نقد و بررسی
نقد آردبلیودی (RWD) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای فراتر از شکار ارواح «RWD» از فرضی ساده اما پربازده آغاز میشود: دو مرد برای ثبت فعالیتهای فراطبیعی راهی مکانی دورافتاده میشوند، اما آنچه در انتظارشان است نه صرفاً شبحی در تاریکی، بلکه مواجههای با خودِ آنهاست. همین جابهجاییِ کانون ترس، از بیرون به درون، مهمترین امتیاز فیلم به شمار میرود.
اثر در ظاهر به سنت فیلمهای «تصاویر یافتشده» تعلق دارد؛ دوربینی همراه شخصیتهاست و تجربهٔ تماشاگر نیز تا اندازهای به مشاهدهٔ خام و بیواسطهٔ اتفاقات شباهت پیدا میکند. اما هستهٔ جذاب داستان، بیش از آنکه به پرسش «چه چیزی در آن مکان حضور دارد؟» وابسته باشد، از پرسش «اگر خودت را در برابر نسخهای دیگر از خودت ببینی، چه خواهی کرد؟» نیرو میگیرد.
خلاصهٔ رسمی فیلم نیز همین پیوند میان جستوجوی ارواح و یافتن خویشتن را برجسته میکند. آغازِ کمشتاب و زمینهچینی طولانی فیلم برای رسیدن به ایدهٔ مرکزیاش صبر زیادی از تماشاگر میطلبد. بخش آغازین به معرفی دو دوست، گفتوگوهای روزمره و حرکت آنها بهسوی محل جستوجو اختصاص دارد؛ اما این زمینهچینی همیشه به اندازهای که زمان میگیرد، شخصیتپردازانه یا تعلیقآفرین نیست.
دوربین همراه شخصیتهاست، ولی حضورش در برخی لحظات بیشتر ثبتِ پرسهزدن و شوخیهای پراکنده به نظر میرسد تا بخشی ضروری از روایت. از اینرو، شروع فیلم ممکن است برای تماشاگری که منتظر نشانهای روشن از راز یا تهدید است، کشدار جلوه کند. بااینحال، این کندی کاملاً بیکارکرد نیست. رابطهٔ دو شخصیت از دل همین گفتوگوهای کماهمیتتر شکل میگیرد و فیلم میکوشد پیش از ورود به وضعیت غیرعادی، تصویری از صمیمیت و عادتهای روزمرهٔ آنها بسازد.
« همین جابهجاییِ کانون ترس، از بیرون به درون، مهمترین امتیاز فیلم به شمار میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله آن است که مرز میان مکثِ شخصیتساز و صحنهٔ زائد همیشه بهدرستی رعایت نمیشود. گاهی فیلم بیش از آنکه فضا را آرامآرام متراکم کند، درجا میزند؛ و در نتیجه، تماشاگر باید از میان لحظات پراکنده منتظر پیدایش قصهٔ اصلی بماند. دوستی باورپذیر، نه قهرمانی پرزرقوبرق یکی از پشتوانههای فیلم، بازی طبیعی دو بازیگر اصلی، Adam Hartley و Matt Stuertz است.
Chris و Ricky نه قهرمانانی اسرارآمیزند و نه شخصیتهایی که با دیالوگهای پرطمطراق از همان ابتدا بار درام را بر دوش بکشند. آنها بیش از هر چیز شبیه دو دوستاند که کنار هم وقت میگذرانند، یکدیگر را دست میاندازند و در دل یک موقعیت عجیب، همچنان با زبان و رفتار آشنای خود واکنش نشان میدهند.
همین عادیبودن، در قالبی که بر مشاهدهٔ بیواسطه تکیه دارد، امتیاز مهمی است. بازیها بهجای آنکه پیوسته بر ترس یا حیرت تأکید کنند، از واکنشهای کوچک و صمیمی بهره میبرند. این انتخاب کمک میکند رابطهٔ میان دو مرد باورپذیر بماند و مخاطب آنها را صرفاً ابزارهای طرح داستان نبیند. فیلم البته همیشه نمیتواند این صمیمیت را به عمق عاطفی بیشتری برساند؛ شخصیتها بیش از آنکه بهطور کامل کاویده شوند، با رفتار و گفتوگوهای روزمره معرفی میشوند.
بااینهمه، هماهنگی بازیگران موجب میشود پیوند دوستانهٔ آنها دستکم در سطحی ملموس و قابلقبول عمل کند. حلقهٔ زمانی و آینههای هویت با ورود تدریجی ایدهٔ حلقهٔ زمانی، فیلم از قالب متعارف شکار ارواح فاصله میگیرد و به بازی با تکرار، هویت و رابطهٔ علتومعلول روی میآورد. مواجهه با نسخههای دیگر شخصیتها، ظرفیت رازآلودی دارد که هم برای تعلیق و هم برای پرسشهای روانشناختی قابل استفاده است.
« مسئله آن است که مرز میان مکثِ شخصیتساز و صحنهٔ زائد همیشه بهدرستی رعایت نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
تکرار در اینجا فقط وسیلهای برای ساختن موقعیتهای گیجکننده نیست؛ میتواند تصویری از ناتوانی انسان در گریز از گذشته و عادتهای خودش نیز باشد. عنوان فیلم نیز در کنار مضمون بازگشت و بازپخش، به شکلی ضمنی با این حسِ گیر افتادن در تکرار همآوا میشود. نکتهٔ قوت ایده آن است که ترس را از ناشناختهٔ بیرونی به خودِ شخصیتها منتقل میکند.
نسخهٔ دیگرِ یک فرد، از شبحی بیگانه هولناکتر است؛ زیرا نهتنها امکان تهدید دارد، بلکه پرسشهایی دربارهٔ اختیار، مسئولیت و شناخت خویشتن پیش میکشد. بااینحال، فیلم به اندازهٔ ایدهاش در توضیح و ساماندادن به این بازی روایی موفق نیست. هرچه حلقهها و حضور نسخههای مختلف پررنگتر میشوند، دنبالکردن جایگاه شخصیتها دشوارتر میشود.
ابهام، اگر با نشانهگذاری سنجیده همراه باشد، میتواند تماشاگر را فعال کند؛ اما در «RWD» گاه به پراکندگی نزدیک میشود و هیجانِ کشف را به سردرگمی بدل میسازد. تصویرِ خام و محدودیتهای تولید انتخاب قالب تصاویر یافتشده با دنیای کمهزینه و محدود فیلم تناسب دارد. دوربین دستی میتواند حسِ حضور در مکان را تقویت کند و محدودکردن میدان دید، فضایی از ناآرامی بسازد: تماشاگر تنها آنچه را دوربین ثبت میکند میبیند و همواره احتمال میدهد چیزی مهم بیرون از قاب مانده باشد.
چنین رویکردی در اصل میتواند ضعف امکانات را به بخشی از زبان فیلم تبدیل کند. ناهمواری تصویر و فضای خام، اگر کنترلشده باشند، به جهان داستان واقعیت میبخشند. اما این راهبرد همیشه به نتیجهٔ مطلوب نمیرسد. کیفیت پایین تولید، در بعضی لحظات بیش از آنکه انتخابی زیباشناختی باشد، محدودیتی آشکار به نظر میرسد.
« عنوان فیلم نیز در کنار مضمون بازگشت و بازپخش، به شکلی ضمنی با این حسِ گیر افتادن در تکرار همآوا میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مهمتر از آن، طراحی صدا گاهی با صداهای ناگهانی و آزاردهنده بهجای ساختن تعلیقی تدریجی، تماشاگر را به واکنشی فوری و سطحی وامیدارد. صدایی که قرار است اضطراب را بالا ببرد، اگر بیش از حد بلند یا تکراری باشد، میتواند از باورپذیری فضا بکاهد و توجه را از خود موقعیت به ترفند ترساندن منحرف کند.
در فیلمی که بخش مهمی از تجربهاش بر تصویر و صدای دوربین تکیه دارد، این ضعفها اثر دوچندان پیدا میکنند. ریتم، انسجام و تماشاگرِ صبور ساختار فیلم میان دو گرایش در نوسان است: از یک سو، مکثها و گفتوگوهای پراکندهٔ آغازین؛ از سوی دیگر، تراکم رویدادها و پیچیدگیهای روایت در بخشهای بعدی.
این جابهجایی سبب میشود ریتم کلی یکنواخت نباشد، اما نه به معنای همواره ثمربخش آن. در آغاز، فیلم دیر به نقطهٔ تمرکز خود میرسد؛ پس از آن نیز گاهی اطلاعات و موقعیتها را چنان پراکنده عرضه میکند که تماشاگر برای ساختن تصویری منسجم از آنچه میبیند، ناچار به حدسزدن میشود. این شیوه ممکن است برای گروهی از مخاطبان بخشی از جذابیت فیلم باشد: اثر همهچیز را توضیح نمیدهد و بر مشارکت ذهنی بیننده حساب میکند.
بااینحال، تفاوت مهمی میان رازآلودگی و آشفتگی وجود دارد. رازآلودگی پرسش میسازد و نشانههایی برای پیگیری در اختیار تماشاگر میگذارد؛ آشفتگی گاه نشانهها را چنان درهم میآمیزد که پیگیری رابطهٔ میان آنها دشوار میشود. «RWD» در لحظاتی به مرز این دو نزدیک میشود و همین، تجربهٔ تماشا را دوگانه میکند: ایده کنجکاویبرانگیز است، اما اجرای آن همیشه به اندازهٔ کافی روشن و منظم نیست.
« در فیلمی که بخش مهمی از تجربهاش بر تصویر و صدای دوربین تکیه دارد، این ضعفها اثر دوچندان پیدا میکنند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «RWD» فیلمی کوچک و نابرابر است که مهمترین سرمایهاش را در ایدهٔ مرکزی و رابطهٔ صمیمانهٔ دو شخصیت مییابد. حلقهٔ زمانی و مواجهه با نسخههای دیگر خویشتن، امکان ساختن ترسی متفاوت از الگوهای معمول شکار ارواح را فراهم میکند؛ ترسی که از شکاف میان تصویر شخص از خودش و آنچه ممکن است در آینهٔ زمان ببیند پدید میآید.
بازیهای طبیعی نیز به جهان کمهزینهٔ فیلم گرما میبخشند و پیوند دوستانهٔ دو مرد را باورپذیر میسازند. در برابر این امتیازها، شروع طولانی، صحنههای کماثر، روایت گاه پراکنده، محدودیتهای تولید و صداگذاری آزاردهنده مانع از آن میشوند که ایده به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود. فیلم بیش از آنکه در پرداخت همهٔ اجزایش به تعادل برسد، در لحظاتِ طرحافکنی و در بازی با امکانهای داستانیاش کنجکاوی ایجاد میکند.
حاصل، اثری نامتوازن اما دارای هستهای جذاب است: فیلمی که ممکن است به سبب خامی اجرایی خستهکننده یا گیجکننده شود، اما ایدهٔ روبهروشدن با خودِ دیگر را بهعنوان سرچشمهای برای وحشت و تأمل در ذهن باقی میگذارد.
« بازیهای طبیعی نیز به جهان کمهزینهٔ فیلم گرما میبخشند و پیوند دوستانهٔ دو مرد را باورپذیر میسازند. »



ثبت دیدگاه