حال، روایت پراکنده، شخصیتپردازی نابرابر و جلوههایی که گاهی مصنوعی جلوه میکنند، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت ایده به نتیجهای کاملاً رضایتبخش برسد.
فیلم نه میتواند همواره به ژرفای عاطفی قصهٔ outsiderهایش برسد و نه از نیروی بصری خود در تمام مسیر به یک اندازه بهره ببرد. بااینهمه، برای تماشاگرانی که از فانتزیهای گوتیک و جهانهای عجیب لذت میبرند، تجربهای دیدنی و سرشار از تصویرهای بهیادماندنی است؛ اثری که جذابیتش واقعی است، هرچند انسجامش گاه از آن عقب میماند.
« حاصل، اثری است که لحظههای چشمگیر فراوان دارد، اما همیشه نمیتواند آنها را در مسیری روایی منسجم گرد آورد. »



ثبت دیدگاه