نقد و بررسی
نقد The Death of Louis XIV | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پادشاهی در برابر تنِ فرسوده «مرگ لویی چهاردهم» ساختهٔ آلبرت سرا، بهجای آنکه زندگی سیاسی و پرحادثهٔ یکی از نامدارترین پادشاهان اروپا را بازسازی کند، نگاهش را به واپسین روزهای او محدود میسازد: پادشاهی که پس از احساس درد در پایش، در بستر میافتد و با پیشروی بیماری، آرامآرام توان جسمی خود را از دست میدهد.
این محدودکردن میدان روایت، انتخابی صرفاً روایی نیست؛ فیلم میخواهد شکوه سلطنت را در برابر واقعیتی بیاعتنا و همگانی قرار دهد: بدن بیمار، درد و مرگ. لویی چهاردهم، که قدرتش زمانی چهرهٔ فرانسه را دگرگون کرده بود، اینجا نه در میانهٔ میدان سیاست، بلکه در اتاقی بسته و در میان نگاه مراقبانش حضور دارد.
شکوهی که به اتاقی کوچک فرو میریزد بخش بزرگی از فیلم در همان اتاق و پیرامون تخت پادشاه میگذرد. در این فضای محدود، ورود پزشکان، خویشاوندان و خدمتکاران، جایگزین حرکتهای بزرگ تاریخی میشود. سرا از کاخ ورسای منظرهای باشکوه برای تماشا نمیسازد؛ شکوه را در جزئیات نزدیک و محصور میکند: در آداب حضور نزد شاه، در انتظار برای شنیدن نظر پزشک، و در نظم تشریفاتیای که حتی هنگام بیماری نیز میکوشد پابرجا بماند.
« شکوهی که به اتاقی کوچک فرو میریزد بخش بزرگی از فیلم در همان اتاق و پیرامون تخت پادشاه میگذرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد، یکی از محورهای فکری اثر است. مقام سلطنت هنوز در رفتار اطرافیان و شکل مناسبات حضور دارد، اما اقتدار دیگر نمیتواند بدن را از فرسودگی برهاند. پادشاه همچنان مرکز توجه است، ولی این مرکزیت بیش از آنکه نشانهٔ توانایی باشد، نوعی وابستگی را آشکار میکند: همه مراقب او هستند، بیآنکه بتوانند سرنوشت جسمانیاش را به میل خود تغییر دهند.
ژانپیر لئو؛ بازیگری با جزئیات اندک و اثر عمیق ژانپیر لئو نقش لویی را با فاصلهای قابلتوجه از تصویر متعارف شاهان سینمایی ایفا میکند. او بهجای آنکه با خطابهها و فرمانهای پرطنین، اقتدار را نمایش دهد، آن را در باقیماندهٔ عادتهای شاهانه و واکنشهای جسمی شخصیت مینشاند. نگاهها، مکثها، تنفس دشوار و نشانههای آشکار خستگی، بهتدریج جای گفتار را میگیرند.
نتیجه، اجرایی استوار بر حضور فیزیکی است؛ اجرایی که تماشاگر را وادار میکند نه فقط به آنچه پادشاه میگوید، بلکه به آنچه بدنش دیگر از انجامش ناتوان است توجه کند. اهمیت بازی لئو در پرهیز از اغراق است. او رنج را به نمایشی پرهیاهو تبدیل نمیکند و در عین حال از آسیبپذیری شخصیت نمیکاهد.
« مقام سلطنت هنوز در رفتار اطرافیان و شکل مناسبات حضور دارد، اما اقتدار دیگر نمیتواند بدن را از فرسودگی برهاند. »
شخصیتها و اجرا
در این نقش، سیمای تاریخی لویی چهاردهم و تصویر یک انسان سالخورده بهگونهای در هم میروند که جدایی میان پادشاه و بدنِ بیمار دشوار میشود. اجرای او مرکز ثقل فیلم است و بخش مهمی از بار عاطفی اثر را بینیاز از توضیحهای مستقیم به دوش میکشد. روایت مینیمال و آزمونِ صبر تماشاگر روایت فیلم بر تغییرات بزرگ و پیدرپی بنا نشده است.
بیماری شدت میگیرد، مراقبت ادامه مییابد و اطرافیان میکوشند میان امید، تشخیص و تشریفات روزمره تعادل برقرار کنند. بهجای آنکه هر صحنه اطلاعات تازهای دربارهٔ توطئه یا کشمکشی سیاسی عرضه کند، فیلم بر تکرار وضعیت متمرکز میشود؛ تکراری که بهتدریج زمان را برای تماشاگر محسوس میکند. این کندی میتواند تجربهای عمیق باشد، زیرا فرسایش را نه با خلاصهگویی، بلکه با امتداد و انتظار نشان میدهد.
تماشاگر نیز مانند کسانی که در اتاق حضور دارند، ناچار است در لحظه بماند و تغییرهای کوچک را دنبال کند. اما همین روش، نقطهضعف احتمالی اثر هم هست. نماهای طولانی و کمتحرکی رویدادها برای مخاطبی که انتظار پیشروی داستانی روشن دارد، ممکن است ملالآور شود. مسئله فقط آهستگی نیست؛ یکنواختیِ آگاهانهای است که گاه تفاوت میان تأمل و سکون را باریک میکند.
« اجرای او مرکز ثقل فیلم است و بخش مهمی از بار عاطفی اثر را بینیاز از توضیحهای مستقیم به دوش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پزشکان و محدودیتِ دانایی حضور پزشکان در فیلم، سویهای دیگر از ناتوانی را آشکار میسازد. آنان با عنوان و دانش خود وارد میشوند، اما درمان و تشخیص در برابر وخامت بیماری راهحلی قطعی و فوری فراهم نمیکند. این موقعیت، بهجای آنکه پزشکان را به قهرمانانی دانای کل بدل کند، آنان را در محدودهٔ دانش و امکانات زمانه نشان میدهد.
در نتیجه، اتاق پادشاه به صحنهای از جدال میان منزلت، تخصص و واقعیت جسمانی تبدیل میشود. رفتوآمدها و گفتوگوهای پزشکی، ممکن است در نگاه نخست تکراری به نظر برسند، اما به ساختن فضای انتظار کمک میکنند. هر تصمیم و هر اظهار نظر در برابر بدنِ بیمار آزموده میشود؛ بدنی که نه عنوان سلطنتی میشناسد و نه به اقتدار کلام تن میدهد.
فیلم از این راه، بیآنکه به خطابهای دربارهٔ تاریخ پزشکی تبدیل شود، فاصلهٔ میان دانستن و توانستن را به تصویر میکشد. نور، رنگ و بافتِ تاریخی طراحی بصری فیلم از عناصر تاریخی برای ساختن تصویری پرزرقوبرق و دور از دسترس بهره نمیگیرد. نور شمعگون، رنگهای غنی، لباسها و فضای داخلی، حس تاریخی اثر را شکل میدهند، اما این زیبایی در خدمت دورکردن تماشاگر از بیماری نیست.
« پزشکان و محدودیتِ دانایی حضور پزشکان در فیلم، سویهای دیگر از ناتوانی را آشکار میسازد. »
قوتها و کاستیها
برعکس، قابهای آراسته اغلب بدنِ رنجور را در مرکز خود قرار میدهند و فاصلهای تأملبرانگیز میان ظاهر باشکوه دربار و فرسودگی پادشاه پدید میآورند. محدودماندن فضاها نیز معنایی فراتر از صرفهجویی در روایت دارد. اتاق، هم محل مراقبت است و هم مرزی که حرکت شخصیتها و میدان دید تماشاگر را محدود میکند.
جهان بیرون، با تاریخ و مناسبات قدرتش، کمتر مجال حضور مییابد؛ آنچه اهمیت دارد، همین فضای بستهای است که در آن زمان میگذرد، آدمها منتظر میمانند و بدن آرامآرام از نظم تشریفاتی پیشی میگیرد. توازن میان تأمل و یکنواختی مهمترین ویژگی «مرگ لویی چهاردهم» همزمان بزرگترین خطر آن است: فیلم تقریباً تمام نیروی خود را بر یک وضعیت واحد متمرکز میکند.
این تمرکز به اثر انسجام میبخشد و اجازه میدهد جزئیات کوچک، از تغییر حالت چهره تا مکث در گفتوگو، برجسته شوند. در عوض، تنوع فضایی و داستانی اندکی باقی میماند. با پیشرفتن فیلم، برخی صحنهها ممکن است بهجای افزودن لایهای تازه، همان حس ناتوانی و انتظار را دوباره صورتبندی کنند. ازاینرو، اثر بیش از آنکه تماشاگر را با تعلیق روایی پیش ببرد، از او میخواهد کیفیت حضورش را تغییر دهد: کمتر در پی «اتفاق بعدی» باشد و بیشتر به گذر زمان و جزئیات بدن توجه کند.
« محدودماندن فضاها نیز معنایی فراتر از صرفهجویی در روایت دارد. »
جمعبندی
این دعوت برای همه جذاب نخواهد بود، اما در صورت همراهی با شیوهٔ فیلم، سکون آن به بخشی از تجربهٔ تماشاگر بدل میشود؛ تجربهای که در آن تماشا کردن، خود نوعی انتظار کشیدن است. جمعبندی «مرگ لویی چهاردهم» پرترهای تاریخی به معنای متعارف نیست؛ فیلمی است دربارهٔ برخورد قدرت نمادین با آسیبپذیری جسمانی.
آلبرت سرا با روایت مینیمال، فضای محصور و بازی خیرهکنندهٔ ژانپیر لئو، واپسین روزهای پادشاه را به تأملی دربارهٔ زوال، انتظار و ناتوانی تبدیل میکند. فیلم در طراحی بصری و پرهیز از احساساتگراییِ مستقیم دستاوردی چشمگیر دارد، اما کندی و تکرار ساختاری آن میتواند بخشی از مخاطبان را از خود دور کند.
ارزش اثر در هیجانبخشی یا گسترش روایت نیست؛ در این است که عظمت سلطنت را کنار حقیقتی مینشاند که هیچ امتیازی در برابرش کارساز نیست: بدن، سرانجام، مرزهای خود را آشکار میکند.
ثبت دیدگاه