نقد و بررسی
نقد حمله به والاستریت (Assault on Wall Street) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خشم شخصی در سایهٔ بحران عمومی «Assault on Wall Street» میکوشد بحران مالی را نه از منظر بانکداران، معاملهگران یا نمودارهای اقتصادی، بلکه از زندگی روزمرهٔ کسی روایت کند که پیامدهای آن را بیواسطه تجربه میکند. جیم باکسفورد، سربازی پیشین که اکنون در نیویورک کار میکند، میخواهد زندگی آرامی را در کنار همسرش رزی حفظ کند.
بیماری رزی، هزینههای درمان و فروپاشی سرمایهگذاریهای جیم، این آرامش را بهتدریج از میان میبرد. فیلم از همین نقطه، پرسشی اخلاقی و سیاسی پیش میکشد: وقتی سازوکارهای رسمی پاسخگو نیستند و فرد خود را در برابر قدرتی بیچهره و بیاعتنا میبیند، خشم او به کجا میرسد؟ فیلم را اووه بول نوشته و کارگردانی کرده و دومینیک پرسل در نقش جیم حضور دارد؛ ارین کارپلوک نقش رزی را بازی میکند.
اثر در ژانر دلهرهآور و اکشن قرار میگیرد، اما بخش مهمی از نیروی آن از ملودرام اجتماعیاش میآید: مردی که تصور میکند با کار، پسانداز و وفاداری به خانواده میتواند آیندهای امن بسازد، ناگهان درمییابد که این وعدهها ضمانتی ندارند. از زندگی معمولی تا بنبست نقطهٔ قوت طرح، انتخاب قهرمانی است که در آغاز نه یک نابغهٔ مالی است و نه چهرهای سیاسی؛ او آدمی معمولی است که میخواهد از خانوادهاش مراقبت کند.
« جیم باکسفورد، سربازی پیشین که اکنون در نیویورک کار میکند، میخواهد زندگی آرامی را در کنار همسرش رزی حفظ کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بیماری همسرش و فشار هزینهها، بحران اقتصادی را از مفهومی انتزاعی به تجربهای ملموس بدل میکند. زیان مالی فقط عددی روی کاغذ نیست: به توان پرداخت درمان، امنیت خانه و امکان حفظ شغل گره میخورد. به همین دلیل، سقوط جیم در فیلم صرفاً سقوط موجودی حساب نیست؛ فروریختن تصویری است که او از آیندهٔ خود ساخته بود.
بااینحال، روایت گاه چنان بر انباشتن مصیبتها تکیه میکند که رابطهٔ علت و معلولیاش بیش از اندازه طراحیشده به نظر میرسد. هر دری که جیم میکوبد بسته میشود و هر راهحل احتمالی به مانعی تازه میرسد. این روند برای انتقال حس درماندگی مؤثر است، اما تکرار آن از ظرافت درام میکاهد: مخاطب خیلی زود درمییابد که فیلم میخواهد قهرمانش را تا مرز انفجار پیش ببرد، پس بخشی از مسیر بهجای آنکه کشف و تحول باشد، به انتظار برای وقوع انفجار بدل میشود.
سیاستزدگی و نگاه اجتماعی فیلم از ابتدا موضعی روشن دارد و در محکومکردن طمع مالی، بیکفایتی نهادها و بیپناهی شهروندان تردید نمیکند. این صراحت به اثر انرژی میدهد؛ داستان میخواهد یادآوری کند که بحرانهای بزرگ اقتصادی در نهایت بر زندگی کسانی فرود میآیند که کمترین سهم را در تصمیمهای کلان داشتهاند.
« بیماری همسرش و فشار هزینهها، بحران اقتصادی را از مفهومی انتزاعی به تجربهای ملموس بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
اشاره به بیمهٔ درمانی، بدهی و از دست رفتن داراییها، جهان فیلم را به مجموعهای از فشارهای بههمپیوسته تبدیل میکند، نه حادثهای منفرد که بتوان با یک تصمیم ساده از آن گریخت. اما پیام اجتماعی فیلم اغلب بهجای آنکه از دل موقعیتها و شخصیتها سر برآورد، با گفتوگوهای توضیحی و تأکیدهای مستقیم بیان میشود.
اثر میخواهد خشم مخاطب را هدایت کند و همین میل، گاهی امکان پیچیدگی را محدود میسازد. سازوکارهای مالی و حقوقی در روایت بیشتر به نیرویی یکپارچه و شرورانه شباهت پیدا میکنند تا شبکهای از تصمیمهای متفاوت، منافع متضاد و مسئولیتهای قابلتفکیک. در نتیجه، فیلم در طرح مسئله صریحتر و موفقتر از تحلیل ریشههای آن است.
دومینیک پرسل و سیمای فرسودگی پرسل برای نقش جیم انتخاب مناسبی است؛ حضور فیزیکی سنگین و چهرهٔ کمحرف او با مردی که میکوشد احساساتش را مهار کند هماهنگی دارد. بازی او بیش از آنکه بر بیانهای پرزرقوبرق تکیه کند، بر فرسودگی، خشم فروخورده و حس بیپناهی استوار است. جیم در بسیاری از لحظات، شخصیتی نیست که بتواند دقیق توضیح دهد چه بر سرش آمده؛ بدن و سکوتش بار بخشی از این روایت را به دوش میکشند.
« اثر میخواهد خشم مخاطب را هدایت کند و همین میل، گاهی امکان پیچیدگی را محدود میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، بازیها در مجموع همواره از خشکی متن رها نمیشوند. برخی شخصیتهای فرعی بیشتر کارکردی داستانی دارند تا زندگی مستقل؛ حضورشان برای رساندن پیام یا مسدودکردن راه جیم ضروری است، اما کمتر فرصت مییابند به انسانهایی چندوجهی تبدیل شوند. دیالوگها نیز گاهی بهجای گفتوگوی طبیعی، بیانیههایی کوتاه دربارهٔ طمع، عدالت یا نابرابری به گوش میرسند.
همین امر فاصلهای میان مخاطب و آدمهای فیلم ایجاد میکند، بهخصوص در صحنههایی که قرار است بار عاطفی سنگینی داشته باشند. کارگردانی، ریتم و فضای بصری فضای تلخ و تیرهٔ فیلم با مسیر رواییاش سازگار است. نیویورک در اینجا شهر فرصتها و شکوه نیست؛ محیطی سرد و بیاعتناست که آدمها در آن میان کار، درمان، بدهی و ترس از فردا گرفتار شدهاند.
این نگاه با روایت جیم همسو است و کمک میکند فشار بیرونی به حس خفقان درونی تبدیل شود. بااینحال، فیلم کمتر از ظرفیت بصری شهر برای ساختن معنایی فراتر از تیرگی عمومی استفاده میکند؛ حالوهوا بیشتر پشتیبان قصه است تا عنصری خلاقانه و مستقل. ریتم، بهویژه در بخشهایی که بحران جیم مرحلهبهمرحله تشدید میشود، مشکلساز است.
« بااینهمه، بازیها در مجموع همواره از خشکی متن رها نمیشوند. »
قوتها و کاستیها
فیلم زمان زیادی صرف میکند تا نشان دهد وضعیت هر روز بدتر میشود، اما تکرار این تأکیدها همیشه به افزایش عمق نمیانجامد. تدوین نامنظم نیز گاهی پیوستگی عاطفی صحنهها را مختل میکند. در نتیجه، کشمکش اصلی میتواند طولانیتر از اندازهٔ لازم به نظر برسد، بیآنکه در تمام این مدت اطلاعات یا لایهٔ تازهای به شخصیت جیم افزوده شود.
مرز میان اعتراض و انتقام با حرکت داستان بهسوی انتقام، فیلم از درام اجتماعی به قلمرو تریلر اکشن نزدیک میشود. این تغییر، از حیث ریتم امکان ایجاد تنش و فوریت بیشتری فراهم میکند، اما همزمان پرسش محوری اثر را دشوارتر میسازد: آیا جیم هنوز نمایندهٔ قربانیان یک نظام ناعادلانه است، یا خشم فردیاش به خشونتی بدل شده که دیگر نمیتوان آن را با رنج پیشینش توجیه کرد؟
فیلم میخواهد تماشاگر هم انگیزهٔ او را بفهمد و هم از پیامدهای مسیرش احساس خطر کند؛ این دوگانگی بالقوه جذاب است، ولی اثر همیشه در پرداخت اخلاقی آن به اندازهٔ کافی دقیق نیست. برای پرهیز از افشای رخدادهای مهم، میتوان گفت منطق انتقام در بخشهایی بیش از آنکه از واقعگرایی محکم پیروی کند، تابع میل فیلم به ساختن رویاروییهای پرتنش است.
« تدوین نامنظم نیز گاهی پیوستگی عاطفی صحنهها را مختل میکند. »
جمعبندی
همین انتخاب ممکن است برای تماشاگرانی که در پی یک تریلر تند و بیپردهاند کارآمد باشد، اما برای مخاطبی که انتظار واکاوی دقیقتر مسئولیت و عدالت دارد، سادهسازی به نظر میرسد. فیلم رنج را با وضوح نشان میدهد، ولی پاسخ خود به آن رنج را به همان اندازه نمیسنجد. جمعبندی «Assault on Wall Street» اثری خشمگین و تلخ است که میکوشد بحران مالی را از منظر فردی عادی روایت کند؛ امتیاز اصلیاش همین انتقال فشارهای اقتصادی از سطح خبر و آمار به محدودهٔ خانواده، درمان و امنیت روزمره است.
دومینیک پرسل نیز با حضوری محکم، فرسودگی و استیصال جیم را تا حدی باورپذیر میکند. در مقابل، ریتم کند، تدوین ناهماهنگ، دیالوگهای گاه شعاری و پرداخت سادهانگارانهٔ مسیر انتقام، توان تحلیلی فیلم را محدود میسازند. نتیجه، فیلمی است که در برانگیختن خشم و همدلی تواناتر از ارائهٔ پاسخی پیچیده به مسئلهٔ عدالت است: اثری نابرابر، اما دارای نیروی عاطفی و اجتماعی مشخص.
« فیلم رنج را با وضوح نشان میدهد، ولی پاسخ خود به آن رنج را به همان اندازه نمیسنجد. »



ثبت دیدگاه