نقد و بررسی
نقد بهیما (Bheema) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی خشن با دغدغهای اجتماعی «بیما» از دل یکی از تلخترین معضلات شهری سر برمیآورد: گسترش مواد مخدر و آسیبپذیری نوجوانانی که در محلههای محروم، میان بیپناهی، خشونت و وعدههای دروغین گرفتار میشوند. دنیای ویجای، کارگردان و بازیگر نقش اصلی، داستان را در زیرلایههای خشن بنگلور میگستراند؛ جایی که مناسبات قدرت، بزهکاری خیابانی و جاهطلبی سیاسی به هم گره خوردهاند.
بیما، خلافکاری که تاب دیدن فرسایش جوانان محلهاش را ندارد، در برابر دراگون مانجو قرار میگیرد؛ چهرهای که تجارت مواد را با سودای قدرت سیاسی درآمیخته است. «بیما» از همین رویارویی برای طرح پرسشی اخلاقی بهره میگیرد: وقتی ساختارهای رسمی در مهار تباهی ناتواناند، واکنش فردی تا کجا میتواند جای عدالت را بگیرد؟
فیلم از همان آغاز میکوشد محله را صرفاً پسزمینهای برای زد و خورد نکند. کوچهها، کارگاهها و فضاهای فرسوده، بخشی از نیروی روایی اثرند و شخصیتها را در محیطی ملموس و بیپیرایه جای میدهند. این انتخاب به فیلم هویتی محلی میبخشد و آن را از داستانی جناییِ بیمکان دور میکند. بااینحال، نمایش پرجزئیات جهان زیرزمینی گاه آنقدر پررنگ میشود که خط اصلی در میان معرفی چهرهها و خردهروایتها کمرنگ میماند.
«بیما» در ساختن محیط تواناست، اما همیشه نمیتواند این محیط را در خدمت روایتی یکپارچه نگه دارد. قهرمان، خشونت و مرز عدالت بیما قهرمانی از جنس الگوهای آشنای سینمای اکشن است: خشن، سرسخت و برخوردار از نیرویی که اطرافیانش را به واکنش وامیدارد. بااینهمه، انگیزهٔ او صرفاً قدرتطلبی یا انتقام شخصی نیست؛ خشمش به تباهی جوانان محله پیوند خورده و همین امر به شخصیت، دستکم در سطح نیت، بُعدی اجتماعی میدهد.
« فیلم از همان آغاز میکوشد محله را صرفاً پسزمینهای برای زد و خورد نکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میخواهد نشان دهد که خشونت او پاسخی به خشونتی بزرگتر و پنهانتر است؛ خشونتی که در اعتیاد، بهرهکشی و فساد سیاسی رخ مینماید. اما این صورتبندی، پرسش دشواری را هم پیش میکشد: آیا میتوان با نمایش خشونت، به جنگ پیامدهای خشونت رفت؟ فیلم گاه چنان به نمایش قدرت جسمانی و صحنههای پرتنش تکیه میکند که مضمون ضد مواد مخدرش زیر سایهٔ هیجان اکشن قرار میگیرد.
قرار است تماشاگر از ویرانی زندگی نوجوانان متأثر شود، اما روایت در بعضی لحظهها بیشتر بر جذابیت انتقام و غلبهٔ قهرمان تمرکز دارد تا بر رنج قربانیان. در نتیجه، اثر به تناقضی درونی میرسد: از یک سو پیامدهای ویرانگر تباهی را نکوهش میکند و از سوی دیگر، گاهی زبان سینماییاش همان خشونتی را باشکوه جلوه میدهد که میخواهد دربارهاش هشدار دهد.
بازیها و حضور چشمگیر بازرس گریجا دنیای ویجای در نقش بیما با حضوری فیزیکی و پرقدرت، بافت زمخت شخصیت را بهخوبی منتقل میکند. او قهرمانی را تصویر میکند که بیش از آنکه احساساتش را توضیح دهد، با رفتار و واکنشهایش شناخته میشود. این انتخاب با جهان فیلم سازگار است، هرچند فرصت چندانی برای مکثهای درونی و آشکار شدن لایههای متناقض شخصیت باقی نمیگذارد.
بیما بیشتر نیروی پیشبرندهٔ صحنههاست تا شخصیتی که تحول روانیاش با ظرافت دنبال شود. در میان بازیگران، پریا شاتامارشان در نقش بازرس گریجا برجسته است. او به شخصیتش اقتدار و تمرکز میبخشد و حضورش در برابر چهرههای مردانهٔ پرهیاهوی فیلم، وزن و تعادلی قابلتوجه ایجاد میکند. گریجا فقط ناظر ماجرا نیست؛ در موقعیتهای رویارویی، تواناییاش را نشان میدهد و بهواسطهٔ بازی کنترلشدهٔ شاتامارشان، از نیرویی مستقل برخوردار میشود.
« اما این صورتبندی، پرسش دشواری را هم پیش میکشد: آیا میتوان با نمایش خشونت، به جنگ پیامدهای خشونت رفت؟ »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلمنامه به اندازهای که شایستهٔ این شخصیت است به او مجال نمیدهد. هرگاه گریجا در مرکز صحنه قرار میگیرد، ظرفیت گسترش داستان و پیچیدهتر کردن نسبت میان قانون و عدالت پدیدار میشود؛ اما روایت معمولاً زود به مسیر قهرمانانهٔ بیما بازمیگردد. همین کمبود، یکی از فرصتهای ازدسترفتهٔ فیلم است.
موسیقی، تصویر و اتمسفر موسیقی چاران راج از عناصر مؤثر فیلم است. ضرباهنگ پرتنش آن به صحنههای خشن نیرو میبخشد و در بخشهایی که روایت خطر و تعقیب را پیش میکشد، حس اضطراب را تشدید میکند. موسیقی با جهان زمخت فیلم تناسب دارد، اما گاه بهجای آنکه احساسات صحنه را از زیر پوست تصویر بیرون بکشد، آنها را با تأکید آشکار و پرحجم به تماشاگر اعلام میکند.
این شیوه در فیلمی چنین پرتنش قابلفهم است، ولی در لحظههایی که سکوت یا مکث میتوانست تأثیر عمیقتری بسازد، از ظرافت اثر میکاهد. تصویربرداری و فضاسازی نیز بر خامی و واقعگرایی تکیه دارند. محلهها و فضاهای شهری بهگونهای تصویر میشوند که جهان داستان، آراسته و دور از واقعیت به نظر نرسد.
این بافت دیداری به فیلم شخصیت میدهد و حس زیستن در محیطی ناامن را تقویت میکند. بااینحال، واقعنمایی همواره به معنای انسجام نیست: ازدحام آدمها، رویدادها و تأکید بر جزئیات گاهی قاب روایی را شلوغ میکند. فیلم در ساختن حس مکان موفقتر از آن است که در هدایت روشن و بیوقفهٔ نگاه تماشاگر عمل کند.
« بااینحال، فیلمنامه به اندازهای که شایستهٔ این شخصیت است به او مجال نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت پرشتاب و دشواریهای تدوین یکی از چالشهای اصلی «بیما» ساختار روایی آن است. فیلم میخواهد هم داستان مقابله با شبکهٔ مواد مخدر را پیش ببرد، هم مناسبات محله و چهرههای متعددش را معرفی کند و هم از فساد و جاهطلبی سیاسی سخن بگوید. این گستردگی به جهان اثر وسعت میدهد، اما پیوند میان اجزا همیشه بهاندازهٔ کافی محکم نیست.
برخی رخدادها با شتاب از راه میرسند و بعضی فلاشبکها، بهجای روشنتر کردن انگیزهها، نظم زمانی و علتومعلولی را مبهم میکنند. در نیمهٔ دوم نیز فیلم بیش از پیش به الگوهای آشنای اکشن و رویاروییهای پیشبینیپذیر تکیه میکند. تدوین میتوانست این پراکندگی را مهار کند. جابهجایی میان شخصیتها و موقعیتها گاه ریتمی ناهماهنگ پدید میآورد؛ بخشهایی بیش از نیاز امتداد مییابند و برخی لحظههای مهم مجال کافی برای جا افتادن پیدا نمیکنند.
نتیجه آن است که فیلم با وجود انرژی و تحرک فراوان، همیشه به ضرباهنگی یکدست دست نمییابد. زمان بیشتری برای پرداخت شخصیتهای فرعی، بهویژه گریجا، و حذف یا فشردهسازی بعضی مسیرهای کماثر، میتوانست انسجام داستان را تقویت کند. پیام اجتماعی و محدودیتهای بیان آن نقطهٔ اتکای اخلاقی فیلم، توجه به نوجوانانی است که در برابر اعتیاد و سوءاستفاده بیدفاع میمانند.
این دغدغه به «بیما» اهمیتی فراتر از یک روایت انتقاممحور میدهد و آن را به تصویری از جامعهای بدل میکند که در آن تجارت مواد، فقر و قدرت سیاسی به یکدیگر خوراک میرسانند. فیلم بهدرستی یادآوری میکند که اعتیاد مسئلهای فردی و جداافتاده نیست؛ شبکهای از منفعتطلبی و بیتفاوتی در شکلگیری آن نقش دارد.
« روایت پرشتاب و دشواریهای تدوین یکی از چالشهای اصلی «بیما» ساختار روایی آن است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، بیان این پیام گاه مستقیم و شعاری میشود. اثر بیشتر بر محکوم کردن شرارتها تأکید میکند تا بر واکاوی دقیق عواملی که جوانان را به سوی مواد مخدر میرانند. پیام اجتماعی روشن است، اما پیچیدگی اجتماعی آن به همان اندازه بسط نمییابد. اگر فیلم به تجربهٔ نوجوانان و خانوادههای آسیبدیده زمان بیشتری میداد، مسئله از سطح خطابه فراتر میرفت و تأثیر عاطفی ماندگارتری پیدا میکرد.
جمعبندی «بیما» فیلمی نابرابر اما پرانرژی است؛ اثری که در فضاسازی خام و محلی، موسیقی پرتنش و طرح مسئلهٔ مواد مخدر ظرفیت قابلتوجهی دارد. حضور پریا شاتامارشان بهعنوان بازرس گریجا نیز از نقاط قوت روشن آن است، هرچند شخصیتش سزاوار مجال بیشتری برای اثرگذاری بر مسیر روایت بود. در سوی دیگر، پراکندگی داستان، فلاشبکهای گاه گیجکننده، تدوین ناهماهنگ و اتکای نیمهٔ دوم به کلیشههای اکشن، مانع از آن میشود که پیام اجتماعی فیلم با نیرویی هماندازهٔ قصد سازندگانش به تماشاگر برسد.
این فیلم بیش از آنکه روایتی کاملاً منسجم باشد، تلاشی صریح و خشن برای پیوند دادن سینمای عامهپسند با هشداری اجتماعی است. بهترین لحظههایش در برخورد با واقعیت تلخ محله و حضور بازیگران شکل میگیرد؛ ضعیفترین بخشهایش زمانی پدیدار میشود که هیجان، جای تحلیل را میگیرد. «بیما» در نهایت اثری دیدنی برای علاقهمندان به درامهای جناییِ زمخت و قهرمانمحور است، اما اثرگذاری نیت اجتماعیاش از انسجام روایی و ظرافت پرداختی که برای ماندگاری لازم است، فراتر نمیرود.
« بااینحال، بیان این پیام گاه مستقیم و شعاری میشود. »



ثبت دیدگاه