نقد و بررسی
نقد دوربین بدنی (Body Cam) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و نقطهٔ آغاز «Body Cam» از ایدهای بهره میگیرد که بهظاهر برای یک فیلم ترسناک معاصر ساخته شده است: دوربین پلیسی که باید واقعیت را ثبت کند، اما در تصاویرش چیزی پدیدار میشود که چشم آدمی از دیدنش ناتوان است. مرگ خشونتبار یک مأمور، رنه را به دل تحقیقی میکشاند که در آن تصاویر ضبطشده نه سندی روشن و بیطرف، بلکه دریچهای ناپایدار به سوی حقیقتاند.
فیلم از همان ابتدا پرسشی جذاب طرح میکند: اگر دستگاهی که برای ثبت واقعیت طراحی شده، تنها بخشی از آن را نشان دهد، چه کسی میتواند درباره آنچه واقعاً رخ داده داوری کند؟ این پرسش، هم موتور معمای داستان است و هم به مضمون اخلاقی آن راه میبرد. دوربین همراه پلیس در جهان بیرونی ابزار نظارت و پاسخگویی است؛ در جهان فیلم، به چیزی مبهمتر بدل میشود: شاهدی که میتواند حقیقت را آشکار کند، اما ممکن است آن را پنهان، تحریف یا فقط برای فردی خاص قابلمشاهده سازد.
این دوگانگی، شروعی کنجکاویبرانگیز میسازد و نوید میدهد که داستان از قالب یک تعقیبوگریز فراطبیعی فراتر خواهد رفت. «Body Cam» در پیوند دادن این دو حوزه، یعنی ترس از امر نادیدنی و تردید درباره اعتبار سند، امکانی ثمربخش پیدا میکند؛ هرچند در ادامه همیشه به اندازهٔ مقدمهاش از آن بهره نمیگیرد.
روایت و تعلیق ساختار قصه ابتدا حس یک معمای پلیسی را دارد. رنه و همکار تازهکارش، دنی، با نشانههایی روبهرو میشوند که با گزارش رسمی و روایتهای درون اداره جور درنمیآیند. هر کشف تازه، بر ابهام میافزاید و پرسشهایی درباره گذشتهٔ واحد پلیس و مرگ نوجوانی بیگناه پیش میکشد. این مسیر به فیلم امکان میدهد همزمان از الگوهای تریلر تحقیقاتی و وحشت فراطبیعی استفاده کند؛ تماشاگر نهفقط منتظر حملهٔ بعدی، بلکه در پی فهمیدن نسبت میان تصاویر، پنهانکاریها و اتفاقهای خونین است.
« این پرسش، هم موتور معمای داستان است و هم به مضمون اخلاقی آن راه میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما رشتهٔ روایت بهتدریج از استحکام میافتد. بعضی رخدادها بیشتر برای رساندن داستان به صحنهٔ بعدی به نظر میرسند تا نتیجهٔ طبیعی تصمیمها و اطلاعات پیشین. رازها گاهی بهجای آنکه با ظرافت در دل روایت بنشینند، با توضیحهای مستقیم یا جهشهای ناگهانی پیش میروند. از این رو، فیلم در لحظاتی که باید معما را دقیقتر کند، ممکن است تماشاگر را از منطق درونی داستان دور سازد.
این نوسان بهویژه زمانی محسوس است که قصه از فضای رازآلود آغازین به سوی رویاروییهای آشکارتر حرکت میکند؛ تعلیق همچنان هست، اما پیوند میان علتها و پیامدها همیشه به همان اندازه قانعکننده نیست. رنه و بازیگران مرکز ثقل فیلم رنه است: مأموری که با سوگ شخصی، خاطرهٔ رویدادی آسیبزا و بحران اعتماد به آنچه میبیند دستبهگریبان است.
این لایهها میتوانستند شخصیتی پیچیده و چندوجهی بسازند؛ کسی که نهفقط با نیرویی بیرونی، بلکه با شک به داوری خودش نیز مبارزه میکند. اجرای Mary J. Blige در بهترین لحظات، سنگینی این وضعیت را منتقل میکند و به رنه وقار و آسیبپذیری همزمان میبخشد. حضور او به فیلم نیرویی انسانی میدهد، بهخصوص هنگامی که داستان از جلوههای ترسناک فاصله میگیرد و بر تنهایی و اندوه شخصیت مکث میکند.
با اینحال، فیلمنامه فرصت چندانی برای پرورش رنه و اطرافیانش فراهم نمیآورد. گذشتهٔ شخصیتها و روابط میان آنها بیشتر بهصورت اطلاعاتی ضروری برای پیشبرد ماجرا عرضه میشود تا تجربههایی که در رفتار و انتخابهایشان رسوخ کرده باشند. دنی نیز با وجود جایگاه بالقوهاش بهعنوان همکار تازهکار و نقطهٔ مقابل تجربهٔ رنه، در بسیاری از لحظات به کارکرد روایی محدود میماند.
« اما رشتهٔ روایت بهتدریج از استحکام میافتد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران میکوشند به شخصیتها وزن بدهند، اما دیالوگهای گاه کلیشهای و موقعیتهای کمپرداخت، مانع از آن میشود که همهٔ روابط به شکلی زنده و باورپذیر شکل بگیرند. تصویر، صدا و لحظههای وحشت فضاسازی تاریک و خیس فیلم، با خیابانهای شبانه و فضاهای بسته، جهان داستان را از همان آغاز در وضعیتی تهدیدآمیز قرار میدهد.
تاریکی در اینجا تنها پوششی برای پنهان کردن عامل ترس نیست؛ با موضوع فیلم نیز تناسب دارد. آنچه دیده نمیشود، آنچه در گزارشها ثبت نشده و آنچه کسی نمیخواهد دیگران ببینند، همگی در ترکیببندیهای تیره و قابهای ناآرام بازتاب مییابند. دوربینهای ثبت وقایع نیز به این زبان بصری بُعدی ویژه میبخشند: تصویر میتواند شاهد باشد، اما شاهدی ناقص و گاه هولناک.
در میان صحنههای پرتنش، رویارویی در فروشگاه از برجستهترین بخشهای فیلم است. فضای محدود، حضور چند تهدید همزمان و آشفتگی موقعیت، تنشی ملموس پدید میآورند و کارگردانی در جابهجایی بدنها در محیط کوچک، حس خطر را تقویت میکند. خشونت در این صحنه ناگهانی و مؤثر است و نشان میدهد فیلم در طراحی لحظات عملیاتی و پرتحرک تواناییهایی دارد.
در مقابل، برخی ترسهای ناگهانی بیش از اندازه به ضرباهنگ تدوین و جهش صوتی متکیاند. صدای بلند میتواند واکنشی لحظهای برانگیزد، اما الزاماً اضطراب ماندگاری نمیسازد. هنگامی که فیلم به این ترفندها بسنده میکند، تهدیدی که پیشتر در سکوت و ابهام شکل گرفته بود، اندکی از اثر میافتد. وحشت فراطبیعی و مضمون اجتماعی پشت نیروی فراطبیعی فیلم، زخمی انسانی و اجتماعی قرار دارد: مرگ نوجوانی بیگناه و کوشش مأموران برای پنهان کردن حقیقت.
« تاریکی در اینجا تنها پوششی برای پنهان کردن عامل ترس نیست؛ با موضوع فیلم نیز تناسب دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب، به داستان امکان میدهد نیروی انتقام را صرفاً هیولایی ناشناخته نبیند، بلکه آن را با پیامدهای خشونت، بیعدالتی و سکوت نهادی پیوند دهد. بدن پلیس که دوربین بر آن نصب شده، در این معنا استعارهای دوپهلو میشود؛ دستگاهی برای ثبت رفتار مأموران، اما در عین حال بخشی از سازوکاری که ممکن است تصاویرش دستکاری یا نادیده گرفته شوند.
ایدهٔ مرکزی فیلم از همینجا ظرفیت انتقادی پیدا میکند: حقیقت فقط مسئلهٔ آنچه دوربین ضبط میکند نیست، بلکه به این هم بستگی دارد که چه کسی به تصویر دسترسی دارد و چه کسی میتواند روایت مسلط را تعیین کند. مشکل آن است که این مضمون همیشه در ساختار وحشت حل نمیشود. گاه داستان میان نقد اجتماعی و سرگرمی ژانری رفتوآمد میکند، بیآنکه پیوند این دو را بهطور کامل بسازد.
نیروی فراطبیعی ممکن است بار عاطفی و اخلاقی موضوع را پررنگ کند، اما در بعضی لحظات به راهحلی آسان برای پیشبرد داستان بدل میشود. در نتیجه، مسئلهٔ سنگین پنهانکاری و مسئولیتپذیری، آنگونه که طرح اولیه وعده میدهد، همواره مجال کافی برای پیچیده شدن نمییابد. این ناهماهنگی از مهمترین کاستیهای فیلم است: مضمون را جدی میگیرد، اما برای پرداختن به آن به شخصیتپردازی و روایت منسجمتری نیاز دارد.
ریتم و انسجام «Body Cam» میان سکون و انفجار حرکت میکند. لحظات جستوجو در تاریکی و مکث بر تصاویر ضبطشده قرار است انتظار بسازند، اما گاهی کشدار میشوند و از تعلیق به کندی میرسند. سپس صحنههای خشونتآمیز با شدت وارد میشوند و ضرباهنگ را ناگهان بالا میبرند. این تضاد میتوانست بخشی از منطق فیلم باشد؛ سکوتی که هر لحظه احتمال دارد به آشوب بدل شود.
« مشکل آن است که این مضمون همیشه در ساختار وحشت حل نمیشود. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، چون شخصیتها و روابطشان به اندازهٔ کافی عمق نمییابند، فاصلهٔ میان این دو حالت همیشه معنای دراماتیک پیدا نمیکند و بیشتر شبیه نوسان ریتم باقی میماند. همین مسئله در لحن نیز دیده میشود. فیلم میخواهد هم تریلری پلیسی باشد، هم وحشتی خونین و هم روایتی دربارهٔ مسئولیت اخلاقی.
هر یک از این مسیرها بهتنهایی جذاب است، اما همنشینیشان نیازمند پیوندهای دقیقتری است. بعضی دیالوگها بیش از حد توضیحیاند و بعضی تصمیمها با شتاب گرفته میشوند؛ بنابراین لحظاتی که باید از نظر عاطفی یا اخلاقی سنگین باشند، فرصت کافی برای تهنشین شدن پیدا نمیکنند. فیلم با وجود چند صحنهٔ بهیادماندنی، در حفظ انسجام کلی و تبدیل ظرفیتهای پراکنده به تجربهای یکپارچه چندان کامیاب نیست.
جمعبندی «Body Cam» فیلمی است با هستهای پرجاذبه: دوربینهایی که حقیقت را ثبت میکنند، اما تصویری ناتمام از آن به دست میدهند؛ و نیرویی فراطبیعی که به زخمی واقعی در دل یک واحد پلیس گره خورده است. فضاسازی وهمآلود، ایدهٔ اولیهٔ گیرا و چند صحنهٔ خشن و پرتنش، بهویژه رویارویی فروشگاه، از امتیازهای روشن فیلماند.
حضور Mary J. Blige نیز به رنه وقاری میبخشد که در میان فراز و فرودهای روایت، بخشی از بار عاطفی اثر را حفظ میکند. در سوی دیگر، فیلمنامه در پیشبرد ماجرا گاه لغزش دارد، شخصیتها را بهقدر کافی نمیپرورد و نمیتواند وحشت فراطبیعی را همواره با نقد اجتماعی درآمیزد. ترسهای ناگهانی نیز در برخی صحنهها بیش از آنکه از ابهام و انتظار نیرو بگیرند، به صدا و تدوین تکیه میکنند.
« فیلم میخواهد هم تریلری پلیسی باشد، هم وحشتی خونین و هم روایتی دربارهٔ مسئولیت اخلاقی. »
جمعبندی
حاصل، اثری نابرابر است: فیلمی که ایدههای مهم و لحظات مؤثر دارد، اما تحقق کامل آنها را به دست نمیآورد. جذابیتش بیش از آنکه در پاسخهای نهایی باشد، در همان پرسش آغازین نهفته است: وقتی تصویر چیزی را نشان میدهد که دیگران نمیبینند، آیا مسئله آن است که حقیقت پنهان مانده، یا آنکه همه از پذیرفتنش سر باز میزنند؟
« حاصل، اثری نابرابر است: فیلمی که ایدههای مهم و لحظات مؤثر دارد، اما تحقق کامل آنها را به دست نمیآورد. »



ثبت دیدگاه