نقد و بررسی
نقد بیبی (Bibi) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگ بهمثابه سرچشمهی وحشت «بیبی» ساختهی کریستوفر بیتی، پیش از آنکه صرفاً تریلری روانشناختی دربارهی زنی درگیر کابوسها و واقعیتهای نامطمئن باشد، روایتی دربارهی اندوهی حلنشده است؛ اندوهی که با گذشت زمان محو نمیشود، بلکه در زندگی روزمره جا خوش میکند و مناسبات خانوادگی را از درون فرسوده میسازد.
ویوین، مادری سوگوار، در پی از دست دادن آوا هنوز نتوانسته با فقدان کنار بیاید. حضور دختر دیگرش، بیبی، نیز این زخم را به سادگی التیام نمیدهد؛ برعکس، رابطهی مادر و دختر را به فضایی آکنده از نگرانی، ابهام و شکنندگی بدل میکند. فیلم از این موقعیت عاطفی برای ساختن وحشت بهره میگیرد، نه آنکه سوگ را صرفاً دستاویزی برای چند صحنهی دلهرهآور قرار دهد.
ترس در «بیبی» به تجربهی روانی ویوین گره خورده است: هرچه اعتماد او به درک خودش کمرنگتر میشود، تماشاگر نیز کمتر میتواند با اطمینان میان واقعیت و کابوس مرز بکشد. این انتخاب، به قصه هویتی شخصی میدهد و وحشت را به جای آنکه تنها بیرونی و جسمانی باشد، در ذهن و عاطفهی شخصیت اصلی مستقر میکند.
معرفی فیلم نیز بر همین پیوند میان سوگ، تهدید و تردید نسبت به سلامت روان تأکید دارد. روایتِ آرام و تعلیقِ تدریجی «بیبی» از آن فیلمهایی است که شتابی برای رساندن مخاطب به پاسخ ندارد. بخش مهمی از زمان روایت صرف همراهی با زندگی آشفتهی ویوین و فضای ناپایدار خانه میشود؛ بنابراین تعلیق نه فقط از رخدادهای داستانی، بلکه از انتظار برای روشنشدن معنای آنچه میبینیم پدید میآید.
« ویوین، مادری سوگوار، در پی از دست دادن آوا هنوز نتوانسته با فقدان کنار بیاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم اطلاعاتش را قطرهچکانی عرضه میکند و میکوشد تماشاگر را در همان وضعیت بیثباتی نگه دارد که شخصیت اصلی تجربه میکند. این شیوه برای مخاطبی که از وحشتِ آرام و فضاساز لذت میبرد، میتواند جذاب باشد. سکوتها، مکثها و لحظههای مبهم به جای آنکه صرفاً فاصلهای میان دو حادثه باشند، بخشی از منطق روانی اثر را میسازند.
با این حال، آهستگی همیشه به معنای عمق نیست. در قسمتهایی، فیلم بیش از آنکه تنش را پلهپله افزایش دهد، در حالوهوای خود درجا میزند. وقتی پیشروی داستان برای مدت طولانی محدود میشود، انتظارِ آگاهانهی فیلمساز ممکن است به کشآمدن تجربه تبدیل شود. از همین رو، کندی «بیبی» هم ابزار اصلی آن است و هم یکی از مهمترین نقاط آسیبپذیرش.
تصویر و فضاسازی مهمترین دستاورد فرمی فیلم، ساختن جهانی است که در آن اندوه و آشفتگی به شکل دیداری و شنیداری قابلاحساس میشوند. قابها و نورپردازی، به جای آنکه صرفاً محل وقوع رویدادها را نشان دهند، به کیفیت عاطفی صحنهها شکل میدهند. فضا اغلب سنگین و ناآرام است؛ گویی خانه و پیرامون آن نیز تحتتأثیر سوگی قرار گرفتهاند که هنوز راهی برای بیانشدن نیافته است.
همین پیوند میان محیط و وضعیت درونی ویوین، به تصاویر فیلم انسجام میبخشد. صدا و نور نیز در ایجاد این حس بیقراری سهم دارند. آنها به مخاطب یادآوری میکنند که خطری ممکن است در کمین باشد، حتی هنگامی که نشانهی روشنی از آن وجود ندارد. فیلم بهجای تکیهی مداوم بر شوکهای ناگهانی، از تردید و پیشبینیناپذیری کمک میگیرد: تماشاگر میداند چیزی درست نیست، اما نمیتواند با اطمینان بگوید کجای تصویر باید به آن شک کند.
« این شیوه برای مخاطبی که از وحشتِ آرام و فضاساز لذت میبرد، میتواند جذاب باشد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، زیبایی بصری گاه از حرکت روایی پیشی میگیرد. بعضی لحظهها چنان بر حالوهوا تکیه دارند که اگر این فضا برای بیننده اثرگذار نباشد، ممکن است به چشم مکثهایی تزئینی یا طولانی بیایند. بازی الیزابت پیج و چهرهی تنهایی محور عاطفی فیلم، بازی الیزابت پیج در نقش ویوین است. او شخصیت را نه با یک نشانهی آشکار و تکراری از اندوه، بلکه با فرسودگی، تنهایی و تزلزل تدریجی میسازد.
ویوین زنی نیست که صرفاً در لحظههای بحرانی آسیبپذیر به نظر برسد؛ آشفتگی در رفتار روزمرهاش نیز نفوذ کرده و بر نگاهش به دیگران و به خودش اثر گذاشته است. پیج این وضعیت را به گونهای منتقل میکند که ترس شخصیت از جهان بیرون با هراس او از ذهن خودش درهم میآمیزد. این بازی به فیلم کمک میکند تا بخشهایی از روایت را که از نظر رویداد کمتحرکاند، از نظر عاطفی زنده نگه دارد.
مخاطب ممکن است از ریتم کند خسته شود، اما همچنان در چهره و واکنشهای ویوین نشانهای از تغییری تازه بجوید. در کنار او، جودیت آن دیمینی در نقش بیبی و بازیگران دیگر نیز به شکلگیری فضای ناآرام خانواده کمک میکنند؛ هرچند وزن اصلی درام بر دوش شخصیت ویوین باقی میماند. از این جهت، فیلم بیش از آنکه به مجموعهای از شخصیتهای همتراز متکی باشد، پرترهای از یک زن در حال فروپاشی است.
مرز لرزان واقعیت و کابوس درهمآمیختن خواب و بیداری، یکی از ابزارهای کلیدی فیلم برای ایجاد رازآلودگی است. این شیوه تماشاگر را وادار میکند هر نشانه را با احتیاط بخواند: آیا آنچه دیدهایم واقعاً رخ داده، بازتاب ترس ویوین است، یا بخشی از تجربهای که هنوز معنایش آشکار نشده؟ این ابهام با موضوع سوگ ارتباطی مستقیم دارد؛ زیرا ذهنِ زخمی گاهی واقعیت را نه به شکلی مرتب و قابلفهم، بلکه از میان خاطره، ترس و احساس گناه تجربه میکند.
« بااینهمه، زیبایی بصری گاه از حرکت روایی پیشی میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما ابهام وقتی مؤثر است که تماشاگر احساس کند فیلم پرسشی طرح میکند، نه اینکه صرفاً اطلاعات را پنهان نگه میدارد. «بیبی» در بخشهایی این تعادل را حفظ میکند و مخاطب را به مشارکت در تفسیر فرامیخواند؛ در بخشهایی دیگر، تمایز میان کابوس و واقعیت چنان مبهم میشود که مسیر روایت دشوارتر از حد لازم به نظر میرسد.
مخاطب ممکن است به جای آنکه درگیر معنای صحنهها شود، صرفاً برای فهمیدن رخدادها تقلا کند. این لغزش، بهویژه در فیلمی که بخش زیادی از کشش خود را از رازآلودگی میگیرد، اهمیت دارد. افشاگریها و محدودیتهای قصه فیلم برای نگهداشتن توجه مخاطب، رازهایی را در مسیر روایت پنهان میکند و بهتدریج به سوی افشاگریهایی هولناک میرود.
برخی از این روشدنها میتوانند تجربهی تماشای آرام و معلق فیلم را به نقطهای پرتنشتر برسانند؛ بااینحال، همهی سرنخها به یک اندازه غافلگیرکننده نیستند. در مواردی، مخاطب ممکن است زودتر از فیلم به پاسخ نزدیک شود و در نتیجه، لحظهی آشکارشدن حقیقت اثر کمتری داشته باشد. این پیشبینیپذیری الزاماً فیلم را بیارزش نمیکند، زیرا جذابیت «بیبی» فقط به پرسشِ «چه اتفاقی افتاده؟» وابسته نیست.
بخش مهمی از تماشای آن از مشاهدهی چگونگی مواجههی ویوین با اندوه و تردید میآید. بااینحال، هرچه قصه بیشتر به رازهای خود تکیه میکند، انتظار برای گرهگشایی نیز افزایش مییابد. اگر پاسخها نتوانند این انتظار را کاملاً برآورده کنند، ممکن است کیفیت فضاسازی و بازیها هم نتوانند حس ناتمامی روایی را جبران کنند.
« مخاطب ممکن است به جای آنکه درگیر معنای صحنهها شود، صرفاً برای فهمیدن رخدادها تقلا کند. »
قوتها و کاستیها
پرهیز از بازگویی جزئیات افشاگریها، به حفظ تجربهی کشف برای تماشاگر کمک میکند؛ همین اندازه میتوان گفت که فیلم در ساختن پرسشها مطمئنتر از حلوفصل بعضی از آنهاست. سوگ، مادری و آسیبپذیری در کانون داستان، رابطهی ویوین و بیبی قرار دارد؛ رابطهای که هم محل پیوند و مراقبت است و هم زیر فشار سوگ و آشفتگی روانی، به بستری برای نگرانی و بیاعتمادی تبدیل میشود.
فیلم با قرار دادن مادر در موقعیتی که هم باید از دخترش مراقبت کند و هم به درستیِ دریافتهای خودش شک دارد، تنشی عاطفی میسازد که از تهدیدهای بیرونی فراتر میرود. پرسش اصلی فقط این نیست که چه چیزی ویوین را میترساند؛ مسئله این است که او تا چه اندازه میتواند به قضاوت خود و تواناییاش برای حمایت از بیبی تکیه کند.
این مضمون برای مخاطبی که تجربهی فقدان فرزند را پشت سر گذاشته، میتواند بسیار سنگین باشد. فیلم به سوگ به چشم زخمی ساده و زودگذر نگاه نمیکند و از این رو، برخی صحنهها بار عاطفی قابلتوجهی دارند. درعینحال، حضور بیبی و پیوند مادرانه، مانع از آن میشود که روایت تنها در فضای نومیدی محبوس بماند.
در دل تیرگی، امکانِ مراقبت و امیدی محتاطانه نیز حضور دارد؛ نه آنقدر پررنگ که تلخی را از میان ببرد، اما بهاندازهای که جهان فیلم را یکسره بیروزنه نکند. جمعبندی «بیبی» اثری است متکی بر حالوهوا، بازی محوری الیزابت پیج و تصویری غمگین از سوگی که به زندگی روزمره راه یافته است. ترکیب کابوس و واقعیت، فضای رازآلود و نگاه روانشناختی فیلم به تنهایی و مادری، آن را برای دوستداران وحشت آرام و شخصیتمحور دیدنی میکند.
« این مضمون برای مخاطبی که تجربهی فقدان فرزند را پشت سر گذاشته، میتواند بسیار سنگین باشد. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم کشدار، ابهامهایی که گاه به سردرگمی نزدیک میشوند و افشاگریهایی که همیشه به اندازهی انتظار اثرگذار نیستند، از انسجام تجربه میکاهند. این فیلم برای تماشاگرانی که به وحشت پرحادثه و روایت پرشتاب نیاز دارند، احتمالاً خستهکننده خواهد بود؛ اما برای کسانی که حاضرند در فضای سنگین آن مکث کنند و به جای دنبالکردن پیدرپی حادثهها، با تنهایی شخصیت اصلی همراه شوند، لحظههای تأثیرگذار و تصاویر بهیادماندنی دارد.
«بیبی» در نهایت بیش از آنکه دربارهی حل یک معما باشد، دربارهی زیستن درون زخمی است که پاسخهای داستانی بهتنهایی نمیتوانند آن را درمان کنند.



ثبت دیدگاه