نقد و بررسی
نقد روح من رو حفظ کن (My Soul to Keep) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کودکی در آستانهٔ تاریکی در مرکز «My Soul to Keep» ترسی آشنا و دیرپا قرار دارد: تصور موجودی که در جایی از خانه، دور از چشم بزرگترها، کمین کرده است. الی براورمنِ نهساله باور دارد زیرزمین خانهشان پناهگاه چیزی شوم است؛ جایی که تاریکیاش برای تخیل کودکانه بهاندازهٔ کافی فضا دارد تا هر صدای مبهم و سایهٔ گذرایی را به نشانهای از خطر بدل کند.
فیلم از همین فاصلهٔ باریک میان وهم و واقعیت نیرو میگیرد: آیا الی با ترسی ساختهٔ ذهنش روبهروست، یا خانه واقعاً چیزی برای پنهانکردن دارد؟ این پرسش، در نگاه نخست، ساده به نظر میرسد؛ اما برای فیلم بستری فراهم میکند تا تجربهٔ تنهایی و ناتوانی کودک را به عنصر اصلی تعلیق بدل سازد. هنگامی که الی تنها میماند، مسئله فقط حضور احتمالی موجودی در زیرزمین نیست؛ مسئله این است که او در موقعیتی قرار گرفته که باید میان باور خودش و بیاعتنایی جهان بزرگسالان به ترسهایش داوری کند.
این کشمکش، بیش از آنکه بر پیچیدگی معما تکیه داشته باشد، بر همذاتپنداری با کودکی است که در خانهای آشنا احساس امنیت نمیکند. خانه؛ پناهگاه یا قلمرو تهدید فیلم با انتخاب خانه بهعنوان میدان اصلی ماجرا، از یکی از مؤثرترین ابزارهای سینمای وحشت بهره میگیرد: تبدیل فضای روزمره به مکانی نامطمئن.
زیرزمین، راهروها و گوشههای تاریک خانه، بهجای آنکه صرفاً پسزمینه باشند، بخشی از سازوکار ترس میشوند. آنچه در روشنایی عادی و بیخطر به نظر میرسد، با کمشدن نور و تنهاشدن الی معنایی دیگر پیدا میکند. خانه دیگر فقط محل زندگی نیست؛ فضایی است که باید آن را وارسی کرد و از هر صدای ناشناس در آن حساب برد.
« زیرزمین، راهروها و گوشههای تاریک خانه، بهجای آنکه صرفاً پسزمینه باشند، بخشی از سازوکار ترس میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رویکرد، به فیلم امکان میدهد بدون تکیهٔ مداوم بر خشونت یا صحنههای شوکآور، حالوهوایی رازآلود بسازد. کنجکاوی دربارهٔ زیرزمین و آنچه ممکن است در آن پنهان باشد، موتور حرکت داستان است. بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این کنجکاوی را به تعلیقی پیوسته و فزاینده تبدیل کند. در بخشهایی، تکرار انتظار و مکثهای طولانی بهجای آنکه اضطراب را عمیقتر کنند، از شتاب روایت میکاهند.
بنابراین، فضای خانه گاه موفقتر از خودِ روند پیشبرد معما عمل میکند. ترس در مرز دو مخاطب یکی از ویژگیهای تعیینکنندهٔ اثر، جایگرفتن آن میان وحشت کودکانه و فیلم ترسناک متعارف است. قصه از نگاه پسری نهساله روایت میشود و بخش مهمی از جذابیتش نیز از همین محدودیت سرچشمه میگیرد: الی با ابزارها و فهمی متناسب با سن خود به استقبال خطری میرود که هنوز ماهیتش را نمیشناسد.
این زاویهٔ دید به فیلم کیفیتی ماجراجویانه میدهد و گاهی آن را به داستانی دربارهٔ شجاعت، کنجکاوی و روبهروشدن با ناشناخته نزدیک میکند. اما همین انتخاب میتواند انتظار تماشاگر را دوپاره سازد. کسی که در پی وحشتی سنگین و بزرگسالانه است، ممکن است فیلم را بیش از اندازه ملایم بیابد؛ تماشاگری که انتظار ماجرایی کودکانه و سرزنده دارد نیز شاید با فضای وهمآلود و تهدیدآمیز آن کاملاً راحت نباشد.
فیلم در این میانه راه میرود و همیشه نمیتواند دو سوی مخاطب را به هم نزدیک کند. در نتیجه، لحظاتی که باید هراسآور باشند، گاه فقط اندکی دلهره ایجاد میکنند، و لحظاتی که میتوانستند سرگرمکننده باشند، زیر بار انتظار برای یک ترس جدیتر کمرمق میشوند. بازیها و باورپذیری کودکانه از امتیازهای مهم فیلم، حضور بازیگران جوانی است که بخش عمدهٔ بار عاطفی داستان بر دوش آنها قرار دارد.
« این رویکرد، به فیلم امکان میدهد بدون تکیهٔ مداوم بر خشونت یا صحنههای شوکآور، حالوهوایی رازآلود بسازد. »
شخصیتها و اجرا
پارکر اسمرک در نقش الی، مرکز روایت را با ترسها و تردیدهای یک کودک شکل میدهد؛ بازی او زمانی مؤثرتر است که واکنشهایش از جنس حیرت و نگرانی کودکانه میماند، نه تقلیدی بزرگسالانه از وحشت. ریمینگتن گیلنیَک و آریِل اولخوفسکی نیز در کنار او به شکلگیری جهان اجتماعی پیرامون شخصیت اصلی کمک میکنند.
فیلم در مجموع از این توانایی برخوردار است که روابط و گفتوگوهای کودکان را باورپذیر جلوه دهد، و همین امر به داستانی که بخش زیادی از جذابیتش به همراهی با قهرمان کمسنوسالش وابسته است، استحکام میبخشد. کارگردانی اثر را اجمل زهیر احمد بر عهده داشته است. البته موفقیت بازیگران جوان بهتنهایی برای جبران ناهماهنگیهای روایت کافی نیست.
شخصیتهای پیرامونی گاه بیشتر به کارکرد داستانی خود نزدیک میشوند تا به آدمهایی با لایههای مستقل. رابطهٔ الی با خواهر بزرگترش، برای نمونه، در تنظیم موقعیت خطر اهمیت دارد، اما فیلم همیشه فرصت کافی نمیدهد تا تنشهای خانوادگی و تفاوت نگاه نسلها عمق پیدا کنند. این کمپرداختی، گاهی از بار احساسی موقعیتها میکاهد؛ بااینحال، حضور طبیعی کودکان در قاب و واکنشهای متناسبشان همچنان از عناصر دلپذیر اثر است.
معمایی که کامل گشوده نمیشود راز زیرزمین قرار است تماشاگر را تا پایان در وضعیت پرسش نگه دارد. فیلم بخشی از اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و از ما میخواهد در کنار الی، میان نشانهها ارتباط برقرار کنیم. این روش در لحظاتی کارآمد است، زیرا اجازه میدهد تخیل مخاطب در ساختن تهدید شریک شود.
« ریمینگتن گیلنیَک و آریِل اولخوفسکی نیز در کنار او به شکلگیری جهان اجتماعی پیرامون شخصیت اصلی کمک میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی آنچه دیده نمیشود، از آنچه بهروشنی نمایش داده میشود هراسانگیزتر است؛ فیلم نیز در بعضی صحنهها از همین امکان بهره میگیرد. بااینهمه، معما همواره به شکلی منسجم پیش نمیرود. بعضی سرنخها بیش از آنکه در خدمت یک منطق داستانی روشن باشند، وسیلهای برای حفظ ابهاماند. تفاوت میان ابهام سازنده و اطلاعات ناکافی، در اینجا اهمیت دارد: ابهام سازنده پرسشهای تازه میسازد و در عین حال به تماشاگر احساس پیشرفت میدهد، اما ابهامِ بیپشتوانه میتواند این احساس را ایجاد کند که روایت پاسخهای لازم را به تعویق انداخته است.
«My Soul to Keep» گاهی میان این دو حالت جابهجا میشود و به همین دلیل، کشف حقیقت برای بعضی تماشاگران رضایتبخشتر از برای دیگران خواهد بود. ریتم و اثرگذاری هراس ریتم فیلم نامتوازن است. بخشهایی از آن با انتظار، جستوجو و مکثهای طولانی پیش میروند؛ رویکردی که میتواند حس ناامنی را تشدید کند، اما هنگامی که تکرار شود، از ضرباهنگ قصه میکاهد.
در چنین لحظاتی، فیلم بهجای آنکه اضطراب را مرحلهبهمرحله افزایش دهد، در فضای مقدماتی خود میماند. تماشاگر ممکن است پیش از آنکه اتفاق تازهای رخ دهد، احساس کند روایت بیش از اندازه درجا زده است. در مقابل، خودِ ایدهٔ مواجههٔ کودکی تنها با چیزی ناشناخته در خانه، ظرفیت تعلیق بالایی دارد.
فیلم هرگاه بر این موقعیت ساده و نیرومند تمرکز میکند، از پیچیدگیهای غیرضروری فاصله میگیرد و به هستهٔ ترس بازمیگردد: کودکی که باید در محیطی تاریک، با دانستههای محدود خود تصمیم بگیرد. همین تناقض میان ایدهٔ مؤثر و اجرای نهچندان یکدست، تجربهٔ تماشای اثر را شکل میدهد؛ فیلم بهاندازهای سرگرمکننده هست که پیگیریاش آسان باشد، اما همیشه آن شدت و پیوستگی لازم را برای تبدیلشدن به تجربهای واقعاً هراسآور پیدا نمیکند.
« بااینهمه، معما همواره به شکلی منسجم پیش نمیرود. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «My Soul to Keep» فیلمی دربارهٔ ترسهای دوران کودکی است که از موقعیتی ساده، اما پرظرفیت، آغاز میشود: پسری که حضور موجودی خطرناک را در زیرزمین خانه باور دارد و ناچار است با این احتمال روبهرو شود. امتیاز اصلی اثر، فضای رازآلود، همراهیپذیری الی و بازیهای باورپذیر کودکان است.
در برابر، معما گاه نیمهپرداخته میماند، ریتم در بعضی بخشها افت میکند و مرز میان وحشت کودکانه و فیلم ترسناک جدی بهروشنی تعیین نمیشود. پایانبندی نیز بهجای آنکه همهٔ پرسشها را آرام و کامل ببندد، بخشی از ابهام را باقی میگذارد و احتمال ادامهٔ ماجرا را در ذهن تماشاگر زنده نگه میدارد.
این انتخاب میتواند برای برخی جذاب و کنجکاویبرانگیز باشد و برای برخی دیگر نشانهٔ ناتمامماندن داستان. در نهایت، فیلم بیش از آنکه اثری یکدست و تکاندهنده باشد، ماجرایی رازآلود و نسبتاً سرگرمکننده است؛ تجربهای که برای تماشاگر علاقهمند به وحشت ملایم و قصههای کودکانهٔ وهمآلود، لحظات خوشایندی دارد، اما برای طلبکنندگان ترسی شدید و معمایی کاملاً پرداختشده، احتمالاً کمتر رضایتبخش خواهد بود.
« امتیاز اصلی اثر، فضای رازآلود، همراهیپذیری الی و بازیهای باورپذیر کودکان است. »



ثبت دیدگاه