نقد و بررسی
نقد MacGruber | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا با قهرمانی نامتعارف «MacGruber» از دل طرحی ساده و آشنای فیلمهای اکشن بیرون میآید: مأمور بازنشستهای که گذشتهای تلخ پشت سر گذاشته، برای مقابله با دشمنی قدیمی به میدان بازمیگردد و باید تهدیدی بزرگ را خنثی کند. اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست این الگو را جدی و بیدستانداز پیش ببرد.
مکگروبر قهرمانی کارآمد، خونسرد و حسابگر نیست؛ او نسخهای متورم و خودشیفته از قهرمانان اکشن است که هرچه بیشتر میکوشد مقتدر به نظر برسد، بیشتر مضحک جلوه میکند. این تضاد، موتور اصلی کمدی فیلم است. مأموریت هستهای و خطرناک، با قهرمانی روبهرو میشود که رفتارهایش نهتنها تناسبی با موقعیت ندارند، بلکه بارها آن را از مسیر منطقی خارج میکنند.
«MacGruber» از تنش داستانی برای جدیکردن ماجرا استفاده نمیکند؛ برعکس، بزرگی خطر را به سکویی برای نمایش بیکفایتی و غرور شخصیت اصلی بدل میسازد. حاصل، فیلمی است که ظاهر یک تریلر عملیاتی را حفظ میکند، اما منطقش پیوسته زیر فشار شوخی و اغراق از هم میپاشد. هجو جهان قهرمانان اکشن فیلم بهروشنی از سنت آثار اکشن تلویزیونی و سینمایی، بهویژه تصویر مردان شکستناپذیر و مأموران همهفنحریف، تغذیه میکند.
مکگروبر خود را صاحب تجربه، مهارت و اقتداری افسانهای میداند؛ بااینحال، عملکردش بارها با ادعای او در تضاد است. فاصله میان تصور او از خویشتن و آنچه واقعاً به نمایش میگذارد، یکی از منابع پایدار طنز فیلم است. هجو اثر صرفاً در شوخی با سلاحها، مأموریتها و لحن جدی فیلمهای جاسوسی خلاصه نمیشود.
« اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست این الگو را جدی و بیدستانداز پیش ببرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«MacGruber» شیوهای را مسخره میکند که قهرمانان اکشن با اعتمادبهنفس افراطی، خشونت را راهحل طبیعی هر مسئله معرفی میکنند. در این جهان، حتی لحظاتی که باید حامل شکوه یا اندوه باشند، با خودنمایی و رفتارهای نابجا آلوده میشوند. البته فیلم همیشه در پرداخت این ایده ظریف نیست؛ گاه بهجای آنکه کلیشه را از زاویهای تازه بشکافد، صرفاً آن را با صدای بلندتر و رفتاری ناهنجارتر تکرار میکند.
ویل فورته و هنر جدیگرفتن حماقت ویل فورته مهمترین برگ برنده فیلم است. او مکگروبر را چنان با اطمینان و جدیت بازی میکند که شخصیت، با وجود بیمنطقی آشکار، هرگز صرفاً به مجموعهای از اداهای تصادفی تبدیل نمیشود. فورته در برابر خودمسخرهکنی مقاومت نمیکند؛ برعکس، تمام قامتش را در خدمت شخصیتی میگذارد که خود را قهرمان میپندارد و از تشخیص مضحکبودن رفتارهایش ناتوان است.
انرژی بازی او، بهویژه در لحظاتی که غرور مکگروبر با واقعیت برخورد میکند، به فیلم جان میبخشد. کریستن ویگ در نقش ویکی، میان همراهی با قهرمان و فاصلهگرفتن از خودنمایی او تعادل ایجاد میکند. رایان فیلیپ نیز در مقام همکار جوانتر، حضوری سنجیده دارد و واکنشهای نسبتاً معقول شخصیتش، اغراق دنیای مکگروبر را برجستهتر میسازد.
وال کیلمر در نقش دشمن دیرینه، در فضای کمیک و خودآگاه فیلم بهخوبی جا میافتد. نکته اساسی آن است که بازیگران بهجای مقاومت در برابر لحن نامتعارف اثر، با تمام توان وارد آن میشوند؛ همین تعهد جمعی کمک میکند شوخیهای آشکارا نامعقول گاهی باورپذیر و حتی بسیار خندهدار شوند. شوخیهای بیپروا؛ میان غافلگیری و فرسودگی طنز «MacGruber» مؤدب، ظریف یا متکی بر ظرافتهای کلامی نیست.
« در این جهان، حتی لحظاتی که باید حامل شکوه یا اندوه باشند، با خودنمایی و رفتارهای نابجا آلوده میشوند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم به شوخیهای رک، بدنی، کثیف و گاه بیمنطق پناه میبرد و از زشتنمایی یا بینزاکتی خود شرمنده به نظر نمیرسد. این رویکرد در بهترین لحظاتش، انتظار مخاطب را بهطرزی ناگهانی برهم میزند: صحنهای که گمان میرود به الگوی معمول اکشن پیش برود، ناگهان به نمایشی مضحک از خودخواهی یا ناتوانی بدل میشود.
جسارت فیلم در پذیرش حماقت خود، بخشی از جذابیت آن است. اما همین روش، نقطهضعف اصلی اثر نیز هست. وقتی یک شوخی بر اغراق، تکرار یا بیشرمی بنا شده باشد، تکرار دوبارهاش لزوماً آن را بامزهتر نمیکند. گاهی فیلم بهجای آنکه ایدهای کمیک را در لحظهای دقیق رها کند، بیش از اندازه در آن میماند و از مخاطب میخواهد که صرفاً بهدلیل طولانیبودن یا بیپروایی صحنه بخندد.
برخی شوخیها با ضرباهنگی درست فرود میآیند، اما برخی دیگر آنقدر کش میآیند که غافلگیری اولیه جای خود را به خستگی میدهد. ریتم و ساختار: گسترش یک طرح کوتاه ریشه تلویزیونی شخصیت در شکلگیری فیلم اهمیت دارد. مکگروبر نخست در قالب طرحهای کوتاه کمدی شناخته شد؛ طرحهایی که میتوانستند بر تکرار یک موقعیت، شکست ناگهانی انتظار و پایانبندی انفجاری تکیه کنند.
فیلم بلند میکوشد این سازوکار را به داستانی کاملتر گسترش دهد و در کنار شوخیهای مقطعی، مأموریت، گروه همکاران، دشمن و گذشته عاطفی قهرمان را وارد روایت کند. این گسترش هم فرصت میآفریند و هم مسئله. از یک سو، فضای طولانیتر امکان میدهد شخصیتها و رابطههایشان شکل بگیرند و جهان اکشن فیلم با جزئیات بیشتری ساخته شود.
« جسارت فیلم در پذیرش حماقت خود، بخشی از جذابیت آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از سوی دیگر، فیلم در حفظ تازگی شوخیها در سراسر زمان اجرا دشواری دارد. هرگاه روایت به پیشروی مأموریت بازمیگردد، تعلیق داستانی اندکی نظم ایجاد میکند؛ اما هرگاه کمدی بر یک حرکت تکرارشونده تکیه میکند، ریتم کند میشود. در نتیجه، تجربه تماشای فیلم ناهموار است: لحظات خندهآور و بهیادماندنی در کنار بخشهایی قرار میگیرند که گویی از ایدهای کوتاه، بیش از ظرفیتش بهره گرفتهاند.
قهرمان شکستخورده و زخم پنهان در زیر لایه پرسروصدا و عبوس طنز، مکگروبر شخصیتی است که از فقدان و انزوا آسیب دیده است. بازنشستگی او فقط راهی برای کنارکشیدن از مأموریت نیست؛ نشانهای از گسست او از هویت قهرمانانهای است که پیشتر برای خود ساخته بود. فیلم این لایه را بهطور کامل به درامی جدی تبدیل نمیکند، اما حضورش باعث میشود مکگروبر اندکی فراتر از یک کاریکاتور صرف قرار گیرد.
بااینحال، اثر میان تمسخر قهرمان و نشاندادن آسیبپذیری او پیوندی محدود برقرار میکند. گاه گذشته تلخ مکگروبر زمینهای برای عاطفه فراهم میآورد، اما فیلم معمولاً خیلی زود دوباره به اغراق و شوخی بازمیگردد. این انتخاب با هویت کمدی اثر سازگار است، هرچند مانع از آن میشود که زخمهای شخصیت به تجربهای عمیقتر یا تأملی ماندگارتر بدل شوند.
مکگروبر بیشتر بهسبب تناقض میان ادعای قهرمانانه و آشفتگی رفتارش در ذهن میماند تا بهدلیل تحول درونیاش. کارگردانی و لحن تصویری جورما تاکونه در نخستین تجربه بلند سینمایی خود، میان ظاهر جدی فیلمهای اکشن و محتوای ابلهانه داستان فاصلهای حسابشده ایجاد میکند. قاببندیها و فضای مأموریتی اثر بهاندازه کافی به زبان آشنای اکشن وفادار میمانند تا شوخیها زمینهای قابلتشخیص داشته باشند.
« از سوی دیگر، فیلم در حفظ تازگی شوخیها در سراسر زمان اجرا دشواری دارد. »
قوتها و کاستیها
اگر همهچیز از ابتدا صرفاً کارتونی و بیقاعده بود، برخورد میان ژانر و هجو آن نیروی کنونی را نداشت. فیلم از مخاطب میخواهد برای لحظاتی با قواعد یک عملیات امنیتی همراه شود، تا سپس رفتار مکگروبر همان قواعد را از درون مختل کند. بااینهمه، این لحن تصویری بیشتر در خدمت حفظ چارچوب ژانر است تا خلق زیباییشناسی مستقلی که فیلم را از دیگر کمدیهای هجوآمیز جدا کند.
آنچه اثر را متمایز میسازد، بیش از هر چیز ترکیب بازی فورته، بیپروایی شوخیها و برخورد میان جدیت اکشن و رفتارهای نامعقول است. وقتی این عناصر هماهنگ میشوند، فیلم به هجوی سرزنده و رها بدل میشود؛ وقتی هماهنگی از دست میرود، صرفاً مجموعهای از شوخیهای زمخت و کشدار باقی میماند. جمعبندی «MacGruber» فیلمی است با سلیقهای بسیار مشخص: یا مخاطب را با خود همراه میکند، یا او را در برابر انبوهی از شوخیهای تکراری، بیمنطق و گاه زننده قرار میدهد.
ویل فورته با بازی پرانرژی و خودآگاهش، هسته جذاب اثر را میسازد و همبازیهایش نیز با پذیرش کامل لحن آشفته فیلم به آن نیرو میبخشند. هجو قهرمانان اکشن و اعتمادبهنفس متورم آنان، در لحظات موفق، بهطرزی مؤثر و خندهدار عمل میکند. در مقابل، فیلم در تبدیل طرحی کوتاه به تجربهای بلنددست و یکپارچه همیشه موفق نیست.
تکرار، کشآمدن بعضی صحنهها و اتکای بیش از اندازه به شوخیهای کثیف، از تازگی اثر میکاهد. بااینحال، جسارت «MacGruber» در پنهاننکردن هویت نامتعارف خود، امتیاز هنری مهمی است: فیلم نه میکوشد پسند همگان باشد و نه از حماقت عمدیاش عذرخواهی میکند. ارزش آن بیش از آنکه در ظرافت یا انسجام کامل باشد، در انرژی بازیگر اصلی و لحظاتی است که بیپروایی کمیکش دقیقاً به هدف میزند.
« اگر همهچیز از ابتدا صرفاً کارتونی و بیقاعده بود، برخورد میان ژانر و هجو آن نیروی کنونی را نداشت. »
ثبت دیدگاه