نقد و بررسی
نقد The Domestics | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی ویران، نظمی تازه «The Domestics» محصول سال ۲۰۱۸، ساختهٔ مایک پی. نلسون، فیلمی پساآخرالزمانی است که بهجای تمرکز بر زامبیها یا هیولاهای بیرونی، تهدید را از دل فروپاشی نظم اجتماعی بیرون میکشد. پس از فاجعهای که جامعهٔ آمریکا را از هم پاشیده، بخشهایی از سرزمین به دست گروههای مسلح افتادهاند و بازماندگانی که به هیچ دستهای وابسته نیستند، باید در حاشیهٔ خشونت دوام بیاورند.
در این جهان، مارک و نینا، زوجی در آستانهٔ جدایی، سفری پرمخاطره را برای رسیدن به خانه و پیوستن به خانواده آغاز میکنند. نیروی محرک فیلم نه کشف راز آخرالزمان، بلکه تماشای کوشش این دو برای عبور از آن است. نلسون جهانی را میسازد که در آن خشونت فقط ابزار بقا نیست؛ به نمایش، آیین و حتی سرگرمی بدل شده است.
گروههای مختلف، با نشانهها و قواعد خاص خود، هر بخش از این سرزمین را به قلمرویی مستقل تبدیل کردهاند. این ایده ظرفیت زیادی برای ساختن تصویری هولناک از جامعهای بیقانون دارد، اما فیلم بیش از آنکه بخواهد پیامدهای سیاسی و اجتماعی فروپاشی را واکاوی کند، از آن بهعنوان بستری برای تعقیب، درگیری و رویاروییهای پرتنش بهره میگیرد.
سفر بهمثابه آزمون رابطه رابطهٔ مارک و نینا قرار است هستهٔ عاطفی داستان باشد. بحران میان آنها پیش از آنکه جهان بیرون از هم بپاشد آغاز شده، و اکنون سفر خطرناکشان فرصتی فراهم میکند تا ناچار شوند دوباره به یکدیگر اعتماد کنند. این انتخاب، بالقوه، تمهیدی مؤثر است: در جهانی که هر لحظه ممکن است مرگ از راه برسد، اختلافهای قدیمی نه ناپدید میشوند و نه میتوان آنها را بهآسانی به تعویق انداخت.
« جهانی ویران، نظمی تازه «The Domestics» محصول سال ۲۰۱۸، ساختهٔ مایک پی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاهی از این تقابل سود میبرد. تهدیدهای بیرونی، تصمیمهای دشوار و ضرورت همکاری به رابطهٔ زوج فشار میآورند و بخشهایی از سفر را از یک زنجیرهٔ سادهٔ گریز و نبرد فراتر میبرند. بااینحال، نزدیکی عاطفی میان دو شخصیت همیشه بهاندازهٔ خطرهایی که در برابرشان قرار دارد باورپذیر نیست.
بازی کیت باسورث و تایلر هوچلین لحظاتی از سرسختی و آسیبپذیری را منتقل میکند، اما شیمی میان آنها بهطور پیوسته قوام نمییابد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر سرنوشت رابطهشان شود، منتظر برخورد بعدی با جهان خشن پیرامونشان بماند. باندها و طراحی جهان داستان یکی از جذابترین ایدههای فیلم، تقسیم جامعهٔ ویرانشده به گروههایی با هویت و شیوهٔ خشونت متفاوت است.
هر قلمرو بهنوعی زبان تصویری خاص خود را دارد: پوششها، رفتارها و رسمهای تهدیدآمیز، اعضای گروهها را از یکدیگر متمایز میکند. این تنوع به فیلم امکان میدهد در هر ایستگاه از سفر، با خطری تازه و فضایی متفاوت روبهرو شود؛ بنابراین جاده صرفاً مسیری جغرافیایی نیست، بلکه گذر از جهانهای کوچک و بیرحمی است که هرکدام قانون خود را تحمیل میکنند.
بااینهمه، طراحی این گروهها بیش از آنکه به ساخت جامعههایی پیچیده بینجامد، کارکردی نمایشی دارد. برخی از آنها بهسرعت در ذهن میمانند، اما انگیزهها و منطق درونیشان بهندرت مجال بسط پیدا میکند. گاهی چنین به نظر میرسد که شخصیتها برای رسیدن به صحنهٔ بعدی خشونت وارد داستان شدهاند، نه آنکه حاصل نظمی اجتماعی باشند که فیلم بهتدریج آن را بنا کرده است.
« بااینحال، نزدیکی عاطفی میان دو شخصیت همیشه بهاندازهٔ خطرهایی که در برابرشان قرار دارد باورپذیر نیست. »
شخصیتها و اجرا
همین مسئله به ناهمگونی روایت دامن میزند: جهان از نظر ظاهر غنی است، اما از نظر پیوندهای علتومعلولی همیشه استوار نیست. خشونت، اکشن و لحن شوخطبعانه فیلم در صحنههای اکشن از انرژی و جسارت بصری برخوردار است. درگیریها خشناند و طراحی آنها بهگونهای است که نبردها صرفاً تکرار شلیک و فرار به نظر نرسند.
جلوههای عملی و خشونت عریان، به بسیاری از برخوردها حس جسمانی میدهند؛ بدنها در معرض خطر واقعیاند و صحنهها از پاکیزگی و بیخطریِ اکشنهای کاملاً صیقلی فاصله میگیرند. همین کیفیت، بخش مهمی از لذت تماشای فیلم را میسازد. در عین حال، «The Domestics» از جدیگرفتن مداوم خشونت خودداری میکند.
فضای اغراقآمیز و گاه کارتونی، با شوخطبعی تیرهای همراه است که فیلم را از یک تراژدی آخرالزمانی سنگین جدا میسازد. این لحن دوگانه میتواند جذاب باشد: صحنهها خشناند، اما فیلم میفهمد که در جهانی چنین نامعقول، نوعی هذیان و نمایشگری نیز وجود دارد. البته این انتخاب همیشه یکدست نیست.
برخی موقعیتها تعادل میان هراس و شوخی را حفظ میکنند، اما در مواردی اغراق چنان بالا میرود که خطر از دست میدهد و خشونت بیشتر به بدلکاری نمایشی شبیه میشود. ریتم و پیوستگی روایت در سطح حرکت و آهنگ، فیلم چابک است. سفر مارک و نینا از برخوردی به برخورد دیگر میرود و روایت بهندرت برای مدت طولانی درجا میزند.
« خشونت، اکشن و لحن شوخطبعانه فیلم در صحنههای اکشن از انرژی و جسارت بصری برخوردار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شتاب برای اثری که بر بقا و تهدید متکی است، امتیازی مهم به شمار میآید: تماشاگر فرصت دارد فضای آخرالزمانی را ببیند، اما فیلم در آن متوقف نمیشود. مجموعهٔ موقعیتهای خطرناک و تغییر فضاها، تماشای آن را سرگرمکننده و روان نگه میدارد. اما سرعت بهتنهایی نمیتواند جای انسجام را بگیرد.
گاه گذار میان رویدادها شتابزده است و بعضی تصمیمها یا برخوردها چنان پیش میروند که منطقشان در دل داستان بهاندازهٔ کافی روشن نمیشود. فیلم بهجای آنکه همیشه پیامدهای رخدادها را بپروراند، گاهی بهسرعت به موقعیت بعدی میجهد. در نتیجه، روایت همزمان دو اثر متضاد بر جا میگذارد: از یک سو جریان تندش مانع ملال میشود و از سوی دیگر، کمبود پیوندهای محکم میتواند حس تصادفیبودن وقایع را تقویت کند.
اجراها و چهرههای پیرامونی بازیگران مکمل به جهان فیلم رنگوبوی متنوعی میبخشند. حضور لنس ردیک و سونیا میزونو در میان چهرههای دیگر، به بعضی برخوردها وزن و شخصیت میدهد و فضای جاده را از یکنواختی بیرون میآورد. با این حال، چون بسیاری از کاراکترهای فرعی زمان محدودی برای شکلگرفتن دارند، گاه بیشتر به نشانههایی از جهان داستان بدل میشوند تا شخصیتهایی مستقل با مسیر عاطفی مشخص.
این امر با رویکرد اپیزودیک سفر سازگار است، اما دامنهٔ اثرگذاری برخی از آنها را محدود میکند. مارک و نینا نیز بهرغم حضور دائمی، از پرداختی کاملاً متوازن بهرهمند نیستند. فیلم به آنها موقعیتهایی برای نشاندادن توانایی و ضعف میدهد، ولی این لحظهها همیشه به تحولی روشن و پیوسته در شخصیتها نمیانجامد.
« مجموعهٔ موقعیتهای خطرناک و تغییر فضاها، تماشای آن را سرگرمکننده و روان نگه میدارد. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، رابطهٔ مرکزی گاه بیش از آنکه از جزئیات روانشناختی تغذیه کند، به چارچوبی برای پیوند دادن صحنههای اکشن تبدیل میشود. غافلگیری و حدود جاهطلبی فیلم در ادامهٔ مسیر خود به چرخشی داستانی میرسد که میتواند نگاه تماشاگر را نسبت به آنچه دیده است تغییر دهد. بدون ورود به جزئیات، باید گفت این غافلگیری از جسارت و بیپروایی اثر میآید و به آن انرژی تازهای میبخشد.
بااینحال، تأثیر چنین چرخشی تا اندازهای به میزان همراهی مخاطب با قواعد متغیر فیلم وابسته است. برای کسی که با منطق بازیگوش و اغراقآمیز اثر کنار آمده باشد، غافلگیری میتواند خوشایند باشد؛ برای تماشگری که انتظار روایتی دقیق و حسابشده دارد، ممکن است بیشتر نامتوازن به نظر برسد. فیلم گاهی میان دو میل متفاوت معلق میماند: از یک سو میخواهد رابطهای رو به فروپاشی را با جدیت دنبال کند و از سوی دیگر بهدنبال سرگرمی پرتحرک، خونین و آمیخته با شوخی است.
این دو رویکرد الزاماً ناسازگار نیستند، اما «The Domestics» همیشه موفق نمیشود آنها را در ترکیبی هموار به هم پیوند دهد. دستاوردش بیشتر در لحظههاست تا در ساختاری کاملاً یکپارچه: صحنهای پرهیجان، طراحی چهرهای غریب یا چرخشی غیرمنتظره، گاه از کل روایت بهیادماندنیتر میشود. جمعبندی «The Domestics» فیلمی خوشریتم و خشن است که از سفر زوجی گرفتار بحران در دل آمریکای فروپاشیده، چارچوبی برای اکشن و تعلیق میسازد.
طراحی گروههای گوناگون، خشونت بیپرده، شوخطبعی تیره و چند لحظهٔ غافلگیرکننده، آن را به تجربهای سرگرمکننده برای دوستداران آثار پساآخرالزمانی تبدیل میکند. بااینحال، ضعف در پیوستگی داستان، پرداخت محدود برخی شخصیتها و شیمی نهچندان قانعکنندهٔ زوج اصلی مانع میشود که فیلم به درامی عمیق یا جهانی کاملاً باورپذیر بدل شود.
« بدون ورود به جزئیات، باید گفت این غافلگیری از جسارت و بیپروایی اثر میآید و به آن انرژی تازهای میبخشد. »
جمعبندی
این اثر بیش از آنکه برای تأملی دقیق دربارهٔ فروپاشی جامعه ساخته شده باشد، به دنبال هیجان و سرگرمیِ بیپرده است. اگر تماشاگر با منطق اغراقآمیز و ناهمواریهای روایی آن کنار بیاید، سفری پرتحرک و گاه غافلگیرکننده پیش رو خواهد داشت؛ اما اگر انسجام داستان و رابطهٔ عاطفیِ پرورده را در اولویت بگذارد، احتمالاً خونوخونریزی و ریتم تند بهتنهایی برای جبران کمبودها کافی نخواهد بود.
ثبت دیدگاه