نقد و بررسی
نقد زن جوان (Jeune Femme) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهری که پناه نمیدهد «Jeune Femme» ساختهٔ لئونور سرای، پرترهای از زنی است که پس از گسستی عاطفی، نه با نقشهای روشن، بلکه با مجموعهای از نیازهای فوری به پاریس بازمیگردد: جایی برای ماندن، کاری برای گذران زندگی و راهی برای بیرونآمدن از وضعیتی که دیگر تحملپذیر نیست. پائولا، با بازی لتیسیا دوش، در آغاز نه قهرمانی آمادهٔ پیروزی است و نه شخصیتی که بهسادگی بتوان دوستش داشت.
او آشفته، تکانشی و گاه چنان بیملاحظه است که تماشاگر را پس میزند؛ اما همین آشفتگی، نیروی اصلی فیلم است. اثر بهجای آنکه بحران او را در قالب روایتی مرتب و آموزنده عرضه کند، ما را به دل روزهایی میبرد که در آنها هیچ چیز تضمینشده نیست. پاریس نیز در این فیلم شهر رؤیاهای تحققیافته نیست.
خیابانها و ساختمانهایش ممکن است پرجنبوجوش باشند، اما برای پائولا بیش از آنکه چشماندازی رمانتیک بسازند، شبکهای از درهای بستهاند. شهر نه دشمنی آشکار است و نه ناجی؛ صرفاً به حرکت خود ادامه میدهد، در حالی که او میکوشد از حاشیهٔ آن جایی برای خود پیدا کند. این نگاه، زندگی شهری را از تصویر کارتپستالیاش جدا میکند و به جزئیات ملموس بقا نزدیک میشود.
پائولا؛ شخصیتی دشوار و زنده پائولا از آن شخصیتهایی است که تماشاگر را میان همدلی و کلافگی معلق نگه میدارند. رفتارهای نسنجیدهاش بارها پیامدهای ناخواسته بهدنبال میآورد و گاهی چنین به نظر میرسد که خودش نیز دقیقاً نمیداند چه میخواهد. بااینهمه، فیلم او را به یک نمونهٔ اخلاقی یا روانشناختی ساده تقلیل نمیدهد.
« پائولا، با بازی لتیسیا دوش، در آغاز نه قهرمانی آمادهٔ پیروزی است و نه شخصیتی که بهسادگی بتوان دوستش داشت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پائولا هم آسیبپذیر است و هم سرکش، هم به کمک دیگران نیاز دارد و هم ممکن است با رفتارهایش همان کمک را دشوار کند. تناقضهایش نه نقصی بیرون از شخصیت، بلکه بخشی از شکل حضور او در جهاناند. لتیسیا دوش این تناقضها را با حضوری پرانرژی و متغیر جان میبخشد. بازی او صرفاً بر فریاد، شتاب یا حرکات اغراقآمیز تکیه ندارد؛ زیر این فوران ظاهری، لحظههایی از شرمندگی، ترس و سردرگمی دیده میشود.
حتی وقتی پائولا در گفتوگو با دیگران کنترل موقعیت را از دست میدهد، بازیگر کاری میکند که رفتار او فقط نمایشی از بیملاحظگی به نظر نرسد. تماشاگر میتواند از او دلخور باشد، اما بهسختی میتواند نگاهش را از او بردارد. این همان کیفیتی است که شخصیت را، با وجود ناپایداریاش، تماشایی میکند.
روایت روزمره و تعلیقِ کوچک ساختار فیلم بر زنجیرهای از برخوردها و جابهجاییها استوار است، نه بر یک معمای مرکزی یا هدفی بزرگ که هر صحنه را مستقیم به صحنهٔ بعد وصل کند. پائولا در موقعیتهای گوناگون قرار میگیرد، با آدمهایی تازه روبهرو میشود و برای رفع نیازهای روزمره راههایی موقت میآزماید.
در چنین روایتی، مسئله فقط این نیست که بعداً چه اتفاقی خواهد افتاد؛ پرسش مهمتر این است که پائولا در برخورد بعدی چگونه ظاهر خواهد شد و آیا برای لحظهای کوتاه قادر خواهد بود با جهان اطرافش رابطهای باثبات برقرار کند. این انتخاب، امتیاز و محدودیت فیلم را همزمان میسازد. از یکسو، زندگی واقعاً همیشه بر اساس زنجیرهای از علتومعلولهای منظم پیش نمیرود و گاهی یک روز فقط مجموعهای از دشواریهای پراکنده است.
« تناقضهایش نه نقصی بیرون از شخصیت، بلکه بخشی از شکل حضور او در جهاناند. »
شخصیتها و اجرا
از سوی دیگر، برخی بخشها حس حرکت رو به جلو را کمرنگ میکنند. تکرار جستوجو برای سرپناه، درآمد یا همراهی اجتماعی ممکن است چنین احساسی ایجاد کند که قصه دور خودش میچرخد. این مکثها با بیثباتی پائولا تناسب دارند، اما نه هر بار به اندازهٔ کافی به شناخت عمیقتر او میافزایند. فیلم در بهترین لحظههایش از همین پرسهزنیها معنا میسازد؛ در لحظههایی دیگر، به تکرار نزدیک میشود.
فقر بهمثابه تجربهای ملموس یکی از نقاط قوت اثر، تصویرکردن بیپولی و بیخانمانی نه بهعنوان پسزمینهای تزئینی، بلکه بهصورت فشاری دائمی بر تصمیمهای شخصیت است. نداشتن پول فقط به معنای محرومیت از خرید نیست؛ بر امکان ماندن، کارکردن، مراقبتکردن از خود و حتی شیوهٔ برخورد با دیگران اثر میگذارد.
وقتی امنیت اقتصادی وجود ندارد، هر راهحل موقت نیز بهای خود را دارد و هر کمک میتواند با وابستگی، خجالت یا احساس بدهکاری همراه شود. فیلم از این وضعیت تصویری قهرمانانه و سادهانگارانه نمیسازد. پائولا گاهی زیر بار شرایط خم میشود و گاهی با سماجتی بیمحاسبه به آنها پاسخ میدهد. تلاش او برای یافتن کار و سرپناه، مسیری تمیز و روبهپیشرفت نیست؛ پیشروی و عقبگرد در هم میآمیزند.
این رویکرد باعث میشود دشواری زندگی او فقط در دیالوگها خلاصه نشود، بلکه در ریتم روزها و بیاطمینانی موقعیتها احساس شود. نتیجه، تصویری زنده از آسیبپذیری اقتصادی است، بیآنکه فیلم ادعا کند یک مسئلهٔ اجتماعی را بهتنهایی حل یا توضیح داده است. آدمهای گذری و امکان پیوند آدمهایی که پائولا در مسیرش میبیند، هرکدام دریچهای کوتاه به جهان دیگری میگشایند.
« از سوی دیگر، برخی بخشها حس حرکت رو به جلو را کمرنگ میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بسیاری از آنها در روایت توقف طولانی ندارند و به شخصیتهایی کاملاً مستقل با پیشینهای مفصل تبدیل نمیشوند. این گذرا بودن، از یک جهت با تجربهٔ پائولا هماهنگ است: او بهجای آنکه در شبکهای پایدار از روابط جا داشته باشد، پیوسته به تماسهای کوتاه و نامطمئن تکیه میکند. بااینحال، همین انتخاب گاهی باعث میشود شخصیتهای فرعی بیشتر به کارکردی روایی محدود شوند تا آنکه حضورشان بهطور کامل گسترش یابد.
در میان این برخوردها، رابطهٔ پائولا با عثمان اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ نه از آن رو که قرار است همهچیز را برای او حل کند، بلکه چون امکان نوع دیگری از ارتباط را پیش رویش میگذارد. فیلم همچنین در برخورد پائولا با محیط کار و خانوادههایی که موقتاً وارد زندگیاش میشوند، تفاوت میان ظاهر مرتب و امنیت واقعی را به نمایش میگذارد.
آدمها در این جهان همیشه ناجی یا مانع نیستند؛ گاه فقط برای مدتی کوتاه حضور دارند و همین حضور، نگاه پائولا را اندکی جابهجا میکند. اثر در این لحظات بهجای ساختن موعظهای دربارهٔ همبستگی، ارزش تماس انسانی را در مقیاسی کوچک و ناپایدار نشان میدهد. گربه و جزئیات عاطفی گربهٔ همراه پائولا بیش از آنکه عنصری بامزه برای سبککردن فضای فیلم باشد، جزئیاتی معنادار در ترسیم شخصیت اوست.
مراقبت از موجودی دیگر مسئولیتی است که پائولا هم به آن وابسته میشود و هم در انجامش درمانده میماند. نسبت او با گربه، تصویر فشردهای از تناقضهایش میسازد: مهر و بیتوجهی، وابستگی و ناتوانی، تمایل به حفظ چیزی و دشواریِ پذیرفتن مسئولیت آن. حضور حیوان، به فیلم امکان میدهد سویهای عاطفی از پائولا را بیآنکه به گفتوگویی توضیحی متوسل شود آشکار کند.
« بسیاری از آنها در روایت توقف طولانی ندارند و به شخصیتهایی کاملاً مستقل با پیشینهای مفصل تبدیل نمیشوند. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، گربه بهعنوان همراهی در دل بیخانمانی، یادآور این است که بحران پائولا صرفاً ذهنی یا عاطفی نیست. او باید در جهانی که از پیش برایش جای امنی فراهم نکرده، برای موجود دیگری نیز تصمیم بگیرد. فیلم از این جزئیات برای افزودن لطافت استفاده میکند، اما آنها را کاملاً از دشواری جدا نمیسازد.
همین آمیختگیِ دلسوزی و آشفتگی است که اجازه نمیدهد رابطهٔ پائولا با گربه به تمهیدی سطحی برای جلب محبت تماشاگر بدل شود. ریتم، طنز و محدودیتهای فیلم «Jeune Femme» گاهی از دل موقعیتهای ناخوشایند طنزی ظریف بیرون میکشد. این طنز نه پائولا را به دلقکی صرف تبدیل میکند و نه دشواریهایش را بیاهمیت جلوه میدهد؛ بیشتر از فاصلهٔ میان تصویری که او از خود میسازد و واقعیتی که با آن روبهروست سرچشمه میگیرد.
پائولا ممکن است با اعتمادبهنفس حرف بزند، اما همین اطمینان در برخورد با نیازهای سادهٔ زندگی ترک برمیدارد. لحظههای کمیک فیلم از همین ناهماهنگی نیرو میگیرند. بااینحال، لحن اثر همیشه کاملاً یکدست نیست. جابهجایی میان کمدی، رنج و مشاهدهٔ واقعگرایانه گاه به فیلم تازگی میدهد، اما در بخشهایی نیز حس میشود که فیلم هنوز نسبت خود را با رفتارهای پائولا بهطور کامل روشن نکرده است: آیا باید او را ستایش کرد، نگرانش شد یا از فاصلهای انتقادی تماشایش کرد؟
شاید پاسخ درست این باشد که فیلم هر سه واکنش را در برابر ما نگه میدارد، اما این ابهام همیشه به پیچیدگی ثمربخش نمیرسد. کندشدن ریتم و بازگشت به موقعیتهایی مشابه، گاهی از نیروی این تردید میکاهد و تماشاگر را از تجربهٔ زندهٔ شخصیت به انتظار برای پیشرفت روشنتری میکشاند. جمعبندی «Jeune Femme» فیلمی دربارهٔ آغاز دوباره است، اما آغاز دوباره را نه به شکل جهشی پرشکوه، بلکه همچون کار دشوارِ عبور از روزهای بیپشتوانه تصویر میکند.
« در عین حال، گربه بهعنوان همراهی در دل بیخانمانی، یادآور این است که بحران پائولا صرفاً ذهنی یا عاطفی نیست. »
جمعبندی
ارزش اصلی فیلم در روایت بیپیرایهٔ بقا، بازی پرقدرت لتیسیا دوش و ساختن شخصیتی است که دوستداشتنیبودنش تضمینشده نیست. پائولا اشتباه میکند، از دیگران میراند و گاه خودش را نیز به دردسر میاندازد؛ بااینهمه، سماجتش برای ادامهدادن، تماشاگر را به پیگیری مسیر او وامیدارد. ضعف اثر نیز از همان ساختار آزاد و پرسهزن آن برمیخیزد: روایت در لحظههایی به تکرار میافتد و ریتم نمیتواند همواره کنجکاوی آغازین را حفظ کند.
اما حتی این نابرابری، بخشی از تجربهٔ مواجهه با جهانی ناپایدار است؛ جهانی که در آن پیشرفت خطی نیست و هر گام کوچک ممکن است با لغزشی تازه همراه شود. فیلم نه وعدهٔ راهحلی آسان میدهد و نه پائولا را به الگویی بینقص بدل میکند. دستاوردش صادقانهتر و محدودتر است: ثبت زنی که هنوز پاسخ روشنی برای زندگی ندارد، اما از جستوجوی آن دست نمیکشد.
« فیلم نه وعدهٔ راهحلی آسان میدهد و نه پائولا را به الگویی بینقص بدل میکند. »



ثبت دیدگاه