نقد و بررسی
نقد خون بر تاج (Blood on the Crown) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی زخمی تاریخی «خون بر تاج» به کارگردانی داویده فرّاریو، سراغ واقعهای میرود که بیرون از مالت کمتر شناخته شده، اما در حافظهٔ تاریخی این جزیره جایگاهی مهم دارد: قیام هفتم ژوئن ۱۹۱۹، در دورهٔ سلطهٔ بریتانیا. اعتراضها در فضایی از فشار اقتصادی و نارضایتی سیاسی شکل میگیرند و با مداخلهٔ نیروهای نظامی به خشونت کشیده میشوند.
فیلم همچنین به تلاش حکومت برای مهار روایت واقعه و بازداشت بیش از صد مالتیایی میپردازد؛ کسانی که به تحریک خشونت متهم شدند. اهمیت موضوع، از همان ابتدا، نیروی اصلی فیلم است: تماشاگر با بخشی از تاریخ استعمار روبهرو میشود که کمتر در روایتهای رایج سینمایی دیده شده است. با این حال، ارزش تاریخی موضوع را نباید با موفقیت کامل سینمایی آن یکی گرفت.
فیلم میخواهد همزمان دربارهٔ استعمار، سرکوب، اعتراض مردمی و پنهانکاری سیاسی سخن بگوید؛ موضوعهایی سنگین که ظرفیت یک درام پرقدرت را دارند. اما اثر در تبدیل این ظرفیت به تجربهای یکپارچه همیشه کامیاب نیست. «خون بر تاج» بیش از آنکه با پرداختی ظریف و سنجیده در ذهن بماند، با اهمیت واقعهای که بازنمایی میکند توجه جلب میکند.
« با این حال، ارزش تاریخی موضوع را نباید با موفقیت کامل سینمایی آن یکی گرفت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایتی میان چند صدا یکی از انتخابهای اصلی فیلم، روایت چندوجهی آن است. ماجرا تنها از دریچهٔ مردم معترض دیده نمیشود؛ نگاه نیروهای بریتانیایی و مقامهای مسئول نیز وارد روایت میشود. این جابهجایی بالقوه میتواند پیچیدگی اخلاقی و سیاسی موقعیت را آشکار کند: تصمیمگیری در ساختار قدرت، تجربهٔ خشونت از سوی مردم، و فاصلهٔ میان واقعیت خیابان و تصویری که حکومت میخواهد از آن بسازد.
فیلم با این روش میکوشد از بازگویی سادهٔ یک تقابل تاریخی فراتر برود و نشان دهد که هر سوی ماجرا در شبکهای از ترس، منفعت و مسئولیت گرفتار است. اما تعدد زاویهها بهتنهایی به معنای چندلایگی نیست. برای آنکه روایت چندصدایی اثرگذار باشد، هر خط داستانی باید شخصیتها و کشمکشهایی بهیادماندنی بسازد و در نهایت به تصویری منسجم از کل واقعه برسد.
اینجا شاخههای روایی گاه پراکنده میشوند و پیوند میان شخصیتها و رخدادها به اندازهٔ کافی استوار نمیماند. در نتیجه، گسترش دامنهٔ روایت همیشه به گسترش معنا نمیانجامد؛ گاهی فقط تمرکز را از هستهٔ درام دور میکند. سیاست، حقیقت و حافظه وجه سیاسی فیلم در پرسش از مالکیت روایت تاریخی شکل میگیرد: چه کسی حق دارد واقعهای را تعریف کند، چه کسی میتواند آن را به «آشوب» تقلیل دهد، و چه کسانی پس از فرونشستن خشونت باید پاسخگوی آن باشند؟
« روایتی میان چند صدا یکی از انتخابهای اصلی فیلم، روایت چندوجهی آن است. »
شخصیتها و اجرا
عنوان فیلم نیز بر همین مناسبات قدرت سایه میاندازد؛ تاج در اینجا فقط نشانهٔ سلطنت نیست، بلکه یادآور نظمی است که میکوشد اقتدار خود را حفظ کند، حتی اگر بهای آن بر مردم عادی تحمیل شود. این مضمون، بهویژه در پیوند میان سرکوب خیابانی و پنهانکاری سیاسی، ظرفیت تأملبرانگیزی دارد. فیلم یادآوری میکند که خشونت دولتی تنها در لحظهٔ شلیک یا یورش رخ نمیدهد؛ پس از آن نیز ممکن است با اتهامزنی، حذف جزئیات و بازنویسی روایت ادامه یابد.
با این همه، اثر گاه معنای سیاسی خود را بیش از اندازه توضیح میدهد. دیالوگها بهجای آنکه همیشه اجازه دهند تناقضها در کنش و سکوت شخصیتها آشکار شوند، به بیان مستقیم مضمون نزدیک میشوند. چنین رویکردی پیام را روشن میکند، اما از ظرافت و نیروی کشف مخاطب میکاهد. بازیها و دیالوگها حضور بازیگرانی شناختهشده چون هاروی کیتل و مالکوم مکداول، انتظار تماشاگر را بالا میبرد؛ بااینحال، نامهای بزرگ بهخودیخود نمیتوانند کمبودهای فیلمنامه یا اجرا را جبران کنند.
برخی بازیها بهسبب تأکیدهای آشکار و لحنهایی که طبیعی نمینشینند، از بافت تاریخی فاصله میگیرند. شخصیتها گاه بیشتر حامل موضع یا اطلاعاتاند تا انسانهایی با زندگی درونی پیچیده. از همین رو، حتی لحظههایی که باید از نظر عاطفی سنگین باشند، همیشه اثر مطلوب را نمیگذارند. دیالوگها نیز در مواردی مصنوعی و کمرمق به نظر میرسند.
« این مضمون، بهویژه در پیوند میان سرکوب خیابانی و پنهانکاری سیاسی، ظرفیت تأملبرانگیزی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زبان شخصیتها بهجای آنکه از موقعیت، طبقه و تجربهٔ آنان برآید، گاهی شبیه وسیلهای برای انتقال توضیحات تاریخی یا اعلام موضع سیاسی عمل میکند. در نتیجه، رابطهها کمتر جان میگیرند و فاصلهای میان تماشاگر و آدمهای داستان باقی میماند. بااینحال، در میان بازیگران، حضور کیتل در بخشهایی از فیلم وزنی خاص میآورد؛ هرچند نقش او چنان پرداخت نشده که بتواند بهتنهایی ساختار درام را محکم کند.
میزانسن و صحنههای درگیری فیلم در بازسازی فضای تاریخی مالت با محدودیتهایی روبهروست که گاه به چشم میآیند. جلوههای ویژه، بهویژه در لحظههایی که قرار است وسعت خشونت یا آشفتگی خیابان را منتقل کنند، باورپذیری کافی ندارند. وقتی تصویر به عناصر ساختگی متکی میشود، واقعیت تلخ واقعه نیز ممکن است رنگی تصنعی بگیرد.
این کاستیها تنها مسئلهای فنی نیستند؛ در درامی تاریخی، کیفیت اجرای صحنههای جمعی بر میزان باور مخاطب به جهان فیلم اثر مستقیم میگذارد. در برابر این ضعف، صحنهٔ یورش به روزنامهنگاری از پرتنشترین لحظههای اثر است. حرکت و تعقیب در آن، فشار موقعیت را ملموستر میکند و برای مدتی ریتمی پدید میآورد که فیلم در بخشهای دیگر کمتر به آن دست مییابد.
« در نتیجه، رابطهها کمتر جان میگیرند و فاصلهای میان تماشاگر و آدمهای داستان باقی میماند. »
قوتها و کاستیها
اهمیت این صحنه فقط در تحرک آن نیست؛ روزنامهنگار در چنین روایتی میتواند نمایندهٔ کشمکش میان ثبت حقیقت و خاموشکردن آن باشد. فیلم در این لحظه، مضمون خود را بیش از آنکه توضیح دهد، به کنش بدل میکند و از همین رو تأثیرش بیشتر است. ریتم و ساختار دراماتیک یکی از مشکلات اساسی فیلم، کشدارشدن روایت است.
با وجود موضوعی پرتنش، جریان داستان همواره شتاب و جهت لازم را حفظ نمیکند. بخشی از این مسئله به تعدد شخصیتها و شاخههای روایی برمیگردد: فیلم میخواهد وجوه فراوانی از واقعه را دربرگیرد، اما همهٔ این مسیرها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. برخی صحنهها اطلاعات میدهند، ولی تنش یا تحول چشمگیری ایجاد نمیکنند؛ بعضی دیگر از نظر احساسی میتوانستند مهم باشند، اما فرصت کافی برای شکلگیری نمییابند.
این نوسان، اثر را میان دو خواسته معلق نگه میدارد: روایت مستندگونهٔ یک رویداد و ساختن درامی شخصیتمحور. فیلم به اولی گرایش دارد، اما گاه با صحنههای احساسی و خطوط داستانی متعدد به دومی نزدیک میشود، بیآنکه پیوند این دو رویکرد را کاملاً حل کند. پیامد آن، فرسایش تدریجی کشش داستانی است.
« فیلم در این لحظه، مضمون خود را بیش از آنکه توضیح دهد، به کنش بدل میکند و از همین رو تأثیرش بیشتر است. »
جمعبندی
پایانبندی نیز، بدون ورود به جزئیات روایی، به اندازهای که زمینه و حجم درگیری وعده میدهند اثرگذار نیست؛ گویی فیلم پیش از آنکه همهٔ نیروهای درام به نتیجهای عاطفی برسند، مسیر خود را به پایان میبرد. جمعبندی «خون بر تاج» بیش از هر چیز اثری ارزشمند از حیث انتخاب موضوع است. بازنمایی قیام مالت و پرداختن به سرکوب و کوشش برای پنهانکردن حقیقت، فیلم را به فرصتی برای آشنایی با فصلی کمتر شنیدهشده از تاریخ استعمار بدل میکند.
روایت چندوجهی و صحنهٔ پرتحرک یورش به روزنامهنگار نیز از امتیازهای آناند و نشان میدهند که اثر در لحظههایی میتواند مضمون سیاسی خود را به تجربهای دیداری و پرتنش تبدیل کند. در مقابل، جلوههای ویژهٔ ضعیف، بازیها و دیالوگهای گاه مصنوعی، پراکندگی خطوط داستانی و ریتم طولانی، از نیروی دراماتیک فیلم میکاهند.
بنابراین، «خون بر تاج» را بهتر است تلاشی نابرابر اما آگاهیبخش دانست: اثری که اهمیت تاریخیاش از پرداخت سینماییاش بیشتر است. تماشاگر علاقهمند به تاریخ مالت و استعمار ممکن است از آشنایی با این واقعه بهره ببرد، هرچند فیلم برای تبدیل این آشنایی به درامی عمیق و ماندگار، انسجام و ظرافت بیشتری میطلبید.
« جمعبندی «خون بر تاج» بیش از هر چیز اثری ارزشمند از حیث انتخاب موضوع است. »



ثبت دیدگاه