نقد و بررسی
نقد آوای وحش (The Call of the Wild) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به افسانهای آشنا اقتباس سینمایی «The Call of the Wild» محصول سال ۲۰۲۰، به کارگردانی کریس سندرز، بار دیگر داستان آشنای جک لندن را به پرده میآورد: باک، سگی نیرومند و مهربان که از آسایش خانهای در کالیفرنیا جدا میشود و در جریان تبوتاب جویندگان طلا به سرزمین سخت یوکان میرسد.
آنچه در آغاز برای او سفری ناخواسته و پرمخاطره به نظر میآید، بهتدریج به روایتی درباره سازگاری، وفاداری و یافتن جایگاه خویش بدل میشود. فیلم هسته ماجراجویانه رمان را حفظ میکند، اما آن را با لحنی نرمتر و خانوادگیتر بازمیسازد؛ انتخابی که تماشای اثر را برای مخاطبان بیشتری آسان میکند، ولی از شدت و پیچیدگی برخی مضمونهای نسخه ادبی نیز میکاهد.
در این بازگویی، طبیعت تنها پسزمینهای باشکوه نیست، بلکه نیرویی است که پیوسته شخصیتها را میآزماید و تعریف آنان را از خانه و آزادی دگرگون میکند. باک و مسیر دگرگونی باک شخصیت محوری فیلم است، اما مسیر او از جنس تحول ناگهانی یا قهرمانی بینقص نیست. او ابتدا حیوانی برخوردار از آسایش و توجه است که هنوز معنای مسئولیت و بقا را نمیشناسد.
ورودش به جهان یوکان، این آسایش را از او میگیرد و در برابرش موقعیتهایی میگذارد که باید در آنها یاد بگیرد، واکنش نشان دهد و به غریزههای خود اعتماد کند. فیلم این دگرگونی را از خلال برخوردهای گوناگون با انسانها و دیگر سگها پیش میبرد؛ هر همراهی مرحلهای تازه از شناخت باک از جهان است.
« باک و مسیر دگرگونی باک شخصیت محوری فیلم است، اما مسیر او از جنس تحول ناگهانی یا قهرمانی بینقص نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نکته مهم آن است که اثر، غریزه را بهسادگی در برابر تمدن قرار نمیدهد. آزادی باک فقط گریز از فرمان انسانها نیست؛ با نوعی رشد اخلاقی نیز همراه است. او در طول ماجراجوییاش درمییابد که تواناییاش میتواند در خدمت دیگران قرار گیرد و شجاعت لزوماً به معنای خشونت نیست. بااینحال، این مسیر در بعضی بخشها بیش از اندازه روشن و مستقیم ترسیم میشود.
فیلم گاه پیام خود را بهجای آنکه در رفتار و موقعیتها بگنجاند، با تأکید عاطفی آشکار عرضه میکند و از این رو بخشی از ابهام و سختی تجربه باک را کاهش میدهد. جان تورنتون و حضور هریسون فورد رابطه باک با جان تورنتون، با بازی هریسون فورد، یکی از مهمترین محورهای احساسی فیلم است. تورنتون مردی گوشهگیر و خسته از فقدان است؛ او برخلاف بسیاری از شخصیتهای انسانی داستان، نمیکوشد باک را صرفاً وسیلهای برای منفعت یا نمایش قدرت بداند.
میان این دو، نوعی شناخت تدریجی شکل میگیرد که بیش از گفتوگو بر رفتار، سکوت و حضور مشترک تکیه دارد. فورد با بازی کمادعا و گرم خود، به فیلم عمق میبخشد. چهره و حرکات او حس فرسودگی مردی را منتقل میکنند که از جهان فاصله گرفته، اما هنوز توانایی همدلی را از دست نداده است. روایت صوتی او نیز فضای داستان را به خاطرهای حماسی و شخصی نزدیک میکند.
بااینهمه، پرداخت پیشینه تورنتون گاه چنان برجسته میشود که داستان باک را از مرکز توجه دور میکند. این افزوده، برای ایجاد پیوند عاطفی میان انسان و سگ کارکرد دارد، اما در مقاطعی فیلم را به سوی ملودرامی آشنا میبرد و از تازگی رابطه میکاهد. طبیعت یوکان؛ شکوه و تهدید مناظر برفی، رودخانهها، جنگلها و کوهستانهای یوکان از برجستهترین عناصر بصری فیلماند.
« نکته مهم آن است که اثر، غریزه را بهسادگی در برابر تمدن قرار نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
فضای سرد و گسترده، در برابر خانه امن آغاز داستان قرار میگیرد و مقیاس تازهای از جهان را پیش چشم باک میگشاید. طبیعت در اینجا هم سرچشمه زیبایی است و هم نیرویی بیطرف و سختگیر؛ جایی که هیچکس به صرف نیت خوب از خطر مصون نمیماند. همین دوگانگی، به ماجراجوییها حس حماسی میدهد و سفر باک را از مجموعهای از رویدادهای پراکنده به جستوجویی برای بقا و تعلق پیوند میزند.
اما این شکوه بیشتر از آنکه برآمده از مکان واقعی باشد، حاصل طراحی دیجیتال و ترکیب جلوههای رایانهای است. این تصمیم امکان ساخت نماهایی وسیع و چشمنواز را فراهم میکند، ولی گاه فاصلهای محسوس میان شخصیتها و محیط پدید میآورد. در برخی لحظات، طبیعت بیش از آنکه لمسپذیر و زنده به نظر برسد، به تصویری صیقلی و نمایشی شباهت پیدا میکند.
موسیقی پرشور جان پاول این کمبود را تا اندازهای جبران میکند: ملودیها حس حرکت، خطر و شگفتی را تقویت میکنند و به نماهای گسترده نیرویی عاطفی میبخشند. جلوههای ویژه و مسئله باورپذیری باک در فیلم با استفاده از تصویرسازی رایانهای جان میگیرد؛ رویکردی که در نگاه نخست دست سازندگان را برای نمایش احساسات و کنشهای حیوانات باز میگذارد.
بااینحال، نتیجه همیشه به یک اندازه موفق نیست. حرکات و واکنشهای باک گاه بیش از حد انسانی یا اغراقشده به نظر میرسند و همین امر یادآوری میکند که تماشاگر با حیوانی واقعی روبهرو نیست. مشکل فقط ظاهر دیجیتال نیست؛ بخشی از بار احساسی فیلم به باورپذیر بودن ارتباط باک با انسانها و سگهای دیگر وابسته است.
« فضای سرد و گسترده، در برابر خانه امن آغاز داستان قرار میگیرد و مقیاس تازهای از جهان را پیش چشم باک میگشاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرگاه این پیوند از نظر بصری مصنوعی جلوه کند، تأثیر عاطفی صحنه نیز کاهش مییابد. از سوی دیگر، انتخاب جلوههای رایانهای امکان میدهد فیلم حیوانات را در موقعیتهایی دشوار و پرخطر قرار دهد، بیآنکه تولید به حضور مستقیم آنها وابسته باشد. این امکان با لحن خانوادگی اثر همخوانی دارد، اما هزینهای هنری دارد: جهان داستان گاهی پاکیزهتر، کنترلشدهتر و کمخطرتر از آنچه روایت اقتضا میکند دیده میشود.
نتیجه، کشمکشی میان جاهطلبی بصری و واقعگرایی است؛ فیلم میخواهد طبیعت را عظیم و تهدیدآمیز نشان دهد، اما تصاویر صیقلی آن پیوسته از شدت این تهدید میکاهند. روایت، ریتم و فاصله از رمان ساختار داستانی فیلم، مانند خود سفر باک، از چند مرحله و برخورد پیدرپی تشکیل شده است. این شکل episodic میتواند حس حرکت در سرزمینی گسترده را تقویت کند، اما گاهی گذار میان ماجراها به اندازه کافی روان نیست.
برخی بخشها با شتاب به پایان میرسند و برخی دیگر آنقدر بر احساس یا خطر تأکید میکنند که پیوستگی کلی روایت سست میشود. تغییر لحن نیز همواره یکدست نیست: فیلم میان شوخیهای سبک، لحظههای اندوهبار و صحنههای پرتنش جابهجا میشود، بیآنکه همیشه میان آنها پلی محکم بسازد. این نوسان تا حدی از تصمیم فیلم برای نرمتر کردن جهان جک لندن ناشی میشود.
رمان در برابر خواننده تصویری خشنتر و بیرحمتر از بقا میگذارد؛ نسخه سینمایی در عوض بر امید، پیوند عاطفی و رشد شخصیت تأکید میکند. چنین تغییری بهخودیخود ناموجه نیست، اما لحن ملایمتر گاه با دشواری موقعیتهایی که باک از سر میگذراند ناسازگار میشود. فیلم میخواهد خطر را نشان دهد، اما همزمان میکوشد تجربه را برای تماشاگر خانوادگی قابلتحمل نگه دارد.
« هرگاه این پیوند از نظر بصری مصنوعی جلوه کند، تأثیر عاطفی صحنه نیز کاهش مییابد. »
قوتها و کاستیها
از این رو، فشار روانی برخی حوادث بهاندازه ظرفیت بالقوه داستان احساس نمیشود. مضمون آزادی و تعلق در مرکز فیلم، پرسشی ساده اما ماندگار قرار دارد: خانه کجاست و تعلق به چه معناست؟ باک در آغاز به مکانی امن و آشنا وابسته است، اما رویدادها نشان میدهند که امنیت بهتنهایی نمیتواند همه نیازهای او را برآورده سازد.
جهان تازه، با همه خشونت و دشواریاش، فرصتی برای شناخت تواناییهایی فراهم میکند که پیشتر مجال بروز نداشتهاند. فیلم در این معنا، آزادی را نه صرفاً نبودن محدودیت، بلکه امکان انتخاب و پذیرفتن مسئولیت معرفی میکند. بااینحال، «ندای طبیعت» در این روایت گاه به مفهومی شاعرانه و بیابهام تبدیل میشود.
کشاکش میان تمدن و غریزه، که میتوانست پرسشی پیچیده و نگرانکننده باقی بماند، بیشتر در قالب دعوتی روشن به زندگی مطابق سرشت فرد عرضه میشود. این انتخاب، به فیلم قدرت الهامبخش میدهد، اما از لایههای تیرهتر داستان میکاهد. برای همین، اثر بیش از آنکه بازتابی بیرحمانه از بقای طبیعی باشد، قصهای درباره شجاعت، پیوند و استقلال است؛ قصهای که دشواریها را میپذیرد، ولی در نهایت به گرمای عاطفی پناه میبرد.
جمعبندی «The Call of the Wild» فیلمی صمیمی و خوشتماشا است که با محوریت سفر باک، مخاطب را به جهانی از برف، خطر و دگرگونی میبرد. بازی پرحس هریسون فورد، موسیقی اثرگذار و چشماندازهای گسترده، به آن نیروی عاطفی و حالوهوایی حماسی میبخشند. در مقابل، جلوههای رایانهای نه همیشه طبیعیاند و نه بیحواسپرتی؛ روایت نیز در برخی گذارها ناپیوسته میشود و ملایمسازی لحن، بخشی از خشونت و پیچیدگی رمان را کنار میزند.
« از این رو، فشار روانی برخی حوادث بهاندازه ظرفیت بالقوه داستان احساس نمیشود. »
جمعبندی
بااینهمه، فیلم در انتقال اشتیاق به آزادی و جستوجوی جایگاه خویش موفق است. ارزش اصلی آن نه در وفاداری کامل به تلخی ادبیات جک لندن، بلکه در ساختن ماجرایی خانوادگی درباره پیوند و رشد نهفته است. تماشاگرانی که انتظار تصویری خشن و بیپرده از طبیعت دارند، ممکن است آن را بیش از حد آراسته بیابند؛ اما کسانی که به قصههای ماجراجویانه و عاطفی علاقهمندند، در سفر باک اثری دلنشین و الهامبخش خواهند یافت.
« بااینهمه، فیلم در انتقال اشتیاق به آزادی و جستوجوی جایگاه خویش موفق است. »



ثبت دیدگاه