نقد و بررسی
نقد سه سکه در چشمه (Three Coins in the Fountain) | 1954
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رم؛ قهرمانِ خاموشِ فیلم «سه سکه در فواره» بیش از آنکه قصهای پرکشش دربارهٔ عشق باشد، دعوتی تصویری به رمِ دههٔ پنجاه است؛ شهری که در قابهای عریض فیلم چنان باشکوه و خوشآبورنگ جلوه میکند که گاه خود به شخصیت اصلی بدل میشود. فوارهٔ تروی، خیابانها و میدانها، بناهای تاریخی و گوشههایی از ایتالیا، فضایی میسازند که هر لحظه وعدهٔ یک رؤیای عاشقانه را به تماشاگر میدهد.
روایت سه زن آمریکایی که در رم زندگی و کار میکنند، از همین خیال آغاز میشود: سکهای در آب، آرزویی در دل، و امید به یافتن عشق در شهری که از پیش با افسانه و زیبایی پیوند خورده است. فیلمبرداری رنگی و قاببندیهای عریض، جلوهای کارتپستالی به اثر میبخشند؛ کیفیتی که هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم گاه محدودیت آن.
رم در اینجا نه فقط محل وقوع داستان، بلکه وعدهای بصری از امکان خوشبختی است. فیلم در نمایش بناها و مناظر، با اطمینان و شکوه پیش میرود، اما وقتی از شهر به درون روابط شخصیتها میرسد، همان غنا و پیچیدگی را کمتر مییابیم. تماشاگر ممکن است بیش از آنکه دلمشغول سرنوشت آدمها شود، مجذوب نوری باشد که بر سنگفرشها و نمای ساختمانها افتاده است.
سه زن و سه شکل از آرزومندی مرکز داستان سه همخانه است که هر یک تصویری متفاوت از عشق و آینده دارند. فرانسیس، منشیِ نویسندهای خوشزبان و باتجربه، در پی آن است که رابطهای پنهان در دل را به امکانی واقعی بدل کند. آنیتا با علاقهمندشدن به همکار ایتالیاییاش، میان میل شخصی و مقررات محیط کار گرفتار میشود.
« رم در اینجا نه فقط محل وقوع داستان، بلکه وعدهای بصری از امکان خوشبختی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ماریا، تازهوارد، در مواجهه با شاهزادهای ایتالیایی، به عشقی شورانگیز دل میبندد. این سه خط داستانی در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا فیلم از سه سن متفاوت و سه نگاه متفاوت به انتخاب عاشقانه سخن بگوید. این ساختار چندگانه در آغاز جذاب به نظر میرسد، زیرا اجازه میدهد عشق در شکلهای گوناگون بررسی شود: دلبستگی دیرپا، کششی که باید از مانع عبور کند، و شیفتگیِ تازه و پرهیجان.
بااینحال، فیلم در پرداخت متوازن این سه مسیر موفق نیست. برخی رابطهها فرصت بیشتری برای شکلگرفتن و تنشیافتن پیدا میکنند، اما بعضی دیگر بیشتر به طرحی کلی برای پیشبرد روایت شباهت دارند. در نتیجه، سه زن اگرچه در ظاهر جایگاهی همسنگ دارند، از نظر عمق روانی و استقلال روایی به یک اندازه پرورده نمیشوند.
بازیها و گرمای روابط بازیگران به فیلم گرمایی میبخشند که در متن داستان همیشه حاضر نیست. Dorothy McGuire در نقش فرانسیس، ظرافتی آرام و متین دارد؛ بازی او احساساتی را منتقل میکند که شخصیت چندان به زبان نمیآورد. Clifton Webb نیز با خویشتنداری و لحن خشک و هوشمندانهاش، به نقش نویسندهای که در مرکز دلبستگی فرانسیس قرار دارد، کیفیتی متمایز میدهد.
رابطهٔ این دو، بیش از برخی دیگر از خطوط عاشقانه، از کشمکش میان عادت، احتیاط و میل پنهان نیرو میگیرد. Jean Peters و Maggie McNamara نیز به دو شخصیت جوانتر انرژی و جذابیت میبخشند. حضور آنها در قابهای روشن رم خوشایند است و بخشهایی از دلنشینی فیلم از همین شادابی و صمیمیت میان سه زن میآید.
« ماریا، تازهوارد، در مواجهه با شاهزادهای ایتالیایی، به عشقی شورانگیز دل میبندد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، متن همیشه به بازیگران فرصت نمیدهد شخصیتهایی پیچیدهتر از تیپهای آشنای عاشقانه بسازند. گاه بازی خوب، خلأیی را پر میکند که فیلمنامه با شناخت اندک از تردیدها و انگیزههای زنان باقی گذاشته است. این نابرابری میان توان اجرایی بازیگران و محدودیت شخصیتپردازی، در طول فیلم محسوس میماند.
ریتمی آرام، روایتی کمتنش آهستگی فیلم صرفاً حاصل حالوهوای کلاسیک آن نیست؛ مشکل اصلی این است که بسیاری از صحنهها پیش از آنکه به تغییری در رابطهها یا شناخت شخصیتها بینجامند، مکثی طولانی میکنند. فیلم دوست دارد در زیبایی شهر بماند، و این مکثها در ابتدا با فضای رؤیایی اثر هماهنگاند.
اما وقتی همان الگو بارها تکرار میشود، حرکت داستان کند و گاه فرساینده به نظر میرسد. مخاطبی که انتظار پیشرفت پیوسته یا کشمکشهای پررنگ دارد، ممکن است احساس کند فیلم بیش از اندازه در حال آمادهکردن لحظههایی است که خودشان قدرت دراماتیک محدودی دارند. پیشبینیپذیری نیز از همین ضعف ساختاری اثر جدا نیست.
مسیرهای عاشقانه از همان آغاز در قالبهایی آشنا تعریف میشوند و فیلم کمتر میکوشد این قالبها را به چالش بکشد. برخی موقعیتها برای ایجاد سوءتفاهم یا نزدیککردن شخصیتها بیش از اندازه ساختهوپرداخته به نظر میرسند؛ اتفاقها بهجای آنکه از پیچیدگی رفتار آدمها برخیزند، گاه به نیرویی بیرونی برای رساندن قصه به مقصد بدل میشوند.
« بااینهمه، متن همیشه به بازیگران فرصت نمیدهد شخصیتهایی پیچیدهتر از تیپهای آشنای عاشقانه بسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ازاینرو، لحظههای احساسی هرچند دلپذیرند، همیشه به اندازهٔ لازم اقناعکننده نیستند. موسیقی و خیال رمانتیک موسیقی، از جمله ترانهٔ عنوان فیلم با صدای Frank Sinatra، به ساختن فضای نوستالژیک و رمانتیک اثر کمک میکند. ملودی و تصاویر شهری در کنار هم، حس سفر و رؤیای عاشقانه را تقویت میکنند؛ گویی رم نه فقط مکانی برای زندگی روزمره، بلکه صحنهای است که عشق در آن فرصت ظهور مییابد.
موسیقی در اینجا بیش از آنکه بار عاطفی پیچیدهای بر دوش بکشد، وظیفهٔ تثبیت لحن فیلم را بر عهده دارد: نرم، آراسته و خوشتماشا. این هماهنگی صوت و تصویر از جنبهای به سود فیلم است، اما از جنبهای دیگر، بر تزئینیبودن آن میافزاید. گاهی احساس میشود موسیقی و منظره پیشاپیش به تماشاگر میگویند چه چیزی را باید زیبا یا عاشقانه بداند، بیآنکه خود رابطهها به همان اندازه عمق یافته باشند.
بااینحال، برای تماشاگرانی که از سینمای رمانتیکِ باشکوه و آرام لذت میبرند، همین سادگی بخشی از جاذبهٔ اثر خواهد بود. نگاه جنسیتی و محدودیت انتخاب یکی از دشواریهای امروزین فیلم، نگاه جنسیتی آن به آرزوهای زنان است. هر سه شخصیت در محیطی کار و زندگی میکنند، اما روایت پیوسته ارزش و معنای آیندهٔ آنان را با یافتن شریک عاشقانه میسنجد.
استقلال، حرفه و امکان شکلدادن به زندگی بیرون از رابطه، در مقایسه با ازدواج یا دلبستگی عاطفی جایگاهی کمرنگتر دارد. حتی هنگامی که زنان در برابر مقررات یا انتظارات اجتماعی میایستند، روایت اغلب این سرپیچی را در چارچوب رسیدن به عشق معنا میکند. این نگاه را باید در زمینهٔ زمانهٔ ساختهشدن فیلم فهمید، اما فهم زمینه به معنای نادیدهگرفتن محدودیتهای آن نیست.
« ازاینرو، لحظههای احساسی هرچند دلپذیرند، همیشه به اندازهٔ لازم اقناعکننده نیستند. »
قوتها و کاستیها
سه زن ظرفیت آن را دارند که شخصیتهایی صاحب اراده و جهانبینیهای مستقل باشند؛ بااینحال، فیلمنامه بارها آنان را به نقشهایی آشنا در قصههای عاشقانه فرو میکاهد. همین موضوع بخشی از احساس زورکیبودن روایت را تشدید میکند: گویی سرنوشت زنان از آغاز باید به سوی یک الگوی ازپیشتعیینشده هدایت شود، حتی اگر تجربهٔ فردی هر کدام امکان روایتی غنیتر را فراهم میکرد.
جمعبندی «سه سکه در فواره» فیلمی است که زیبایی دیداریاش بهمراتب ماندگارتر از پیچیدگی داستانی آن است. رمِ درخشان، قابهای عریض، موسیقی رمانتیک و بازیهای گرم، اثری خوشتماشا پدید آوردهاند؛ اما ریتم کند، مسیرهای قابلحدس و شخصیتپردازی محدود مانع میشوند که این شکوه بصری به درامی به همان اندازه نیرومند تبدیل شود.
فیلم در بهترین لحظههایش مانند کارتپستالی متحرک از شهری رؤیایی است؛ در ضعیفترین لحظههایش، به قصهای آشنا تکیه میکند که برای پیشرفتن به تصادف و کلیشه نیاز دارد. تماشاگرانی که بیش از هر چیز به فضای رمانتیک، تصاویر چشمنواز و حالوهوای سینمای کلاسیک علاقه دارند، احتمالاً از سفر آرام فیلم در رم لذت خواهند برد.
اما کسانی که انتظار کشمکش روانشناختی، شخصیتهای مستقلتر یا روایتی پرشتاب دارند، ممکن است با اثری زیبا اما کمجان روبهرو شوند. جاذبهٔ اصلی فیلم نه در غافلگیریهای قصه، بلکه در پیوند دلنشین شهر، موسیقی و رؤیای عاشقانه نهفته است.
« جمعبندی «سه سکه در فواره» فیلمی است که زیبایی دیداریاش بهمراتب ماندگارتر از پیچیدگی داستانی آن است. »



ثبت دیدگاه