نقد و بررسی
نقد علامت ونوس (The Sign of Venus) | 1955
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو چهره از بخت و عشق «نشان ونوس» ساختهٔ دینو ریزی، کمدی عاشقانهای است که پشت شوخیهای سبکبالش پرسشی جدیتر پنهان میکند: چه چیزی زن را در چشم دیگران خواستنی میسازد، و آیا توجه مردان واقعاً نشانهٔ خوشبختی است؟ فیلم با قرار دادن دو دخترعمو در برابر یکدیگر، دو تجربهٔ متضاد از عشق و میل را میسازد.
آنیزه، با زیبایی چشمگیرش، بیوقفه موضوع توجه و خواستگاری است؛ چزیرا، که در سایهٔ او زندگی میکند، آرزومند همان فرصتی است که برای خویشاوندش تقریباً بدیهی به نظر میرسد. همین تقابل ساده، نیروی محرک طنز و تلخی فیلم میشود. روایتِ خواستگاری و رقابت داستان از وضعیتی آشنا آغاز میشود: یکی از دو زن از توجهی که دریافت میکند آسوده نیست و دیگری از محرومماندن از همان توجه رنج میبرد.
اما ریزی این دوگانه را به جدالی روشن میان «زیبا» و «کماقبال» تقلیل نمیدهد. رابطهٔ آنیزه و چزیرا، همزمان آمیزهای از صمیمیت، رقابت و حسادت است؛ دو دخترعمو یکدیگر را دوست دارند، اما نمیتوانند از مقایسهٔ پیوستهٔ زندگیهایشان بگریزند. حسرت چزیرا گاه خندهدار است و گاه اندوهبار، چون مخاطب درمییابد مسئله فقط نداشتن خواستگار نیست، بلکه دیدهنشدن و بهرسمیتنشناختهشدن است.
فیلم برای گسترش این جهان، چندین مرد و چند مسیر عاطفی را وارد ماجرا میکند؛ از جمله شاعری که با تنگنای مالی دستوپنجه نرم میکند و مردی که معاملهٔ خودروهای دزدیدهشده را پیشه کرده است. این چهرهها به روایت رنگوبوی اجتماعی میدهند و نشان میدهند که خواستگاری در این جهان همیشه با صداقت و آرمان عاشقانه همراه نیست.
« فیلم با قرار دادن دو دخترعمو در برابر یکدیگر، دو تجربهٔ متضاد از عشق و میل را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، تعدد ماجراها گاهی انسجام روایت را سست میکند: بعضی خطها زودتر از آنکه فرصت یابند به شخصیتها عمق بدهند، کنار میروند یا نیمهپرداخته باقی میمانند. بازیهایی که تضاد را زنده میکنند فرانکا والری در نقش چزیرا، مرکز عاطفی فیلم است. بازی او بر ترکیبی از تندی، خودآگاهی و آسیبپذیری بنا شده است؛ زنی که میخواهد خواستنی باشد، اما در عین حال از نمایش آشکار این نیاز شرم دارد.
والری شخصیت را به caricatureی صرف بدل نمیکند. حتی وقتی رفتار چزیرا رنگ اغراق میگیرد، بازیگر به آن ریشهای انسانی میدهد: میل به عشق در او با ترس از تحقیرشدن درهمتنیده است. همین دوگانگی باعث میشود تماشاگر به جای خندیدن از فاصله، به او نزدیک شود. سوفیا لورن در نقش آنیزه، حضوری کاملاً متفاوت دارد.
زیبایی و جذابیت ظاهری بازیگر بخشی از موقعیت دراماتیک شخصیت است، اما لورن آنیزه را تنها به تصویری خیرهکننده محدود نمیکند. او در برابر نگاه دیگران نوعی آسودگی و گاه بیخیالی دارد؛ بااینهمه، پشت این ظاهر، محدودیتهای زنی دیده میشود که دیگران اغلب پیش از شناختنش دربارهاش داوری میکنند.
تضاد بازی لورن با ظرافت پرتنش والری، هستهٔ جذاب فیلم را میسازد. حضور بازیگرانی چون ویتوریو دِسیکا و آلبرتو سوردی نیز به فضای کمیک و گاه کجومعوج اثر نیرو میبخشد. طنزی که از دل تلخی برمیآید طنز فیلم صرفاً بر سوءتفاهمهای عاشقانه یا تصادفهای روایی تکیه ندارد؛ بخش مهمی از خنده از ناسازگاری میان تصور شخصیتها از عشق و واقعیت روزمرهٔ روابط برمیخیزد.
« بازیهایی که تضاد را زنده میکنند فرانکا والری در نقش چزیرا، مرکز عاطفی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
مردانی که با وعده و زبانآوری پیش میآیند، همیشه آنقدرها که خود مینمایانند قابلاعتماد نیستند. زنان نیز در واکنش به این رفتارها، گاه به بازیهای اجتماعی و رقابتهایی کشیده میشوند که چندان انتخاب آزادانهٔ خودشان نیست. در نتیجه، خنده اغلب مزهای دوگانه دارد. موقعیتی که در لحظه بامزه به نظر میرسد، ممکن است اندکی بعد بر ناامنی یا تنهایی یکی از شخصیتها تأکید کند.
این لحن تلخوشیرین به فیلم هویتی متمایز میدهد و اجازه نمیدهد کمدی عاشقانهاش به خیالپردازی بیدردسر دربارهٔ بخت و ازدواج فروکاسته شود. «نشان ونوس» بهجای آنکه عشق را راهحلی قطعی برای آشفتگیهای زندگی معرفی کند، آن را عرصهای میبیند که در آن امید، منفعتطلبی و فریب میتوانند همزمان حضور داشته باشند.
زنان در قاب نگاه مردانه تماشای فیلم از منظر امروز، پیچیدگی دیگری را آشکار میکند. بخشهایی از رفتار مردان با زنان، و نیز برخی شوخیها و پیشفرضهای جنسیتی، اکنون کهنه و ناخوشایند جلوه میکنند. زنان در بسیاری از موقعیتها با معیارهایی سنجیده میشوند که بر ظاهر، دسترسپذیری و امکان ازدواج تأکید دارند.
ارزش اجتماعی آنان گاه به میزان توجهی گره میخورد که از مردان دریافت میکنند؛ همان معیاری که چزیرا را آزرده و آنیزه را در جایگاهی متناقض قرار میدهد. بااینحال، فیلم را میتوان در همان چارچوب نیز اثری آگاه از نابرابریهای این جهان دانست. رفتارهای مردانه همیشه بیهزینه و بینقد باقی نمیمانند؛ اغراق کمدی، خودپرستی یا فرصتطلبی بعضی مردان را عیان میکند.
« مردانی که با وعده و زبانآوری پیش میآیند، همیشه آنقدرها که خود مینمایانند قابلاعتماد نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتقاد البته کامل و بیابهام نیست و فیلم همواره از نگاه زمانهٔ خود فاصله نمیگیرد. ارزش امروزین آن بیشتر در تنشی است که میان نقد رفتار مردان و بازتولید برخی کلیشهها به وجود میآید؛ تناقضی که تماشاگر معاصر ناچار است آن را همزمان ببیند. فضای بصری و آهنگ روایت فیلم با تصویربرداری سیاهوسفید و فضایی شهری، جهان خود را به واقعیتی روزمره نزدیک میکند.
ریزی بیش از آنکه به تجمل تصویری یا نمایش پرزرقوبرق محیط علاقهمند باشد، بر بازیگران، رفتوآمدهای اجتماعی و برخوردهای کوچک تکیه میکند. این انتخاب با مضمون اثر سازگار است: زندگی شخصیتها نه در قلمرو افسانهای عشق، بلکه در میان خانه، کار و مناسبات معمولی جریان دارد. موسیقی نیز همراهیکنندهٔ این فضاست و به لحظههای کمیک و عاطفی رنگ میدهد، بیآنکه همواره بخواهد آنها را به احساساتیگری آشکار بکشاند.
ریتم فیلم در بخشهایی روان و خوشضرب است؛ گفتگوها و واکنشها گاه بیش از رخدادهای بزرگ داستانی پیشبرندهاند. اما همین شیوه، وقتی خطهای فرعی پرشمار میشوند، نتیجهای دوگانه دارد. جهان فیلم پرجنبوجوش به نظر میرسد، ولی تمرکز بر تجربهٔ درونی چزیرا و نسبت او با آنیزه گاهی میان شخصیتها و رویدادهای جانبی تقسیم میشود.
ازاینرو، اثر در بهترین لحظههایش به مشاهدهٔ دقیق رفتار و مناسبات میرسد و در لحظههای کماثرتر، پراکندگی روایت را به نمایش میگذارد. پایانبندی و اثر باقیمانده بدون آشکارکردن جزئیات پایانی، میتوان گفت فیلم در نهایت از وعدهٔ خوشبینانهٔ کمدی عاشقانه فاصله میگیرد. پایانبندیاش تلخ و کمفروغ است و ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار گرهگشایی روشن و رضایتبخش دارند، حس ناتمامی بر جای بگذارد.
« این انتقاد البته کامل و بیابهام نیست و فیلم همواره از نگاه زمانهٔ خود فاصله نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با نگاه واقعگرایانهتر فیلم به عشق سازگار است: خواستن، بهخودیخود تضمین نمیکند که شخصیتها به آنچه آرزو دارند برسند. بااینحال، پرداخت این فرجام برای برخی مخاطبان به اندازهٔ کافی پرورده یا رهاییبخش نیست و همین امر میتواند اندوه اثر را به ناامیدی بدل کند. جمعبندی «نشان ونوس» بیش از آنکه صرفاً داستان دو دخترعموی گرفتار در ماجراهای خواستگاری باشد، کمدیای دربارهٔ دیدهشدن، مقایسه و بهای اجتماعی جذابیت است.
بازیهای فرانکا والری و سوفیا لورن، بهویژه در کنار هم، به تقابل دو شخصیت جان میبخشند؛ طنز هوشمندانه و لحن تلخوشیرین نیز فیلم را از سرگرمیای سبک و زودگذر فراتر میبرد. در سوی دیگر، تعدد خطوط داستانی، نگاههای جنسیتیِ تاریخگذشته و پایانبندی کمفروغ از انسجام و آسودگی تماشای آن میکاهند.
حاصل، اثری ناهموار اما ماندگار است: فیلمی که میخنداند، سپس مخاطب را وامیدارد از خود بپرسد چرا در جهانش عشق تا این اندازه به بخت، ظاهر و داوری دیگران وابسته است.



ثبت دیدگاه