نقد و بررسی
نقد ظهور سیاره میمونها (Rise of the Planet of the Apes) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ یک جهان از منظر سزار «Rise of the Planet of the Apes» بهجای آنکه از همان ابتدا خود را بهعنوان فیلمی دربارهی نبردی بزرگ میان انسان و میمون عرضه کند، قصه را از نقطهای کوچک و شخصی آغاز میکند: زندگی سزار، شامپانزهای که در کنار انسانها رشد میکند و بهتدریج درمییابد که جایگاهش در این جهان تا چه اندازه نامطمئن است.
این انتخاب، به فیلم امکان میدهد پیش از آنکه به هیجان و درگیری برسد، بنیان عاطفی و اخلاقی روایتش را بسازد. داستان از کنجکاوی علمی و میل انسان به درمان رنج آغاز میشود؛ اما این نیت خیر، بهتدریج با جاهطلبی، بیاحتیاطی و نگاه ابزاری به موجودات زنده گره میخورد. فیلم از همان ابتدا پرسشی مهم را پیش میکشد: اگر انسانی برای رسیدن به هدفی والا، دیگری را وسیلهی آزمایش بداند، مرز میان پیشرفت و ستم کجاست؟
این پرسش در سراسر اثر حضور دارد و به روایتِ سزار عمقی فراتر از یک ماجرای علمیتخیلی میبخشد. کارگردانی فیلم بر عهدهی Rupert Wyatt است و Andy Serkis در نقش سزار، با بازی مبتنی بر ثبت حرکت، محور احساسی اثر را شکل میدهد. سزار؛ شخصیتی که با نگاه سخن میگوید مهمترین دستاورد فیلم، شخصیتپردازی سزار است.
« این انتخاب، به فیلم امکان میدهد پیش از آنکه به هیجان و درگیری برسد، بنیان عاطفی و اخلاقی روایتش را بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسیر او صرفاً گذار از آرامش به خشم یا از ناآگاهی به آگاهی نیست؛ بلکه سفری است برای فهمیدن تعلق، آزادی و مسئولیت. سزار از انسانها محبت میبیند، اما همزمان با محدودیتهایی روبهروست که نشان میدهد آن محبت تا چه اندازه به شرایط و خواستِ دیگران وابسته است. همین تناقض، کشمکش درونی او را باورپذیر و دردناک میکند.
بازی Andy Serkis بهگونهای است که سزار، با وجود آنکه شخصیتی رایانهای است، هرگز به تصویری بیجان و صرفاً تماشایی تبدیل نمیشود. حالت بدن، مکثها، تغییر نگاه و واکنشهای کوچک او، جزئیاتی میسازند که معنای عاطفی دارند. سزار لازم نیست پیوسته حرف بزند تا احساسش را منتقل کند؛ سکوت و زبان بدنش گاه از گفتوگوهای شخصیتهای انسانی گویاتر است.
نتیجه آن است که تماشاگر نه فقط رشد هوشی او، بلکه شکلگیری تدریجیِ اراده و هویتش را دنبال میکند. قصهی عاطفی و پرسشهای اخلاقی رابطهی سزار با خانوادهی انسانیای که در آن رشد میکند، قلب عاطفی فیلم است. این رابطه در آغاز بر مراقبت و صمیمیت استوار است، اما با گذر زمان، پرسشهای دشوارتری را پیش میکشد: آیا دوست داشتنِ یک موجود، وقتی استقلال و خواستههایش را نادیده میگیریم، هنوز دوست داشتن است؟
« همین تناقض، کشمکش درونی او را باورپذیر و دردناک میکند. »
شخصیتها و اجرا
آیا نگهداری از او میتواند جای آزادی را بگیرد؟ فیلم این پرسشها را به شکل خطابه مطرح نمیکند؛ آنها را از دل موقعیتهای داستانی و تضادهای میان شخصیتها بیرون میکشد. همین وجه انسانی، از سزار شخصیتی فراتر از نماد میسازد. او نه تمثیلی یکبعدی از مظلومیت است و نه قهرمانی بیخطا؛ بلکه موجودی است که تجربههایش فهم او از جهان را تغییر میدهد.
در سوی دیگر، فیلم مسئولیت انسان را نیز برجسته میکند: رفتارهای کوچک و روزمره، هنگامی که با قدرت و بیتفاوتی همراه شوند، میتوانند پیامدهایی بزرگتر از تصور عاملانشان داشته باشند. این مضمون به فیلم نیروی اخلاقی میدهد، هرچند گاهی بیان آن مستقیمتر از آن است که پیچیدگی موضوع اقتضا میکند.
شخصیتهای انسانی؛ مکملی نابرابر شخصیتهای انسانی برای پیشبرد داستان و روشنکردن تضادهای اصلی ضروریاند، اما کیفیت پرداخت آنان یکسان نیست. برخی از آنها انگیزههایی قابلفهم دارند و انتخابهایشان رابطهی عاطفی فیلم را شکل میدهد؛ بااینحال، چند شخصیت بیشتر به کارکرد روایی خود محدود میمانند تا آنکه زندگی درونیِ مستقلی پیدا کنند.
« آیا نگهداری از او میتواند جای آزادی را بگیرد؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، بعضی روابط انسانی فرصت نمییابند به اندازهی رابطهی مخاطب با سزار چندلایه و ماندگار شوند. این کاستی بهویژه در بخشهایی احساس میشود که فیلم از تماشای رشد سزار به توضیح رفتار یا تصمیمهای آدمها میپردازد. گاه شخصیت انسانی بهسرعت موضعی روشن میگیرد و روایت از بررسی تردیدها و انگیزههای متناقض او میگذرد.
اگر این روابط مجال بیشتری برای تحول مییافتند، تقابل میان دلبستگی، ترس، منفعت و مسئولیت میتوانست غنیتر شود. با وجود این، ضعف در پرداخت برخی آدمها، هستهی عاطفی فیلم را از میان نمیبرد؛ زیرا بار اصلیِ همدلی بر دوش سزار قرار دارد. ریتم؛ میان تأمل و شتاب فیلم در بخشهای آغازین با حوصله پیش میرود و برای ساختن پیوند عاطفی میان سزار و محیط انسانیاش زمان میگذارد.
این مکثها اهمیت دارند: بدون آنها، دگرگونیهای بعدی صرفاً مجموعهای از اتفاقهای پرسرعت میشدند. تماشاگر باید ابتدا زندگیای را بشناسد که سزار در آن رشد میکند تا بتواند معنای فاصلهگرفتن او از آن زندگی را دریابد. بااینحال، همین تأکید بر زمینهچینی گاهی به کشآمدن درام میانجامد.
« در نتیجه، بعضی روابط انسانی فرصت نمییابند به اندازهی رابطهی مخاطب با سزار چندلایه و ماندگار شوند. »
قوتها و کاستیها
شماری از صحنهها بیش از اندازه در یک وضعیت عاطفی میمانند و پیشروی قصه را کند میکنند. این مسئله بهخصوص برای تماشاگرانی که انتظار دارند فیلمی با عنوان و جهانِ علمیتخیلیاش زودتر به حرکت و درگیری برسد، محسوس خواهد بود. از سوی دیگر، شتاب گرفتن روایت در بخشهای پایانی، انرژی تازهای به فیلم میدهد، اما گذار میان تأمل آرام و هیجان ناگهانی همیشه کاملاً هموار نیست.
جلوههای بصری و صحنههای هیجانانگیز جلوههای بصری فیلم تنها برای نمایش فناوری نیستند؛ کارکرد اصلیشان این است که حضور سزار و دیگر نخستیسانان را در جهان واقعیِ فیلم باورپذیر کنند. طراحی حرکتها و حالتهای بدنی، شخصیتها را از سطح جلوهای نمایشی بالاتر میبرد و به آنها وزن و واکنشپذیری میبخشد.
هنگامی که سزار در قاب حضور دارد، توجه تماشاگر اغلب به احساس و تصمیم او جلب میشود، نه به شیوهی ساختهشدن تصویرش. این دستاورد، بخش مهمی از موفقیت عاطفی اثر است. فیلم سرانجام از تنشهای شخصی به رویاروییهای پرتحرکتر میرسد و اوج آن، نیرو و شکوه دیداری قابلتوجهی دارد. بااینحال، صحنههای اکشن در سراسر فیلم فراوان نیستند و بخش عمدهای از زمان صرف ساختن زمینهی درام میشود.
« شماری از صحنهها بیش از اندازه در یک وضعیت عاطفی میمانند و پیشروی قصه را کند میکنند. »
جمعبندی
این انتخاب برای انسجام قصه قابلدفاع است، اما ممکن است انتظار تماشاگرانی را که میخواهند با ریتمی پیوسته شاهد درگیری باشند برآورده نکند. به بیان دیگر، فیلم بیش از آنکه اکشنِ ممتد باشد، درامی شخصیتمحور است که در لحظههای معین به هیجان بصری روی میآورد. جمعبندی «Rise of the Planet of the Apes» بیش از آنکه فقط پیشدرآمدی برای یک شورش باشد، داستان شکلگیری هویت و آگاهیِ موجودی است که میان دو جهان قرار گرفته است.
فیلم با اتکا به بازی اثرگذار Andy Serkis، رشد عاطفی سزار را به تجربهای درگیرکننده بدل میکند و در دل یک روایت علمیتخیلی، دربارهی آزادی، بهرهکشی و مسئولیت انسان پرسشهایی جدی پیش میکشد. اثر از کشآمدن بعضی بخشهای درام، پرداخت ناکافیِ برخی روابط انسانی و کمتعداد بودن صحنههای اکشن برای مخاطبِ مشتاق هیجان پیوسته آسیب میبیند.
بااینحال، این محدودیتها بر ارزش شخصیت مرکزی و قدرت عاطفی قصه غلبه نمیکنند. فیلم زمانی بیشترین اثر را میگذارد که بهجای توضیح دادن احساسات سزار، اجازه میدهد تماشاگر آنها را در نگاه و رفتار او بخواند. حاصل، اثری است هم پرتنش و هم دلسوز؛ فیلمی که هیجانش از دلِ رابطه و رنج برمیخیزد و شخصیت اصلیاش مدتها پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند.
« بااینحال، این محدودیتها بر ارزش شخصیت مرکزی و قدرت عاطفی قصه غلبه نمیکنند. »



ثبت دیدگاه