نقد و بررسی
نقد اسکایفال (Skyfall) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانِ باند، نه صرفاً بازگشت یک مأمور «Skyfall» از همان آغاز روشن میکند که قصد ندارد فقط دور تازهای از تعقیبوگریزها و عملیات پرزرقوبرق را به نمایش بگذارد. مأموریتی که به فاجعه میانجامد، افشای هویت مأموران مخفی و حمله به مقر امآیسیکس، داستان را به بحرانی بدل میکند که هم امنیت سازمان را تهدید میکند و هم اعتبار آن را.
در سوی دیگر، گرت مالوری اقتدار ام را زیر سؤال میبرد و باند پس از بازگشت به میدان باید با پرسشی شخصیتر نیز روبهرو شود: آیا هنوز توان ایفای نقشی را دارد که تمام هویتش را شکل داده است؟ به این ترتیب، فیلم سام مندس از الگوی ماجراجویی مألوف مجموعه فاصله میگیرد، بیآنکه پیوند خود را با آن قطع کند.
«Skyfall» هم فیلمی دربارهٔ تهدیدی علیه سازمان اطلاعاتی است و هم دربارهٔ فرسودگی، وفاداری و جایگاه سنتها در جهانی که ابزارهای جاسوسیاش روزبهروز دیجیتالیتر میشوند. همین دوگانگی، درونمایهٔ اصلی فیلم را میسازد: باند باید در جهانی تازه کار کند، اما نمیتواند گذشتهٔ خود را پشت سر بگذارد.
تصویر بهمثابه روایت چشمگیرترین دستاورد فیلم، بیتردید زبان بصری آن است. فیلمبرداری راجر دیکینز، بهجای آنکه صرفاً زیبایینما باشد، به روایت معنا و ضرباهنگ میبخشد. قابها اغلب با دقتی هندسی ساخته شدهاند و نور، رنگ و معماری محیط، حالوهوای هر صحنه را پیش از آنکه گفتوگوها چیزی را توضیح دهند، به تماشاگر منتقل میکنند.
« به این ترتیب، فیلم سام مندس از الگوی ماجراجویی مألوف مجموعه فاصله میگیرد، بیآنکه پیوند خود را با آن قطع کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در شهرهای گوناگون میگذرد، اما مکانها پسزمینههایی خنثی نیستند؛ هرکدام کیفیتی دیداری و عاطفی دارند که مسیر تنش را شکل میدهد. حضور شانگهای، لندن و مناظر اسکاتلند در بافت تصویری فیلم، این تنوع را برجسته میکند. یکی از ویژگیهای ستودنی این فیلمبرداری آن است که در صحنههای اکشن نیز خوانایی را فدای آشفتگی نمیکند.
تماشاگر معمولاً میفهمد شخصیتها کجا هستند، حرکتشان از چه مسیری میگذرد و خطر از کدام سو نزدیک میشود. در بسیاری از آثار اکشن، برشهای شتابزده و دوربین ناآرام هیجان را جایگزین وضوح میکنند؛ «Skyfall» در لحظههایی به قابهای باز و ترکیببندیهای سنجیده اعتماد میکند. حاصل، صحنههایی است که علاوه بر شدت و سرعت، کیفیتی تصویری و بهیادماندنی دارند.
باندِ آسیبپذیر و مسئلهٔ فرسودگی دنیل کریگ در این فیلم، باند را نه بهصورت قهرمانی شکستناپذیر، بلکه مأموری آسیبدیده و خسته تصویر میکند. او با بدن و ذهنی که دیگر بیدردسر فرمان نمیبرند، به مأموریتی بازمیگردد که ظاهراً فراتر از توان کنونیاش است. این انتخاب، وجه انسانی شخصیت را برجسته میکند و از قهرمان فاصله میگیرد؛ باند اینبار نه فقط باید دشمن را شناسایی کند، بلکه باید بفهمد آیا هنوز میتواند به وظیفهاش وفادار بماند.
این رویکرد برای همهٔ تماشاگران یکسان عمل نمیکند. اگر جذابیت باند را در تسلط بیوقفه، مهارت بینقص و آسودگیاش در دل خطر بدانیم، نمایش خستگی و تردید میتواند از لذت قهرمانانهٔ ماجرا بکاهد. بااینحال، همین فرسودگی به فیلم امکان میدهد دربارهٔ عمرِ یک مأمور و معنای ادامهدادن پرسش کند.
« حضور شانگهای، لندن و مناظر اسکاتلند در بافت تصویری فیلم، این تنوع را برجسته میکند. »
شخصیتها و اجرا
«Skyfall» قهرمانش را از نو میسازد، اما در این بازسازی، گاهی چنان بر ناتوانی او تأکید میکند که ریتم و هیجان داستان برای لحظاتی فروکش میکند. از این جهت، انتخابی جسورانه است، هرچند بیهزینه نیست. ام و چهرههای پیرامون باند یکی از مهمترین امتیازهای فیلم آن است که رابطهٔ باند و ام را به مرکز عاطفی روایت میآورد.
جودی دنچ، با بازی خویشتندار و مقتدرش، ام را از مقام یک مدیر پشت میز فراتر میبرد و او را به شخصیتی بدل میکند که تصمیمهایش پیامدهای اخلاقی و شخصی دارند. مناقشهٔ مالوری با او نیز تنها جدالی اداری نیست؛ تقابل میان امنیت، پاسخگویی سیاسی و اختیار نهاد اطلاعاتی را پیش میکشد. رالف فاینز در نقش مالوری به فیلم حضوری سنجیده میدهد: او نه مانعی ساده برای قهرمان، بلکه صدایی است که پرسشهای ناخوشایند اما واقعی را مطرح میکند.
بازگشت کیو و حضور ایو نیز در جهان فیلم کارکردی فراتر از یادآوری شخصیتهای آشنا دارند. رابطهٔ باند و کیو، با تفاوت نسل و نگاهشان به فناوری، لحظههایی از طنز و تنش فراهم میکند. ایو نیز در مرز میان مأموریت میدانی و نقش تازهای که ممکن است پیش رویش باشد قرار میگیرد. این شخصیتها جهان باند را گسترش میدهند، بیآنکه فیلم را از کشمکش اصلی منحرف کنند.
سیلوا: دشمنی جذاب، نقشهای گاه نامحتمل خاویر باردم در نقش سیلوا، نیرویی نامتعارف و ناآرام به فیلم میآورد. شرارت او فقط از تواناییاش در اجرای عملیات یا ایجاد ویرانی برنمیخیزد؛ از نوعی نمایشگری حسابشده و زخمی قدیمی نیز نیرو میگیرد. باردم در حضورهایش میان شوخطبعی، تهدید و بیثباتی جابهجا میشود و همین تغییر لحن، سیلوا را از دشمنی صرفاً کارکردی متمایز میکند.
« از این جهت، انتخابی جسورانه است، هرچند بیهزینه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او در برابر باند و ام، صرفاً مانع بیرونی نیست؛ نیرویی است که پیوندهای گذشته را به سوی انتقام میکشاند. بااینهمه، طرحهای سیلوا همیشه به یک اندازه باورپذیر نیستند. برخی مراحل نقشهاش چنان دقیق و بینقص پیش میروند که گویی او از رخدادهایی خبر دارد که دانستنشان دشوار است. این مسئله در داستانی که بر هوش و پیشبینیپذیری تکیه میکند، اهمیت دارد؛ زیرا هرچه توطئه پیچیدهتر شود، احتمال دارد تماشاگر بهجای همراهی با تنش، دربارهٔ چگونگی آگاهی شخصیت از جزئیات بپرسد.
جذابیت بازی باردم این ضعف را کاملاً از میان نمیبرد، اما آن را تا اندازهای میپوشاند. موسیقی، اکشن و ریتم موسیقی توماس نیومن به فیلم هویتی صوتی میبخشد که با فضای جدیتر و دروننگر آن سازگار است. ملودی و بافت موسیقی، هیجان صحنهها را تقویت میکنند، اما همواره در پی آن نیستند که با صدای بلند بر احساسات مخاطب فرمان برانند.
ترانهٔ آغازین ادل نیز در امتداد همین حالوهوا قرار میگیرد و فیلم را با شکوهی آمیخته به اندوه معرفی میکند. در کنار موسیقی، طراحی صحنههای اکشن از نقاط قوت اثر است: زدوخوردها و تعقیبها عموماً هم مقیاس دارند و هم وضوح، و از نظر بصری در حافظه میمانند. بااینحال، ضرباهنگ فیلم در همهٔ بخشها یکدست نیست.
مکثهای میان بحرانها برای پرداخت شخصیتها و تقویت مضمون فرسودگی به کار میآیند، اما بعضی از این مکثها طولانیتر از نیاز روایت احساس میشوند. فیلم میخواهد هم یک ماجرای جاسوسی پرتنش باشد و هم تأملی دربارهٔ گذشته و وفاداری؛ گاه گذار میان این دو حالوهوا روان است و گاه کشدار. همین نوسان ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار کنش پیوسته دارند، حواسپرتکن شود.
« او در برابر باند و ام، صرفاً مانع بیرونی نیست؛ نیرویی است که پیوندهای گذشته را به سوی انتقام میکشاند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Skyfall» اثری است که جذابیتش تنها به تعقیبوگریز، انفجار و سازوکارهای آشنای یک فیلم باندی وابسته نیست. فیلم با تکیه بر قاببندیهای دقیق، بازیهای نیرومند و رابطهٔ پیچیدهٔ باند و ام، به مجموعه عمق عاطفی و تصویری میبخشد. سیلوا حضوری بهیادماندنی دارد، موسیقی و فیلمبرداری فضای اثر را غنی میکنند و صحنههای اکشن، در کنار هیجان، از انسجام بصری برخوردارند.
در مقابل، بعضی از نقشههای دشمن بیش از اندازه حسابشده به نظر میرسند و تأکید بر خستگی باند، همراه با کندی مقطعی روایت، ممکن است از کشش فیلم بکاهد. بااینهمه، این انتخابها بخشی از تلاش اثر برای پرسیدن پرسشی فراتر از سرنوشت یک مأموریتاند: وقتی جهان عوض میشود، چه چیزی از قهرمان و سازمانی که به آن خدمت میکند باقی میماند؟
پاسخ فیلم ساده نیست، اما همین پیچیدگی، در کنار تصاویر ماندگار و بازیهای قدرتمند، «Skyfall» را به یکی از تجربههای شاخص و تأملبرانگیز مجموعه بدل میکند.



ثبت دیدگاه