نقد و بررسی
نقد صبح روز بعد (The Morning After) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی جنایی با پرسشی روانشناختی «The Morning After» با موقعیتی آشنا اما نیرومند آغاز میشود: زنی پس از شبی آشفته در جایی ناآشنا بیدار میشود و با جسدی روبهروست، بیآنکه حافظهای روشن از آنچه گذشته داشته باشد. این مقدمه، معما را نه فقط بر سر هویت قاتل، بلکه بر سر اعتماد به خود بنا میکند.
الکس استرنبرگن نمیداند چه کرده، چه دیده یا کدام خاطرهاش قابل اتکاست؛ ازاینرو تماشاگر نیز در جایگاهی ناپایدار قرار میگیرد و ناچار است واقعیت را همراه او از میان تکههای پراکنده بازسازی کند. بااینحال، فیلم در همان آغاز بذر دو مسیر متفاوت را میکارد. یکی، تریلری درباره گریز و کشف حقیقت؛ دیگری، مطالعهای انسانی درباره زنی که با اعتیاد، فرسودگی حرفهای و شکستهای عاطفی دستوپنجه نرم میکند.
قوت اصلی اثر در مسیر دوم است. معمای قتل تعلیق اولیه را فراهم میآورد، اما آنچه به فیلم ماندگاری بیشتری میبخشد، بحران درونی الکس و مواجهه او با آدمهایی است که هر یک به شکلی متفاوت آینهای برای او میشوند. جین فوندا و ساختن زنی آسیبپذیر جین فوندا نقش الکس را با ترکیبی از سرسختی، آشفتگی و اندوه پنهان پیش میبرد.
« این مقدمه، معما را نه فقط بر سر هویت قاتل، بلکه بر سر اعتماد به خود بنا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او زنی است که سالها با نوشیدن و فرار از خویشتن زندگی کرده و اکنون، در موقعیتی که حتی گذشته نزدیکش را به یاد نمیآورد، دیگر نمیتواند از پیامدهای انتخابهایش بگریزد. فوندا این وضعیت را بهجای آنکه صرفاً با نشانههای بیرونی نمایش دهد، در رفتارهای کوچک و نوسانهای عاطفی شخصیت مینشاند: در لحظهای که الکس میکوشد کنترل اوضاع را به دست گیرد، و لحظهای دیگر که درماندگیاش از پشت نقاب جسارت بیرون میزند.
اجرای او از این جهت اهمیت دارد که فیلم گاه بیش از اندازه به سازوکار معمای خود متکی میشود. هرگاه فیلمنامه مسیر شخصیت را ساده یا شتابزده میکند، بازی فوندا به الکس عمق میبخشد و تناقضهایش را زنده نگه میدارد. او نه قهرمانی بینقص است و نه قربانیای که همه مسئولیت را از دوش خود بردارد.
تلخی شخصیت در این است که میتواند همزمان ترحمبرانگیز و دشوار، آسیبدیده و مسئول باشد. فیلم از همین چندگانگی، بُعدی انسانی میگیرد. رابطه الکس و ترنر ورود ترنر کندال، پلیس سابقی که از جهان پرهیاهوی الکس فاصله دارد، فیلم را از تعقیبوگریز صرف دور میکند. تفاوت میان آن دو فقط در سبک زندگی نیست؛ هر یک با نوع دیگری از انکار و زخم عاطفی زندگی میکند.
« اجرای او از این جهت اهمیت دارد که فیلم گاه بیش از اندازه به سازوکار معمای خود متکی میشود. »
شخصیتها و اجرا
الکس در آشوب و بیثباتی گرفتار است، در حالی که ترنر میکوشد زندگی خود را به نظمی محدود و قابلپیشبینی فروبکاهد. برخورد این دو، زمینه رابطهای را فراهم میکند که جذابیتش از تضاد و اصطکاک میآید، نه از رمانتیسمی بیدردسر. جف بریجز ترنر را با خویشتنداری و خشکیای بازی میکند که در کنار انرژی ناپایدار فوندا کارکرد پیدا میکند.
رابطه میان آنها در بهترین لحظاتش از راه گفتوگوهای ظریف و مکثها شکل میگیرد؛ صمیمیتی که بهتدریج، در خلال بدگمانی و اختلاف، امکان ظهور مییابد. بااینهمه، فیلم گاه برای پیشبردن این پیوند به الگوهای آشنای ملودرام تکیه میکند. بنابراین رابطه از ظرفیت انسانی قابلتوجهی برخوردار است، اما همیشه فرصت نمییابد به اندازهای که وعده میدهد، پیچیده و چندلایه شود.
لسآنجلس؛ منظرهای سرد و بیپناه فضای شهری فیلم چیزی بیش از پسزمینه رویدادهاست. لسآنجلس در اینجا شهری پرزرقوبرق و فریبنده نیست؛ پهنهای روشن، خلوت و غریب است که آدمهایش را کوچک و بیپناه نشان میدهد. دوربین با بهرهگیری از فضاهای باز و سطوح سرد، نوعی انزوای بصری میسازد. روشنایی روز، بهجای آنکه آرامش بیاورد، گاهی تهدید را تشدید میکند: همهچیز دیده میشود، اما حقیقت همچنان دور از دسترس میماند.
« برخورد این دو، زمینه رابطهای را فراهم میکند که جذابیتش از تضاد و اصطکاک میآید، نه از رمانتیسمی بیدردسر. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کیفیت بصری با حال الکس پیوند دارد. او در محیطی حرکت میکند که نه پناهگاهی امن است و نه مسیری روشن به سوی نجات. شهر در عین گستردگی، برای او تنگ و محصورکننده به نظر میرسد؛ گویی هر خیابان تنها راهی دیگر برای روبهرو شدن با پیامدهای فرار است. این طراحی فضا به فیلم حالوهوایی نزدیک به نئونوآر میدهد و تعلیق را، بهویژه در بخشهای آغازین، تقویت میکند.
از این منظر، کارگردانی سیدنی لومت در خلق محیطی ناآرام موفقتر از تنظیم همه اجزای معمای جنایی است. تعلیق و ساختار معما فیلم با پرسشی فوری و مؤثر آغاز میشود: آیا الکس مرتکب قتل شده است؟ فراموشی او این پرسش را از سطح یک معمای پلیسی فراتر میبرد و به تردیدی درباره حافظه و هویت بدل میکند.
شخصیت اصلی نه فقط از دید قانون مشکوک است، بلکه خودش نیز نمیتواند با اطمینان به روایت ذهنش تکیه کند. این نقطه شروع، امکان تعلیقی روانشناختی و فشرده را فراهم میکند. اما فیلمنامه در ادامه همیشه از ظرفیت این ایده بهره نمیگیرد. برخی رخدادها بیش از آنکه از منطق شخصیتها یا شواهد داستانی برآیند، برای حرکت دادن روایت به نظر میرسند.
« او در محیطی حرکت میکند که نه پناهگاهی امن است و نه مسیری روشن به سوی نجات. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، بخشی از اتفاقها باورپذیری لازم را از دست میدهند و گاه پرسشهای مهم، پاسخهایی کماقناع دریافت میکنند. ریتم نیز در قسمتهایی کند میشود؛ نه آنقدر که مکثها به تعمق بیشتری درباره شخصیتها بینجامند، و نه آنقدر که تعلیق پیوسته و فزاینده بماند. این ناهماهنگی باعث میشود مسیر کشف حقیقت برای برخی تماشاگران زودتر از موعد قابلحدس شود.
شخصیتهای فرعی و تنش اعتماد الکس در جستوجوی کمک، به آدمهایی نزدیک میشود که هیچیک را نمیتواند بیچونوچرا قابل اعتماد بداند. همین وضع، تنش روایی فیلم را گسترش میدهد: خطر فقط از سوی پلیس یا قاتل احتمالی نیست، بلکه از ناتوانی الکس در تشخیص نیت دیگران نیز سرچشمه میگیرد. رابطه او با خواکین، همسر جداافتادهاش، بهویژه از این جهت اهمیت دارد که گذشته عاطفیشان همزمان میتواند مایه حمایت و سرچشمه بدگمانی باشد.
حضور رائول خولیا به این پیوند، گرمایی متفاوت از رابطه الکس و ترنر میدهد. با وجود این، شخصیتهای پیرامونی گاه بیشتر در خدمت نیازهای طرح قرار میگیرند تا آنکه زندگی مستقل و کامل خود را داشته باشند. فیلم لحظاتی از پیچیدگی را در روابط جانبیاش میگشاید، اما بهسرعت به مسیر اصلی بازمیگردد.
« این ناهماهنگی باعث میشود مسیر کشف حقیقت برای برخی تماشاگران زودتر از موعد قابلحدس شود. »
جمعبندی
حاصل، جهانی است که از نظر حالوهوا باورپذیرتر از جزئیات روایی آن عمل میکند: آدمها و فضاها حس راز و ناامنی میآفرینند، اما همه انگیزهها با همان دقت پرورش نمییابند. جمعبندی «The Morning After» اثری ناهموار است که میان تریلر جنایی و درام شخصیتمحور در نوسان میماند. معمای قتل، با وجود مقدمهای گیرا، از حفرههای روایی و ریتمی نامتوازن رنج میبرد؛ ازاینرو فیلم بهعنوان داستانی معمایی همیشه به اندازهای که وعده میدهد، محکم و غافلگیرکننده نیست.
بااینحال، بازی پرقدرت جین فوندا، تضاد جذاب او با جف بریجز و تصویر سرد و تهدیدآمیز لسآنجلس به اثر نیرویی فراتر از سازوکار معما میبخشند.
« جمعبندی «The Morning After» اثری ناهموار است که میان تریلر جنایی و درام شخصیتمحور در نوسان میماند. »



ثبت دیدگاه