نقد و بررسی
نقد راهبه (The Nun) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشتِ وحشت از دل آب «The Nun» محصول ۲۰۰۵، وحشت را از زخمی کهنه و پنهانشده بیرون میکشد: در گذشته، راهبهای سنگدل مدرسهای شبانهروزی را به فضایی آکنده از آزار و هراس بدل کرده است؛ سالها بعد، وقتی دانشآموختگان آن مدرسه یکی پس از دیگری هدف قتل قرار میگیرند، راز سرکوبشده دوباره سر برمیآورد.
فیلم از همان آغاز بر پیوند میان گناه گذشته و مکافات اکنون تکیه دارد؛ الگویی آشنا در سینمای وحشت، اما همچنان کارآمد، بهویژه هنگامی که با فضایی متروک و تهدیدی که در هر لحظه ممکن است پدیدار شود همراه باشد. این اثر به کارگردانی Luis de la Madrid، بیش از آنکه بر ساختن جهانی پیچیده و باورپذیر تکیه کند، میکوشد از تصویر و صدا برای برانگیختن هراس بهره بگیرد.
داستان نه از مسیر واقعگرایی، بلکه از دل قواعد آشنای فیلمهای ارواح و قاتلهای فراطبیعی پیش میرود: گذشتهای تاریک، چند بازمانده که چیزی را از یاد نبردهاند، و حضوری انتقامجو که راه فراری آسان باقی نمیگذارد. مسئله این است که فیلم گاه چنان به این الگوها وابسته میماند که تازگی ایدهاش زیر سایهٔ اجرای ناپایدار قرار میگیرد.
مدرسه؛ خاطرهای محبوس در دیوارها مدرسهٔ شبانهروزی در «The Nun» فقط پیشزمینهای برای وقوع قتلها نیست؛ تصویر فشردهای از قدرتی است که در فضای بسته و دور از نظارت، به خشونت بدل شده است. خاطرهٔ راهبه و آنچه بر شاگردان گذشته، در ذهن شخصیتها حضوری مداوم دارد و رخدادهای اکنون را از همان ابتدا با هالهای از ترس و سوءظن همراه میکند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهدرستی از این گذشته برای ساختن انتظار استفاده میکند: هر سرنخ میتواند دریچهای به راز باشد و هر دیدار، احتمال بازگشت تهدید را در خود دارد. بااینحال، پیوند میان آن خاطره و وضعیت کنونی همیشه به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود. گاهی فیلم از مخاطب میخواهد اهمیت یک راز یا تصمیم را بپذیرد، بیآنکه زمینهٔ عاطفی و منطقی لازم را فراهم کرده باشد.
در نتیجه، گذشته گاه بیش از آنکه نیرویی زنده در روان شخصیتها باشد، ابزاری برای پیشبرد داستان به نظر میرسد. ایدهٔ رویارویی با خطای قدیمی جذاب است، اما فیلم در تبدیل آن به کشمکشی انسانی و عمیق، پیوسته موفق نمیماند. باران، آب و معماریِ وهم یکی از موفقترین جنبههای فیلم، فضای بصری آن است.
باران و رطوبت فقط آرایهای تزیینی نیستند؛ نوعی کیفیت سرد و سنگین به محیط میدهند که با مضمون بازگشت گذشته تناسب دارد. جهان فیلم انگار هیچگاه کاملاً خشک و امن نمیشود. قطرهها، سطحهای خیس و فضاهای بسته، حس ناخوشایندی میآفرینند؛ گویی خطر نه بیرون از خانه، بلکه در خود اجزای آشنای زندگی پنهان شده است.
این انتخاب همچنین به حضور راهبه بُعدی دیداری میدهد. آب در فیلم به نشانهای از تهدید بدل میشود و تکرار آن در موقعیتهای گوناگون، انتظارِ ظهور ناگهانی را تقویت میکند. گاهی این تکرار بیش از اندازه آشکار است، اما در بهترین لحظات، راهی مؤثر برای پیوند دادن محیط با وحشت مرکزی اثر به شمار میآید.
« بااینحال، پیوند میان آن خاطره و وضعیت کنونی همیشه به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از همین راه، فضای معمولی را ناآرام میکند: مکانی که باید پناه باشد، ناگهان به صحنهٔ کمین بدل میشود. چهره و صدا؛ ابزارهایی برای ترساندن ظاهر راهبه از عناصر بهیادماندنی فیلم است. طراحی چهره و پوشش او از قراردادهای شناختهشدهٔ سینمای وحشت بهره میگیرد، اما همین آشنایی مانع اثرگذاریاش نمیشود؛ حضورش وقتی ناگهانی و در دل تاریکی رخ مینماید، میتواند ضربهٔ لازم را وارد کند.
صداگذاری نیز در تقویت این لحظهها نقش مهمی دارد. صداهای دلهرهآور، سکوتهای پیش از ظهور و تغییر ناگهانی شدت صوت، در مواردی فضای انتظار را به ترسی ملموس تبدیل میکنند. فیلم در این زمینه بیش از آنکه به تعلیق آرام و تدریجی متکی باشد، به غافلگیریهای ناگهانی علاقه دارد. این شیوه گاه نتیجه میدهد و برخی ورودها یا قتلها از نظر ضرباهنگ بصری جذاباند؛ اما تکرار همین الگو از تأثیرش میکاهد.
هنگامی که مخاطب به فرمول «سکوت، صدای هشدار، ظهور ناگهانی» خو میگیرد، لحظهٔ بعدی کمتر غافلگیرکننده میشود. از این رو، راهبه در مقام تصویر ترسناک، مؤثرتر از آن است که فیلم بتواند حضورش را به تهدیدی پیوسته و پیچیده تبدیل کند. قتلها و میزانسنِ خشونت قتلها برای فیلم فرصتی فراهم میکنند تا از فضای وهمآلود به وحشت جسمانی و خونآلود حرکت کند.
بعضی از این صحنهها از نظر ایده و لحظهٔ وقوع، جذابیت دارند و میتوانند تماشاگر را غافلگیر کنند. فیلم گاهی با بهرهگیری از محیط، بهویژه عناصر مرتبط با آب و فضاهای بسته، تهدید را ملموستر میسازد. در این لحظهها، خشونت صرفاً اتفاقی در روایت نیست؛ بخشی از طراحی صحنه و خلق شوک به شمار میرود.
« فیلم از همین راه، فضای معمولی را ناآرام میکند: مکانی که باید پناه باشد، ناگهان به صحنهٔ کمین بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما اثر در نمایش این خشونت همیشه به یک اندازه جسور نیست. برخی صحنهها بهسرعت قطع میشوند یا از پیگیری تصویریِ لحظهٔ اصلی فاصله میگیرند؛ انتخابی که میتواند از شدت اثر بکاهد. گویی فیلم میان نمایش بیپردهٔ خشونت و پنهانکردن آن مردد است. نتیجه، مجموعهای از لحظههای پراکنده است: بعضی بهخوبی در خاطر میمانند، اما شماری دیگر پیش از آنکه فرصت تأثیرگذاری پیدا کنند، پایان مییابند.
همین نابرابری باعث میشود قتلها ظرفیت بیشتری از آنچه نهایتاً روی پرده میبینیم داشته باشند. ریتمی که در تلهٔ تکرار میافتد بزرگترین مانع فیلم، ریتم کند و کمکشش آن است. داستان میکوشد با راز، تحقیق و تهدیدهای پیاپی تماشاگر را درگیر نگه دارد، اما فاصلهٔ میان لحظههای مؤثر گاه بیش از حد طولانی میشود.
بهجای آنکه هر صحنه اطلاعات تازهای به روایت بیفزاید یا اضطراب را افزایش دهد، برخی بخشها در تکرار حس خطر یا رفتوآمد میان شخصیتها گرفتار میشوند. این مکثها اگر به گسترش شخصیتها یا ژرفتر شدن راز کمک میکردند، میتوانستند سودمند باشند؛ اما همیشه چنین کارکردی ندارند. کندی ریتم فقط مسئلهٔ سرعت نیست؛ مسئلهٔ نسبت میان انتظار و پاداش نیز هست.
فیلم انتظار میسازد، اما همیشه پاسخ یا لحظهٔ تکاندهندهای درخور آن عرضه نمیکند. در نتیجه، صحنههای خوب بهجای آنکه در روندی فشرده و رو به اوج جای بگیرند، میان بخشهایی پراکنده میشوند که کشش کمتری دارند. همین ناهمگونی، تماشای اثر را برای مخاطبی که به وحشتی پرشتاب و دقیق خو گرفته، دشوار میکند.
« اما اثر در نمایش این خشونت همیشه به یک اندازه جسور نیست. »
قوتها و کاستیها
منطق روایت و شخصیتها در فیلمهای فراطبیعی، لازم نیست همهچیز به قوانین روزمره محدود بماند؛ اما جهان داستان باید منطق درونی روشنی داشته باشد. «The Nun» در برخی لحظات این مرز را حفظ میکند و در برخی دیگر، تصمیمها و رخدادها چنان به نظر میرسند که تنها برای رساندن داستان به صحنهٔ بعدی طراحی شدهاند.
شخصیتها گاه در موقعیتهایی قرار میگیرند که واکنششان با خطر پیش رویشان همخوانی کامل ندارد، یا اطلاعاتی را میپذیرند که زمینهٔ کافی برای باورپذیری آن فراهم نشده است. این ضعف، بهخصوص هنگامی که فیلم میخواهد با رازها و پیچشهای روایی بر جذابیت خود بیفزاید، اهمیت پیدا میکند. رازآلودگی زمانی اثرگذار است که مخاطب بتواند پس از روشنشدن بخشی از ماجرا، نشانههای پیشین را دوباره در ذهن مرور کند و ارتباطی منسجم بیابد.
اگر پیوندها بیش از اندازه مبهم یا ناموجه باشند، شگفتی جای خود را به سردرگمی میدهد. فیلم در حفظ این تعادل همیشه موفق نیست؛ از همین رو، ممکن است برخی مخاطبان از لحظههای غافلگیرکننده لذت ببرند، اما در پذیرش منطق کلی داستان تردید داشته باشند. جمعبندی «The Nun» فیلمی نابرابر است که بهترین لحظههایش را در فضا، چهرهٔ هراسانگیز راهبه، صداگذاری دلهرهآور و چند غافلگیری دیداری مییابد.
باران و رطوبت به جهان اثر هویتی سرد و وهمآلود میبخشند و پیوند آب با تهدید، دستمایهای مناسب برای ساختن ترس فراهم میآورد. در سوی دیگر، ریتم کند، تکرار برخی تمهیدها و منطق ناپایدار پارهای از رخدادها، مانع میشوند که این عناصر به تجربهای یکدست و ماندگار بدل شوند. فیلم برای علاقهمندان به وحشت فراطبیعیِ ساده و لحظهمحور، چند صحنهٔ قابلتوجه دارد؛ اما کسانی که به شخصیتپردازی سنجیده، روایت منسجم و تعلیقی پیوسته اهمیت میدهند، احتمالاً با کاستیهای آن بیشتر درگیر خواهند شد.
« این ضعف، بهخصوص هنگامی که فیلم میخواهد با رازها و پیچشهای روایی بر جذابیت خود بیفزاید، اهمیت پیدا میکند. »
جمعبندی
حاصل، اثری است که حالوهوای ترسناک و ایدههای دیداریِ جذابی دارد، ولی در پرورش آنها به اندازهٔ کافی پیگیر نیست. «The Nun» گاه موفق میشود تصویری ناآرام در ذهن بگذارد، اما برای تبدیلشدن به وحشتی واقعاً نافذ، به روایتی منظمتر و ریتمی حسابشدهتر نیاز داشت.



ثبت دیدگاه